چاه شیطان!

جایی در مناطق وحشی ایالت واشینگتن، پدیدهای نامتعارف و عجیب جغرافیایی وجود دارد که ساکنین آن را دریچهای به دنیایی دیگر میدانند. هر چند چاه شیطان سالها و شاید قرنهاست که مورد توجه مردم آن منطقه قرار گرفته است اما تنها از سال 1997 بود که یک ایستگاه رادیویی با «مل واترز»، صاحب زمین، مصاحبه کرد و آن را به مردم کشورش شناساند. 
مل واترز ادعا میکند که صاحب یک زمین غیرعادی است که در نزدیکی «ماناستاش ریج» در واشینگتن قرار دارد. البته این زمین به خودی خود چیز عجیبی نیست، اما چاهی درون آن قرار دارد که مردم آن را عجیب و ماوراءالطبیعه میدانند.
داستان چاه شیطان 
سالهاست که ساکنین «ماناستاش ریج» از زمینی سخن میگویند که چاهی درون آن قرار دارد ظاهرا انتها ندارد. چاهی مرموز که هالهای از احساس خطر و راز در اطراف آن موج میزند. دیواره چاه تا عمق 15 فوتی آجری است ولی بقیه آن خاکی میباشد. مردم این منطقه نسل اندر نسل این چاه را میشناختند و از آن به عنوان زبالهدانی استفاده میکردند و از یخچال کهنه تا تلویزیون خراب و لاستیک پنچر را در آن میانداختند. اما هیچ یک از کسانی که چیزی درون چاه میانداخت صدای افتادن آن شی به کف چاه را نشنید. همین موضوع باعث شد که مردم نام «چاه شیطان» را بر آن نهادند و آن را چاهی بیانتها نامیدند که مستقیم به جهنم راه دارد. بعضیها هم معتقد بودند که چاه شیطان در حقیقت دریچه ورود و خروج فضاییهاست. 
حدود سال 1993 «مل واترز» و همسرش این زمین را خریدند و کمی بعد آن چاه را کشف کردند. آنها هم مثل مردم دیگر از آن به عنوان زبالهدان استفاده میکردند و حتی ساکنین دیگر هم زبالهها و لاشه حیوانات خود را در آن میانداختند. چند سال گذشت و کمکم آقای واترز به این فکر افتاد که چرا چاه پر نمیشود؟ 
در تابستان سال 1996 واترز تصمیم گرفت عمق چاه را اندازهگیری کند. اوکه یک ماهیگیر کار کشته بود یک قلاب ماهیگیری با نخ بسیار بلند داشت. یک روز به دهانه چاه رفت، یک وزنه به سر قلاب آویخت و آن را به داخل چاه هدایت کرد. وقتی نخ هر قرقره تمام میشد، قرقره جدیدی به انتهای آن گره میزد و به کار خود ادامه میداد، اما قرقرهها تمام شد و نخ قلاب به انتهای چاه نرسید. به محاسبه واترز، او هجده قرقره 5000 فوتی را به هم وصل کرده بود، بنابراین او نتیجه گرفت عمق چاه بیشتر از هشتاد هزار فوت میباشد! در آن وقت بود که واترز متوجه شد چاه درون ملکش نه تنها عجیب بلکه دلهرهآور است.
سگهای مرده و سکوت مرگبار
اولین چیزی که توجه واترز را جلب کرد آن بود که هر وقت درون چاه فریاد میزد پژواک صدایش را نمیشنید. بعد دریافت هر وقت میخواهد به چاه نزدیک شود سگ شکاریاش چنگالش را در زمین فرو میکند تا نگذارد واترز او را به آن طرف بکشاند.

یکی از دوستان واترز میگوید، وقتی سگ نگهبانش مرد، لاشه آن را درون چاه شیطان انداخت. این مرد قسم میخورد که مدتی بعد سگ به سوی او بازگشت. همان سگ با همان شکل و قیافه و همان قلاده که خودش یک قطعه فلز کوچک به آن وصل کرده بود. این داستان آنچنان واترز را تحت تاثیر قرار داد که در وصیتنامه جدیدش نوشت بعد از مرگ جسدش را درون چاه شیطان بیندازند. طولی نکشید که واترز و چاه درون ملکش به شهرت کشوری رسیدند و گروههای مختلف ماوراءالطبیعه به بررسی آن پرداختند ولی هیچ یک نتوانستند دریابند چاه شیطان واقعا چیست و عمق آن چه قدر است و آیا طبق عقیده مردم محل، این چاه بیانتهاست؟ نکتهای که آنها هم مثل مردم آن را درک کردند آن بود که در محدوده چاه همه احساسی مرموز از ترس و دلهره را داشتند. 
احساسی که دلیلی برای آن پیدا نشد. قدم بعدی ورود سربازان ارتش آمریکا به ملک واترز بود. آنها آنقدر با دقت در حال بررسی منطقه بودند که حتی به واترز اجازه ورود به ملک شخصیاش را ندادند. از همان زمان دیگر نامی از واترز در رسانهها برده نشد ولی در روز 28 ژوئن سال 2011 نامهای از واترز به صورت آن لاین منتشر گردید که تاکید میکرد تمام حرفهایش در مورد چاه شیطان و اتفاقات آن عین حقیقت بوده است، ولی دولت آمریکا دوست نداشت حرفی از آن زده شود.

منبع: مجله خانواده سبز

| | | نظرات () |

چرا ناسا در سال 2009 ماه را بمباران کرد ؟(بسیار جالب در مورد سرنوشت اپولو 18)

اظهارات وحشت آور هوگلند 
(تحلیل با شما)

ناسا در روز چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ( نهم اکتبر 2009) سیاره ماه را با موشکی به وزن 2هزار و 200 کیلو گرم که سرعت آن دو برابر سرعت گلوله بود بمباران کرد.این موشک به حفره ای در قطب جنوبی ماه برخورد کرد و تمام اجرای این برنامه به گفته ناسا برای یافتن آب صورت پذیرفت با هزینه ای بالغ بر583 میلیون دلار ؛ آمریکا در آن زمان در بد ترین شرایط اقتصادی و نظامی قرار داشت زیرا با عراق و افغانستان در جنگ بزرگی بود اما با این حال حاضر شد به جای صرف این هزینه در امور نظامی و یا اقتصادی کشورش سیاره ای دیگر را که حدود 383000 کیلومتر با ما فاصله دارد را بمباران کند برای یافتن آب .
هوگلند نویسنده کتاب جنجالی (( طرح بمباران ماه توسط ناسا در هاله‌ای از اسرار)) اینگونه مینویسد:
چرا باید در نهم اکتبر 2009 ناسا مکانی را مورد هدف قرار دهد که فضانوردان زمینی برای آخرین بار در آنجا پیاده شدند ؟ آپولو 17 چه خبری از ماه برای ناسا مخابره کرد ؟ پروژه آپولو 18 چه شد و سرنشینان آپولو 18 چرا هرگز به زمین بازنگشتند ؟ 
هوگلند میگوید مارتین تورن در آخرین صحبت های خود به من گفت ما درباره همه چیز دروغ گفتیم ؛ ما اسم ماه را سیاره سیاه گذاشته ایم زیرا ساکنان این سیاره موجوداتی خونخوار و وحشی هستند و خوشبختانه تکنولوژی ندارند که به زمین آیند و مارا نابود کنند.پرایسر در صحبت های خود به صورت رادیویی که به طور مستقیم در مرکز کنترل ناسا در سال 1981 پخش میشد با صدایی لرزان و بریده بریده و نفس زنان که از دویدن مسیر طولانی ایجاد شده بود گفت : نمیدونم این ها چی هستن ولی خیلی زیادن و سریع حرکت میکنن ؛ خدای من الکس ؛ الکس ؛ الکس روی لباسته ؛ خدای من نه ...
و این آخرین صحبت های آرنولد پرایسر فرمانده و یکی از سرنشینان آپولو 18 بود ؛ در چند کیلومتر دورتر از پرایسر مگی ناروند در مخزن اکسیژن آپولو 18 چنین گفت ؛ مرکز کنترل این موجودات شبیه به عنکبوت هستن اما فرق زیادی دارن تعداد دست و پاهاشون زیاد تر هست و شبیه به سنگ هستند ؛ سنگ ها اینجا حرکت میکنند ؛ مرکز کنترل دارن به سمت من میان ؛ خدایا این ها چی هستند ؟ زیادن ؛‌خیلی زیادن ؛ خدایا... و صدا برای 3 ساعت قطع شد به طوری که مرکز کنترل فکر میکرد مگی ناروند کشته شده است ؛ ولی دوباره صدای مگی در مرکز کنترل پیچید و همه خوشحال شدند ؛ 
مرکز کنترل حدود 3 ساعت هست دارم میدوم ؛ مرکز کنترل صدام و دارید ؟ -آره مگی صدات رو بلند و واضح میشنویم بگو اونجا چه خبره ؟ حیات را تایید میکنی ؛ اینجا خود جهنمه ؛ پر از موجودات شیطانیه اینجا دیگه نمیتونم بدوم – مرکز کنترل من میترسم من و ببرید خونه – 3 دقیقه است وارد منطقه جنوبی ماه شدم اینجا پر از حفره است ؛ خدایا سنگ ها تکون میخورند ؛ اونا دنبالمن میرم توی حفره ؛ هوگلند به نقل از مارتین تورن میگوید از لحظه ای که مگی وارد حفره شد ارتباط یک طرفه شد و ما فقط این رو شنیدیم ؛ تورو خدا ؛ نه اونا توی لباسم هستن ؛ نه خدایا بدنم و پاره کردن... 
و دیگه خبری از مگی ناروند نشد. و ناسا موضوع پروژه آپولو 18 را مخفی نگه داشت .
مارتین تورن در جولای 1983؛ 3 ساعت بعد از صحبت های ترسناکش با هوگلند در تصادفی جان خودش را از دست داد.
هوگلند مینویسد هنوز در شک صحبت های تورن هستم و هرشب به سیاره سیاه نگاه میکنم و به یاد 3 سرنشین آپولو 18 مینوشم .
من قصد نگارش این کتاب را نداشتم تا زمانی که ناسا ماه را بمباران کرد و فهمیدم دقیقا مختصات بمباران همان جایی است که مگی جانش را از دست داده است.
متن پشت جلد کتاب (( طرح بمباران ماه توسط ناسا در هاله‌ای از اسرار)) عده کمی از این موضوع مطلع هستند که برادری‌های سرّی بی سر و صدا بر ناسا سلطه می‌افکنند، و سیاست‌ها بیش از آنکه با علوم منطقی - که این سازمان در 50 سال گذشته ترویج کرده است - همسو باشند با مذاهب باستانی و مکاتب پنهانی همسویی دارند.




بازنشر:http://www.facebook.com/jahan.az.negahi.digar

آیا این فرضیه درست می باشد؟


خوب به بررسی  برنامه بمب باران کردن ماه می پردازیم 

«دیلی میل» فاش کرد
پروژه مخفیانه دولت آمریکا برای حمله اتمی به کره ماه

خبرگزاری فارس: یک روزنامه انگلیسی از پروژه مخفیانه دهه 1950 میلادی آمریکا برای حمله اتمی به کره ماه با هدف قدرت نمایی مقابل اتحاد جماهیر شوروی خبر داد.

 
 

به گزارش فارس به نقل از روزنامه انگلیسی «دیلی میل»، پروژه‌ای مخفیانه که اخیرا افشا شده، نشان می دهد که آمریکا در نظر داشته است تا در دهه 1950 میلادی، برای به تصویر کشیدن قدرت خود در عرصه رقابت های فضایی دوره جنگ سرد، کره ماه را با یک بمب هسته ای منفجر کند.

این پروژه موسوم به «مطالعه پروازهای تحقیقاتی قمری» به همراه «پروژه 119-A» هیچ گاه عملی نشدند اما هدف اولیه آنها ایجاد ارعاب در اتحاد جماهیر شوروی آن هم بعد از پرتاب اولین ماهواره مصنوعی موسوم به «اسپاتنیک 1» این کشور بود که قدرت تکنولوژیکی شوروی را به نمایش گذاشت.

بر اساس این خبر، این وسیله هسته ای قرار بود از یک موشک و از مکانی نامعلوم به سمت ماه پرتاب شود. این پرتاب منجر به انفجاری عظیم در ماه می شد که از زمین قابل رؤیت بود.

این انفجار نتیجه یک بمب اتمی بود زیرا وزن یک بمب هیدروژنی برای حمل توسط یک موشک برای مسافت 238 هزار مایلی تا ماه بسیار سنگین بود.

این ماموریت مخفیانه نهایتا به دلیل نگرانی های ایمنی درباره مواد رادیو اکتیو که می تواند فضا را آلوده کند، اجرایی نشد.

علاوه بر این، دانشمندان نگران بودند که این بمب پیش از موعد منفجر شود و باعث به خطر افتادن جان مردم زمین شود.

این پروژه مخفیانه به مدت تقریبا 45 سال توسط دولت آمریکا مخفی نگه داشته شد و دولت واشنگتن هیچگاه رسما دخالت خود را در این پروژه تائید نکرده است.

 منبع خبر:http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910906001214

ا
گر به تاریخ پروژ حمله به ماه را دقیق کنید 



1950 میلادی می باشد در حالی که اولین انسان 1969 پا بر روی کره ماه گذاشت 


نخستین گام بر روی ماه 


نخستین انسان بر روی ماه 


نیل آرمسترانگ فضانورد آمریکایی است که طی ماموریت آپولو ۱۱ در ۲۰ ژوییه سال ۱۹۶۹ میلادی بر روی ماه گام نهاد. فضاپیمای ماه‌نشین ماموریت آپولو ۱۱بیش از ۲۱ ساعت روی سطح ماه قرار داشت که در طول آن آرمسترانگ و فضانورد همکارش باز آلدرین بیش از دو ساعت و نیم روی سطح ماه به کار و نصب دستگاه‌های گوناگون پرداختند.


این در حالی بعد که خبر های درباره دروغ بودن سفر به ماه در خبرگزاری ها پخش شد 

دروغ بزرگ سفر به ماه

بار دیگر پخش تلویزیونی تصاویر فرود مریخ‌پیما بر سطح این سیاره، بینندگان تلویزیونی را با کهکشان‌ها پیوند داد. 

اما این تصاویر، پرسشی قدیمی‌را در اذهان کارشناسان زنده کرد؛ ابهامی‌درباره یک نمایش تلویزیونی مشابه در 37 سال پیش! 

کسانی که در آغاز سال 2004 میلادی، صحنه‌های فرود فضاپیمای مدرن آمریکایی را مشاهده می‌کردند، از خود پرسیدند، چگونه این سفینه که از تکنولوژی فوق پیشرفته قرن 21 بهره می‌برد، قادر به فرود عادی در سطح مریخ نیست و با کمک کیسه‌های باد جانبی، مانند یک توپ پلاستیکی به سطح این کره برخورد می‌کند و تازه پس از فرود هم قادر به بازگشت به زمین نبوده و عملا مانند دهها فضاپیمای دیگر ساخته دست بشر، جنبه یک بار مصرف پیدا کرده و در کهکشان‌ها رها می‌شود؟! 

اما 4 دهه پیش، فضاپیمای «آپولو11» به راحتی در سطح ماه فرود آمد. حال جای سؤال است که اگر آن روز تکنولوژی بردن انسان به سطح ماه وجود داشت، چرا امروز پرزیدنت بوش در ایده‌های بلندپروازانه خود از امکان سفر به ماه در سال 2020 میلادی سخن می‌گوید؟ 

«بازتاب» در بخش دیگری از گزارش خود، درباره «واقعی بودن سفر انسان به کره ماه» ـ به لحاظ فنی ـ امکان این سفر را مورد ارزیابی قرار داده و با توجه به یافته‌های علمی، دلایل ناممکن بودن این سفر را بررسی می‌کند. 

آیا سفر به ماه با حقایق کمربند «ون آلن» همخوانی دارد؟ در ادامه دلایل رد سفر فضانوردان آمریکایی به کره ماه، به بررسی مهمترین عامل عدم امکان سفر به ماه یعنی تابش اشعه خورشید و اشعه‌های کیهانی و همچنین سپر زمین در برابر این اشعه‌ها و چگونگی به دام افتادن این ذرات در خارج از جو زمین خواهیم پرداخت و پس از آن به بررسی این نکته می‌پردازیم که آیا امکان سفر انسان بدون سپرهای محافظ به این مناطق وجود دارد یاخیر. 

میدان مغناطیسی محافظ که مانند سپری زمین را در مقابل اشعه‌های کیهانی که از سه منشاء عمده خورشید، سیارات و ستارگان دیگر، ناشی می‌شود Magnetosphere نام دارد. 

این میدان مغناطیسی پنهان زمین شبیه ستاره دنباله‌داری است که یک دم آن میلیونها مایل در پشت زمین در مقابل اشعه خورشید کشیده شده است. 

کمربند «ون آلن» که در سال 1958 توسط دانشمند امریکایی جیمز ون آلن کشف شد، بوسیله ابری نامرئی از ذرات الکتریکی زمین را محاصره کرده است. دانشمندان این کمربند را که مثل یک تله ذرات الکتریکی را در خود نگه می‌دارد، منطقه تابش ون آلن می‌نامند. دانشمندان زمانی به وجود این ذرات پی بردند که درون سفینه‌ها تجهیزات آشکار سازی این ذرات را بکار بردند. 

کمربند ون آلن از دو لایه بیرونی و درونی ساخته شده است؛ لایه درونی آن که در شکل (1) به رنگ قرمز مشخص است، بین 1000 تا 5000 کیلومتر ضخامت دارد و شامل پروتون‌هایی با انرژی 100 میلیون ولت و الکترونهایی با انرژی 1 تا 3 میلیون ولت می‌باشد. 

لایه بیرونی که در شکل (1) به رنگ آبی مشخص شده، دارای ضخامتی بین 16000 تا 24000 کیلومتر که عمده آن محیط شامل الکترون دارای انرژی حدود 5 تا 20 میلیون ولت می‌باشد و این موضوع برای دانشمندان بسیار مشکل است که تشخیص دهند، این الکترون‌ها از کدام منبع وارد این دو منطقه از کمربند ون آلن شده است. 

محیط تابشی نزدیک زمین به دو قسمت تقسیم می‌شود: 

ـ ذراتی که در دام کمربند ون آلن گرفتار می‌شوند. 

ـ ذراتی که در محیط موقتی قرار می‌گیرند. این محیط شامل اشعه‌های کیهانی کهکشان راه شیری و کهکشان‌های دیگر همچنین شعله‌های خورشیدی است. 

اشعه‌های کیهانی دارای جریان سطح پایین با انرژیهای بیش از Tev می‌باشد که شامل کلیه یونهای عناصر جدول تناوبی است. 

مدار مکملی 

شکل روبرو فقط 10% از مدارش در داخل کمربند قرار دارد، به عنوان مثال 000/40 کیلومتر که جریان الکترونها در آن کوچکتر از KEV 500، در داخل کمربند به دام می‌افتند و همچنین جریان پروتون‌های کمتر ازMEV 10 که اغلب از اشعه‌های خورشیدی می‌آیند، در لایه درونی به دام می‌افتند. 

انفجارهای خورشیدی 

انفجارهای خورشیدی و ذرات انرژیک پروتون، ذرات آلفا، یون‌های سنگین و الکترون تولید می‌کنند. تمامی ‌این ذرات، غیر هم‌جهت و ایزوتروپیک بوده و همچنین شامل پلاسمای الکترونها و پروتون‌ها با جریانهای بیش از 1012 cm2/sec هستند و نیز در منطقه به دام افتادن ذرات، پلاسما با جریان کم انرژی Mev 1/20 از ترکیب ذرات شارژ شده می‌باشد. در منطقه خارجی مگناتوسفر و فضای بین سیاره ای ذرات پلاسما بوسیله بادهای خورشیدی همراهی می‌شود. پلاسما بوسیله لایه نازکی از مواد متوقف می‌شوند، بنابراین برای تجهیزات الکترونیکی سفینه‌های فضایی خطری در پیش روی ندارد، اما به جدار سطحی سفینه‌های فضایی و همچنین به سیستم شارژ و دشارژ آنها صدمه وارد می‌آورد. 

پروتون‌ها و الکترونهای در دام افتاده 

ذرات در دام افتاده به شکل قابل ملاحظه‌ای موجب صدمه به سیستم‌های سفینه‌های فضایی می‌شوند و با توجه به مدار زمین و شرایط لایه مگناتوسفر و فعالیتهای خورشیدی، هم پروتون‌ها و هم الکترون‌ها، خطرات یونیزاسیون را ایجاد می‌نمایند. برای بعضی قسمتهای الکترونیکی، تعدادی از ذرات پروتون‌ها خطرناک‌اند. 

پروتون‌ها به صورت اولیه دارای مشکلاتی می‌باشند و با توجه به انرژی بالای آنها و قدرت نفوذشان در مواد و بنابر آنچه در بالا گفته شد، الکترونهای با انرژی کم، باعث دشارژ الکترونی شده که این برای سفینه‌ها در مدارهای بالای زمین (به عنوان مثال لایه ژئواستاشنری) جایی که در معرض تعداد زیادتر از تراکم الکترون‌ها می‌باشد، انرژیهای بالای الکترونها توانایی نفوذ در سفینه‌ها را دارد و در اجسام عایق جمع و دشارژ شده و باعث صدمه الکترونی می‌گردد. 

یون‌های سنگین و اشعه‌های کیهانی 

اندازه جریانهای اشعه‌های کیهانی (GCRS ) به مقیاس کمتری نسبت به ذرات در دام افتاده، دارای جریان الکتریکی هستند اما آنها برای سفینه‌های فضایی مخاطره‌آمیز می‌باشند و مقدار انرژی زیاد آنها باعث می‌شود که قدرت نفوذ این ذرات به حد بی اندازه ای زیاد باشد. همچنین آنها یک حد بسیار بالا از جریان خطی انتقال انرژی (LET) در خود دارند. این ذرات (LET) در مراحل اولیه به فشردگی مواد بستگی دارد. حفاظت و ظرفیت مواد، عامل موثری در این زمینه است. مدارهایی از زمین که در آن لایه مگناتوسفر ضخامت کمی‌دارد و حفاظت کمی ‌به عمل می‌آورد این تاثیر اشعه کیهانی به مقدار بسیار بالایی می‌باشد. 

کل مقدار اشعه به دام افتاده در سیلیکون تنها Rads/Year 10 می‌باشد و آن وقتی است که اشعه کیهانی در بالاترین حد تابش خود قرار دارد. اگرچه وقتی مقدار اشعه کیهانی به مقدار آن در یک سیستم بیولوژیکی انسانی تبدیل گردد، صدمات عظیمی‌ به انسان وارد می‌آورد. این موضوع حتی برای مدارهای پایینی مین هم دارای مصداق می‌باشد؛ جایی که تاثیر اشعه کیهانی بسیار زیاد است. شکل (2) منطقه اشعه‌های کیهانی در خارج از کمربند ون آلن را نشان می‌دهد. ( بیرون مدار مکمل ) 

ذرات خورشیدی 

این ذرات هم برای طراحان سفینه‌های فضایی مهم می‌باشند. در حقیقت برای سفینه‌هایی که در فضا در مدار زمین حرکت می‌کنند و هیچ مکانیسمی‌ برای پیش‌بینی اینکه این ذرات چه موقع در فضا پخش می‌شوند وجود ندارد و اخطارها زمان کوتاهی دارند که نمی‌توان آنها را مهم جلوه داد. پروتون‌های ذرات خورشیدی، هم تأثیرات یونیزاسیون دارند و هم تاثیرات غیر یونیزه. این ذرات خورشیدی تاثیرات زیادی برروی سلولهای نوری فضاپیما می‌گذارند و پروتون‌های آنها در کلیه لایه‌های بین ستاره ای و همچنین لایه‌های ژئو استاشنری وجود دارند. 

فاصله کره ماه از زمین 

فاصله کره ماه از زمین که با اشعه لیزر از روی زمین گرفته شده، 000/370 کیلومتر می‌باشد حال آنکه ضخامت کمربند ون آلن نهایتاً 000/40 کیلومتر است و کره ماه از کمربند محافظتی بیرون بوده و فضانوردان در آنجا مستقیماً در معرض GAMMA RAY و اشعه‌های طیف الکترومغناطیسی قرار می‌گیرند. 

مدار گردش ماهواره‌ها 

مدار گردش ماهواره‌ها به دور زمین عمدتاً در فاصله 700کیلومتری زمین قرار دارند و ایستگاه‌های فضایی بین‌المللی و قبل از آن، ایستگاه اسکای لب و میر همه در مدار 650 کیلومتری زمین قرار داشته و در حقیقت آنها در لایه درونی کمربند ون آلن می‌توانند به آنجا پرواز نموده و اقدام به تعمیر آنها نمایند مانند تلسکوپ ‌هابل. 

اما ماهواره‌هایی که در مدار03600 کیلومتری و در لایه بیرونی کمربند ون آلن قرار دارند؛ فضانوردان به دلیل عدم حفاظت کافی مدار بیرونی ون آلن قادر نیستند به آنجا سفر کنند. به عنوان مثال تلسکوپ چاندرا ـ که به نام دانشمند هندی چاندرا نامگذاری شده ـ و در مدار 37000 کیلومتری زمین قرار دارد که هیچ فضانوردی برای تعمیر آن نمی‌تواند به آن منطقه پرواز نماید. 

