آیا خون آشام واقیت دارد و یا موجودی تخیلی است؟

در اینجا می شود رد پیدا شدن ایده “ضمیر نا خود آگاه”را نیز دنبال کرد، همینطور رابطه نابود کننده بین عامل و قربانی و رلهای جنسیتی آن زمان ، وقتی مرد در جایگاه عامل سادیست، و زن در نقش قربانی مازوخیست قرار می گیرد. آنچه می خواهم بگویم این است که به عنوان داستانی برخیزنده از روحیه آن زمان، می توان به بسیاری از خواسته ها، مشکلات، مسائل و سوالهای مردم آن زمان پی برد. اگر فیلمهای مربوط به دراکولا را دنبال کنیم ، می ببیبینم که این تاثیر روحیه زمانه، خود را در سینما، در طی گذشت سالها با تغییراتی که در ماهیت ومپایر به وجود می آید، به خوبی نشان می دهد؛ در حالیکه در اولین فیلمهای ساخته شده، ومپایر به عنوان موجودی کاملا خبیث و بدون کوچکترین فکر و اراده ای که مانند حیوانات از روی غریزه دست به کشتار می زند، نمایش داده می شود، در فیلمهای جدیدتر، مانند فیلم “دراکولا”، او با همه خصوصیتهای خونخوارانه مخصوص به خود ، عاشق است و با نیروی عشق دوباره “جوان” شده و حتی یافتن معشوق برای او تبدیل به یک میسیون می شود، و در فیلم “مصاحبه با یک خون آشام” ، ومپایرها دارای دنیای درونی خیلی پیچیده تری هستند و سوالهایی فلسفی را در پیش می کشند، به دسته های خوب و بد تقسیم می شوند، گاهی حس انسانی دارند، بر خلاف غریزه طبیعیشان نمی خواهند باعث قتل بشوند، تنها هستند، و از جاودانگی خود ناراضی اند. دختر ومپایر کوچک از اینکه نمی تواند هیچگاه بدن زنانه ای داشته باشد به سر حد مرگ ناامید است و با اینهمه مرگ را پیدا نمی کند.
یک عنصر جدانشدنی از خون آشام، خون است. خون آشام، خون قربانیان خود را می مکد و با این روش تولید مثل می کند، نوعی پارادوکس تولد برای مرگ، که برای نمایش دادنش از نقش سنتی و سمبلیک خون به عنوان نیروی زندگی استفاده می شود. اما این مکیدن خون جنبه دیگری نیز دارد: ومپایر با این عمل نه تنها دستور انجیل را زیر پا می گذارد ( طبق کتاب مقدس قدیم، نوشیدن خون حرام است)، بلکه از سنن انجیلی برای خود استفاده می کند و به عنوان مثال با نوشیدن خون ، تبدیل به یک “نامرده” می شود و عمر جاودان پیدا می کند، چیزی که در انجیل برای مسیح در نظر گرفته شده است؛ بیدار شدن دوباره گوشت و زندگی جاودان. به این ترتیب، ومپایر به عنوان موجودی زاده شده در جهنم نمایش داده می شود و به این خاطر مخالفان او با حربه های خدایی به جنگ او می روند، مانند صلیب یا آب مقدس. به خصوص در رمان استوکر، دراکولا یک یاغی در برابر خدا است.
دهههای 1720 و 1730، دهههایی بود که در صربستان به «عصر ترس از خون آشام» معروف شده. «لولو» حالا نمونههای عینی و بیرونی هم پیدا کرده بود. نمونههایی که از نور میترسیدند، اختلالات روانی داشتند و بعد از کشته شدن هم دوباره به این دنیا برمیگشتند و وقتی که برمیگشتند، چون دیگر جان نداشتند مجبور بودند برای جستوجوی ماده حیات، از خون دیگران تغذیه کنند.