شما شاید شنیده‌اید که گریز از مدار زمین، مستلزم سرعتی حدود 7 مایل در ثانیه معادل 2/11 کیلومتر در ثانیه است. با وجود چنین سرعتی، یک ساعت وقت نیاز است تا از قسمت اصلی مناطق کمربندی با ارتفاع تقریبا 38 هزار کیلومتری خارج شویم. به هر حال این مورد مقداری پیچیده‌تر از آن است زیرا به محض اینکه موتور راکت سوخت خود را متوقف می‌کند، سفینه فضایی فورا بر اثر جاذبه زمین شروع به پایین آمدن تدریجی می‌کند. سفینه فضایی در ارتفاع 38 هزار کیلومتری واقعا فقط 6/4 کیلومتر در ثانیه حرکت می‌کند و نه 2/11 کیلومتر. اگر ما یک میانگین ژئومتریک از این دو مسافت تهیه کنیم که 2/7 کیلومتر در ثانیه است، زیاد هم مسافت دوری نیست و آنگاه 5/1 ساعت وقت نیاز خواهد بود تا از 38 هزار کیلومتر فراتر رود. 

بررسی الکترون‌ها، داده الکترون AE8 جریانی جزیی، بیش از 7=E مگاوات در هر ارتفاعی را نشان می‌دهد (1 الکترون بر سانتی‌متر مربع در ثانیه). پیچیدگی‌های پروتن AP8 نشان می‌دهد جریان‌های اوج بیرون از سفینه فضایی حدود 20 هزار پروتون بر سانتی‌متر مربع در ثانیه، بیش از 100 مگاوات در یک منطقه حدود 7/1 شعاع زمین هستند اما به علت باریک بودن منطقه عبور از آن فقط 5 دقیقه وقت نیاز دارد. با وجود این به نظر می‌رسد این مورد خطر اصلی باشد. 

به نظر می‌رسد این اعداد به طور کلی با انواع rem صفر که ما به یاد می‌آوریم هماهنگ باشد. اگر هر گرم از بدن یک فرد 600 هزار پروتون با 100 مگاوات انرژی جذب کند با توقف کامل آنها، نوع اجزا حدود msv50 خواهد بود. 

در نظر داشتن قطر 10 سانتی‌متری برای یک فرد و عدم حمایت‌سازی توسط سفینه فضایی، نوعی از تماس به میزان msv50 در 300 ثانیه با توجه به پروتون‌ها در فشرده‌ترین بخش مدار را مطرح می‌کند. 

به عنوان مقایسه می‌توان گفت، ایالات متحده اعلام کرد که میزان آسیب‌پذیری افرادی که با پرتون‌ها در ارتباط هستند، msv50 در سال است و خطر تولید سرطان را به همراه دارد و میزان مزبور در انگلیس 15msv است. دقیقا آسیب‌پذیری کلی بدن که طی 30 روز مرگبار خواهد بود در 50 درصد موارد معاینه نشده، حدود 5/2 تا 3 مورد خاکستری و 250 تا 300 مورد Rad است. در چنین شرایطی 1 rad معادل یک ram است، لذا اثر چنین نوعی در نهایت برای ایجاد بیماری قابل ملاحظه در ستاره‌شناسان کافی نخواهد بود. آسیب‌پذیری سطح پایین می‌تواند احتمالا موجب سرطان در بلندمدت شود و ما دقیقا نمی‌دانیم که چه موارد عجیبی به دنبال خواهد داشت، اما ما معتقدیم از هر هزار ستاره‌شناس فقط یک نفر احتمالا بعد از چند سال از سفرش به چنین وضعی مبتلا می‌شود البته با 9 سفر و مجموعه 27 نفره‌شان (به استثنای چند نفر از جمله Jim Lovell که بیش از یک بار سفر نموده). احتمالا شما انتظار دارید 5 یا 10 مورد سرطان وجود داشته باشد حتی بدون هیچ‌گونه آسیب‌پذیری، لذا نمی‌توان تشخیص داد که کدام مورد از این بیماری‌ها معلول سفرها بوده‌اند. 

وقتی مناطق کمربندی Van Allen در سال 1958 کشف شدند، اشعه‌های فضایی به عنوان یکی از مشکلات منحصر به فرد از پرواز فضایی انسان مورد توجه عموم قرار گرفتند. تقریبا در همان زمان، محققان شروع به شناخت و درک این مطلب کردند که ناآرامی‌ها و تلاطم‌های متعدد جوی و خورشیدی که طی سالیان بسیار مشاهده شده بودند، جنبه‌هایی از یک پدیده بزرگتر بودند که حادثه پراکندگی اشعه‌های خورشیدی بود. هرچند برآوردهای محافظه‌کارانه اولیه نشان داده که خطر اشعه‌های فضایی، یکی از مشکلات مهندسی کمتر است که باید جهت طراحی سفینه فضایی و برنامه‌ریزی برای مأموریت فضایی بر آن غلبه کرد. نقشه‌های جریان‌های مناطق کمربندی Van Allen در دسترس قرار دارند و حادثه‌های پراکندگی شعله‌های خورشیدی تحت تحلیل‌های آماری فشرده قرار گرفته و فنون محاسبه انواع اشعه‌هایی که ساختارهای پیچیده سفینه‌های فضایی با آنها مواجه خواهند بود گسترش یافته‌اند. انواع اشعه‌های موجود در منطقه کمربندی Van Allen می‌توانند با استفاده از مدارهای با ارتفاع کم یا حرکت سریع در مناطق کمربندی کوچک نگه داشته شوند. فقط حوادث پراکندگی شعله‌های خورشیدی بسیار بزرگ (که خیلی نادر هستند) می‌توانند برای یک سفینه فضایی که از حمایت مدرن برخوردار است خطرساز باشند. همچنین اشعه‌های رده پایین‌تر برای چنین سفینه فضایی مهم نیستند. 

منبع :spectrum.persianblog.com

 

| | | نظرات () |

کودکان تهرانیِ غرق در مواد و مشروب (18+) + تصاویر

کودکان ١٣، ١۴ سال؛ برای خانواده‌هایشان و حتی خودشان، یعنی بزرگ! کودکانی که از ۵، ۶ سالگی در خیابان‌ها، چهارراه‌ها، دستفروشی کرده اند، کار کرده اند، ١٣ ساله دیگر برایشان کودک نیست. آنها در همین سن و سال، ازدواج می‌کنند، بچه دار می‌شوند. همین سن و سالشان، به آنها مجوز سیگار، قلیان کشیدن، مواد زدن و مشروب خوردن را می‌دهد. برایشان همه اینها نشانه‌های بزرگی است. مردانگی است.

گزارشی تکان دهنده از مصرف مشروبات الکلی در میان کودکان خاک سفید و شوش

دایره کلمات‌شان، کتاب، درس و مشق و بازی، نیست. مشروب است و مستی. ترامادول، نشئگی، دعوا و خودکشی است. سن شان کم است، اما می‌دانند عرق چیست، سگی‌اش کدام است و ویسکی چه فرقی با آن یکی دارد. عکسی که روی پاکت‌های موسوم به «ساندیسی»ها چسبیده، چه معنی دارد، آنها همه اینها را می‌دانند.

حرف زیاد دارند برای گفتن، کودکان آسیب دیده حاشیه شرقی تهران. همان خاک سفید که چند‌سال پیش با لودرها خرابش کردند، از نو ساختند، آسفالتش کردند، تمیز کردند اما مردم‌اش را نتوانستند کاری کنند. همان‌ها دوباره راهشان را به سمت این محله‌ها، خانه‌ها، ساقی‌ها و دورهمی‌های مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر پیدا کردند.

کودکان شان، همان‌ها که سن‌شان به سختی به ١٢، ١٣‌سال می‌رسد، در این محله‌ها از دورهمی‌های عرق خوری، خاطره زیاد دارند، خیلی چیزها دیده‌اند، پدر و برادران بزرگشان را دیده‌اند که وقتی مست می‌کنند، مواد می‌کِشند، «دعوا می‌گیرند»، کتک‌شان می‌زنند. آنها با همین‌ها، با همین تصویرها بزرگ می‌شوند. کودکان محله‌های حاشیه‌ای تهران، اغلب مهاجرند، خانواده‌هایشان غرق اعتیاد. آنها از همان سال‌های کودکی پای منقل و عرق خوری‌های فامیلی و رفاقتی پدرانشان نشسته‌اند و آدم‌های مست زیاد دیده‌اند.

مزه‌اش را می‌شناسند، تلخ است، مثل زندگی «محبوبه» که به اصرار عمه‌اش، چندین‌بار از این نوشیدنی‌ها خورده یا «حمید» که برای کامل شدن تفریح پدرش، چند پیکی زده، مست شده، ادا درآورده، تا آنها را بخنداند. در کوچه پس‌کوچه‌های خاک‌سفید جایی که ١۵، ١۶‌سال پیش بولدوزرها آمدند و دیوارها خانه‌هایش را فرو ریختند، حالا شناسایی کودکانی که الکل مصرف می‎کنند، سخت است.

خاک سفید، کوچه پس کوچه زیاد دارد، کوچه‌های که رفت و آمد معتادان را راحت‌تر می‌کند، پنهان شدنشان زیر تیرهای چراغ برق یا گوشه پارک. حالا چند سالی می‌شود که مصرف مشروبات الکلی بین کودکان آسیب‌دیده این محله، شایع است. کودکان ١٣، ١۴ سال؛ برای خانواده‌هایشان و حتی خودشان، یعنی بزرگ! کودکانی که از ۵، ۶ سالگی در خیابان‌ها، چهارراه‌ها، دستفروشی کرده اند، کار کرده اند، ١٣ ساله دیگر برایشان کودک نیست. آنها در همین سن و سال، ازدواج می‌کنند، بچه دار می‌شوند. همین سن و سالشان، به آنها مجوز سیگار، قلیان کشیدن، مواد زدن و مشروب خوردن را می‌دهد. برایشان همه اینها نشانه‌های بزرگی است. مردانگی است.

احمد، ١٢‌سال بیشتر ندارد، از همین کودکان است، کار نمی‌کند، اما زیر تمام ناخن‌هایش سیاه است، حالا دو سالی می‌شود که تابستان‌ها به خانه علم جمعیت امام علی (ع) در خاک سفید می‌آید. او با خانواده‌اش سال‌ها پیش به تهران آمد، از همان اول هم حاشیه‌نشین بودند. کلاس چهارم است، پشت مدرسه‌شان، همیشه پاتوق هم کلاسی‌هایش بوده که از این نوشیدنی‌ها می‌خورند.

برای این‌که مست نشوند، ماءالشعیری هم به آن اضافه می‌کنند. چند باری همراهشان رفته، بدون این‌که شریک شان شود. «تفریحی می‌خورند، بعضی‌ها هم وقتی اعصابشان به هم می‌ریزد، از این کارها می‌کنند.» خودش هم گاهی سیگار می‌کشد. «با مادرم که دعوام می‌شه، اعصابم خرد می‌شه. به کسی‌ نگی‌ها!»

امیر، سن و سالی ندارد، می‌گوید ١٣ سالش است، اما چهره‌اش کمتر نشان می‌دهد، آرام، می‌گوید: «١١سالمه، اما جلوی بچه‌ها می‌گم ١٣.» مدتی است که به خانه علم خاک سفید می‌آید. حالا زنگ تفریح‌شان است. عموی امیر هم خودش می‌خورد، هم به پسر ١١‌ساله‌اش می‌دهد. «یک‌بار شاهین کرمک گرفته بود، باباش بهش عرق داد.» برای خانواده اینها عرق خوری کودکانشان فاجعه نیست، نگرانی هم ندارد. آنها یک‌بار جلوی پدر و مادرشان عرق می‌خورند، چند باری هم پنهانی. حساسیتی وجود ندارد.

نیما مختاریان که از نزدیک می‌بیند کودکان آسیب‌دیده این منطقه چطور قربانی شده‌اند، می‌گوید: «این مسائل‌ به یک منطقه و محله خاصی محدود نمی‌شود، هر کجا آسیب باشد، این مسائل هم وجود دارد، ما حتی بین کودکان کم سن هم مصرف این مواد ومشروبات را می‌بینیم.»

کودک ١٠ ساله‌ای که هفته گذشته گزارش مسمومیتش به گوش مسئولان خانه علم خاک سفید جمعیت امام علی(ع) رسید، تنها یکی از اتفاقات غم‌انگیزی است که در کوچه پس کوچه‌های شرق تهران، رخ می‌دهد. مختاریان از کودکانی می‌گوید که به‌طور مستمر، الکل مصرف می‌کردند، تعدادی از آنها جزو بچه‌هایی بودند که در یک دوره‌ای برای یادگیری به خانه علم خاک سفید می‌آمدند اما بعدتر، رها کردند و دیگر خبری از آنها نیست.

علیرضا، یکی از آنهاست، ١۴ ساله. پیک موتوری است، دو سالی به خانه علم خاک سفید جمعیت امام علی (ع) می‌آمد، اما آن‌قدر مشکلات مالی‌اش زیاد بود که دیگر نتوانست ادامه دهد. مصرفش دایمی بود. نشانه‌هایش را داشت. بوی بد دهان، مستی خفیف همیشگی.

بهنام هم قبلا خانه علم می‌آمد. پسرعمومی محمد بود. محمد چند باری او را دیده بود که حالت عادی ندارد. «بهنام، قبلا این‌جا «خانه علم» می‌آمد، اما ول کرد، به خاطر عرق خوری. یک‌بار به من گفت من خجالت می‌کشم این‌جا بیام، دیگه نیومد.» محمد، بچه‌های را دیده بود که به‌خاطر مصرف نوشیدنی‌های الکلی، دل درد و سر درد گرفته‌اند. حالت تهوع داشته‌اند. اما حرفی نزدند.

«یکی از دوستام به من گفت بریم عرق بخوریم، اما مادرم نماز می‌خونه، من از این کارا نمی‌کنم.» پیشنهاد زیاد داشته، مثلا همان پسرعمویش، همان که یک ‌بار از همین نوشیدنی‌ها خورده بود، حالش بد شده بود و کارش به بیمارستان کشیده بود اما بیمارستان قبولش نکرده بود و جای دیگری برده بودنش.» محمد، می‌داند، «عرق همش اسیده، آدمو می‌کُشه. بوش بده.» او حرف‌های بیشتری می‌زند. «ساندیسی‌ها، همون ویسکی هستند، دونه‌ای ۵‌هزار تومن می‌فروشن، روش عکس سگ و روباه و گربه داره. بعضی‌هاشم عکس میوه اس، مثل موز. این طعمشو نشون می‌ده. اونی که سگ داره، عرق سگیه. اونی که روباه داره، سنگین‌تر از بقیه اس.»

کودکان خاک سفید، اغلب یا مهاجر هستند، یا افغان. تعداد مهاجران اما خیلی بیشتر است، ٩٠ درصدشان از شهرهای دیگر آمده‌اند، بی‌پولی‌شان سبب شده تا حاشیه‌نشین شوند. خاک سفید سال‌هاست که از شکل و شمایل قبلی خارج شده، مردمش همان‌ها هستند، شاید قبلی‌ها رفته‌اند، جدیدی‌ها آمده‌اند، با همان آسیب‌ها و شاید هم کمی بیشتر. «قومیت‌های که از شهرهای دیگر به این‌جا می‌آیند، فرهنگ حاشیه‌نشینی رویشان اثر می‌گذارد، خیلی از آنها بومی خاک سفید شده‌اند، افغان‌ها بعدشان آمدند.» اینها را مختاریان می‌گوید، حرف‌های دیگری هم می‌زند. «کسانی هستند که پیش از این در روستاها زندگی می‌کردند، سالم بودند، درگیری نداشتند، اما وقتی به تهران آمدند، حاشیه‌نشین که شدند، دیگر همان آدم‌های سالم قبل نبودند، حاشیه رویشان تأثیر گذاشته.» او این اتفاق را زنگ خطری برای شدت گرفتن آسیب‌های اجتماعی می‌داند.

کودکان آسیب را مزه‌مزه می‌کنند

در این محله، «ساندیسی»ها را همه جا می‌شود پیدا کرد، کودکان ١۴، ١۵ ساله، به راحتی از آنها خرید می‌کنند، حتی راحت‌تر از کتاب درسی شان. بعضی مشتری ثابتند. دسترسی که آسان باشد، مصرف هم زیاد می‌شود، مصرف که باشد، مسمومیت‌ها هم بالا می‌رود. بیشتر این مشروبات الکلی، از عرق سگی گرفته تا ویسکی و... دست‌ساز هستند، آنها را در خانه‌ها می‌سازند، در یکی از صدها بیغوله شرق، غرب یا جنوب تهران. هر کجا باشد،

با ارزان‌ترین وسایل برای خودشان کاسبی راه می‌اندازند، بسته‌بندی می‌کنند. مواد نامرغوبی که «قاطی» زیاد دارند و مجاری اداری مصرف‌کننده‌ها را عفونی می‌کند. نوعش را هم با عکس حیوانی، میوه‌ای مشخص می‌کنند. یک ساقی هم آنها را در همان محدوده می‌فروشد. مشتری‌هایشان زیاد است. برایشان فرقی نمی‌کند، کم سن باشد، یا سن بالا. هر که پول دهد، مشتری است.

مشروبات الکلی دست‌ساز، درد سر زیاد دارد، کم نیست آمار مسمومیت‌های ناشی از مصرف این نوع الکل‌ها. مسمومیت‌ها گاهی به جایی می‌رسد که جان مصرف‌کننده را می‌گیرد. مرگ ١٠٢ نفر به خاطر مسمومیت ناشی از مصرف الکل، در ٧ ماهه اول‌سال ٩١، تنها بخشی از این آمارهاست. حالا وقتی پای کودکان به این ماجرا باز شود، به‌طور قطع آسیب‌ها شدیدتر و مرگ‌ها بیشتر می‌شود.کوری کامل، تاری دید، تنگی نفس، گیجی، استفراغ، دردهای شکمی و آسیب شدید اعصاب اندام‌ها، تنها بخشی از عوارض مصرف مشروبات الکلی دست‌ساز است. الکل‌های که برای فروش بیشتر با قرص‌ ترامادول، استامینوفن و انواع دیگر آرام بخش‌ها آلوده می‌شود.

«موسی هفت‌رنگ» را همه اهالی محل می‌شناسند. او و ۶ برادرش ساقی عرقند. حاشیه شهر، ساقی زیاد دارد، آنها یا مواد مخدر می‌فروشند یا مشروبات الکلی؛ همه‌اش هم بیخ گوش ماموران پلیس. آنها همه اینها را می‌بینند، ساقی‌هایی که می‌روند و می‌آیند و مشتری پیدا می‌کنند، مشتری‌های که گوشه و کنار پارک‌ها دور هم جمع می‌شوند، مواد می‌زنند، مشروب می‌خورند. همه اینها را می‌بینند.

اما برخوردشان طوری نیست که اینها دیگر نباشند. مختاریان، مسئول خانه علم خاک سفید، جمعیت امام علی از اقدامات پلیسی در این محله گلایه می‌کند. «گاهی این‌جا پلیس کارهایی می‌کند، عملیاتی اجرا می‌کند، چهار تا خرده فروش مواد مخدر را می‌گیرند، می‌فرستند زندان. غافل از این‌که بازار مواد مخدر یا مشروب را این چند خرده فروش اداره نمی‌کنند.»

کودکان آسیب‌دیده خاک سفید هم خیلی چیزها می‌بینند. خیلی حرف‌ها دارند، ماجراهای کشیدن مواد مخدر و سیگار تا مصرف نوشیدنی‌های الکلی، برای این کودکان زیاد است. در کوچه‌ پس کوچه‌های محله‌شان که حالا پر شده از مهاجران، از این تصویرها پر است. «چند روز پیش چند تا پسر دیدم زیر سایه‌بون پارک نشسته بودن برای خودشان می‌خوردند و سیگار می‌کشیدن. ١٣، ١۴ ساله بودند. » این را مجتبی می‌گوید. او و دوستانش، حداقل یک بار تجربه مصرف مستقیم یا غیرمستقیم مشروبات الکلی را داشته‌اند.

«یک بار چند تا از دوستام توی چیپس ریخته بودن، خوردم مزه‌اش خیلی تلخ بود، حالت تهوع به من دست داد. » مجتبی، می‌گوید: « پدر و مادرها خیلی براشون این چیزها مهم نیست، همین که پسر یا دخترشون، مواد نکشند برایشون کافیه.» می‌گوید: « مرتضی، ٧سالشه و جلوی باباش می‌خوره. »

دختر و پسرهای این خانواده‌ها مهاجر و حاشیه‌نشین که خانواده‌شان درگیر اعتیاد و آسیب‌های دیگرند، ١٢، ١٣‌سال شان که می‌شود، ازدواج می‌کنند. ازدواج که کردند، دیگر آزادند، مشروب بخورند، مواد بکشند. اینها را اکرم می‌گوید. زنی ٢٨ ساله که رد پای شیشه و کرک، تنها از چهره‌اش که نه، از روی تمام زندگی‌اش معلوم است. دخترش ١٧‌سال دارد، عمه‌اش چند باری مزه مشروب را به او چشانده. می‌گوید: « برای خانواده‌ها، مشروب خوردن بچه‌ها بهتر از کشیدن مواد است.»

آنها از خانواده‌هایشان یاد می‌گیرند، کوچک و بزرگ زندگی را. از مشروب خوردن و مواد کشیدن تا ازدواج‌های زودهنگام، خشونت، آسیب و... دخترها کمتر اما پسران، پنهانی یا علنی، مشروبات الکلی مصرف می‌کنند، برایشان فرقی نمی‌کند ماده‌اش چیست، کجا درست شده، فقط همین که تلخ باشد، مست شان کند و ادای بزرگترها را در بیاورند، کافی است.

مسئول خانه علم خاک سفید جمعیت امام علی (ع)، دلیل اصلی گرایش این کودکان به مشروبات الکلی و مواد مخدر را بحران هویت‌شان می‌داند. «این کودکان از ٧، ٨ سالگی وارد چرخه خرید و فروش مواد مخدر و مشروبات الکلی می‌شوند. همین بحران هویت است که آنها را به سمت مصرف قلیان و مواد و مشروبات الکلی می‌برد.»

حالا چند سالی است که مددکاران خانه‌های علم این جمعیت، هویت‌های جایگزینی برای این کودکان تعریف کرده اند، با دوره‌های موسیقی، ورزش، تاتر، نقاشی و... «کار ما هویت دادن به این کودکان است. این یکی از راه‌هایی است که می‌تواند از آسیب جلوگیری کند.» مختاریان تأکید می‌کند: با همه اینها اما هنوز روی مصرف مشروبات الکلی بین کودکان کار ویژه‌ای انجام نشده است.

از خاک سفید به شوش؛ همه چیز اینجا تلخ است

کودکان آسیب دیده همه جا هستند، تنها منطقه‌اش فرق می‌کند. هر کجای این شهر که قدم بگذاری، اثری از آنها می‌بینی، کودکانی که طول و عرض زندگی‌شان، درگیر است. کودکان کار شوش، شرایط نامناسب تری از خاک سفید دارند، دلیل اصلی آن هم حجم بالای مهاجران در این منطقه است، مهاجرانی که از شهرهای شمالی، جنوب و جنوب شرقی آمده‌اند. پدر «حمید»، ساقی است، مشروبات الکلی را درست می‌کند و می‌فروشد.

درآمدش از این راه است، گاهی از همان نوشیدنی‌های دست‌ساز، به پسر ۶ ساله‌اش می‌دهد، تا ادا در بیاورد، بخندند! در منطقه شوش شرقی که پر است از خانواده‌های مهاجری که در خانه‌های نیمه‌خراب، زندگی می‌کنند، ساندیسی‌ها گران‌تر است، این‌جا هر کدام را ۶‌هزار تومان می‌فروشند. حمید می‌گوید: «رضا، پسر همسایه‌مان، ١٢ سالش که شد، دیگر پای ثابت عرق‌خوری، بابام شد، یه بار این‌قدر مست کرده بود که یک ساعت می‌زد به دماغ علیرضا، برادرش.»

یونس عموی حمید است، ١٣‌سال بیشتر ندارد، اما یک‌بار آن‌قدر از این مشروبات خورده بود که مست کرد و شیشه‌ها را شکست. «اینها را از شمال می‌آورند.» ساسان این را می‌گوید. پسری که یک لحظه روی صندلی بند نمی‌شود، می‌خواهد به کلاس درسش در خانه علم لب خط، برگردد. زنگ تفریح‌شان است. او از نزدیک شاهد مصرف مشروبات الکلی بین هم محله‌ای‌هایش بوده. « خودم یه بار دیدم که یک گالن از این مشروبات را از اونجا آوردن.» این‌جا معتاد زیاد است، نه فقط به مواد مخدر که به مشروبات الکلی. از بین آنها هم کودکان زیر ١۵‌سال زیادند.

در محله‌ای از شوش شرقی، همان جا که به خاطر ساکنانش، در ساعت‌های پایانی روز، هر پیاده روی جرات تردد ندارد، شب‌ها تا صبح بساط قماربازی بپاست، بچه‌ها همه این را می‌دانند، پدر و برادرهای بزرگ‌ترشان، همیشه در این جمع‌ها هستند. آن‌جا از این نوشیدنی‌ها زیاد می‌خورند، شرط‌بندی می‌کنند. شب‌ها، کودکان خسته از کار نمی‌خوابند، قماربازی، عرق خوری و مواد کشیدن خانواده‌شان را می‌بینند.

مادرانشان یا خانه‌دار هستند یا معتاد، تکلیف پدرانشان هم معلوم است. عاطفه صحرایی، یکی از مددکاران خانه علم لب‌خط جمعیت امام علی(ع) اینها را می‌گوید. او از این کودکان زیاد دیده. ساقی‌ها را روز و شب در این منطقه می‌بیند. از این‌که کسی جلویشان را نمی‌گیرد، شاکی است. « این افراد به وفور در این منطقه هستند، خیلی‌هایشان ساکنان همین جا هستند. » هر چه می‌گذرد، شرایط بدتر می‌شود، اگر تا پیش از این مصرف مواد، در بین کودکان قبحی داشت، حالا دیگر نه‌تنها همان هم وجود ندارد که مصرف مشروبات الکلی هم به آن اضافه شده.

سجاد، ١٣‌سال بیشتر ندارد، مدرسه که نمی‌رود، سواد درست و حسابی ندارد، اما از جزییات خرید و فروش مشروبات الکلی خبر دارد. «بچه‌های فامیل ما از این مشروب‌ها زیاد می‌خورن، مخصوصا تو عروسی‌ها. کسی هم چپزی نمی‌گه.» این را بدون خجالت می‌گوید. خود او هم چند باری در این عروسی‌ها مصرف داشته. می‌گوید: «بیشتر پسرای ١٣، ١۴ ساله می‌خورن تا یکم گرم بشن.» پدرش به او گفته: « هر چی می‌خوای بخوری، بخور، فقط سیگار و قلیون نکش!»

سعید همسن، سجاد است. یک بار پدرش به او از این نوشیدنی‌ها داده. عرق سگی بود. «تلخ بود، بعد از این‌که خوردم، مریض شدم.» اینها را مرد چاقی، گوشه چهارراه می‌فروشد. همان ساندیسی‌ها که معلوم نیست از چه ساخته شده‌اند. سعید از همان‌ها خورده بود. می‌گوید: « با یک تلفن، هر قدر که بخوای، درجا برات می‌یارن. هر قدر که بخوای.» آن طرف‌تر از خانه شان هم مغازه، اوراق ماشین است، شاید بازمانده هم پیشه‌هایش است، همان‌ها که این‌جا را به خیابان «اوراقچی‌ها» معروف کردند. حالا خیلی وقت است که دیگر نه ماشینی آن‌جا می‌آید نه اوراق می‌شود. آن‌جا پاتوق عرق خوری عده‌ای دیگر است. آنها که شب‌ها دور هم جمع می‌شوند.

صحرایی، مددکار این کودکان در خانه علم می‌گوید: «مصرف مشروبات الکلی بین این بچه‌ها خیلی زیاد نیست، مشکل ما این است که مشروبات به راحتی در دسترس‌شان است. این‌جا ساقی‌ها زیاد هستند.»

شورش سفید کودکان در برابر جامعه

همه اینها اعتراض کودکان به جامعه است، آنها از درد و رنج به مواد اعتیادآور پناه می‌برند. این را فرشید یزدانی، فعال حقوق کودکان می‌گوید. «خانواده این کودکان تحت فشار شدید بیکاری، فقر، نابرابری و ستمی هستند که از سوی جامعه علیه آنها اعمال شده، کودکان در این سن و سال، باید در شرایطی باشند که جامعه‌پذیر شوند، جامعه در برابر آنها مسئولیتی دارد. اما عملا این اتفاق نمی‌افتد.» او هم می‌گوید: «کودکان آسیب‌دیده با این کارها، احساس هویت‌یابی می‌کنند، آنها از بزرگ‌ترهایشان الگوبرداری می‌کنند.»

جامعه با مصرف مشروبات الکلی در میان گروه‌های آسیب‌دیده، منطقی برخورد نمی‌کند، در وهله اول آن را جرم می‌داند. یزدانی اینها را می‌گوید و حرف‌های دیگری هم می‌زند. «متاسفانه همیشه درحال پاک کردن صورت مسأله هستیم، درحالی‌که اینها، موضوع روز هستند، آسیب جدید این کودکان. پژوهشگران اجتماعی باید روی این موضوع توجه کنند، اینها زیر پوست شهر، درحال رشد است.»

او از همه این اتفاق‌ها تحت عنوان شورش سفید، یاد می‌کند. «وقتی فضای اعتراض وجود نداشته باشد، افراد افسرده می‌شوند، گوشه گیر می‌شوند و درنهایت هم به مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی پناه می‌برند.» این اتفاق در کودکان گرفتار آسیب، زودتر شروع می‌شود. آنها کودکی نمی‌کنند، جامعه فرصتی به آنها نمی‌دهد، از ۴، ۵ سالگی در خیابان‌ها هستند. این نظر فرشیدی به‌عنوان فعال حقوق کودکان است.

او، سیاست‌های اقتصادی را به‌عنوان عمده‌ترین عامل در افزایش آسیب این کودکان می‌داند. یزدانی هم شاهد مصرف مشروبات الکلی در میان این کودکان است. می‌گوید: «شاید در گذشته وضع بهتر بود، کمتر شاهد این مسائل بودیم اما حالا موارد بیشتری را می‌بینیم، خانواده این کودکان هم خودشان درگیر اعتیاد هستند، ترجیح‌شان به مصرف مشروبات الکلی در میان کودکان‌شان است تا مواد مخدر.»

کودکان حاشیه نشین تهران، زندگی هایشان تلخ است، مزه دهانشان هم. حتی نگاه جامعه. آنها صبح با همین تلخی ها بیدار می شوند، به خیابان می روند، کار می کنند، شب ها هم همین «مزه» است که روی زندگیشان سایه انداخته. آنها چیزی غیر از این نمی‌شناسند، ندیده اند.


| | | نظرات () |

سوال فیس ‌بوکی آلن ایر سخنگوی وزارت خارجه آمریکا از ایرانی ها(جالبه)

موضوع و شکل مذاکرات مقامات سیاسی بویژه مقامات عالیرتبه کشورها، همیشه جذابیت‌هایی داشته و دارد؛ حال اگر مسئولان عالیرتبه سیاسی همه کشورهای دنیا در محلی مانند سازمان ملل متحد، جمع شوند و مرتب مذاکره کنند و گفت‌وگو، نگاه‌های بیشتری را هم به خودشان جلب می‌کنند.

یکی از موضوعاتی که این بار در بین همه بحث و جدل‌ها توجه یکی از دیپلمات‌های آمریکایی را به خودش جلب کرده، ضرب‌المثلی بود که حسن روحانی رئیس‌جمهور کشورمان در مصاحبه‌اش با سی.ان.ان به کار برد.

ساعتی بعد از آن مصاحبه، آلن ایر - سخنگوی فارسی‌زبان وزارت امور خارجه آمریکا - که انگار سر از معنای آن ضرب‌المثل درنیاورده بود در صفحه فیس‌بوکش نوشت:

«سلام از شهر نیویورک و خسته نباشید! پوزش می‌خواهم، سوالی کوچک دارم. منظور و کاربرد اصطلاح "وسط دعوا نرخ تعیین کردن" چه است؟»

طرح این سوال همانا و سرازیر شدن پاسخ‌های کاربران برای توضیح این ضرب‌المثل، همان.

آنهایی که مذاکرات هسته‌ای ایران و 1+5 را دنبال می‌کنند دلشان هزار راه رفته بود و با اشاره به بهانه‌جویی‌های آمریکا و بعضی از اعضای 1+5 نوشته بودند: یعنی یه عمری سر تعداد سانتریفیوژها در حال بحث باشی و به توافق نرسی بعد پای داعش رو بکشی وسط.

دیگری نوشت: فرض کنید در مذاکره در مورد بحث هسته‌ای صحبت از سوریه و حزب‌الله و فعالیت‌های نظامی ایران بشه و تلاش بشه که این مباحث رو هم به موضوع مذاکره وارد کرد ... تو فارسی ضرب‌المثل مورد نظر دقیقاً به همچین کارایی اشاره داره.

دیگران هم نوشتند:

«آلن جان فقط اینو بگم بهت، با مطرح کردن همین ضرب‌المثل کل مذاکرات محرمانه رو لو دادی.»

«حالا راستشو بگو، کی وسط دعوا تو نیویورک نرخ تعیین کرده؟»

«یعنی خبرنگار سی.ان.ان تو این گیر و ویری از روحانی می‌پرسه چند تا سانتریفیوژ لازم دارید.»

«به کاری که آمریکا و روسیه دارن در خاورمیانه و جهان سوم انجام می‌دن، شما که خوب آشنا هستید.»

بعضی‌ها هم اساسا با تردید به این سوال نگاه کردند و نوشتند:

«آقا دقت دارین آلن چه وقتایی چه تیکه‌هایی رو می‌پرسه دیگه؟ فک کنم وسط مذاکرات نرخ تعیین کردن».

تحلیل‌ها و نظرات و انتقادها باز هم ادامه پیدا کرد و به اینجا رسید که:

«یعنی همین کاری که آل سعود و اسراییل بین مذاکرات ایران و گروه 1+5 انجام می‌دهند».

«یعنی شما درمورد تعداد سانتریفیوژها نظر ندهید لطفا»

«یعنی سرزمینی که مال من است و یکی دیگه اشغال کرده شما براش قیمت گذاشتی و میگی منافع من در آنجاست»

«وسط دعوا نرخ تعیین کردن یعنی اینکه وسط دعوای هسته‌ای ایران و آمریکا آقای آمریکا میاد میگه باید توان موشکی شما رو هم ارزیابی کنیم و این نرخ رو هم تعیین می‌کنه»

«اون ضرب‌المثل مناسب حال این مذاکرات نیست باید بگید وسط دعوا که حلوا خیر نمی‌کنن»

«یعنی وقتی ایران با کمک مردم عراق داعش رو سر جای خودش نشونده، آمریکا میاد وسط و می‌خواد دولت سوریه رو ساقط کنه»

البته هواداران و دوستداران محمدجواد ظریف - وزیر امور خارجه کشورمان - هم این عرصه را خالی نگذاشتند و نوشتند که:

«نکنه دکتر ظریف رو عصبانی کردین حوصله‌اش از دست شما سر رفته؟»

«احتمالا جواد ظریف گفته وسط دعوا نرخ تعییین نکنید»

اگه تیم مذاکره‌کننده ایران گفته، چیز خوبیه آلن جان، حمله کشتار جمعی نیست.»

حالا با این توضیحات مبسوط مخاطبان، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا حتماً معنای نرخ وسط دعوا تعیین کردن را خوب و با مثال‌های کافی متوجه شده است!



| | | نظرات () |

تولید همبرگری با طعم گوشت انسان! +عکس

زوج انگلیسی برای درست کردن همبرگر گوشت یکدیگر را نخورده اند بلکه مطالعات گسترده ای در این مورد داشته اند و با چند قاتل و ماجراجو که این طعم را چشیده اند صحبت کرده اند

 

 تا به حال فکر کرده اید که بدن انسان چه طعمی می تواند داشته باشد؟ اگر این سوال ذهن شما را نیز مشغول کرده است پس باید جدیدترین همبرگر را کمی بچشید چرا که مزه بدن انسان را وارد دهان شما می کند.

این سوال در ذهن یک زوج انگلیسی و رستوران دار نیز وجود داشت و آن ها تصمیم گرفتند در جدیدترین ساندویچشان این طعم را وارد کنند. آن ها قرار است از 4 روز دیگر این همبرگر را به صورت رسمی وارد منو کرده و به فروش برسانند.

این زوج برای درست کردن همبرگر گوشت یکدیگر را نخورده اند بلکه مطالعات گسترده ای در این مورد داشته اند و با چند قاتل و ماجراجو که این طعم را چشیده اند صحبت کرده اند.

 

بر اساس آنچه که این سرآشپزها گفته اند این همبرگر طعمی میان گوشت کاملا پخته شده و گوشت گوسفند نیم پز دارد همچنین به نظر می رسد گوشت انسان به راحتی در دهان آب می شوند و به خاطر نداشتن تیغ و استخوان خوش خوراک است!

| | | نظرات () |

اسرار سنگ گمشده ی هرم بزرگ.

وقتی شما به بالای هرم بزرگ نگاه میکنید، میبینید که نوک آن گم شده است. سر آن مسطح است و مانند بقیه هرمها نوک تیز نیست و به بالا اشاره نمیکند. معمولا وقتی یک هرم بنا میشود، قسمت بالایی آن (capstone) یا سنگ بالا، آخرین چیزی است که روی آن قرار داده میشود. مهمترین قسمت آن شناخته میشود و از سنگهای ویژه یا حتی طلا ساخته میشود. این سنگ معمولا بسیار پرزرق و برق است.
آیا هرم بزرگ همیشه بدون سنگ بالا بوده یا اینکه دزدیده شده یا خراب شده یا…. ؟ هیچکس نمیداند. حتی در گزارشات از این هرم در زمانهای باستان (حتی پیش از میلاد مسیح) این سنگ فاقد سنگ بالایی بوده است. این امکان وجود دارد که ساخت سنگ بالا هیچوقت به پایان نرسیده باشد.

امکان دیگر این است که چون این سنگها معمولا از طلا ساخته میشوند، اولین چیزی بوده اند که به سرقت میرفتند. تنها مشکل این است که این سنگ بسیار بزرگ خواهد بود. اگر از این هرم بالا روید، در فضای بالای آن براحتی میتوانید حرکت کنید همانطور که بسیاری این عمل را انجام داده اند. در هر جهت در حدود 30 فوت است (مربعی به ابعاد 10متر). پس این سنگ باید بسیار بزرگ و سنگین بوده باشد. همچنین در بالای قله چیزی شبیه به دکل یا میله پرچم میبینید که در واقع در سال 1874 توسط دو ستاره شناس در آنجا قرار داده شده که مکان اصلی نوک قله هرم را نشان دهد (در صورتی که به پایان میرسید). در پشت یک اسکناس 1 دلاری شما هرمی با بالای مسطح را میبینید. هیچکس نمیتواند توضیح دهد که چرا هرم بزرگ باید بدون سنگ بالایی ساخته میشد.

این یک داستان جالب است که به دیداری از بالای هرم بزرگ مربوط میشود. توریستهای بسیاری به بالای هرم بزرگ رفته اند که یک مسافرت آسان هم نیست. یکی از این افراد آقای سر سیمونز بود (Sir Siemens) که یک مخترع بریتانیایی بود. او با دو راهنمای عربش به بالای هرم رفت. یکی از راهنمایان به این نکته اشاره کرد که اگر آنها دستشان را با انگشتان گشوده بلند کنند میتوانند یک صدای زنگ زیر را بشنوند. سیمونز انگشت سبابه خود را بلند کرد و یک احساس خارش و سوزش نامحسوس در آن قسمت احساس کرد، همچنین وقتی تلاش کرد از بطری شرابش بنوشد، یک شوک الکتریکی دریافت کرد. وی بدلیل دانشمند بودنش به ابتکار جالبی دست زد. او یک روزنامه را مرطوب کرد و به دور بطری شراب پیچاند تا آن رابه یک بطری لیدن (leyden jar) (فرمی بسیار ابتدایی از خازن) تبدیل کند. وقتی که آن را بالای سر خود نگاه داشت، بوسیله نیروی الکتریکی شارژ شد. و جرقه هایی از بطری خارج شد. یکی از راهنمایان سیمونز ترسید و فکر کرد که او در حال انجام جادوگری است و به او حمله کرد که او را متوقف سازد. وقتی سیمونز متوجه شد، بطری را به سمت راهنما گرفته و به او شوکی داد که پرتش کرد و او را بیهوش ساخت. وقتی راهنما بهوش آمد فریاد زنان از هرم پایین رفت. اما چه حادثه طبیعی در بالای هرم بزرگ باعث ایجاد چنین اثر و نیروی الکترو استاتیکی شده است. یقینا بسیار جالب خواهد شد اگر بتوان بر بالای هرم بزرگ آزمایشات فیزیکی انجام داد.
هیچ سنگ بالایی برای هرم بزرگ نیست
توسط یک پژوهش گر همکار
در یک اعلام غیر منتظره، دولت مصر نقشه هایش برای قرار دادن سنگ بالایی (Capstone) برای هرم بزرگ، به عنوان بخشی از جشن هزار ساله شان را لغو کرد.

قاهره، مصر، (اسوشیتد پرس – AP) در طی اعلام این خبر به افکار عمومی، دولت در پنجشنبه 16 دسامبر 1999 نقشه هایشان برای قرار دادن این سنگ، که از روکش طلا ساخته شده بود، برای جشن هزار ساله را لغو کرد.
مصر برنامه ریزی کرده بود که سال جدید را با قرار دادن یک کپ استون (سنگ بالایی) با روکش طلایی بر روی هرم بزرگ، به عنوان مقبره ای برای پادشاه چیوپس (Cheops) (حدود 4500 سال پیش)، شروع کند.
این سنگ با ارتفاع 30 فوت (تقریبا 10 متر)، قرار بود در نیمه شب 31 دسامبر، بوسیله هلیکوپتر بر روی این هرم قرار داده شود تا آن را دوباره کامل گردانند.
وزیر فرهنگ و تاریخ، فاروق حسینی، هیچ دلیلی برای لغو این برنامه ارائه نداد. اما گفت که این تصمیم بر اساس مشکلات تکنیکی که ممکن است باعث خراب شدن آن لحظه شود، گرفته شده است.(گرفته شده از گزارشگری EMENA)(Egypt’s middle east news agency)
جشن هزار ساله مصر، همچنین شامل یک کنسرت 12 ساعته در پای هرم جیزه(Giza) بود که 1000 اجرا کننده داشت. مصر، که فرهنگ و تاریخش به 6000 سال پیش برمیگردد، این جشن را برای شروع هفتمین هزاره برپا کرده بود.
یکی از دلایل لغو این عمل (قرار دادن کپ استون بر روی هرم بزرگ)، ترس از تروریست گزارش شده است. گفته میشود که ممکن است تروریستها با سرنگون کردن هلیکوپتر باعث آسیب رسیدن به هرم بزرگ شوند. اما آیا این دلیل اصلی است؟ همچنین شایعاتی جود دارد که سرنگون شدن هواپیمای پرواز 990 (در سال 1999 یکی از هواپیما های مصری سقوط کرده بود) نیز به گونه ای بر این تصمیم نقش داشته است. آیا افرادی هستند که به دلایلی میخواهند مانع قرار دادن این سنگ بر روی هرم بزرگ شوند؟ به چه علت؟ چه چیزی باعث ایجاد این ترس شده است؟
این باور در عده ای وجود دارد که هرم بزرگ در واقع یک ماشین است. یک ماشین که بوسیله کامل شدن، روشن میشود. ماشینی که بوسیله طبیعتش میتواند میزان سطح آگاهی روحانی و معنوی زمین و ساکنانش را بوسیله افزایش سطح ارتعاشات، افزایش دهد.با توجه به حجم زیاد تحقیقات و کتابهایی که پیرامون قدرت و انرژی هرمها، این چیز بعیدی نیست. به نظر میرسد که این شکل (شکل هرمی) به تنهایی قادر به اصلاح و تغییر اجسام طبیعی است.

افراد بسیاری به دنبال آن بوده اند. و ما نمیتوانیم بفهمیم که چه اتفاقی ممکن بود بیافتد، اگر هرم کامل میشد. شاید بهتر باشد که هیچوقت نفهمیم. چون ما نمیدانیم ممکن است چه قدرتهایی آزاد شود. ممکن است چه قدرتهایی در گذشته آزاد شده باشد. حتما دلایل خوب و مهمی بوده که چرا این سنگ از هرم جدا شده است.
ما از خواندن نوشته های ادگار کایسس (Edgar Cayces) میدانیم که آتلانتیس بوسیله بد بکار بردن نیروهایی که از کریستالها آمد نابود شده است. آیا این امکان وجود دارد که هرم یک قسمتی از این چرخه انرژی بوده باشد؟ اگر بله، پس این سنگ برای جلوگیری از نابودیهای دیگر برداشته شده است.
اگر این هرم واقعا یک ماشین است که منتظر روشن شدن باشد، چگونه میتوانیم بفهمیم که عملکرد اصلی آن چه بوده است و آیا هنوز کار میکند یا نه؟ علاوه بر اینکه این سنگ از هرم بزرگ جدا شده است، تغییرات دیگری نیز در هرم وجود داشته (سایش و فرسودگی بر اثر زمان و تغییرات جوی و همچنین بدلیل بلند بودن مورد اصابت صاعقه قرار میگیرد و آسیبهایی به هرم رسیده است).
این احتمال وجود دارد که هر کدام از این تغییرات باعث تغییر عملکرد این هرم شود. اگر هدف از کامل کردن هرم، راه اندازی این ماشین باشد، خیلی از سوالات مربوط به آن بدون جواب است و از آنجایی که هیچ راهی برای پیدا کردن عملکرد این ماشین و اینکه کدام قسمتهای هرم باعث این عملکرد میشود، ما نمیتوانیم مطمئن باشیم که هرم بدرستی کار میکند.
فقط میتوانیم امیدوار باشیم که یک روز بتوانیم آنقدر علممان در این مورد افزایش یابد که بتوانیم طبیعت واقعی هرمها را پیدا کنیم تا بتوانیم به این سوالات جواب دهیم. تا آن زمان بهتر است با نیروهایی که آنها را نمیشناسیم، درگیر نشویم.

نويسنده : ماده گرگ وحشي

| | | نظرات () |

تونل زمان..!

آزمایش های اسرار آمیز فیلادلفیا و تونل زمانی که همچنان فعال است!!!!!

پروژه فیلادلفیا Philadelphia Experiment یا ”پروژه رنگین کمان” یکی از آزمایشات مخفی آمریکا در سال ۱۹۴۳برای ایجاد کردن تونل زمان و مکان بود. این آزمایش به طرز وحشتناکی پایان یافت و اگرچه اثرات آن هنوز در نقاط اطراف بندر فیلادلفیا دیده می شود نیروی دریایی آمریکا که مسئول این پروژه بود همچنان آن را انکار می کند.

آزمایشی که در فیلادلفیا صورت گرفت بعدها به طرز اسرار آمیزی یا پروژه مشابهی به نام ” پروژه مونتاک” در سال ۱۹۸۳ پیوند خورد و حتی پای انسانهای عصر آینده و گذشته و حتی بیگانگان را به میان کشید.

پیش از جنگ و در طول جنگ جنگ جهانی دوم نیروی دریایی آمریکا دست به آزمایشاتی برای نامرئی کردن کشتی ها و هواپیماها زد. این نامرئی کردن به گونه ای بود که رادارها دیگر قادر به ردیابی این وسایل نباشند و به این منظور کل جرم وسیله مورد نظر باید کاملا وارد بعد دیگری از زمان-فضا می شود تا جرم آن قابل ردیابی و بمباران شدن نباشد. تحت نظر بزرگترین فیزیکدانان قرن از جمله “نیکلاس تسلا” و “ جان ون نیومن” این پروژه در مساحتی بیش از ۵۰ هکتار در کنار بندر فیلادلفیا شروع به کار کرد.


نیکلاس تسلا در میان امواج الکتریسیته…زندگی پر از راز او و مرگ جعلی اش توسط دولت آمریکا بسیار شک برانگیز است در حالیکه اعلام شد او در سال ۱۹۵۷ مرده است جسدش به هیچ کس نشان داده نشد و شاهدان عینی او را در سال ۲۰۰۱ نیز زنده دیده اند در حالیکه همچنان دست به آزمایشات غیر قابل بخشش و قربانی کردن انسانها می زند.


جان فوون نیومن – همکار تسلا که مسئول برژه فیلادلفیا و مونتاک بود. بیش از ۴۰۰ دانشمند یهودی – آلمانی روی این پروژه کار می کردند که انیشتن نیز در میان آنها بود.

در آزمایشات اولیه با کمک دستگاههای بسیار عجیبی که تسلا ساخته بود تیم پژوهشی قادر بود وسایل کوچکی مثل میز و صندلی را ناپدید کند – به بعدی ناشناخته وارد کند و سپس آنها را بازگرداند...

این آزمایشات پیش از آغاز جنگ جهانی دوم آغاز شده بود و کاملا واضح است که جنگ جهانی دوم پیش بینی شده و با برنامه ریزی قبلی صورت گرفته بود. در این میان تعداد کثیری از یهودیان آلمان و آمریکا مخارج این پروژه عظیم را می پرداختند!

بعد از آزمایشات اولیه که تحت فرمان نیروی دریایی آمریکا صورت می گرفت تصمیم بر آن شد که تعدای حیوان از جمله گوسفند و بز را در داخل یک کشتی قرار دهند و آن را به بعد دیگری بفرستند. این حیوانات داخل قفسهای فلزی و در عرشه کشتی بودند. کشتی برای چند دقیقه کاملا ناپدید شد ولی وقتی برگشت تعدای از حیوانات گم شده بودند و بقیه هم آثار سوختگی روی بدنشان دیده می شد. قرار بر این شد که تا کامل شدن پروژه هیچ انسانی مورد تست قرار نگیرد ولی با این حال در ۱۲ آگوست ۱۹۴۳ کشتی USS Eldridge با تمام خدمه اش مورد تست قرار گرفت.

ملوانان خبر نداشتند که چه اتفاقی قرار است بیفتد. دستگاهها شروع به کار کردند و کلید ها زده شدند. کشتی با کلیه مردان داخلش ناپدید شدند. تا چهار ساعت بعد که دوباره در بندر فیلادلفیا ظاهر گشتند. شاهدان ماجرا گزارش می دهند که یک هاله سبز فسفری تمام کشتی را احاطه کرده بود.