اما هنوز چیزی کم بود. یک افسانه محلی، هرچقدر هم که ترسناک باشد، برای جهانی شدن نیاز به دستان جادویی یک نویسنده دارد. شاعران آلمانی، اولین کسانی بودند که پیشقدم شدند. اولین اثر ادبی با موضوع خون آشام سال 1748 سروده شد. بعد هم شاعران دیگر آنقدر روی سوژه کار کردند تا گوته معروف از راه رسید و در سال 1797 «عروس کورینث» را سرود که داستان زن جوانی بود که از گور برمیگشت تا نامزدش را ببیند و بعد که متوجه اعمال خداناپسندانه او میشود، دیوانه میشود و به سرش میزند و تبدیل به خون آشام میشود. در این دسته از اشعار، ماجرا بیشتر حول محور دوگانه مسیحیت / بیایمانی میگردد که معلوم است واکنشی بوده به رواج دینهای جدید در مسیحیت و تنبیه و تحذیری که کلیسا نسبت به «این بدعتگذارها» میداده. در واقع، در این اشعار آلمانی، خون آشام نماینده ای است از جامعه بیدینها که باید با کمک دعا و کلیسا بر او غلبه کرد.
ورود خون آشامها به ادبیات انگلیسی، کار لرد بایرون شاعر بود. بایرون که خودش هم در تاریخ شخصیتی مرموز و عجیب و غریب دارد، در سفرهای متعددش به شرق اروپا، با مفهوم خون آشام آشنا شد و در شعری در سال 1813 از لغت خون آشام استفاده کرد. اولین کسی هم که داستانی درباره خون آشامها نوشت، دوست صمیمی و پزشک مخصوص بایرون، جان ویلیام پولیدوری بود که در سال 1819 رمانی با عنوان «خون آشام» نوشت و در آن خون آشامی به اسم «لرد ورتون» را معرفی کرد که به گفته خودش شخصیتش را از روی لرد بایرون ساخته بود (به طور کلی بایرون به گردن ادبیات ترسناک حق بزرگی دارد. او علاوه بر معرفی خون آشامها، با دست انداختن مداوم ماری شلی، محرک او در نگارش «فرانکشتاین» هم بود.)