خدمه کشتی در آتش می سوختند ..تعدادی دیوانه شده بودند..تعدادی دچار حمله قلبی بودند…تعدادی در بدنه و دیوارهای کشتی ذوب شده بودند و زنده جان می دادند. بقیه خدمه مرده بودند. گزارشات نیروی دریایی حکایت از این دارد که چند ملوانانی که زنده مانده بودند در عرض چند هفته در جلوی چشم حاضران ناپدید شدند. ( یا بخار شدند یا به بعد دیگری انتقال یافتند).

سوال این بود که در این چهار ساعت کشتی به کجا رفته بود؟ دو بازمانده ای که در این کشتی حضور داشتند ادعا می کنند که در این چهار ساعت کشتی در یک تونل زمانی ۴۰ ساله وارد شده بود. یعنی از سال ۱۹۴۳ به سال ۱۹۸۳ و دقیقا در زمان آزمایش مشابهی به نام ” پروژه مونتاک” وارد شده بود. چرا و چگونه ؟ معتقدند که بیگانگان یعنی فضاییان در این میان نقشی فعال داشته اند. اگرچه گزارشات حضور چندین کشتی فضایی از انسانهای آینده را نیز در زمان این آزمایش تایید می کنند. 

قضیه از این قرار است که ۴۰ سال بعد از آزمایش فیلادلفیا همان دانشمندانی که نامشان ذکر شد دست به آزمایش مشابه دیگری در مکانی نزدیک فیلادلفیا زدند. نام این پروژه در پرونده های نیروی دریایی ” پروژه مونتاک” است. کشتی ای که در سال ۱۹۴۳ ناپدید شده بود در تونل زمان به سال ۱۹۸۳ و در زمان انجام پروژه مونتاک جهش کرده بود. در این میان دو نفر از خدمه به نامهای “دانکن” و ” بیلک” از کشتی بیرون پریدند و در سال ۱۹۸۳ باقی ماندند در حالیکه خود کشتی و سایر خدمه به سال ۱۹۴۳ بازگشت و تمام آنها جان باختند.

این دو بازمانده عضو خدمه نیروی دریایی نبودند بلکه دو محقق و دانشمند فیزیکدان و از دوستان “جان فون نیومن” و “نیکلاس تسلا” بودند که به هر دلیلی آن روز در عرشه کشتی Eldridge حضور داشتند و در زمان مناسب به ۴۰ سال در آینده سفر کردند. طبق گزارشات خودشان ” جان فون نیومن” دو قایق نجات را از پیش برای گرفتن آنها از آب آماده کرده بوده است. آلبک می گوید” وقتی ما را از آب گرفتند و پیش فون نیومن بردند او پیر شده بود و به ما گفت که چهل سال است منتظر رسیدن شما هستم”. مشخص است که این سفر ۴۰ ساله در زمان با موفقیت و همانطور که این دانشمندان پیش بینی کرده بودند انجام شده است. به گفته ” دانکن” و ” بیلک” یک نفر سوم هم همراه آنها بوده است ولی به سبب اشتباهی که در ساعت زمانی او اتفاق افتاده بود پس از ورود به سال ۱۹۸۳ او در هر ساعت به اندازه یک سال پیر می شد و ظرف چند روز مرد.

“دانکن” و ” بیلک ” هم اکنون در نیویورک زندگی می کنند و چند مصاحبه خصوصی بدون ذکر نام انجام داده اند. به گفته ایشان این اولین باری نبوده که سفر در زمان صورت گرفته است. ” دانکن” با دادن مشخصات و مدارک بسیاری ثابت کرده است که برای سفر در زمان تنها به سه وسیله نیاز است و بعد از گشوده شدن تونل به هر زمانی امکان سفر هست. 



نیازی به لباس مخصوص یا هیچ گونه امکانات عجیب و غریب نیست. این وسایل و آنتها هم روی زمین و هم مایلها زیر زمین در “مونتاک” کشیده شده اند. ” بیلک ” نشان داد که در سال ۱۹۴۳ آنها به مریخ فرستاده شده بودند تا شهرهای متروک و تونلهای زیر زمینی مریخ را بازرسی کنند. به گفته او مریخ هزاران سال است که متروک شده و سکنه ندارد ولی هوای آن قابل تنفس و زندگی است. 

این شکلی است که دهانه فرضی تونل زمان خواهد داشت. از داخل دهانه می توان همه چیز را در سال مورد نظر مشاهده کرد.

به گفته دانکن یک تیم ۲۰ نفره به همراه او به آینده و سال ۶۵۳۵ میلادی فرستاده شدند. آنجا سکنه ای دیده نشده بوده. آنها در میدانی عظیم که یک مجسمه غول آسا از یک اسب طلایی در وسط آن قرار داشته دیدن کردند. بنا بر این اظهارات این آزمایش بارها تکرا شده و هر بار آنها در همین مکان وارد شده بودند گویی که جای دیگری در سال ۶۵۳۵ وجود ندارد.

همچنین گزارش می دهند که در زمان آزمایشات آنها چند کشتی فضایی بر فراز مونتاک پدیدار شدند که قصد هیچ نوع دخالتی نداشتند فقط مشاهده می کردند. متاسفانه تونل زمانی که ایجاد شده بود یکی از این یوفو ها را به داخل خودش کشید و به سال ۱۹۴۳ انتقال داد. در این شرایط افرادی که در سال ۱۹۴۳ بودند یوفو را یافتند. به گزارش ” دانکن” چند یوفویی که در سال ۱۹۸۳ بودند از آینده آمده بودند تا کارها را زیر نظر داشته باشند. همچنین اطلاعات فوق العاده سری در مورد ” اوریون” و ” گری ها” و نقش آنها در دادن این تکنولوژی به زمینیان برای سفر در زمان وجود دارد که قابل ذکر در اینجا نمی باشد.

تونل زمانی که در بندر مونتاک فعال است سبب اتفاقات غیر منتظره و عجیبی شده است که حتی مردم عادی هم آن را مشاهده کرده اند. از آن جمله است یافته شدن جسد هیولا یا موجود افسانه ای در سواحل مونتاک. با توجه با جریان داشتن سفرهای زمانی و آزمایشات بسیاری که در این بندر رخ می دهد کاملا طبیعی است که تونلی در ماقبل تاریخ یا در زمان باستان گشوده شده باشد و این هیولا از آن زمان به این زمان پرتاپ شده است. 



اگرچه این اولین بار نیست که موجودی عجیب و غریب در مونتاک پیدا می شود. طبق گزارشات بارها اجساد موجوداتی مشابه گاهی کوچکتر از این در سواحل مونتاک به گل می نشینند و می توان حدس زد که فقط یکی از هزار جسد از اقیانوس به ساحل کشیده می شود. طبق اطلاعاتی که ” دانکن” و ” بیلک” می دهند چندین بار در زمانی که آنها مشغول فعالیت در کانالهای زیر زمینی مونتاک بودند هیولاهایی از کنترل خارج شده و از تونل بیرون می آمدند که منجر به کشته شدن تعداد زیادی از دانشمندان شده بود...

نویسنده : devil

| | | نظرات () |

عرفان حلقه ابزاری برای تبلیغ شیطان گرایی

« عرفان حلقه » که یکی از جریانات جدید در کشور است، خود را به عنوان عرفانی اسلامی معرفی می‌کند. هم‌چنین تلاش دارد با تمسک به متون و ادله دینی از خود چهره اسلامی ساخته و خود را در نظر افراد متدین و مسلمان، موجه جلوه دهد.

 

بنیان‌گذار این فرقه در درجه اول فردی به نام « محمدعلی طاهری » است، وی کتاب‌هایی درباره این جریان معنویت‌گرا به رشته تحریر درآورده است. کتاب‌های «انسان از منظر دیگر»، «بینش انسان»، «عرفان کیهانی»، «انسان و معرفت»، «موجودات غیر ارگانیک» و کتاب «چند مقاله» از این دست می‌باشند.
نقش آقای «اسماعیل منصوری لاریجانی» نیز در تثبیت فعالیت ابتدایی این گروه غیر قابل کتمان است. او برای بعضی از کتاب‌های طاهری مقدمه نوشت و در مواردی هم با شرح نوشته‌های مؤسس عرفان حلقه، به آن‌ها رنگ و بوی کلامی و عرفانی بخشید. وی مطالبی را جهت تطبیق گفته‌های طاهری با مفاهیم اسلامی اختصاص داد و سخنانی را هم در تأیید شخص طاهری به عنوان مقدمه ذکر نمود.

آقای منصوری در سال ۸۹ از این جریان جدا شد و اعلام برائت کرد. وی در یکی از مصاحبه‌هایش (که در اواخر سال ۸۹ منتشر شد)، اظهار کرد که منظور من نقد این فرقه بوده است. اما واقعیت این است که مقدمه وی بر کتاب «انسان از منظر دیگر» پر است از تعریف و تمجیدهای بلند از طاهری. مثلاً کلماتی مثل «الهامات سبّوحیه استاد طاهری» و یا «مجاهدت‌های استاد طاهری» به قلم آقای منصوری در مقدمه این کتاب‌ها نشان‌گر تأیید و حتی تبلیغ جریان عرفان حلقه است.

از طرف دیگر گفته‌های طاهری که اساساً با بسیاری از مبانی اندیشه دینی سازگاری ندارد، با تفسیر و تأویل‌های آقای منصوری، در ظهور گفته‌های طاهری تصرف شده و آنها را به صورت دینی تاویل نموده است، در حالی که برداشت اولیه از عبارت طاهری برداشتی است که با معارف دینی سازگاری ندارد و تلاش شده از ایجاد احتمال در مورد غیر دینی بودن تعلیمات طاهری در ذهن خواننده جلوگیری شود و در موارد زیادی تأویل‌ها و حمل‌های غیر واردی بر ظواهر کلام طاهری تحمیل شود.

وی در مقدمه کتاب « عرفان کیهانی » تصریح کرده که آموزه‌های « عرفان حلقه » با اصطلاحات و تعابیر « عرفان اسلامی » مطابقت دارد. چنین سهوهایی باعث شد که بعضی به اعتماد چهره مذهبی و تشخّص رسانه‌ای وی، که در برنامه‌های تلویزیونی به عنوان مجری و کارشناس عرفان اسلامی حضور داشت، در کلاس‌ها و دوره‌های عرفان حلقه حضور پیدا کنند. البته اعلام برائت دیر هنگام آقای منصوری نیز، باعث اعتراض بسیاری از این افراد گردید. وی علت این کناره گیری را عدم التزام سردمداران عرفان حلقه به مسائل شرعی مثلاً «نماز نخواندن طاهری» و «اختلاط در جلسات عرفان حلقه» بیان کرده است.

جریان عرفان حلقه اگر چه در مواجهه با اقشار مسلمان گارد اسلامی به خود گرفته، ولی در آن سوی این چهره، حقایق دینی را تحریف کرده و هواداران خود را کاملا به سمت و‌ سویی که معصومین (ع) پرهیز داده‌اند می‌کشاند و نمادهای غیر توحیدی را مقدس معرفی کرده و به بندگی طاغوت دعوت می‌کند.
یکی از این نقاط خطرساز در عرفان حلقه، نگرش این فرقه به شیطان است که به صورتی پر‌رنگ تبلیغ می‌شود. این نگرش از آن جا که به عنوان یک بینش اسلامی در کتاب‌های عرفان حلقه ارائه می‌شود، به بررسی و نقد نیازمند است. در کنار آن، تبیین بینش قرآنی و روایی ضرورت دارد، تا مخاطبان عرفان حلقه این نگرش را به حساب متون اسلامی نگذارند. در کتاب‌های عرفان حلقه آمده است:
برای به وجود آمدن چرخه ی جهان دو قطبی، وجود عامل تضاد، ضرورت داشت و برای این منظور، ابلیس به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکرد و این وظیفه (به وجود آوردن چرخه جهان دو قطبی) را انجام داد. [۱]

در فایل صوتی که از رهبر عرفان حلقه منتشر شده و در بسیاری از سایت‌ها وجود دارد، عنوان می‌شود:
شیطان، اول موحّد عالم است؛ چون به غیر خدا اصلاً سجده نکرد.

وی اضافه می‌کند:
خدا با خلقت آدم، خواست شیطان را آزمایش کند. اگر شیطان سجده می‌کرد، خدا به او می‌گفت که مگر به تو نگفتم به غیر من سجده نکن.
وی در یکی از نوشته های خود آورده است:
خداوند به ابلیس مأموریت داد که به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکند و او نیز این مأموریت را پذیرفت. [۲]

و در جای دیگر می‌گوید:
پس تبعیت نکردن از فرمان سجده در ظاهر نافرمانی است و اگر نافرمانی نبود تضادی هم نبود؛ در عین حال، فرمان‌برداری است، چون خداوند آن را از پیش تعیین کرده است. خداوند با امر به این که ابلیس جز بر او سجده نکند، نقش موحدی را به او می‌دهد که برای انجام دادن مأموریت خود از جهان تک‌قطبی (بارگاه الاهی) رانده می‌شود. [۳]

به راستی در کجا آمده است که خدا، از قبل دستوری جدا و امری مجزا برای شیطان صادر کرده باشد که، بر غیر من سجده نکن؟ در کدام حدیث یا آیه وارد شده است که امر سجده بر آدم که خطاب به همه ملائکه بود فقط برای امتحان شیطان بوده است؟ در کدام منبع آمده است که شیطان مأموریتی قبلی از خداوند دریافت کرده بود که در نتیجه بعد از دستور عام «اسجدوا»، شیطان می‌بایست دستور قبلی را اصل و اساس قرار دهد و از دستور دوم سرپیچی کند که در نتیجه این سرپیچی، نه فقط برای شیطان معصیت به حساب نیاید، بلکه نشان از کمال توحید، برای شیطان قلمداد شود؟!

به گزارش قرآن فقط یک امر وجود داشت و آن هم «اسجدوا» است و مخاطب نیز همگان بودند. از این‌ها گذشته، سجده به آدم عین توحید بود؛ چرا که درخواست مستقیم خداوند بوده و از آن‌جا که این امر از جانب خود خداوند صادر شده بود، سجده به آدم در حقیقت سجده به خداوند بوده است، نه خلاف توحید.
مؤلف کتاب عرفان کیهانی نتوانسته نکته مهمی را دقیقاً هضم نماید؛ به همین جهت در تحلیل خود از نگاه توحیدی قرآن فاصله گرفته است. نکته این است که وی نتوانسته بین اذن تکوینی خداوند و خواست تشریعی او آشتی ایجاد کند؛ به همین جهت به خطا رفته است. وی تصور کرده که اگر خدا واقعاً می‌خواست شیطان سجده کند، شیطان قدرت مخالفت نداشت.

 

شیطان موحد بود یا کافر؟

 

به طور کلی در مورد اعمال انسان‌ها، اراده تشریعی خداوند، یعنی خواست اولیه الاهی این است که ما به تکالیف عمل کنیم؛ اما تکویناً اذن داده که در سایه اختیارمان به خواست خداوند عمل نکنیم و نافرمانی کنیم. پس، این که خداوند مثلاً در مورد واجبات، برای مخالفت و ارتکاب گناه اذن داده است، با خواست حقیقی خداوند و اراده تشریعی او منافاتی ندارد.

در عباراتی که از منابع عرفان حلقه نقل شد، ملاحظه می‌شود که وی حتی گناه تمرُّد شیطان را به گردن خدا می‌اندازد و عدم سجده شیطان را نقشه خودِ خدا معرفی می‌کند و در عمل، کار شیطان را برتر از دیگر ملائکه نشان می‌دهد؛ چرا که بنا به اعتقاد مذکور، خداوند از قبل حرف‌های درگوشی با شیطان داشت؛ ولی دیگر ملائکه در این محفل خصوصی راهی نداشتند. در حالی که قرآن کار بقیه ملائکه را، با تعظیم و تکریم یاد می‌کند و از آن‌ها تمجید می‌نماید و سرپیچی شیطان را ناشی از تکبر او می‌داند. خداوند بارها در کتاب آسمانی خود به مذمّت و سرزنش شیطان پرداخته و رجیم بودن و رانده شدن شیطان را به خاطر همین نافرمانی عنوان می‌کند.

یادآور می‌شویم که مؤلف کتاب عرفان کیهانی، تمرد شیطان را خواستِ تشریعی خداوند تصور کرده؛ گویا دستور سجده بر آدم از ناحیه خداوند، دستوری لغو و غیر حقیقی بوده است؛ در حالی که درست است که شیطان در سایه اختیار خود، امکان مخالفت داشت، لکن این مخالفت، تنها در سایه ی اذن تکوینی خداوند اتفاق افتاده، نه بنا به اراده ی تشریعی او.
این دیدگاه در قالب یک سؤال دیگر هم قابل طرح است که اساساً «انگیزه شیطان» آیا سرکشی و عصیان بود یا اجرای دستور قبلی خداوند؟ در عرفان حلقه اظهار می‌شود که انگیزه شیطان، انجام دادن مأموریت بود و شیطان از طرف خودِ خدا مأموریت داشت که سجده نکند؛ امّا متون دینی تصریح می‌کنند که شیطان به سجده مأمور بود، نه این که مأمور به سجده نکردن باشد.

به همین دلیل است که امام صادق علیه السلام، تمرّد شیطان را ناشی از حسد و تکبر وی می‌شمارد، نه خداباوری او:
«ابلیس از روی حسد امتناع کرد و به جهت شقاوتی که بر ابلیس چیره شد، خداوند او را لعن کرد و از صف فرشتگان خارج ساخت و ملعون و شکست خورده به زمین تنزل داد؛ به همین سبب از آن زمان به بعد دشمن آدم و اولاد او شد.» [۴]

لازمه ی گفتار طاهری، اغوای شیطان توسط خداوند است؛ چرا که از یک طرف وی را به عدم سجده بر آدم مأمور کرد و از طرف دیگر بعد از سجده نکردن شیطان، او را لعن کرد و از درگاه رحمت خویش اخراج کرد. گفته ی طاهری با گفته خود ابلیس یکی است؛ چرا که ابلیس هم اغوای خودش را به خدا نسبت داد و با گفتن «اغویتنی» (تو مرا گمراه کردی) عامل گمراهی خود را، خدا معرفی کرد. البته خداوند گمراهی  شیطان را نشأت گرفته از تکبر و کفر او معرفی نمود. ناگفته پیداست که مؤلف کتاب، بین قول خداوند که گمراهی شیطان را تکبر او می‌داند و قول شیطان که گمراهی‌اش را اغوای خداوندی می‌داند؛ قول شیطان را گواراتر یافته است.

آیات قران در این مورد روشن و روشن‌گرند؛ «…إِبْلیسَ أَبی وَ اسْتَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ [۵]» «وَ کانَ الشَّیطانُ لِرَبِّهِ کفُورا [۶]». در دو آیه ی بالا خداوند دلیل عدم سجده شیطان را استکبار او معرفی می‌کند، نه مأمور بودن شیطان. به‌علاوه خداوند در دو آیه ی بالا صریحاً از کفر شیطان سخن به میان می‌آورد و روشن است که کفر هیچ‌گاه با موحّد بودن که طاهری این مقام را به شیطان نسبت می‌دهد قابل جمع نیست. در آیه ی زیر خداوند کار شیطان را فسق می‌شمارد، نه انجام ماموریت. «فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ [۷]». در آیه ی دیگر کار شیطان، معصیت شمرده‌شده، نه اطاعت، «إِنَّ الشَّیطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیا.» [۸]

لازمه ی گفته رهبر عرفان حلقه در باب شیطان این است که خداوند باید به خاطر عدم سجده شیطان بر غیر خدا، شیطان را تکریم نماید؛ در حالی که قرآن از خطاب وهن‌آمیز به شیطان خبر می‌دهد. قرآن می‌فرماید شیطان نه تنها با این عمل، بزرگ نشد، بلکه به خواری رسید و با خطابِ توبیخی خداوند مواجه شد که «فاخرج انک من الصاغرین؛ بیرون رو که از حقارت شدگان هستی.» در جای دیگر شیطان را رانده شده از درگاه خدا خطاب می‌کند «قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجیمٌ [۹]» و در آیه ی دیگری خداوند، خود، شیطان را لعن می‌کند «وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلی یَوْمِ الدِّینِ». [۱۰]

تعبیر «کان من الکافرین» با لحاظ این که کان فعل ماضی است و از گذشته ی وضعیت شیطان حکایت دارد نشان می‌دهد که شیطان نه فقط در عدم سجده بر آدم جزء موحدین نبود؛ بلکه حتی قبل از این فرمان نیز حساب خود را از مسیر فرشتگان و اطاعت فرمان خدا جدا کرده بود و در سر، فکر استکبار می‌پروراند و شاید به خود می‌گفت که اگر دستور خضوع و سجده به من داده شود، قطعاً اطاعت نخواهم کرد. به همین جهت در روایات، جمله «ما کنتم تکتمون؛ آنچه را کتمان می‌کنید» که خداوند قبل از فرمان سجده خطاب نمود، اشاره‌ای به کفرِ قبلی شیطان دانسته شده است؛ چنان که در حدیث تفسیر قمی از امام عسکری علیه السلام این معنی نقل شده است.

قرآن کریم در پاره‌ای از آیات، انگیزه شیطان را از زبان خودش نقل می‌کند. در این آیه، شیطان انگیزه خود را اعتقادش به برتری بر آدم می‌شمارد و می‌گوید: آیا بر کسی سجده کنم که تو او را از خاک آفریدی؛ «فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلیسَ قالَ ءَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طینًا [۱۱]». بنابراین، چیزی که طاهری به شیطان نسبت می‌دهد و به نفع او تبلیغ می‌کند، طبق نقل قرآن، خود شیطان هم قبول ندارد. در نتیجه با وجود آیات مذکور، برای دفاع طاهری از شیطان و تبرئه ابلیس هیچ جایی باقی نمی‌ماند؛ چرا که قرآن در این مقام در افشاگری شیطان و یارانش سنگ تمام گذاشته است.

بنابراین، تعبیراتی هم‌چون فسق، کفر، عصیان، رجیم، ملعون، صاغر و استکبار که قرآن در مورد شیطان به کار برده است، از انگیزه شیطان پرده برمی‌دارد و با تصور رهبر عرفان حلقه کوچک‌ترین قرابتی ندارد. عرفان حلقه سخت در تلاش است تا تمرّد و شرارت متکبرانه شیطان و کفرش را از اذهان بزداید.
این دقیقاً کاری است که « آنتوان لاوی » در کتاب « انجیل شیطانی » بدان همت گمارده است. آنتوان لاوی در کتاب انجیل شیطانی، به همین جهت به ادیان الاهی حمله‌ور شده و آن‌ها را به خاطر تهاجم  به شیطان مورد مذمت قرار داده است. وی که از ادیان الاهی به «نیروهای دست راستی» تعبیر می‌کند، از این جهت که شیطان را موجودی بدنام و نمادِ شرارت معرفی کرده‌اند، به شدت رنجیده خاطر است.

لاوی در فصل دوم از کتاب انجیل شیطانی‌اش در فصل « کتاب لوسیفر » [۱۲] می‌گوید: لوسیفر خدای رومی، درخت بارور و روح آسمان و الاهه روشن‌گری (هدایت‌گرِ انسان به سوی یافتن درخت معرفت) بود؛ [۱۳] اما با تغییر دین رسمی به مسیحیت این خدا جای خود را به خدای مسیح داد و خود تبدیل به نماد تاریکی و بدی و شرارت شد. لاوی می‌گوید: تمام ادیان دست راستی [۱۴] و همه ی کتاب‌های مقدس بدبینانه به شیطان نگریسته‌اند.
اضافه می‌کنیم که بر خلاف تصور رهبر عرفان حلقه، سجده بر آدم از آن جا که دستور خود خداوند بود، نه فقط با توحید تنافی ندارد، بلکه عین توحید است. سجده بر آدم نه سجده بر مشتی خاک، بلکه سجده بر روحی الاهی بود که خداوند در او دمیده بود. در حقیقت سجده بر تطور و شأنی الاهی بود که در کالبد آدم تجلی کرده بود.

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: مگر سجده بر غیر خداوند صحیح است؟ حضرت فرمودند: «نه» پرسید: پس چگونه خداوند فرشتگان را به سجده بر آدم امر کرد؟ حضرت فرمودند: «به درستی هر که به دستور خداوند سجده کند، در اصل خدا را سجده کرده است. پس، سجده ی او اگر در پی دستور حضرت حقّ باشد، همان سجده بر خداست». [۱۵]

قابل ذکر است که بزرگان معرفت جمله‌ای را در مورد شیطان گفته‌اند. شاید سردسته عرفان حلقه این جمله را نتوانسته درک کند؛ به همین جهت مسئله را به صورتی دیگر تحلیل کرده است. عرفا گفته‌اند که شیطان «سگ دست‌آموز درگاه خداست» و منظورشان این است که ورود به درگاه الاهی فقط از مخلصین ساخته است؛ زیرا افرادی که ولایت شیطان را پذیرفته و اهل معصیت‌اند، راهی به درگاه الاهی ندارند. بزرگان گفته‌اند که نتیجه کار شیطان (نه انگیزه شیطان) مانند سگی است که اجازه نمی‌دهد کسی به منزل صاحبش نزدیک شود و کسی که با صاحب خانه نسبتی ندارد، این سگ با مزاحمت، او را دور می‌کند.
عرفا، هیچ‌گاه نگفته‌اند که شیطان تمرّد نکرد و از قبل با خدا قراری داشته است که خدا دستوری ظاهری بدهد و شیطان هم عمل نکند تا شیطان مجوز داشته باشد انسان را گمراه کند.

خلاصه این که نگرش عرفان حلقه درباره شیطان، نه نگرشی اسلامی؛ بلکه نگرشی است که با شیطان‌پرستی «لاوایی» هم‌سو است و با نگاه اسلامی که شیطان را دشمن انسان‌ها معرفی کرده و به دین‌مداری دعوت می‌کند، تفاوتی بنیادین دارد. در عرفان حلقه به دین‌مداری دعوت نمی‌شود و اساساً بسیاری از مناسک دینی غیر ضروری معرفی گردیده و دیگران به بی نیازی از فقه و شریعت فراخوانده می‌شوند.
از این رو اگر کسانی با دیدن چند آیه و یا روایت تصور می‌کنند که نگرش عرفان حلقه در باب مفاهیم دینی همان نگرش قرآنی و اسلامی است لازم است در این برداشت تجدید نظر کنند و آن را تصحیح کنند. مخاطبان عرفان حلقه باید سریع به این گزارش‌ها که ظاهری اسلامی دارد اعتماد نکنند و به کارشناسان علوم اسلامی که سال‌ها علوم مختلف دینی مانند حدیث، تفسیر، اصول، کلام و عرفان اسلامی تتبع کرده ‍‌اند مراجعه کنند و با تحقیق ایده‌های به ظاهر اسلامی را پذیرفته و یا رد نمایند.


| | | نظرات () |

اقسامی از جن که حضرت سلیمان(ع) به شکلهای مختلف دید

وقتی خداوند متعال، اجنه را به تسخیر حضرت سلیمان(ع) درآورد، حضرت جبرئیل ندا زد:

ای أجنّه و شیاطین، به اذن خداوند متعال در خدمت حضرت سلیمان(ع) باشید.

اجنه و شیاطین از بیابانها و کوهها و سوراخها و درّه‌‌ها و دژها بیرون آمدند، در حالی که همگی می‌‌گفتند: لبّیک لبّیک.

ملائکه آنها را همانند گله گوسفند حرکت دادند تا با حالتی ذلیلانه نزد حضرت سلیمان آوردند.

در آن موقع أجنه، چهارصد و بیست گروه بودند.

حضرت سلیمان به آنها نگاه کرد، دید دارای خلقتها و شکلهای عجیبی هستند؛ با رنگهای سفید، سیاه، زرد، قرمز، و أبلق(سیاه و سفید). برخی از آنها به صورت اسب، برخی به صورت قاطر و برخی به صورت درندگان هستند. و دارای دُم و خرطوم و سُم و شاخ هستند.

حضرت سلیمان(ع) پس از مشاهده آنها، در مقابل خداوند متعال سر بر سجده گذاشت و عرضه داشت:

خدایا یک قدرت و هیبت و توانی به من عنایت کن، که بتوانم به اینها نگاه کنم.

پس جبرئیل نازل شد و فرمود: خداوند متعال به تو توان و نیرو عنایت کرد، از جایت برخیز. وقتی بلند شد، دید خاتم و انگشتری در دست اوست. در این هنگام تمام اجنه و شیاطین به سجده افتادند،‌ سپس سر بلند کردند و گفتند ای پسر داود، ما در خدمت تو و گوش به فرمان توایم.

حضرت سلیمان از آنها سؤالاتی در مورد دین و قبیله وفرقه و محل سکونت و خوراک آنها پرسید. آنها هم جواب دادند.

آنگاه به آنها فرمود: چرا با اینکه پدر همه شما یکی بوده که همان «جانّ» است، اینقدر شکل و ظاهر شما متفاوت است؟

گفتند: اختلاف شکل و ظاهر ما، بستگی به این دارد که چقدر مطیع ابلیس باشیم یا با او مخالفت کنیم، و اینکه چقدر با او همراه باشیم، و نیز اختلاف شکلهای ما بخاطر همخوابگی با فرزندان ابلیس است.

گفتگوی حضرت سلیمان با أجنه و مسئولیتهای مختلف آنها

وقتی خداوند متعال سلطنت و پادشاهی را در اختیار حضرت سلیمان(ع) نهاد، خداوند به تندباد دستور داد تا تمام شیاطین دنیا را به حضور حضرت سلیمان بیاورد.

حضرت سلیمان(ع) آنها را در شکلهای عجیب و غریبی دید. صورت برخی از آنها پشت سرشان بود و از دهان آنها آتش خارج می‌شد.

برخی از آنها همانند چهارپایان راه می‌‌رفتند. برخی از آنها دارای دو سر بودند. برخی از آنها سرشان، سر شیر و بدنشان، بدن فیل بود.

حضرت سلیمان نگاه کرد دید یک شیطانی نصف صورتش، به شکل سگ، و نصف دیگرش به صورت گربه بود و یک خرطوم دراز داشت.

به او فرمود: تو کیستی؟

گفت: من «مهر بن هفان بن فیلان» هستم.

فرمود: وظیفه تو چیست و چه کارهایی انجام می‌دهی؟

گفت: کار من غنا و آوازه خوانی است، کار دیگرم ساختن و خوردن شراب است، و من غنا و شراب خواری را برای انسان زیبا جلوه می‌‌دهم تا آن را مرتکب شود.

حضرت سلیمان دستور داد او را دستگیر کنند و به بند کشند.

بعد از آن، یکی دیگر از شیاطین بد شکل و سیاه به زشتی سگ، از مقابل حضرت سلیمان عبور کرد. در حالی که از هر موی بدن آن شیطان خون می‌‌چکید، و واقعا قیافه زشت و کریهی داشت.

حضرت سلیمان به او فرمود: تو کیستی؟

گفت: من «هلهال بن محول» هستم.

فرمود: تو مسئول چه کارهایی هستی؟

گفت: من مسئول جنگ و خونریزی هستم.

حضرت سلیمان دستور داد او را نیز دستگیر کنند و به بند کشند.

رو به حضرت سلیمان کرد و گفت: ای پیامبرخدا، مرا دستگیر نکن، من ظالمان و ستمکاران روی زمین را نزد تو حاضر می‌کنم، و عهد و میثاق می‌‌بندم که در مملکت تو فساد نکنم.

حضرت سلیمان از او میثاق گرفت و او را آزاد کرد.

یکی دیگر از شیاطین از مقابل حضرت سلیمان عبور کرد، به شکل میمون،‌ که دارای ناخن‌‌هایی به شکل داس بود، در حالی که یک بربط(از آلات و ادوات موسیقی) در دست داشت.

حضرت سلیمان به او فرمود: تو کسیتی؟

گفت: من «مُرّة بن حارث» هستم.

فرمود: تو مسئول چه کارهایی هستی؟

گفت من اولین کسی هستم که این بربط را ساختم و با آن نواختم. لذا هیچکس لذت لهو و موسیقی را نمی‌چشد مگر اینکه من این لذت را به او می‌دهم.

حضرت سلیمان دستور داد او را دستگیر کنند و به بند کشند.

اینها گروهی از اجنه و شیاطین بودند.

نویسنده : عبدالله حق دوست

| | | نظرات () |

عُمّار المکان «جن ساکن در منازل انسانها»

عُمّار المکان(ساکنین در منازل)

این هم یکی قسم از أجنّه است که در مکانی ساکن می‌‌شوند و در آنجا به عنوان وطن و محل زندگی خود زندگی می‌‌کنند.

در روایت وارد شده است که تعداد جن، از ابتدای خلقت تا الان، دهها برابر تعداد انسانهاست. و علت این است که اجنه دارای عمر بسیار طولانی هستند و تعداد کمی از آنها می‌‌میرد. به همین دلیل، کم مکانی روی زمین هست که جن در آن ساکن نباشد.

نکته جالب این است که این اجنه با توجه به اندازه، دین، توانایی و منفعت و ضررهای مختلفی که دارند، هر یک بسته به آن مکانی که در آن ساکن می‌‌شوند، متفاوت هستند.

مثلا عفریت‌‌ها و بزرگان جن، در مخروبه‌‌هایی که انسان در آنها ساکن نیست، ساکن می‌‌شوند، برای اینکه کسی مانع کارها و اعمال آنها نشود. و اگر انسانی یا جنی بر آنها وارد شود و مزاحم آنها شود، تا جایی که توان دارند با او می‌‌جنگند، و اگر نتوانند بر او غلبه کنند و او را بیرون کنند، خودشان از آن مکان به مکان دیگری می‌‌روند.

و پادشاهان و حاکمان جن در مکانهای خیلی دور از انسان زندگی می‌‌کنند، همانند کوه‌‌ها و بیابانها و صحرا و دره‌‌ها، برای اینکه وسیع‌‌ترین مکان را برای افراد تحت حکومت و زیردستان خود در اختیار داشته باشند.

و اما خانه‌‌هایی که انسانها در آنها سکونت دارند یا در آنها اقامت کوتاه مدت دارند ولی رفت و آمد در آنها بسیار است، غالبا اجنه ساکن در این خانه‌‌ها با انسانهای ساکن در آنجا خو نمی‌‌گیرند، و میان این اجنه و انسانها حجابها و موانعی است که نمی‌‌گذارد بوسیله اجنه به انسان ضرری وارد شود یا در کارهای انسان دخالت کنند.

مگر اینکه انسان به واسطه‌‌ی گناه و معصیت خدا، این حجاب و مانع را از بین ببرد، یا بواسطه‌‌ی انجام کاری به اجنه ضرر و زیانی برساند، که در این صورت، آنها قدرت این را دارند که با انجام برخی کارها به انسان ضرر و زیانی وارد کنند. و لذا در روایات وارد شده که مستحب است بالای منزل یا اتاق، «بسم الله الرّحمن الرّحیم» نوشته شود، یا مستحب است وقتی وارد منزل می‌‌شویم گرچه هیچکس نباشد، سلام کنیم، و کراهت دارد که شبها خانه را جارو کنیم یا آب بیرون بریزیم[یا وقتی می‌‌خواهیم آب داغ روی زمین بریزیم، بسم الله بگوییم که به اجنه در آن مکان ضرری وارد نشود].

و نیز در روایات وارد شده برای در امان ماندن از شرّ اجنه، یک وسیله برای سرگرمی آنها در خانه نگهدارید، امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) نقل می‌‌کند که: «دوست داشتند در خانه یک جانور اهلى مثل کبوتر، مرغ و بزغاله باشد، تا کودکان اجنه با آنها بازى کنند و با کودکشان کاری نداشته باشند».

شخصی محضر امام باقر(ع) گلایه کرد که اجنه و پریان ما را از خانه‌‌‏هایمان بیرون کرده‌‌اند.(یعنی آنقدر در خانه‌‌های ما رفت و آمد می‌‌کنند که زندگی برای ما مشکل شده است). امام(ع) فرمود: سقف خانه‏‌‌ها را 7 ذراع (سه متر و نیم) قرار دهید و در اطراف خانه کبوتر نگهداری کنید. آن مرد گفت: این کارها را انجام دادیم و دیگر چیز بدى ندیدیم.

برخی از این أجنه در منازل و خانه‌‌‌‌های مردم ساکن می‌‌شوند. و معمولا روش این اجنه این است که هر یک در خانه‌‌ای ساکن می‌‌شوند که موافق مذهب و دین و اعتقاد انسانهای ساکن در آن خانه باشند. و لذا اگر آن خانه، مکان عبادت و بندگی خدا و محل خواندن قرآن باشد، اجنه مؤمن در آن ساکن می‌‌شوند و اگر آن خانه مکان گناه و معصیت خدا باشد، اجنه کافر و عاصی در آن ساکن می‌‌شوند.

به تجربه و حوادث واقعی ثابت شده که اجنه‌‌ای که در خانه‌‌ها ساکن می‌‌شوند، اگر از اجنه مؤمن باشند و صاحب خانه هم انسان مؤمنی باشد، به او کمک می‌‌کنند و در خدمت او خواهند بود.[و حتی چه بسا از اهل خانه و فرزندان آنها در مقابل بلایا و حوادث محافظت می‌‌کنند].

امام باقر(ع) فرمود: امام سجاد(ع) با جمعى از دوستان و مردم دیگر به مکه می‌‌رفت. وقتی به منطقه عسفان رسید دوستانش خیمه حضرت را در مکانی بر پا کردند.

وقتی امام(ع) نزدیک خیمه رسید، فرمود: چرا اینجا چادر زدید؟ اینجا جایگاه گروهی از اجنه و پریانست که دوستان و شیعه ما هستند، و این کار شما برای آنها ضرر دارد و جاى آنها را تنگ می‌‌‌کند.

اصحاب گفتند: ما این مطلب را نمی‌‌دانستیم. و آمدند که خیمه را از آنجا بردارند. ناگهان آوازى شنیدند و کسى را ندیدند، که می‌‌گفت: یابن رسول اللَّه، چادرت را از اینجا به جای دیگر نبر، برای ما مشکلی نیست، و ما این ظرفهای میوه را به شما تقدیم می‌‌کنیم تا شما از آن تناول کنید و ما با آن متبرک شویم.

ناگهان در کنار چادر ظرف بزرگى نمودار شد و همراهش ظرفهای دیگری از انگور و انار و موز و میوه‌‌‏هاى بسیار بود. امام سجاد(ع) همراهانش را دعوت کرد، خودش از آنها میل کرد و دوستانش هم از آن میوه‌‌ها خوردند.

| | | نظرات () |

دانستنیهایی در مورد جن و اجنه

غول

در لغت عرب، به جنّی که در شب ظاهر می‌‌شود؛ «غول» می‌‌گویند.

غول بیشتر توسط کسانی که تنهایی در شب مسافرت می‌‌کنند یا زیاد تنها می‌‌مانند، دیده می‌‌شود.

غول از جهت اندازه و قیافه به اندازه‌‌ای بزرگ است که انسان در مقابل او همانند کودک شیرخوار می‌‌ماند.

برخی از کارهایی که غول می‌‌کند این است که راه مسافر را می‌‌بندد و او را می‌‌ترساند، و گاهی او را اذیت می‌‌کند و حتی ممکن است انسان را سحر کند، چرا که غول از خانواده جن است و اجنه قدرت دارند انسان را سحر کنند.

از پیامبرخدا(ص) سؤال کردند: «غول» چیست؟ فرمود: آنها ساحران جن هستند.

و نیز برای در امان ماندن از اذیت غول فرمودند: زمانی که با غول مواجه شدید، اذان بگویید.


 

سِعلات

یک قسم دیگر از اجنه، «سِعلات» هستند.

بیشتر محل سکونت آنها در بیابان و صحراست. و بیشتر به شکل زن دیده می‌‌شود. و اگر بر انسانی دست یابد، او را خفه می‌‌کند، سپس همانطور که گربه با بدن موش مرده بازی می‌‌کند، این جن با بدن انسانی که خفه کرده بازی می‌‌کند، پس از آن مقداری از بدنش می‌‌خورد.

وعجیب این است که این نوع از جن، از گرگ می‌‌ترسد، و اگر گرگ او را ببیند بر او حمله کرده و او را می‌‌کشد.

این از عجائب خلقت خداست، که در خلقت گرگ این خاصیت است که برخی از انواع جن را می‌‌کشد. و این باعث می‌‌شود که جلوی فساد اجنه و اینکه انسان را اذیت کنند، گرفته می‌‌شود.

 

 

 

دِلهاب

«دلهاب» یک نوع از اجنه است که محل زندگی او در دریاست.

و بیشتر به صورت انسانی دیده می‌‌شود که پوست او همانند سنگهای دریا که روی آن خزه بسته، می‌‌باشد.

و این جن غالبا به کشتی‌‌هایی که از نزدیک او عبور می‌‌کنند متعرض می‌‌شود و مسافران آن را به داخل آب می‌‌اندازد.

 

 

أمّ صبیان

«أم صبیان»(که در میان فارسی زبانان هم معروف است)، به حدود 300 روش بر انسان مسلط می‌‌شود.

از جمله بستن و قفل کردن دو دست یا دو پا یا سر یا زانو و سنگینی زبان و بدشکلی بدن وسستی وضعف بدن.

گاهی مواقع در رحم زنان جای می‌‌گیرد، آنگاه استخوان فرزندان را خرد می‌‌کند و از گوشت و خون آنها تغذیه می‌‌کند.

بر زن حائض مسلط می‌‌شود و او را عقیم می‌‌کند.

و بچه‌‌‌ها و پیرزنها و پیرمردها را دچار تب و قی چشم و کبودی بدن و درد می‌‌کند.

و بر حیوانات و چهارپایان می‌‌ماند و آنها را رها نمی‌‌‌کند.

و برکت را از مال کم می‌‌کند و کشاورزی را تباه می‌‌کند و صنعتها را دچار مشکل و دردی می‌‌کند که درمان ندارد.

و غالبا این بلاها را سر افرادی می‌‌‌آورد که متولد ماههای ثور و میزان(دو ماه از ماههای رومی) [همزمان با دو ماه اردیبهشت و مهر] هستند و کسانی که در ساعت زهره به دنیا آمده‌‌اند، چون آنها محبوب او هستند.

[برای اطلاع از ساعات کواکب و مخصوصا ساعت زهره، این فایل را ببینید.]

و تمام اینها تنها در مورد افرادی است که از یاد خدا غافل شده‌‌اند و خود را با یاد خدا حفظ نکرده‌‌اند.

و در مورد اینها دعاها و حجابها و ذکرهای فراوانی وجود دارد که انسان را حفظ می‌‌‌کند.

 

 


 

 

شِقّ

 

این هم یکی دیگر از اقسام جن و از جنس شیطان است، که نصف صورتش به شکل انسان و نصف دیگر به شکل حیوان است.

 

در برخی مواقع کسی که تنها در حال مسافرت باشد متعرض او می‌‌شود و چه بسا ممکن است او را بکشد.

 

 

 

عفریت

 

این قسم از جن قویترین اجنه است که هیچ‌‌یک از اجنه قدرت او را ندارد و کارهایی که او می‌‌داند سایرین نمی‌‌دانند، همانند علوم سخت و مشکل، جمع آوری اخبار، ساختن، دزدی، بلند کردن چیزهایی که انسان از بلند کردن آنها عاجز است.

 

عفریت برای خودش دارای حکومت و پادشاهی است و یکسری از اجنه هستند که در مقابل او مطیع او هستند و دستورات او را انجام می‌‌دهند. هر چه سن عفریت بیشتر شود، سلطه و حکومت بیشتر می‌‌شود و خادم و نوکر بیشتری در خدمت او خواهند بود.

 

جالب اینجاست که عفریتهای مؤمن؛ زیردستان خود را به کارهای خیر و نیک و صالح وادار می‌‌کند، و عفریتهای کافر و بی‌‌دین، زیردستان خود را به شر و بدی اعمال زشت وادار می‌‌کند.


| | | نظرات () |

موجودات وهیولاهایی که در باورها واعتقدات مردم بوشهر وجود داره..

غولک:
به اعتقاد اهالی، حیوانی است که دم خاردار دارد و شکل عوض می کند و انسان ها را به اسم صدا می زند و باعث رعب و ترس انسان می شود، اکثراً به صورت انسان والاغ در می آید.
«غول:شیطان ماده به زعم عرب، شیطان یا جنی ساحر، جنسش از شیطان که بزعم عرب در بیابانها و بیشه ها زندگی می کند و برسر راه می نشیند و مسافر را از راه به بیراهه می کید و رنگ رنگ می شود تا آدمی را هلاک کند».
اهالی دشتی این موضوع را واقعی می دانند و اصلاً افسانه نمی دانند چون در همه مجالس شب نشینی ذکری از این مطلب می رود دهها داستان تعریف می کند.و من نیز از پدربزرگم داستانهایی که برایش پیش آمده را شنیده ام.
بسیاری از زنان برای ترساندن بچه یا خواباندن آنها می گفتند آرام باش یا بخواب یا آنجا نرو زیرا غولک داره میاد
بچه غولکی که به دست یکی از بچه های براز جان کشته شد (مهران تنگستانی)در یک شب که مهران داشته از برازجان با ماشین سنگین به طرف عسلویه میرفته نا گهانی یک غولک وحشتناک که او نمی دونسته چی هست برخورد میکنه واو رو میکشه وقتی که به بیرون میاد واین غولک رو می بینه از ترس خودش هم از هوش میره .

کرزنگرو :
کرزنگرو نام حیوانی است که اندکی از گربه بزرگتر است و بیشتر در بیشه زارهای کنار رودخانه زیست می کند.درباره کرزنگرو دیدگاه های گوناگونی وجود دارد که از جمله آنها می توان موارد ذیل را نام برد :
کر در گویش لری به معنای بچه ، زنگ به معنای سیاه و مشکی و رو هم در واقع همان چهره و رخ می باشد که روی هم رفته به معنی بچه ی سیاه رو می باشد.دشتی ها از واژه دی زنگرو (دی= مادر) استفاده می کنند
ولی معمولا در مناطق شمالی استان بوشهر از واژه کرزنگرو(کر=پسر) استفاده می کنند.
دکتر حمیدی در فرهنگ نامه بوشهر کرزنگرو را بچه بر یا کودک ربا می نامد و بر این اعتقاد است که کرزنگرو حیوانی است که با خود بچه حمل می کند و احتمال می دهد که در گذشته های دور در مناطق دشتی و دشتستان کانگرو که اکنون زیستگاهش بیشتر در قاره اقیانوسیه می باشد وجود داشته است.
کتاب سیری در گویش دشتستان کرزنگرو را مرکب کلمه کر به معنای فرزند مذکر،زن و گرو به معنای گیرنده و در مجموع به معنای گیرنده فرزند زنان تعریف می کند.
نظریه های گوناگونی در مورد این حیوان وجود دارد ولی هیچ گاه شخصی را ندیده اند که کرزنگرو به او حمله کرده باشد یا فردی کرزنگرو را دیده باشد.همین موضوع باعث می شود تا این نکته به ذهن بیاید که شاید این حیوان هم مانند غولک ، ساخته دست افسانه های ما باشد.
قدیمی ها این حیوان را بسیار چالاک و سریع میدانند و معتقدند این حیوان در برابر کوچکترین حرکتی به راحتی از خود انعطاف نشان می دهد. بینی این حیوان حساس ترین نقطه بدنش می باشد وچشم های براقی دارد.شاید بتوان این ویژگی ها را با خصوصیات گربه وحشی نزدیک دانست.
بزرگ ترها در قدیم برای ترساندن بچه ها از این واژه استفاده می کرده اند و برای این که آنها بازیگوشی را کنار بگذارند وبه خواب بروند به آنها می گفتند که بخوابند و گر نه کرزنگرو می آید و آنها را با خود می برد.حتی در گذشته زمانی که فرزندان برای شنا به رودخانه می رفتند بزرگتر ها به آنها سفارش می نمودند تا از نزدیک شدن به گرداب ها و آب های بزرگ خودداری نمایند و بر این اعتقاد بودند که کرزنگرو در آبهای عمیق بیشتر وجود دارد و ممکن است به آنها حمله کند و غرقشان نماید.به همین سبب بود که خواسته یا ناخواسته و قبل از ورود به آب این تصور به ذهنشان می آمد که نکند کرزنگرو در آب باشد و به آنها حمله نماید.
بوسلمه :
به نقل از غلامحسین ساعدی در کتاب « اهل هوا » بوسلامه کودکان را در ساحل می گیرد و با خود به دریا می کشد . شب هنگام به وقت حرکت کشتی های بادی در خلیج بوسلامه از دریا بیرون آمده ، جلوی کشتی می نشیند تا ملوانی جلوی کشتی آید . بوسلامه خود را به دریا می اندازد . ملوان به گمان این که دوستش به دریا افتاده به دنبال بوسلامه خود را به دریا می اندازد . در دریا بوسلامه به سبب آن که پر قدرت است ملوان را به زیر آب می کشد .

در باور دریا نوردان قدیم بوشهر هیولای دریایی به نام بوسلامه بوده است که در شب های تاریک دریا به کشتی ها حمله میکرده و دریانوردان و جاشوهای جوان را با خود میبرده و خون و گوشت آنان را میخورده است.
بوسلامه بیشتر زاییده اوهام و ترس جاشوها از تاریکی مطلق دریا و عقاید خرافی مردم در آن دوران بوده و به هیچ وجه وجود خارجی نداشته است.
جاشو پس از چندین ماه دوری از خانواده و کار سخت و طاقت فرسا بر روی دریا و مواجه با خطرات بسیار از نظر فکری و روحی به سطح پایینی نزول میکرده است و در این حالات اوهام و تفکرات خرافی و خیالی به سراغ جاشوها و دریانوردان می امد که همراه با ترس و وحشت فراوان بوده است و گاها از شدت ترس و فشار عصبی و روحی خود را به آب می انداخته اند و جان خود را از دست می داده اند.
این باور در بین ساحل نشینان نیز رواج داشته تا آنجا که بر این باور بوده اند که بوسلامه در کنار ساحل به کمین مینشیند و کودکانی که در دریا مشغول بازی هستند را با خود میبرد.
تا کنون هیچ جاشو و دریانوردی بوسلامه یا همان هیولای دریا را به چشم ندیده و همگی فقط به نقل از دیگران از این موجود خیالی صحبت کرده اند.


یال:
معرف کلی.