ایده موجود شر نامیرایی مثل خون آشام، آنقدر برای ادیبان انگلیسی قرن نوزدهم جذاب بود که خیلی زود داستانهای متعددی درباره خون آشامها نوشتند و در واقع ژانر را ارتقا دادند. تا جایی که در «بلندیهای بادگیر» امیلی برونته (1847) هم که مربوط به ژانری کاملا متفاوت است، میبینیم که شخصیت اصلی داستان (هیث کلیف) به خدمتکار خانهاش مشکوک است که آیا او خون آشام است یا نه؟ 
در این سال ها، هر کدام از ادیبان انگلیسی چیزی به اسطوره خون آشام اضافه یا کم کردند، تا اینکه با ظهور یک نویسنده ایرلندی به نام برام استوکر و کتابی که او با عنوان «دراکولا» نوشت همه چیز تغییر کرد! این نوشته به یکباره ژانر را تکان داد و تصویر دراکولا را بهعنوان نمادی ابدی از یک خون آشام کلاسیک در ذهنها ماندگار کرد. دراکولای برام استوکر، نه تنها موجودی دیوانه و خشن نبود بلکه بسیار هم مؤدب و مبادی آداب بود. کتابخانهای بزرگ داشت و مدام بر از دست دادن دوستانش در طی قرون متمادی افسوس میخورد. در عین حال مکار و حقهباز هم بود و قربانیانش را با روشهای مختلف به دام می انداخت. کتاب دراکولا به صورت یک رشته مکاتبات و صفحاتی از دفتر خاطرات شخصیت*های داستان روایت می*شود.
او اشراف زاده ی تنها و مرموزی است که همهٔ اطرافیان خود را از دست داده ، هم چنین یکی از شخصیتهای داستان به نام جاناتان هارکر وقتی وارد قصر کنت دراکولا می شود با برخورد مودبانه و احترام آمیز او مواجه می گردد. بر اساس یادداشتهای هارکر جناب کنت دراکولا کتاب خواندن را بسیار دوست دارد و دارای یک کتابخانهٔ بسیار بزرگ و غنی از کتب با ارزش و کهن است، به گفتهٔ خود دراکولا: کتابهای او بهترین دوستانش هستند و در هر شرایطی او را یاری کرده اند . 
کنت دراکولا موجودی بسیار تنها است و خود او می گوید: به علت از دست دادن عزیزان بیشماری از سالها قبل ، با شادی و شادمانی وداع گفته و در حال حاضر در دنیای تاریکی از غم و اندوه زندگی می کنم که خوشی و خوشحالی در آن جایی ندارد.
آبراهام وان هلسینگ(Abraham van Helsing) در رمان دراکولا مرتب تکرار می کند که: “نگران نباشید خانم مینا، دراکولا برای همیشه مرده است!” و چه اشتباهی می کرد! کنت نامردنی در برابر تعقیب کننده های خود ایستاده و می گوید: ” تصور می کنید که مرا رانده اید، اما من خیلی بیش از اینها هستم. انتقام من تازه آغاز شده است. من آنرا بین دهها قرن تقسیم می کنم و زمان نیز به نفع من کار خواهد کرد!”
کنت دراکولای واقعی که بود؟ آیا این شخصیت فقط در افسانه ها و خیالات مردم وجود داشته است؟
پاسخ شما منفی است،*این شخصیت در گذشته وجود داشته و زندگی می کرده است.
کنت دراکولا فرمانروای قسمت جنوبی رومانی بوده .وی شخصیتی خشن و ستم گر داشته است ، برای فرمان بردن مردمانش قصر خود را با رنگ قرمز رنگ آمیزی کرده بود و از تمثالهای وحشت آور و تخیلی مزین کرده بود. او حتی در زمان خودش هم به نام دراکولا – پسر اژدها - شناخته میشد، وی همیشه لباسهای تیره رنگ بر تن می کرد آستر شنل خود را از مخمل قرمز رنگ دوخته بود و همیشه شراب سرخ مینوشید. به همین سبب مردم گمان میکردند که وی خون آشام است.
او در سالهای تحول قرون وسطا به عصر رنسانس، به نبرد با عثمانیان مسلمان پرداخت تا از ورود آنها به سرزمین خود جلوگیری کند. کنت درا کولا در قلعه خود در جنوب رومانی امروزی مدفون است.در جزوه ای که بلافاصله پس از مرگ وی در سال 1476، در نورمبرگ آلمان منتشر شد، فهرستی از جنایات او آمده است از جمله اینکه او پس از غذا دادن به گدایان در دربار خود، همه آنها را به آتش کشید، چون عقیده داشت که آنها بی دلیل غذای مردم را میخورند و نمیتوانند بهای آن را بپردازند.
آخرین بازمانده وی " کنت ماروین دراکولا " سال 2005 در اسپانیا در گذشت. چون وی مجرد بود و فرزند و خویشاوندی نداشت دولت رومانی اراضی بسیار وسیع و اموالش را به تصرف دراورد .
اینک جنگل و قلعه دراکولا جزء آثار دیدینی رومانی به شمار می روند.

 


شاید برایتان جالب باشید تا با تعدادی از آثاری که در ادبیات و سینما در مورد

خون آشام وجود دارد آگاه شوید!


خون آشام*ها در ادبیات
* 1748 - شعر خون آشام نوشتهٔ هنریش اوگوست اوزنفلدر
* 1773 - لنور نوشتهٔ گوتفرد اوگوست برگر
* 1797 - عروس کورینث نوشتهٔ گوته
* 1813 - جیائور اثر لرد بایرون
* 1819 - خون آشام نوشتهٔ جان پولیدوری
* 1897 - دراکولا نوشتهٔ برام استوکر
* 1976-2003 - تاریخچهٔ خون آشام نوشتهٔ آن رایس
* قصه*های سرزمین اشباح (ترجمه درست قصه*های سرزمین خون آشامان) اثر دارن شان
* 2005-2008 - سری گرگ و میش یا شفق نوشته استفنی میر
* رمان خون آشام نوشته الجی.اسمیت
خوش*آشام*ها در سینما
* دراکولای برام استوکر به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا
* دنیای مردگان
* سه*گانهٔ تیغه: تیغه، تیغه ۲، تیغه ۳
* مصاحبه با خون آشام
* پسران گمشده
* نوسفراتو
* گرگ و میش
* سیرک عجایب
* خاطرات یک خون آشام
* مصاحبه با خون آشام
در پایان باید یاد اوری کنیم که این انسان خون خوار با فیلمها و گاهاً ادبیات وارد فرهنگ کشورمان شده است به طوری که بیش از نیمی از جوانان ایرانی خون آشام ها را بهتر از افسان های کشور خود می شناسند!

| | | نظرات () |

www . night Skin . ir