موجودی افسانه ای در جنوب ، از دشمنان زنان است ، جگرخوار است ، درون زن حامله نفوذ کرده ونوزاد درونش را مورد حمله قرار میدهد ،یال در جنوب « دی یال » ما در یال هم می نامند  .

و می بیند او را جگر با دست و خون چکان در دشت ها ؟! این گاه صبح دی یال ؟! ... این گاه صبح ؟! و سکوت و چشمان سرخ و خیره دی یال و موی پریشان را نشان بر خاک
روایت دیگر از یه بوشهری:
روایت قدیما جن وحشتناکی وجود داشته بنام یال با شکل وشمایل 
زن...موهای بلند وچشمهای سرخ...که کارش حمله به زنای ابستن بوده...بخاطر همین قدیما زنای اوستن با کارد توپیاز شبا در میرفتن...میگن یه
طورای یال ازکاردتوپیاز حساسیت داشته!!!

بچه بروک:

در باورهای محلی مردمان بوشهر "بچه بروک" شخصی است قد بلند سیاه وپشمالو با چشمانی سرخ که در مکانهای خلوت و متروکه حضور داره و کودکان را  میدزدد. البته این هیولا بیشتر برای ترساندن کودکان شیطون بکار میره  وپدرمادرها برای ترساندن بچها  این کار رو میکنند مثلا برای جلوگیری از بیرون رفتن بچه ها برای بازی در شب هنگام میگفتن نرو بیرون "بچه بروک" میدزدتت.

| | | نظرات () |

بوسلامه(بوسلمه) هیولای نوستال دریانوردان بوشهری !!

 

در باور دریا نوردان قدیم بوشهر هیولای دریایی به نام بوسلامه بوده است که در شب های تاریک دریا به کشتی ها حمله میکرده و دریانوردان و جاشوهای جوان را با خود میبرده و خون و گوشت آنان را میخورده است.

بوسلامه بیشتر زاییده اوهام و ترس جاشوها از تاریکی مطلق دریا و عقاید خرافی مردم در آن دوران بوده و به هیچ وجه وجود خارجی نداشته است.

جاشو پس از چندین ماه دوری از خانواده و کار سخت و طاقت فرسا بر روی دریا و مواجه با خطرات بسیار از نظر فکری و روحی به سطح پایینی نزول میکرده است و در این حالات اوهام و تفکرات خرافی و خیالی به سراغ جاشوها و دریانوردان می امد که همراه با ترس و وحشت فراوان بوده است و گاها از شدت ترس و فشار عصبی و روحی خود را به آب می انداخته اند و جان خود را از دست می داده اند.

این باور در بین ساحل نشینان نیز رواج داشته تا آنجا که بر این باور بوده اند که بوسلامه در کنار ساحل به کمین مینشیند و کودکانی که در دریا مشغول بازی هستند را با خود میبرد.

تا کنون هیچ جاشو و دریانوردی بوسلامه یا همان هیولای دریا را به چشم ندیده و همگی فقط به نقل از دیگران از این موجود خیالی صحبت کرده اند.

| | | نظرات () |

ابراج البیت:برج شیطان

ابراج البیت ، برج ساعت مکه و ساختمان  ۲۱ دسامبر ۲۰۱۱  افتتاح شد.

پنجمین برج بزرگ دنیا در کنار خانه کعبه ( قبله ی مسلمانان) افتتاح شد این برج را برج ساعت می نامند و در بین تمام برج ساعت های جهان بزرگترین آنهاست .

به گزارش روزگارنو، این برج با علامات فراماسونی آمیخته شده است از که از جمله آنها علامت تک چشم بالای آن است که بالای نام خدا قرار گرفته است و نعوذ و بالله می خواهد تسلط شیطان بر خدا را نشان دهد

علامت شاخ شیطان در بالای الله اکبر

 

علامت شاخ شیطان

نماد تک چشم در فیلم ارباب حلقه ها


اندازه ی خانهی کعبه و برج ساعت را باهم مقایسه کنید (آنها به خیال خود نعوذبالله جبروت  خداوند را پایین آورده اند در حالی که این خانه فقط ، نمادی از خداوند است بر روی زمین تا بندگانش به آن سمت عبادت کنند وخانه ی خدا دل بندگان مومن است که با برج ساختن هیچ لطمه ای که به آن نرسیده هیچ خشممان را شعله ورتر میسازد تا از عمر یکی، دو روزه اشان بکاهد

 

از دیگر علامات شیطان پرستی این برج میتوان به منعکس شدن نور از تک چشم نام ببریم که خود یک علامت فراماسونری است

برج موردور در فیلم ارباب حلقه ها کاملا شبیه ابراج البیت


 

کسانی که دست در مفهوم ادبی دارند میدانندکه کلمه للله به جای الله چه معنی دارد

نوشتن کلمه للله به جای الله


 تا این سال، همه نشانه‌ها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّت‌های اسلامی که در اثر بدعت‌های سلفی و شرک‌آلود خواندن آن سنّت‌ها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید.

تا چند سال پیش، بلندترین بنای مُشرف به صحن مسجدالحرام، قصر ملک فهد، سلطان پیشین مملکت عربی سعودی یا همان خادم الحرمینی بود که بر بلندای ابوقُبیس، صدها متر فراتر از مخدوم خود نشسته بود. مهمانان خاصّ پادشاهی سعودی در ایّام حج در این قصر ضیافت اتراق می‌کردند تا ضمن انجام اعمال، از آن بلندا ناظر صحن مسجد و طواف حاجیان باشند. امّا امروزه دیگر، این بنا در برابر برج در دست ساخت «ابراج البیت» کوچک می‌نماید. درست مقابل رکن یمانی. این بنا که معرّفی‌اش خواهم کرد، قرار است در سال ۲۰۱۲ م. افتتاح شود. بر این مُژده گر سر فشانم رواست. در تمام نقاط جهان و میان همة اماکن مقدّس مذهبی، هیچ بنایی تاکنون مجال و جرئت قد برافراشتن به این قدّ و قواره را نداشته است.

       برج‌های تجاری مکه (ابراج البیت)، که در واقع باید «شا‌خ‌های شیطان» خوانده شود،  سرشار از نمادهای ماسونی، بنای کعبه را به محاصره گرفته، کار لرد فاستر، معمار و ماسون نامدار، و «مجتمع بن لادن» [۱] [۲] [۳]

 

    در سال ۲۰۱۲، که از دیدگاه فرقه‌های شیطانی شروع «نظم نوین دنیوی» است

    ساختمان “ابراج البیت” به پایان می‌رسد و کعبه چنین در سایه نمادهای شیطانی قرار خواهد گرفت.  

برج رفیعی که در میان دو بال قرار گرفته، در نوع خود بزرگترین ستون اوبلیکس جهان است که از عهد مصر باستان تاکنون ساخته شده است.

همة کسانی که تا یکی دو سال پیش در ایّام برگزاری حجّ تمتّع در رمی جمرات، ستون شیطان را سنگباران کرده‌اند، شکل ستون میانی خانة شیطان را به یاد دارند. ستونی چهارگوش که در انتها، نوک هرمی مشکلش خود را می‌نمایاند. این ستون همان ابلیسک است که امروزه به عنوان یکی از معروف‌ترین نماد فراماسونرهای جهان قابل شناسایی است.

میدان بزرگ رو به روی کاخ سفید در واشینگتن، میدان ساختمان بزرگ واتیکان، پاریس، لندن، برزیل و صدها نقطة دیگر جهان، نمونه‌هایی از این ستون را به نمایش گذاشته‌اند. حضور این نماد در هر کجای جهان نشان دهندة حضور و سلطة فراماسونرها بر مقدورات و مقدّرات آن سرزمین است. در کشورهایی همچون ترکیه و مصر هم که برای مدّت‌هایی طولانی فراماسونرها زمام امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در اختیار داشته و دارند، این نماد مقدّس ماسونی خود را می‌نماید. در ایران خودمان هم نمونه‌هایی از این ستون را تا سال ۱۳۵۷ قد برافراشته داشتیم.

برج ایفل در فرانسه و برج ساعت لندن دو نمونة فانتزی ابلیسک هستند که توسط معماران ماسونی ساخته شده‌اند. امّا ابراج البیت بر بلندای مسجدالحرام گوی سبقت را از همگان ربوده است. این برج‌ها، در خود بزرگترین ابلیسک جهان را در امّ القرای جهان اسلام جای داده‌اند؛ البتّه، با تخریب ستون خانة شیطان در رمی جمرات و جایگزین شدن دیوار عریضی به جای آن. این برج‌ها با ابتکار معمار معروف ماسون‌ها؛ یعنی آقای لرد فاستر قد برافراشتند تا هم پاسخی به اسائة ادب مسلمانان به شیطان در وقت تخریب ستون‌های خانة‌ شیطان در رمی جمرات باشد و هم جبرانی برای آن. فاستر تا کنون بیش از ۲۰۰ برج ابلیسک در جهان طراحی و ساخته است. در واقع او معروف ترین معمار سازنده سازنده ابلیسک مورد نظر فراماسونرهاست. از اینجا، برج‌های مشرف بر مسجدالحرام و خانة کعبه با دو برج بزرگ دروازه‌ای شکل ساخته شد تا به همگان اعلام نماید نه تنها مملکت سعودی، بلکه خانة مقدّس مسلمانان جهان نیز در آغوش ما و تحت سلطة ماست.

ماجرای «دروازه‌ها» نیز جالب است. در مصر باستان در میان ساحران و پس از آن در میان کابالیست‌ها و فراماسونرها، دو ستون دروازه‌ای شکل بر پهنة زمینی شطرنجی (مانند کف‌پوش شطرنجی تمامی لژهای ماسونی) به عنوان دروازة ارتباط با جهان ماورایی ابلیسی شناخته می‌شدند. اعمال کثیف مانند توهین به مقدّسات و مناسک شیطان پرستان و جادوگران، باعث بودند تا امکان ارتباط انسان‌ها (یا همان جادوگران و ساحران) با نیروهای اهریمنی شیطانی و جنّی ممکن شود. امروزه اشرار یهود و فراماسونرهای درجة بالا و کابالیست‌ها برای ارتباط با نیروهای شیطانی و اعمال قدرت بر رقیبان و مخالفان و مبارزة بی‌امان با انسان و ادیان در مناسک ویژه، از صفحات شطرنجی و دروازه‌ها و ستون‌ها بهره می‌برند.

چند سال قبل، در سفری به فرانسه، در منطقة مدرن و نوساز پاریس، بنای رفیع دروازه‌ای شکل شیشه‌ای را ملاحظه کردم. البتّه شما هم از دیدار نمونة کاملی از آن بی‌نصیب نمانده‌اید. طیّ سه چهار سال اخیر دو نمونة بزرگ از برج‌های دروازه‌ای شکل شیشه‌ای را در حاشیة ‌غربی بزرگراه مدرّس ساخته‌اند. بر تپّه‌های معروف عبّاس آباد. جالب اینجاست که در این دروازه‌ها که از اتّفاق، دولتی هم هستند، هرم معروف چشم جهان‌بین All seeing eye را هم ساخته‌اند. این واقعه را به حساب هر کس می‌خواهید بگذارید با خودتان. به هر روی نمادها و نمادسازها کار خود را می‌کنند. بگذریم!

از «شاخ‌های شیطان» قد برافراشته بر فراز مسجدالحرام می‌گفتم. بخش انتهایی و بالای دو بال این بنا که ابلیسک بلند مزیّن به ساعت بزرگی را در خود جای داده‌اند، به شکل بخش انتهایی بال‌های خفّاش ساخته شده‌اند.

قابل ذکر است این برج بزرگ در ۷۲ طبقه برکشیده شده است. با توجه به حرکت های نمادین فراماسونرها انتخاب عدد ۷۲ که به عنوان عدد قدرت نزد کابالیست ها شناخته می شود قابل توجه است. از نظر آنان ۷۲ تعداد شیاطینی هستند که (نیروهای جنی) حضرت سلیمان (ع) آنان رابرای ساختن معبد بزرگ در خدمت آورده بود. جز این افتتاح برج در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ نیر قابل توجه است. زیرا از نظر فراماسونرها و گردانندگان سازمان های مخفی در این روز که معروف به روز شیطان است از طریق ابراج البیت سایه این بنای شیطانی بر روی کعبه خواهد افتاد.

بد نیست بدانید که در ادبیّات مسیحی، شیطان در شمایل حیوانی با بال‌های خفّاش، پاهای شیر و سری چون سر قوچ به تصویر کشیده می‌شود. این نماد را در بسیاری از فیلم‌های هالیوود و از جمله امگا کد ۲ می‌توانید ببینید. گوییا که معمار صاحب سبک این برج‌ها می‌خواهد به همگان القاء کند که بال‌های شیطان مسجدالحرام را در خود گرفته‌اند. در واقع، رمی و سنگباران معکوس از بلندای مسجد آغاز شده است. سنگ‌های پنهانی نیروهای اهریمنی بر سر و روی حجّاج طواف کننده و عمره گزاران. امواج منفی شیطانی که جان مسلمانان را هدف تیرهای زهراگین می‌سازد. بسیاری از محقّقان بر این باورند که، انفجار دو برج نیویورک در یازده سپتامبر، در واقع، حاصل پروژة انفجار دروازه‌ای بود که در آن زمان و مکان خاص و البتّه از نظر فراماسونرهای نشسته بر اریکة قدرت سازمان‌های مخفی، راه ورود نیروهای شیطانی را بیش از پیش در زمین و در صحن حیات اجتماعی ساکنان زمین هموار ساخت.

چنان که عرض کردم، قرار است این بنا و بال‌های شیطانی‌اش در سال ۲۰۱۲ م. افتتاح شود.

از نظر فرقه‌های شیطانی و طرّاحان نظم نوین جهانی، سال ۲۰۱۲ م. سال شروع نظم نوین دنیوی است. در این سال کعبه در سایة نمادهای شیطانی ابراج البیت قرار خواهد گرفت.

افتتاح برج در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ م، ارتباط این برج را با فاجعة پیش‌بینی و اعلام شده توسط غربی‌ها در سال ۲۰۱۲ م. نشان می‌دهد. در آثار متعدّد و فراوانی که طیّ سال‌های اخیر دربارة فاجعة جهانی در سال ۲۰۱۲ م. ساخته شده و پهنة وسیعی از سینما و حتّی مستندات تلویزیونی آمریکایی و اروپایی را اشغال کرده، این سال را سال ظهور مسیح دجّال یا همان مسیح دروغین اعلام کرده‌اند. عدد ۱۱، عدد مقدّس فراماسونرهاست. قراینی حکایت از این دارد که سران مجامع مخفی، کمر همّت بسته‌اند تا با زمینه‌سازی ذهنی و تبلیغات گسترده، وقوع حوادثی در ابعاد جهانی را در سال ۲۰۱۲ محتوم، مقدور و پیش‌بینی شده معرّفی کنند. هم اینک در اثر ساخت مجموعه‌هایی از مستندات تلویزیونی، میلیون‌ها نفر در آمریکا و اروپا چشم به این سال دوخته‌اند و با نگرانی روزها را می‌شمارند. آنها حتّی به مردم القا کرده‌اند این تاریخ و واقعة مصیبت باری که بخش عمده‌ای از جهان را نابود خواهد کرد، توسط اقوام مایا و توسط پیش‌گویانی چون نوستر آداموس که از اتّفاق خودش در زمرة کابالیست‌ها است، پیش‌گویی شده است.

آنچه برای ما مسلّم است، آن است که، غرب و سران مجامع مخفی شیطان‌پرست و فراماسونر که اداره و کنترل جهان را عهده دارند، برای اجرای آخرین بخش از پروژة نظم نوین جهانی یا همان جهان تک حکومتی شیطانی، عجولانه در پی نمادسازی و اقدام پیش‌دستانه‌اند و با مدد گرفتن از نیروهای غیر ارگانیک، ماوراء الطّبیعه‌ای ابلیسی و جنّی، خود را مهیّای اقدامی در ابعاد جهانی برای نابودی مستضعفان و اسلام کرده‌اند.

مسیحیّت و سایر مذاهب محرّف در این میان جایگاهی ندارند؛ زیرا مسیحیّت و کانون‌های بزرگ مسیحی و از جمله کلیسای کاتولیک تمام عیار در اختیار همین کانون‌های قدرت است و سران این کانون به ظاهر مذهبی از اعضای اصلی مجامع مخفی‌اند و بازیگران بخش‌هایی از سناریوی طرّاحی شده هستند.

حساب مستضعفان مسیحی و روحانیان مستقل را باید از این کانون جدا دانست.

تنها اسلام، مسلمانان، کعبه و بزرگترین کانون شیعی؛ یعنی ایران اسلامی است که به عنوان مزاحم و آخرین بازمانده‌های دینداری در برابر مجامع مخفی و کانون‌های قدرت شیطانی ایستاده است.

سازندة فیلم ۲۰۱۲ م. در فیلمش و در هنگام به تصویر کشیدن فاجعة جهانی، نشان می‌دهد که همة بناها و کانون‌های مذهبی مسیحی، بودایی و غیره منهدم و از بین می‌رود، امّا، ‌همو از ترس اعتراض و عکس العمل مسلمانان از به تصویر کشیدن ویران شدن کعبه خودداری کرده بود.

بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال ۲۰۱۲ م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانه‌ها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّت‌های اسلامی که در اثر بدعت‌های سلفی و شرک‌آلود خواندن آن سنّت‌ها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید. هر کس می‌تواند به اقتضای گرایش و حسّاسیت خود به نوعی و از وجهی به ابراج البیت بنگرد.

این بنا، مسجدالحرام،‌ کعبه و طواف را تحت الشّعاع خود قرار می‌دهد. برج اصلی با ارتفاع ۵۹۵ متر در کنار شش برج بزرگ مسکونی، که جملگی متعلّق به «مجموعة بن لادن» هستند. حتّی اجازه نمی‌دهد شما تصویری از مسجدالحرام، گلدسته‌ها و پهنای آسمان داشته باشید.

سازمان جهانی و از جمله یونسکو، در حالی چشم خود را بر این هیکل ابلیسی بسته‌اند که برای ثبت ابنیة تاریخی در ایران مانند میدان بزرگ امام در اصفهان، شرط خود را کوتاه شدن و تقلیل طبقات برج جهان نما در حاشیة میدان اعلام می‌کنند.

سکوت سازمان‌های جهانی بی‌وجه نیست. آنها جملگی تحت مدیریّت سازمان‌های ماسونی عمل می‌کنند. یونسکو به عنوان یکی از بازوهای اصلی و فرهنگی فراماسونری جهانی قابل شناسایی است و رؤسای آن عمدتاً خود فراماسونر هستند، امّا سکوت سازمان‌های فرهنگی اسلامی در سراسر جهان اسلام و از جمله ایران توجیه پذیر نیست.

مکه تا ۱۰ سال پیش

 

بعد از ۸ سال برج ها دور کعبه را فرا گرفتند.مکه تا ۳ سال پیش

| | | نظرات () |

پیش بینی جنگ جهانی سوم و نبرد آرماگدون

" مبارزه نهایی میان خیر و شر برای استقرار عصر ظهور مجدد معنویت در بشریت"

تعریف "آرماگدون" : (قیامت) - نبرد ناآشکار بسیار مصیبت بار میان نیروهای خیر و شر در پایان یک عصر.

 

چکیده :

اگرچه خیلی از ما ممکن است آگاه نباشیم، اما جهان در حال حاضر در میان یک نبرد ناآشکار بین نیروهای خیر و شر قرار دارد که در اصطلاح "آرماگدون" یا " مبارزه نهایی میان خیر و شر" نامیده می شود. این مبارزه بطور غالب در اجزای ناآشکار و در تمام نقاط عالم هستی ، من جمله در زمین (باهالوک ) جاری است. بخشی از این نبرد که در سطح فیزیکی نمایان می شود، در واقع عواقب فاجعه آمیزی را در زمین به دنبال خواهد داشت. هرچند که امکان پیشگیری، یا به حداقل رساندن اثرات این نبرد عظیم بر روی بشریت، از طریق انجام تمرینات معنوی که مطابق با شش اصل پایه ی تمرین معنوی باشند، وجود دارد.

 

نکته:جهت درک بهتر این مقاله، مطالعه مقالات زیر پیشنهاد می شود:

1. ساتوا ، راجا و تاما ، سه اجزای اصلی ناآشکاری که عالم هستی را تشکیل می دهند.
2. نبرد خیر علیه شر

در تاریخ 30 جون 2013 این مقاله تهیه شده است .

1. مقدمه ای بر نبرد آرماگدون

در سالهای اخیر دنیا شاهد افزایش وقوع سوانح طبیعی، فعالیتهای تروریستی، تحولات سیاسی و زمزمه هایی از جنگ بوده است. ظاهرا این روند همچنان رو به افزایش بوده و اثری از وقفه و یا کاهش درآن به چشم نمی خورد. ممکن است بسیاری از ما با مشاهده چنین روند نزولی و پیشروی غیر قابل کنترل دنیایمان به سمت شرایط و زمانهای سخت تر و پیچیده تر از قبل ، دچار احساس درماندگی شدیدی شویم. برخی از پیشگویان گذشته نظیر نوسترآداموس (Nostradamus)،ادگار کیسی Edgar Cayce)) و غیره چنین عصر آشفته و نابسامانی را برای دنیا که شاهد تحولات بسیار عظیم خواهد بود، پیش بینی کرده بودند. همچنین صحبت های بسیاری پیرامون نبردی میان نیروهای خیر و شر در زمانی که ما اینک در آن قرار داریم، بوده است.

در همین رابطه ما تحقیقات معنوی، به منظور بررسی و ارزیابی اتفاقات در حال وقوع در ابعاد ناآشکار این تغییرات هشدار دهنده و نیز آنچه در پیش رو خواهیم داشت، به انجام رسانده ایم.

 

هدف از این مقاله ارائه اطلاعاتی است که از طریق تحقیقات معنوی در رابطه با موارد زیر حاصل شده اند:

  • نیروهای معنوی موجودی که وقایع جهانی و عصری راکه در پیش رو داریم را رقم می زنند.

  • تدابیری که بشریت می تواند به واسطه آنها تاثیرات سوء چنین وقایعی را به حداقل ممکن برساند.

برای برخی از ما به دلیل نبود درک و دانشی از حیطه معنوی، ممکن است این مقاله تا حدی تخیلی ویا حتی شبیه داستانهای جن و پری بنظر برسد. ما تمام تلاش خود را کرده ایم تادر حد ممکن هر آنچه را که در تحقیقاتمان و از طریق حس ششم دریافت کرده ایم نقل کرده و ارائه دهیم. همچنین نیت ما مضطرب ساختن جامعه نیست، بلکه هدف آگاه نمودن جامعه از احتیاط های لازم در این باره است. در واقع ما در اینجا از جامعه درخواست می کنیم که برای فهم و درک این مقاله زمان بگذارند و تمرینات معنوی خود را آغاز نمایند.

این حقایق در واقع از طریق اتصال به ذهن و خردکیهانی باواسطه حس ششم بسیار فعال یکی از اعضای بنیاد پژوهشی علوم معنوی (SSRF)، آنجالی گادگیل (Anjali Gadgil)، حاصل شده اند.این اطلاعات همچنین توسط حضرت دکتر آتاوالی (H.H. Dr. Athavale ) از لحاظ صحت و دقت مورد ارزیابی قرار گرفته اند. همراه با این

مقاله، ما همچنین مطالعه مقاله" نبرد خیر علیه شر" را توصیه میکنیم.

2. منظور از نبرد ناآشکار چیست؟

نیروهای خیر و شر همواره از آغاز عالم هستی وجود داشته اند. این نیروها غالبا در اجزای ناآشکار عالم هستی وجود داشته و بر نیروهای مثبت و منفی موجود در زمین نیز تقریبا بطور کامل تاثیر می گذارند. هر از گاهی نیروهای ناآشکار شرومنفی از انرژی معنوی و قدرت بالاتری برای استقرار یک حکومت شیطانی بر عالم هستی برخوردار می شوند. در حال حاضر، تناسب قدرت نیروهای خیر و شر بترتیب 70% و 30% می باشد. اگرچه نیروهای شر در عالم هستی بار دیگر انرژی کافی جهت تلاش برای استقرار حکومت شیطانی خود را بدست آورده اند. جنگ متعاقب میان این نیروهای شر و نیروهای خیر، به عنوان یک نبرد نا آشکار یا آرماگدون لحاظ گشته و اثرات آن در تمام نواحی و سطوح عالم هستی قابل مشاهده و نمایان شده است. آغاز این نبرد در سطح ناآشکار در سال 1999 بوده است و بخشی از آن نیز در سطح زمین و با روند رو به افزایشی نمایان خواهد شد که عواقب مصیبت باری برای بشریت در پی خواهد داشت.

عمق این نبرد ناآشکار (آرماگدون) و عواقب آن بر بشریت بسیار بی سابقه می باشد. بهمین دلیل است که ما این مقاله را "آرماگدون"، که در واقع حاکی از یک تضاد و برخورد فاجعه آمیز میان نیروهای خیر و شر است، نام نهاده ایم. نتیجه نهایی این نبرد، مغلوب گشتن نیروهای منفی و استقرار دوران ظهور مجدد معنویت در میان بشریت و در تمام عالم هستی، من جمله، در زمین می باشد همچنان به دوران حکومت الهی شناخته شده است . عصر ظهور مجدد معنویت در میان بشریت و در روی زمین حدود هزار سال به طول خواهد انجامید. ما در بخشهای بعدی این مقاله آثار مشهود نمایان عصر ظهور مجدد معنویت در بشریت را با جزئیات بیشتری شرح داده ایم.

 

3. واقعیت پشت پرده نبرد ناآشکار آرماگدون

خیلی از ما از این حقیقت غافل هستیم که بسیاری از وقایع بر روی زمین، که ما را در سطح فردی یا اجتماعی متاثر می سازند، در واقع ریشه در ابعاد و دنیای معنوی دارند. اجازه دهید به مثال افزایش اخیر میزان وقوع سوانح و رخدادهای طبیعی بپردازیم.

فاکتور اصلی دخیل در افزایش میزان رخدادها و سوانح طبیعی، در واقع در بعد معنوی قرار دارد. فاکتورهای موسسات غیردولتی (NGOs) در سراسر دنیا در اجرا و پیاده سازی پروتکل کیوتو (Kyoto protocol ) گرچه ستودنی است، اما در بهترین حالت هم تنها قادر به حل بخشی از مشکل موجود می باشد. قطعا اگرانجام این تلاشها جهت رفع بحران تنها در سطوح فیزیکی و ذهنی، و بدون ملاحظه ابعاد معنوی آن باشند، قطعا بی نتیجه خواهند بود. مهمترین فاکتور معنوی موجود در افزایش سوانح طبیعی، تروریسم و بحرانهای سیاسی در واقع افزایش سطح جز، اصلی ناآشکار تاما و راجا می باشد. این افزایش عمدتا از موارد زیر ناشی می شود:

  • افزایش فعالیت انرژی های منفی سطح بالا درعصر حاضر.

  • • جوامع بشری که در حال حاضر بشدت مادی گرا شده و بندرت هیچ گونه تمرینات معنویی راانجام می دهند.

تمام دنیا همچون عروسک خیمه شب بازی تحت تاثیر دستان نیروهای مثبت و منفی از اجزای دنیای ناآشکار در حرکت اند. مردمان نیکو تحت اراده پروردگار هستند، درحالیکه مردمان شر و منفی عروسکهایی در دست و کنترل اشباح (ارواح خبیث، شیاطین، انرژیهای منفی و غیره) می باشند. مردمان نیکو در زمین قادر به زندگی سرشار از آرامش نخواهند بود تا زمانیکه اشباح، قدرت برتری داشته باشند. افرادی که از سطح انرژی معنوی پایینی برخوردارند، الزاما هم ممکن است نیک یا بد نباشند، اما بهرحال براحتی تحت تاثیر اشباح قرار گرفته و تحت تسلط و کنترل آنها درمی آیند. در نتیجه، تحت کنترل و اراده اشباح، حتی چنین مردمانی نیز در افزایشتاما و راجا سهیم می گردند. در واقع این مردمان به این ترتیب در نبرد آتشین میان نیروهای خیر و شر گرفتار می شوند.

ک علت اصلی دیگر افزایش میزان تاما و راجا وضعیت جامعه در ارتباط با میزان نیکوکاری افراد است. مطابق با گفته قدیس اعظم آدی شانکاراچاریا ( Saint Adi Shankaracharya) از هند (قرن هشتم-نهم قبل از میلاد)، نیکوکاری (Dharma) به هر عملی اطلاق می شد که:

  1. نگهداری سامانه ی جهانی در بهترین حالت

  2. پیشرفت جهانی در تمامی موجودات زنده

  3. همچنین ایجاد پیشرفت در باور معنوی

رشد معنوی تنها زمانی رخ می دهد که تمرینات معنوی مطابق با شش اصل پایه ی تمرین معنوی انجام شوند. بیشتر  اوقات جوامع بشری باعث شکست سه اصل فوق الذکر نمی باشند بلکه افزایش عناصر منفی در اجتماع باعث از بین  رفتن جامعه می گردد.

4. شدت نبرد آرماگدون

اگرچه بسیاری از این حقیقت غافل هستند، اما عالم هستی در حال حاضر در میانه نبرد ناآشکار نیروهای متضاد خیر و شر قرار دارد. بخش غالب نبردآرماگدون در حیطه ها و حوزه های ناآشکار جاری است. نبرد در حوزه فیزیکی، بطور مثال یعنی بر روی زمین نیز، غالبا در ابعاد ناآشکار جریان دارد. از اینرو آگاهی از چنین رخدادی تنها محدود به کسانی است که از سطح بالایی از آگاهی و تکامل معنوی بر روی زمین برخوردارند.

تنها بخشی از این نبرد آرماگدون بر روی زمین تجربه می شود. اما همین میزان هم سبب بروز فاجعه های بسیاری شده و تخریبهای گسترده ای را دامن می زند. از لحاظ فیزیکی، ما شاهد این بخش از آرماگدون در فرم رهاسازی و آزاد شدن نیروهای موجود در طبیعت، و نیزدر جنگ جهانی سوم که اسلحه های کشتار جمعی در آن به کار خواهند رفت، خواهیم بود. افزایش سوانح طبیعی نظیر سیلها، زلزله ها و فعال شدن آتشفشانها عمدتا به دلیل افزایش میزان تاما و راجا خواهد بود که فقدان اعمال نیک نیز به افزایش این اجزای دامن می زند. افرادی که در جریان شکل گیری جنگ جهانی سوم نقش دارند، تحت کنترل انرژی های منفی سطح بالاتر که بنام جادوگران ناآشکاریا مانتریک ها شناخته شده اند قرار خواهند داشت.


 مقایسه شدت بین جنگ های مختلف جهان با در نظر گرفتن هر دوجنبه های فیزیکی و ناآشکار :

نام نبرد

سال

شدت نبرد ناآشکار و فیزیکی

نبرد جهانی اول

1914 – 1918

30

نبرد جهانی دوم

1939 – 1945

50

نبرد جهانی سوم

2015 – 2023

70

انحلال جهان

پایان عصر تاریکی

100

 

5. در نبرد آرماگدون چه کسانی نیروهای مثبت را تشکیل می دهند؟

 

1993: در نبرد جاری آرماگدون، نیروهای خیر توسط استاد پاراتپارگوروParaatpar Guru (رهبر معنوی با سطح معنوی بالاتر از 90% که در زمین زندگی می کند،) هدایت می شوند. در آغاز این نبرد در سال 1993، پاراتپاروگور و تعداد کمی از سالکان در این نبرد مشغول مبارزه بودند.

 

شرکت آنان در این نبرد تماما در سطح ناآشکار بوده. به نحوی که تمام شرکت کنندگان در نبرد بطور اتوماتیک و خودکار تنها مجری اراده پروردگار بوده، بدون آگاهی از اینکه اعمالشان در واقع بخشی ازنبرد آرماگدون جاری است. بنابراین تمام شرکت کنندگان این نبرد در سطح فیزیکی از شرکت و دخالت و خود در این کارزار به نوعی ناآگاه هستند. فعالیتهای مختلف مرتبط با این کارزار بصورت اتوماتیک و به اراده پروردگار و غالبا در سطح ناآشکار، اما تا حدی نیز در جز فیزیکی ، نظیر فعالیتهایی در جهت گسترش معنویت، رخ می دهد.

 

2003: تا سال 2003 تعداد سالکان به یاری استاد معنوی که به این مبارزه شتافتند به 35 نفر رسید. نقش آنها غالبا اجرا و پیاده نمودن خواسته های پروردگار در اصل آشکار و گسترده بود. با شدت گرفتن مبارزه، کیفیت و کمیت نیروهای خوب مدام افزایش یافت. این نبرد در سطح نا آشکار صرفا توسط نیروهای معنوی صورت گرفته و هیچ عنصر و جز فیزیکی در آن دخیل نبوده است.

 

2004: از سال 2004 به بعد، شدت نیروهای شر افزایش یافته و در نتیجه به شدت مبارزه آرماگدون هم دامن زده نیز به این نبرد ملحق شدند. این (Swarga) شد. از اینرو نیروهای مثبت از نواحی ناآشکار بهشت نیروها به صورت های مختلفی یاری رسانی کردند که می توان از شکل گیری ذرات مقدس گرفته، تا تشکل ذرات فرکانس های نور، و نیز فرکانسهای (Chaitanya) آگاهی و هوشیاری برتر و مقدس، رنگهای خدایان که در جهت مواجهه و مبارزه با انرژی های منفی تظاهر یافتند. این تغییرات رو به رشد فرم ها و شکل های انرژی های مثبت اساسا بیانگر این است که نیروهای بهشتی ملحق شده به این نبرد، مدام در حال عمیق تر و ناآشکار تر شدن بوده و از اینرو از قدرت بیشتری برخوردار می گردند.

 

2008: از سال 2008 شدت نبرد آرماگدون افزایش می یابد. ناکافی بودن نیروهای بهشت ثابت می گردد و از این رو مشارکت خود را متوقف خواهند کردند.

 

2009 – 2013: در سال 2009، دو نیروی بسیار برتر و متکامل تر معنوی از ناحیه ناآشکار (Mahalok) ( ناحیه ای برتر از عالم هستی) نیز به نبرد ملحق می شوند. تا این زمان تقریباً حدود 400 نفر از سالکان در این نبرد و در کنار پاراتپارگورو(Paraatpar Guru ) می جنگند. در سال 2010، سومین نیروی متکامل و برتر معنوی از ماهالوک (Mahaloka) به نبرد می پیوندد. شرکت این نیروهای برتر از فرم ذرات مقدس به سمت فرکانس های ناآشکار، اشعه های ناآشکار، فرکانس های مقدس، و تا تشکیل صور فلکی (مجموعه ای از ستارگان) تابناک نامحسوس در سال 2013 پیش خواهد رفت، به این معنی که یاری نیروهای الهی مدام به سمت ناآشکار و قوی ترشدن پیشرفت خواهد نمود.

 

2014 – 2018: زمانی که این نبرد ناآشکار تا 61 واحد در سال 2014 شدت می یابد، سالکان بیش از این قادر به شرکت در نبرد آرماگدون نخواهند بود، چرا که این نبرد ناآشکار فراتر از ظرفیت معنوی آنان خواهد بود. آنها قادر به تحمل و پذیرش شدت بالای انرژی معنوی ای که پروردگار به تناسب نیاز این سطح از نبرد در آن جاری می نماید، نخواهند بود.

 

2014: دو نیروی برتر دیگر از سطح بالاتری از عالم هستی، یعنی (Janalok) (ناحیه ای برتر در عالم هستی)، به این نبرد ناآشکار می پیوندند. شرکت آنها ابتدا به فرم ذرات مقدس بوده و سپس به سمت فرکانس های ناآشکار، شعله های نامحسوس، هاله های نور و نیز فرکانس های نور تا سال 2018 نمودار می شود.

 

2019: در طول چند سال آینده ، حدود 25 نیروی مقدس از نواحی برتر عالم هستی، نظیر (Tapalok) (ناحیه ای برتر در عالم هستی) به این نبرد و علیه نیروهای شیطانی نشات گرفته از هفتمین سطح جهنم، می پیوندند. پس از آن تعداد این نیروهای برتر تدریجاً کاهش می یابد، زیرا در این مرحله قدیسین زیادی بر روی زمین تکامل یافته و حضور دارند.

 

علی رغم کاهش شدت نبرد از 70 واحد در سال 2017 تا 48 واحد در سال 2019، تعداد نیروهای مقدس شرکت کننده در نبرد در سال 2019 حدود 25 مورد در مقیاس با تنها 10 مورد در سال 2017 خواهد بود. دلیل این است که در 2019 علاوه بر فعالیت تخریبی علیه نیروهای منفی شیطانی، تشکل فعالیت های مثبت نیز برای استقرار عصر ظهور مجدد معنویت در بشریت موردنیاز خواهند بود. به همین دلیل، متعاقب این دوره، ذراتی از (Satyalok) (ناحیه ای برتر در عالم هستی) شروع به نمایان شدن خواهند کرد.

 

2021–2023: در سال 2021، استقرار عصر ظهور مجدد معنویت در بشریت آغاز خواهد شد. در سال 2023، ذراتی از ساتیالوک، یعنی ناآشکار ترین و خالص ترین ناحیه از 14 ناحیه اصلی و ناآشکار عالم هستی، برای کمک به کارهای مثبت و برای برقراری استقرار حکومت الهی درنظر گرفته شده.

 

2024: از سال 2024 به بعد، شرکت نیروها از نواحی مثبت ناآشکار جهان هستی متوقف خواهد شد، چرا که دیگر موردنیاز نخواهد بود.

 

 

6. مراحل اصلی نبرد آرماگدون

 

چنانچه عنوان شد نبرد آرماگدون غالباً در سطح ناآشکار است. اگر چه اثرات سوء این نبرد جاری، در حال تاثیرگذاری بر جهان و دنیا در سطحی آشکار نیز می باشند. عواقب این نبرد ناآشکار عمدتاً به فرم دانه هایی هستند که برای تخریب سریعتر و گسترده تر دنیا و عالم هستی در سطوح مختلف بذرافشانی می شوند. این تاثیرات سوء به دو صورت عمل می کنند:

 

  • سطح کلی ساتویکا (Sattvikta) در عالم کاهش می یابد.

  • تسلط نیروهای شیطانی بر بشریت تسهیل و افزایش می یابد.

 

مراحل اصلی آرماگدون در زیر شرح داده شده اند:
 

 

سال

واقعه

1999 – 2012

نبرد ناآشکار

  1. نبرد خیر و شر در دنیای ناآشکار با برخی از حوادث در قلمرو فیزیکی است که شروع آن نشان می دهد.
  2. جنگ در سطح فیزیکی - انرژی های منفی از تمرین معنوی سالکان جلوگیری می کند و موانعی را ایجاد می کند.

2013 – 2015

شروع نبرد در آشکار

  1. جذر و مد از نبرد میان خیر و شر در یک سطح ناآشکار شروع به تغییرکرده وآغاز پیروزی نیروهای خوب می شود.
  2. نزاع داخلی در نظر گرفتن فرمی از جنگ های کوچک و یا درگیری ، شروع شورش در درون ملت ها ، شورش مردم در برابر نظام در سطح ملی ، هر چند هر حادثه ممکن است مستقل به نظر برسد ولی ریشه علت آن در سطح بالاتر انرژی های منفی جهان ناآشکار را تشکیل می دهد.

بلایای طبیعی

  1. افزایش بلایای طبیعی

نبرد در قلمرو فیزیکی

  1. شروع جنگ با شر ظالمان و عناصر ضد اجتماعی در سطح فیزیکی ، روانی و معنوی است .

2016 – 2018

نبرد اصلی در آشکار

  1. جنگ جهانی سوم شروع خواهد شد
  2. از دست دادن مقیاس بزرگی از زند گی

بلایای طبیعی

  1. بلایای طبیعی در مقیاس بزرگ

مبارزه با عناصر ضد اجتماعی

  1. شر ظالمان و عناصر ضد اجتماعی در جامعه در سطح فیزیکی ، روانی و معنوی حذف شده است

2019 – 2022

آماده سازی برای حکومت الهی خوب می شود.

  1. جذر و مد از نیرد میان خیر وشر در سطح فیزیکی شروع می شود و شروع پیروزی نیروهای خوب می شود.
  2. یادگیری حکومت کردن حکومت الهی

2023

استقرار اصل ساتویک حکومت (الهی )

 

از سال 1993، جادوگران ناآشکار شروع به گسترش و توزیع بذرهای تخریب جامعه و تسهیل اعمال ناشایست نمودند. در بسیاری موارد، دنیا نیز شاهد گسترش این روندهای تخریبی بود. علت نیز افزایش وجه مادی گرایی در انسانها و فقدان اعمال شایسته و نیکوکارانه به اندازه کافی بود. به یاری انرژی های منفی سطح بالاتر دخیل در این فرآیندها، روند نزولی و سقوط از شدت و سرعت بسیار بی سابقه ای برخوردار بود. با گذرزمان، این دانه ها ریشه گرفته و فساد در جامعه افزایش می یابد. چنانچه جامعه هرچه بیشتر به سمت اعمال ناصواب و ناشایسته پیش می رود، به همان نسبت نیز تبدیل به ابزار مناسب تری در دستان انرژهای منفی و در جهت افزایش میزان راجا و تاما در محیط می شوند. چنین افزایشی در میزان راجا و تاما متعاقباً سبب عدم ثبات دنیا چنانچه شاهد آن هستیم، می گردد. در نهایت تجمع این میزان از راجا و تاما منجر به بروز سوانح طبیعی و جنگ جهانی سوم می شود.

 

در قسمت بعدی، چند مثال از مکانیزم هایی که توسط اشباح (ارواح خبیث، شیاطین، انرژی های منفی و غیره) برنامه ریزی و راه اندازی شده اند را مشاهده خواهید کرد. در این بخش همچنین به وقایع دیگری که در روند استقرار عصر ظهور مجدد معنویت در بشریت شاهد آنها خواهیم بود نیز اشاره شده است.

 

سال

واقعه

2000

کاشته شدن بذر مشاجرات و بحث های شدید خانوادگی در جامعه

2001

کاشته شدن بذر افزایش عملکردهای ضداجتماعی در جامعه

2002

کاشته شدن بذر افزایش میزان خطاها و اشتباهات در محل های عبادت که سبب افزایش راجا و تاما می شود. مکان های عبادت (عبادتگاهها) در تشکل ساتوا در جامعه نقش دارند. زمانیکه در چنین مکانهایی خطاها و لغزش ها اتفاق می افتند، سبب کاهش میزان ساتویکا و در نتیجه افزایش میزان راجا و تاما می شود.

2006

کاشته شدن بذر آغاز تخریب مکان های مقدس و عبادتگاه ها

2011

کاشته شدن بذر برنامه های تروریست های تحت کنترل اشباح جهت تخریب موسسات  مقدس و معنوی

2014

وقوع میزان بالا و قابل توجهی از سوانح و مصیبت های طبیعی

2015

ویرانی های حاصله از سیل ها و فوران آتشفشان ها

2016

وقوع یک زلزله بسیار عظیم در پاکستان

2017

کشورهای خاورمیانه در انفجارات ناشی از بمب ها با خاک یکسان می شوند

2018

آمریکا، چین و ژاپن درگیر جنگ شده و کشتارهای بسیار بی سابقه و عظیمی رخ می دهند

2019

سیاستمداران، قدرت و عظمت خود را از دست داده و بشریت به قدیسین  برای نجات خود رو می آورد.

2020

کاهش فرآیندهای تخریبی و غلبه ظهور ذرات مقدس آگاهی در محیط

2021

کاشته شدن بذرهای مربوط به پیشروی و تکامل به سمت استقرار عصر ظهور مجدد معنویت در بشریت

2022

تجربه صفا و شور و شوق در محیط

2023

آرام شدن و برقراری آرامش در محیط

2024

سامان گیری و برقراری آرامش در جنبه های درونی وبیرونی زندگی

2025

کاشته شدن بذر بهبود تمرینات معنوی و سفر معنوی به سمت درک خداوند توسط سالکان. آغاز عصر ظهور مجدد معنویت در بشریت.

 

 

نکته در عصر حاضر که در آن قرار داریم:

 

  • احتمال عدم وقوع چنین مصیبت هایی 1% است.

  • شدت بروز این وقایع ممکن است تا حدود +/- 10% تغییر کند.

  • زمان بندی این وقایع نیز ممکن است تا حدود +/- 10% در محدوده زمانی 25 ساله تغییر کند.

 

 

 

6.1 جنگ جهانی سوم

 

جنگ جهانی سوم در سال 2015 آغاز خواهد شد و بمدت حدود 9 سال تا سال 2023 ادامه خواهد یافت. تمام جنگ هایی که در این دوره زمانی به وقوع می پیوندند همگی در ارتباط با هم خواهد بود. اگرچه ممکن است بلافاصله برای دنیا عیان و آشکار نشوند.  در انتهای این دوره، سلاحهای کشتار جمعی مورد استفاده قرار خواهند گرفت. یک ویرانی عظیم و بی سابقه در زندگی ها رخ خواهد داد، به نحوی که تقریباً 3/1 جمعیت دنیا به هلاکت خواهد رسید و 3/1 دیگر نیز رنج و عذاب عظیمی را متحمل خواهند شد. برخی کشورها بیشتر از سایرین تحت تاثیر قرار خواهند گرفت. اگرچه که در دنیای بسیار مرتبط امروزی، در واقع تمامی کشورها متاثر خواهند شد. علت اصلی تحریک بروز جنگ جهانی سوم تعصب و افراطی گری های مذهبی خواهد بود. اشباح و نیروهای منفی از آسیب پذیری انسانها در این مورد سوء استفاده کرده و آنها را به این ترتیب به لبه پرتگاه هدایت می کنند.

 

در تمام سه جنگ جهانی  (بطور مثال از جنگ جهانی اول تا جنگ جهانی سوم ) در واقع انرژی های بسیار قوی از جهنم بوده اند که علت ریشه ای واقعی تحریک کشور برای رفتن به جنگ بایکدیگر هستند. نکات زیر استادانه درست شده که در آن نیروهای منفی ناآشکار از نواحی از جهنم مسئول برای تحریک جنگ جهانی بودند. 

 

  • جنگ جهانی اول: جادوگران ناآشکار(مانتریک - mantriks ) از ناحیه دوم جهنم دخیل بوده اند.
  • جنگ جهانی دوم: جادوگرانی از ناحیه سوم جهنم در هماهنگ سازی و برنامه ریزی جنگ جهانی دوم دخالت داشتند. برای مثال هیتلر در طول دوره حکمرانی خود در واقع توسط یک جادوگر (subtle- sorcerer) از ناحیه پنجم جهنم تسخیر شده بود و در واقع علت افزایش قدرت بسیار زیاد و عجیب او نیز همین بود. در واقع سراسر طول دوران حکمرانی او، وجهه جادوگرانه کاملاً آشکار شد.

  • جنگ جهانی سوم: جادوگرانی از ناحیه چهارم جهنم در پس جنگ جهانی سوم که در سطح فیزیکی نیز عیان است، قرار خواهند داشت. اگرچه که در نبرد ناآشکار، جادوگران ناحیه هفتم جهنم در نبرد شرکت خواهند داشت.

 

جدول زمانی از جنگ جهانی سوم و استقرار حکومت الهی

 

سال

مراحل جنگ جهانی سوم

2015

آغاز

2016 – 2018

افزایش پیروزی از افراد ناصالح تحت تاثیر نیروهای شر

2019 – 2021

نیروهای صالح و ناصالح در تعادل

2022 – 2023

افزایش پیروزی مردم صالح تحت نیروهای خوب

2023 ببعد

استقرار حکومت الهی

با توجه به از خود گذ شتگی سالکان به خدا، جدول زمانی جنگ بین جانبازان (صالح و نیروهای اهریمنی (ناصالح ) را می تواند تغییر کند.

حضرت دکتر آتاوالی

 

 

6.2 نقش هندوستان در جنگ جهانی سوم و نبرد آرماگدون

 

از زمان های بسیار پیش که شاید حتی در ذهن نگنجد، هندوستان همواره مرکز معنویت دنیا بوده است. بر اساس تحقیقات معنوی مشخص شده است که در نبرد آرماگدون که هرچه بیشتر در حال عیان شدن است، هندوستان نقشی بسیار مرکزی و هسته ای از دیدگاه معنوی ایفا خواهد کرد. در حین جنگ، نیروهای منفی کشورهای همسایه هندوستان را برای حمله به هندوستان تحریک خواهند نمود تا بدین وسیله نقش کلیدی و حیاتی آن را در عرصه معنویت تخریب کنند. در نتیجه تقریباً حدود 50% از جمعیت مردم هندوستان در این نبرد جان خواهند باخت.
 

 

7. آیا می توان از وقوع این فاجعه جلوگیری کرد؟

 

مصیبتی که وقوع آن به شرح گفته شده پیش بینی شده است، اساساً به دلیل اینکه جز، اصلی ناآشکار راجا - تاما در دنیا افزایش بسیار عظیم و بی سابقه ای یافته است، به نحوی که یک دخالت بسیار ضربتی از سوی پروردگار برای پاکسازی دنیا در جهتی که زندگی در آن با آرامش ادامه یابد، شدیدا مورد نیاز است. در واقع بشریت باید تلاش گسترده و عظیمی برای هدایت زندگی ها به سمت سبک و روش زندگی ای که غالباً شامل ساتوا باشد، بنماید. در غیر اینصورت فرآیند پاکسازی تضمین نخواهد شد و یا آنکه تنها به میزان کمی رخ خواهد داد. بعبارت دیگر چنین چیزی تنها وقتی ممکن خواهد شد که اکثریت بشریت در صدد اصلاح برآمده و میزان راجا - تاما در زندگی ها را به حداقل ممکن برسانند. همچنین میتوان چنین عنوان کرد که چنانچه مردم تمرکز خود را بر افزایش جزء اصلی ناآشکارساتوا قرار دهند، حصول نتیجه مطلوب بسیار گسترده تر و سریعتر خواهد بود. بنابراین تنها در صورتی که مردم خالصانه تمرینات معنوی خود را آغاز نمایند، چنین مصیبتی قابل اجتناب خواهد بود. برای ایجاد چنین تغییری ضرورت دارد که انجام تمرینات معنوی بیشتر به فرم جهانی و همگانی باشد تا به حالت فرقه ای و فرقه گرایی.

 

انجام تمرینات معنوی مطابق با شش اصل پایه ی تمرین معنوی، موثر ترین ابزار برای رشد در عصر حاضر می باشد. مذاهبی که ادعا می کنند روش آنها تنها روش وصال به پروردگار است، از خطر آسیب رساندن به شش اصول پایه ی تمرین معنوی برخوردار هستند. 

 

بسته به جمیع تمرینات همگانی و همچنین بسته به دخالت برخی از قدیسین بسیار متکامل معنوی، دوران و شدت وقایع ممکن است تا حدی تغییر یابد. قدیسین در سطح بالای قادر به تغییر سرنوشت کل نژاد بشر هستند. آنها می توانند سیر حوادث را تغییر دهند و یا حتی زمان دشوار را کوتاهتر کنند همراه با سالکانی که تلاش های صادقانه  در تمرین معنوی خود داشته باشند.  سالکان خدا از طریق تمرین معنوی زمانی که به 60%  و یا بالاتر از سطح معنوی برسند قادر خواهند بود  تا به درجات مختلفی محافظت بکنند. 

 

 

8. آثار مشهود و نمایان عصر ظهور مجدد معنویت در بشریت

 

وجه خوب و مثبت نبرد آرماگدون این خواهد بود که سرانجام بشریت آرامش را بر روی زمین تجربه خواهد کرد که دوره ای حدود 1000 سال به طول خواهد انجامید و بنام "حکومت الهی " شناخته خواهد شد. این نبرد در واقع یک پاکسازی معنوی در دنیا خواهد بود به نحوی که مردم را برای دنیای جدید ساتویک (Sattvik) که تفاوتهای اساسی بسیاری نسبت به دنیای قدیم خواهد داشت، آماده می سازد. به نوعی، این عصر در واقع شکل گیری یک دوره (ساتیایوگ - Satyayug ) کوچک در بطن دوره زمانی اصلی عصر تاریکی (کالی یوگ - Kaliyug) خواهد بود. اگرچه این عصر در قیاس با ساتویکا (Sattvikta) (تقدس/ روحانیت) دوره زمانی اصلی ساتیایوگ (در آغاز عالم هستی)، بسیار ناچیز و غیرقابل مقایسه خواهد بود، اما دوره ای از احیای گسترده و اساسی معنویت در بشریت محسوب خواهد شد.

 

در بخش زیر، برخی از ویژگی های این عصر جدید را که برخی از ما فرصت برخورداری از مزایای آن را خواهیم داشت ارائه می گردد.

 

  • سطح معنوی: پس از کاهش جمعیت دنیا در نبرد آرماگدون، میانگین سطح معنوی در دنیا از 20% کنونی آن به 30% افزایش خواهد یافت. یک افزایش ناگهانی 10 % در سطح معنویت جمعیت کل دنیا، پدیده ای بسیار مبهوت کننده بوده و نیز انعکاسی است از میزان بالای مرگ و میری که در طول نبرد رخ داده است. لطفاً مقاله سطح معنوی را که اطلاعاتی راجع به تقسیم بندی جمعیت دنیا بر اساس سطح معنوی در حال حاضر، ارائه می دهد را مطالعه فرمائید.

  • اهمیت معنویت در زندگی: در ارزیابی قابلیت های یک انسان، دانش و بلوغ معنوی از اهمیت و اولویت بالایی برخوردار خواهد شد. هدف از زندگی برای مردم برمبنای حرکت به سمت رشد معنوی و در جهت درک و وصال به پروردگار بنا خواهد شد. توانمندی ها و قدرت های معنوی در قیاس با توانمندی های فیزیکی یا هوشی/ ذهنی از درجه اهمیت بیشتری برخوردار خواهند شد. به تناسب، میزان پیشرفت افراد بر اساس ثروت آنها سنجیده نخواهد شد. دیدگاه نسبت به ثروت تغییر خواهد کرد. ثروت صرفاً جنبه ی یک وسیله، و نه هدف را خواهد داشت.

  • سیستم های حکومتی: دموکراسی وجهه ی خود را بعنوان اصل ارجح اداره حکومت ها از دست خواهد داد. برای مثال در هندوستان یک رهبری خیرخواهانه و تحت هدایت و رهبری یک قدیس سیستم حکومتی را شکل خواهد داد. شیوه و عملکرد این رهبری و حکومت همراستا با اعمال نیک و صالح خواهد بود. نیازی به انتخابات نخواهد بود. راهنماهای پیشگویی کننده در بدنه حکومتی به وضوح رهبران حکومتی را راهنمایی خواهند کرد. سایر بخش های دنیا نیز که از تلاش های بی نتیجه خودشان در کمونیسم، دیکتاتوری و دموکراسی خسته و فرسوده شده اند، به شرایط هندوستان نظر افکنده و تلاش و انرژی خود را در جهت برقراری این نوع جدید حکومتی تا حد ممکن بکار خواهند بست.

  • احساس نزدیکی و وحدت: میان تمام ملل وحدت برقرار خواهد شد. مردم احساس نزدیکی عمیقی با سایر فرهنگ ها و ملیت ها خواهند یافت. این امر از بلوغ معنوی جمعیت های دنیا سرچشمه می گیرد. این موضوع بستر و پایه یک درک معنوی درونی از وحدت و یگانگی تمام ابنای بشر را فراهم می نماید.

  • آموزش: علوم معنوی به سیستم های آموزشی راه یافته و قوانین و روشهای انجام اعمال شایسته و نیکوکارانه در برنامه های آموزشی تعریف می شوند. در دانش مدرن، بعد معنوی نیز مفهوم یافته و منظور می گردد.

  • علوم پزشکی: علوم پزشکی بازنویسی خواهند شد. این بار این علوم بعد معنوی را نیز در تحلیل علل ریشه ای مشکلات و بیماری ها لحاظ خواهند کرد. آیورودا ((Ayurveda از پذیرش بیشتری در دنیای غرب برخوردار خواهد شد. روش و دیدگاه کسانی که در حیطه علوم پزشکی فعالیت می کنند، تغییر خواهد کرد. برای مثال، آنها سئوال خواهند کرد که آیا این بیمار از لحاظ معنوی لایق دریافت پیوند عضو یا قلب می باشد یا خیر. شخصی که مرگش بواسطه یک جراحی موفق به تعویق خواهد افتاد، با فرصت مجددی که برایش فراهم شده چه خواهد کرد ؟ آیا او سال های مضاعفی را که به او اهدا می شود با تماشای تلویزیون، مهمانی ها و حرافی و شایعه پراکنی های بی هدف و پوچ به هدر خواهد داد ؟ معمولاً حتی پس از معاف شدن از یک شرایط مرگبار و یافتن فرصت دوباره زندگی، مردم بندرت در استفاده از این فرصت برای درک و وصال پروردگار (هدف اصلی زندگی و آفرینش) بهره می جویند. بعبارت دیگر، این افراد به نوعی مانند یک بار اضافی بر روی زمین محسوب می شوند. چراکه اگر واقعاً شخصی به زمان و عمر بیشتری برای زندگی دنیوی و انجام تمرینات معنوی نیاز داشته باشد، پروردگار خود این فرصت را به او عطا خواهد نمود.

  • سیستم قضایی: سیستم های قضایی و روندهای اجرایی شان تغییرات بسیار عظیمی خواهند کرد. در حال حاضر ما دادگاههای محاکمه داریم، در حالی که در آن زمان ما دادگاه های عدالت و دادگری خواهیم داشت. دیگر نیازی به وکلا نخواهد بود، چراکه قضات به قدری از لحاظ معنوی تکامل خواهند یافت که قادر به درک و دریافت شهودی حقیقت در ماجرای در دست بررسی خواهند بود. حس ششم Sixth Sense (ESP) بسیار فعال شده آنها، به آنان توانایی درک اینکه چه کسی دروغ و چه کسی حقیقت را بیان می کند، خواهد داد. مختصر آنکه عدالت در هر لحظه و بدون نیاز به صرف حتی یک سنت (cent) اجرا و برقرار خواهد شد.

  • هنر: هنرمندان، هنر را نه صرفاً برای هنر، بلکه به عنوان وسیله و تمرینی معنوی برای نزدیک تر شدن خود، و نیز نزدیکتر نمودن دیگران به خداوند، مورد استفاده قرار خواهند داد.

  • امنیت: از آنجا که ملتی که بر اساس نیکوکاری پایه گذاری شده باشد، در واقع پروردگار متولی آن است، بنابراین تنها خداوند از امنیت آن محافظت خواهد کرد. به این معنی که خود پروردگار رهبران را برای اجرای آنچه در این راستا مناسبتر و موردنیازتر است، راهنمایی و هدایت خواهد نمود.

  • محیط زیست: طبیعت در سطح وسیعی بواسطه اعمال انسان تحت تاثیر قرار می گیرد. هرچه انسان در سطح ساتویک (Satvik ) و بواسطه تمرینات معنوی پیشرفت و رشد می نماید، طبیعت نیز به صورت اتوماتیک با بشر همگام و همنوا می شود. یک کاهش عظیم در میزان پدیده های غیرعادی جوی که در حال حاضر شاهدشان هستیم، بوقوع می پیوندد.

  • برنامه ریزی خانوادگی:حکومت نیازی به سیاستگذاری های مربوط به برنامه ریزی خانواده ها نخواهد داشت. برنامه ریزی خانواده ها در سطح وسیعی و به صورت خودبخود در جامعه پیاده خواهد شد. دست نوشته های مقدس ودیک (Vedic) نیز طرفدار تک فرزندی هستند، نه به دلیل ترس از فقدان غذا و غیره بلکه در جهت تاکید بر اهمیت کنترل شهوات و غرایز جنسی به منظور کمک به رشد معنوی از این طریق.



| | | نظرات () |

کلیپ شیطانی کتی پری

 

وجه: (موسیقی متن جدید) علم اثبات کرده است که گوش دادن به موسیقی نه تنها بر انسان ها، بلکه بر سایر موجودات دیگر تأثیرات قابل توجهی دارد، از چنین ویژگی موسیقی می توان به نحو احسن استفاده نمود. به همین دلیل ما یک موسیقی مخصوص برای مطالعه مقاله هایمان برای شما کاربر گرامی انتخاب نمودیم. از شما خواهشمند هستیم برای اینکه ذهنتان کاملأ آماده یادگیری مطالب شود، در هنگام خواندن مقالات، همیشه آن را گوش دهید. برای دانلود اینجا کلیک کنید.
نام خواننده    Katy Perry
موزیک ویدئو    Dark Hourse
آلبوم    Prism
تاریخ انتشار    Oct 18, 2013

چرا نام موزیک ویدئو Dark Horse انتخاب شد؟

انتخاب اسم Dark Horse به معنای اسب سیاه بدین معنی است که در اصطلاح گفته می شود زور و توان اسب های سیاه در مسابقات اسب سواری نامشخص و احتمال آن ها برای پیروز شدن ناچیز است. اما منظور این موزیک از انتخاب این عبارت چه بوده؟

جواب ساده است: اسب سیاه "Dark Horse" استعاره از "anti christ" (یا همان دجال) است که احتمال پیروزی آن در مقابل خداوند صفر خواهد بود اما تلاش (تلاش ها را می توان در کلمه ای به عنوان "رسانه" خلاصه نمود) خود را می کند تا در این میان بتواند در مقابل اسب سفید (اسبی که حضرت مهدی بر روی آن سوار است) پیروز شود. توصیه می کنیم ترجمه این شعر را بخوانید زیرا بسیار شیطانی است.

 

اشاره به جن آبی (بلوجین)

مادگرایی چشم جهان بین بر روی موی خواننده و سمبل "Horn hand"

خرگوش (نماد بیداری و آگاهی، "در یک دلاری هم قابل مشاهده است")

 

 

 

 

چشم جهان بین یا همان خدای خورشید ماسون ها "Ray"

 

نحوه آرایش چشم Katy Perry به مانند خدای خورشید ماسون ها (Ray) و یا به عبارت دیگر همان دجال

 

گردنبند کارمند مصری که تصویر حرم قدرت و در رأس آن دجال دیده می شود

 

 

جدا بودن رأس حرم از تنه اصلی آن (زمانی نوک و رأس حرم بر روی تنه اصلی حرم فرود خواهد آمد که پروژه نظم نوین جهانی "Novus Ordo Seclorum" اعلام و دجال ظهور کرده باشد. نظیر چنین تصویری بر روی دلار امریکا هم قابل مشاهده است.)

 

حرم ناتمام در ۱ دلاری ایالت متحده امریکا

 

 

اشاره به خدایان مصر (ترکیبی از انسان و حیوان)

 

 

جادوگری به توسط علم جن و جادوگری یهود (کابالا)

 

اشاره به تک چشم بودن دجال (چشم چپ)

 

چشم جهان بین "دجال"

 

آنخ (نماد شهوت)

 

 

مار مقدس (شیطان تبدیل به مار گشت و به پای طاووس پیچید و وارد بهشت شد و توانست در نهایت آدم و حوا را فریب دهد و چون مار اولین وسیله ای برای فریب انسان بود، جنبه مقدس برای فراماسون ها دارد)

 

عقاب هوروس و خاکوبی چشم دجال

 

اشاره به هوروس "مولوخ"

 

 

تفسیر موزیک ویدئو: کتی پری در نقش یکی از فراعنه مصر است که مجرد بوده و در کلیپ به دنبال همسر آینده خود می گردد، به همین علت افرادی برای ازدواج با کتی پری به عنوان خواستگار اقدام می کنند. نکته این موزیک ویدئو این است که کتی پری از اولین خواستگار خود بسیارخوشش می آید اما خواستگار به دلیل داشتن یک آیتم محکوم به مرگ می شود. و آن هم این است که در گردنبد این خواستگار نام "الله" به چشم می خورد. و جالب این جاست هم خواستگار به اذن کتی پری (استعاره از سیستم های فراماسونری) نابود می شود و هم گردنبند الله. (همان فلسفه کل انداختن با خدا به صورت ۹ و ۱۱، زیرا خدا هم به صورت نمادین "به شکل گردنبند" نابود گردید.) می توان مفهوم موزیک ویدئو را اینطور تفسیر کرد که سیستم دجال (همان کتی پری در نقش فرعون) به دنبال نابود کردن هرنشانه ای از دین (گردنبند الله در کلیپ) است و باید در تمام جهان باید نابود گردد. (سکولاریزه کردن جهان) جالب است که بدانید این موزیک ویدئو موجب خشم بسیاری گشته و باعث شده است که تاکنون (۹۲/۱۲/۱۵) ۴۰,۰۰۰ امضای اینترنتی جمع گردد تا کتی پری از وبسایت "YouTube" ممنوع التصویر شود.

 

نکته: به دلیل شکایت های بسیار از این موزیک ویدئو، در نسخه جدید این کلیپ، گردنبد "الله" از آن حذف گردید، اما این لینک دانلود ما، نسخه اصلی و اولی این موزیک ویدئو است. 

 

 

 

ترجمه ی ترانه:DARK HORSE,ترانه ای از KATTY PERRY

I knew you were

من میدونستم که تو

You were gonna come to me

میخوای پیش من بیای

And here you are

و حالا تو اینجایی

But you better choose carefully

ولی بهتره محتاط تر تصمیم بگیری

‘Cause I’m capable of anything

من از پس هر کاری بر میام

Of anything and everything

از همه و هر چیز

Make me your Aphrodite

منو الهه عشق خودت کن

Make me your one and only

منو منحصر به فرد کن منو تنها عشقت کن

Don’t make me your enemy, your enemy, your enemy

منو دشمن خودت نکن،دشمن خودت

So you wanna play with magic

پس میخوای با سحر و جادو بازی کنی

Boy, you should know whatcha falling for

پسر تو بهتره بدونی برای چی داری ویران میشی

Baby do you dare to do this

عزیزم آیا جرات انجام این کار رو داری؟

Cause I’m coming atcha like a dark horse

چونکه من مثله یه برنده غیرمترقبه به سمتت میام

Are you ready for, ready for

آیا آماده ای برای؟

A perfect storm, perfect storm

یه طوفان عظیم،طوفان عظیم

Cause once you’re mine, once you’re mine

چونکه وقتی ماله من شدی،مال من

There’s no going back

راه برگشتی وجود نداره

Mark my words

بهت گفته باشم

This love will make you levitate

این عشق تو رو تو هوا شناور میکنه

Like a bird

مثله یه پرنده

Like a bird without a cage

مثل یه پرنده ی آزاد و بدون قفس

But down to earth

ولی در واقعیت

If you choose to walk away, don’t walk away

اگه تصمیم داری این وضعیت رو رها کنی،اونو رها نکن

It’s in the palm of your hand now baby

حالا تو کف دست تو هست عزیزم

It’s a yes or no, no maybe

یه آره یا نه هست،شاید نه

So just be sure before you give it up to me

پس قبل از این که اونو به من بدی مطمئن باش

Up to me, give it up to me

اونو به خاطر من از دست بدی

So you wanna play with magic

پس میخوای با سحر و جادو بازی کنی

Boy, you should know whatcha falling for

پسر تو بهتره بدونی برای چی داری ویران میشی

Baby do you dare to do this

عزیزم آیا جرات انجام این کار رو داری؟

Cause I’m coming atcha like a dark horse

چونکه من مثله یه برنده غیرمترقبه به سمتت میام

Are you ready for, ready for

آیا آماده ای برای،آماده برای

A perfect storm, perfect storm

یه طوفان عظیم،طوفان عظیم

Cause once you’re mine, once you’re mine

چونکه وقتی ماله من شدی،مال من

There’s no going back

راه برگشتی وجود نداره

[Juicy J - Rap Verse]

She's a beast

اون یه هیولاست

I call her Karma

من اونو سرنوشت خودم صدا میزنم

She eat your heart out

اون قلبتو میخوره

Like Jeffrey Dahmer

مثل جفری دهمر(قاتل زنجیره ای)

Be careful

مراقب باش

Try not to lead her on

سعی نکن اونو تشویق و هدایت کنی

Shawty's heart was on steroids

قلب اون دختر روی استروئید بود

Cause her love was so strong

چونکه عشقش خیلی قوی بود

You may fall in love

ممکنه عاشق بشی

When you meet her

وقتی که اونو میبینی

If you get the chance you better keep her

اگه شانسش رو پیدا کردی بهتره اونو عشق خودت نگه داری

She swears by it but if you break her heart

اونم قسم میخوره(رهات نکنه) ولی اگه قلبش رو بشکونی

She turn cold as a freezer

اون مثل فریزر سرد و بی روح میشه

That fairy tale ending with a knight in shining armor

اون قصه پری با یه شوالیه در زره درخشان تموم میشه

She can be my Sleeping Beauty

اون میتونه زیبای خفته من باشه

I'm gon' put her in a coma

من اون رو تو اغماء میذارم

Woo!

عشق بازی کردن

Damn I think I love her

لعنتی فکر کنم عاشقش شدم

Shawty so bad

اون دختر زیبا خیلی بده

I'm sprung and I don't care

من به شدت جذبش شدم و برام اهمیتی نداره

She got me like a roller coaster

اون منو مثل یه ترن هوایی شیفته خودش کرده

Turn the bedroom into a fair

اتاق خواب رو تبدیل به یه مکان لطیف و زیبا تبدیل کرده؟

Her love is like a drug

عشق اون مثل مواده

I was tryna hit it and quit it

من سعی کردم اونو مصرف کنم و ترکش کنم

But lil'mama so dope

ولی اون خیلی خوبه

I messed around and got addicted

من دور و برش چرخیدم و معتادش شدم

So you wanna play with magic

پس میخوای با سحر و جادو بازی کنی

Boy you should know what you're fallin' for

(You should know)

پسر تو بهتره بدونی برای چی داری ویران میشی

Baby do you dare to do this

عزیزم آیا جرات انجام این کار رو داری؟

Cause I'm comin' at you like a dark horse

(Like a dark horse)

چونکه من مثله یه برنده غیرمترقبه به سمتت میام

Are you ready for

Ready for (Ready for)

آیا آماده ای برای؟

A perfect storm

Perfect storm (A perfect storm)

یه طوفان عظیم،طوفان عظیم

Cause once you're mine

Once you're mine (ohhhh)

چونکه وقتی ماله من شدی

There's no goin' back

راه برگشتی وجود نداره 


| | | نظرات () |

موجودات عجیب الخلقه ماقبل تاریخ

| | | نظرات () |

تله پورت

اگر نگاهی به مسیر طی شده توسط بشریت تا به امروز بیاندازیم، متوجه می‌شویم که یکی از مسائل همیشگی و بعضاً حیاتی برای انسان، انتقال اطلاعات، اشیا و خود انسانبوده است. تاریخچه‌ی "پست"، آثار بجا مانده از مسیرهای قدیمی و کاروان‌سراهای کهن همگی گواهی‌ست بر این موضوع که تا چه حد انسان، به این مقوله اهمیت می‌داده و حاضر بوده برای آن، انواع هزینه‌ها را پرداخت کند.

البته بدیهی‌ست در دنیای سنت، به علت سطح پایین دانش و فناوری، همه‌ی این کارها به سخت‌ترین راه ممکن انجام می‌شد. توصیفاتی که در خاطرات سیاحیان شرقی و غربی دیده می‌شود، به خوبی نشان می‌دهد که چقدر مسئله‌ی انتقال و ارتباطات دشوار بوده است. به طور مثال، در سفرنامه‌ی ناصر خسرو می‌خوانیم که وی بعد از یکی از مسافرت‌هایش، وقتی به شهر می‌رسد، همه‌ی مردم از وی فراری شدند. زیرا آنچنان آثار سختی سفر بر چهره‌اش نشسته بود که وی را شبیه دیو و غول‌های افسانه‌ای می‌پنداشتند.

اما در دنیای جدید، اوضاع کاملاً متفاوت است. با وجود تلفن، فکس، موبایل، ماهواره و اینترنت، انتقال اطلاعات فوق‌العاده سریع شده است. به نحوی که حقیقتاً با یک کلید، دنیایی از اطلاعات جابجا می‌شود. ولی این قضیه (سرعت انتقال) در مورد اشیا و انسان، به اندازه‌ی اطلاعات نیست. وسایل حمل و نقل مدرن مانند هواپیما و قطارهای سریع‌السیر تا حد بسیار زیادی رفت و آمد و انتقال اشیاء و انسان‌ها را راحت کردند.اما هیچ‌گاه سرعت انتقال آنها، به پای سرعت انتقال در اطلاعات نرسیده است.

ولی گویی قرار است تحول بزرگی در این خصوص انجام شود. به عبارت دیگر قرار است با یک فناوری جدید، اشیاء و حتی شاید انسان‌ها، با یک کلید از این طرف دنیا با آن طرف بروند و تنها چند ثانیه برای این کار اختصاص دهند. این فناوری جدید هم چیزی نیست جز "تله پورت".

نمی‌خواهیم وارد تعریف تخصصی و علمی دقیق فناوری "تله پورت" شویم. اگر بخواهیم به زبان خودمانی بگوییم باید گفت آنچه در این فناوری انجام می‌شود، تبدیل شیء به اطلاعات- نور، انتقال اطلاعات-نور به مقصد و تبدیل دوباره‌ی اطلاعات-نور به شیء قبلی‌ست. به عبارت دیگر طی این فناوری، از تک تک اتم‌های موجود در یک شی، اسکن کامل گرفته شده، و سپس با تبدیل اتم‌ها به نور (تبدیلی که در علم فیزیک در موردش بحث‌ها شده است) اطلاعات اخذ شده و نور موجود، به محل مقصد که دستگاه مبدل نور به شی را دارد، انتقال داده می‌شود. در مقصد نیز، با توجه به اطلاعات قبلی، نور ارسال شده، به اتم‌های قبلی بازتبدیل می‌شود و همه‌ی این کارها در بازه‌ی زمانی بسیار کوتاهی شکل می‌گیرد.

اگر بخواهیم برای این کار همانندی پیدا کنیم، باید بگوییم که عمل تله پورت، چیزی شبیه عمل دستگاه فکس است. حال مثالی می‌زنیم تا قضیه روشن‌تر شود. فکر کنید یک سیب در دست شماست و دوست شما که پانصد کیلومتر آنطرف‌تر است، طی یک چت تصویری، سیب را دست شما دیده و هوس می‌کند که آنرا بخورد. اگر فناوری تله پورت به اوج کارایی خود برسد، این قابلیت را دارد تا همان سیب را در عرض چند ثانیه به دست دوست شما برساند. البته دیگر آن سیب پیش شما نیست و همه‌اش نصیب دوست‌تان می‌شود.

 

شاید این فناوری، شما را یاد فیلم‌های تخیلی هالیوودی بیاندازد. اما لازم است بدانید که چند وقت پیش در کشور چین، چند صد فوتون را به این طریق انتقال دادند و یک شی با این فناوری، از جایی به 400 کیلومتر آنطرف‌تر انتقال داده شد. و این یعنی، افسانه‌ها رنگ واقعیت به خود گرفته‌اند. البته بدیهی‌ست این فناوری با وجود اینکه بیش از ده تا پانزده سال کار رویش شده، هنوز در اول کار است و باید پیشرفت بیشتر کرده و ابعاد گوناگونش، کامل‌تر از آن چیزی شود که الان هست. زیرا با این سطح از فناوری تله پورت، یک سوزن هم نمی‌شود انتقال داد، چه برسد به اشیاء مختلف و حتی انسان.

اما قطعاً نقطه‌ی عطف این کار، انتقال انسان است. چون این کار مسائل مختلفی را در بر می‌گیرد و علاوه بر بار حقوقی ماجرا، بحث نسبت روح و جسم هم مطرح است که تله پورت را در انتقال انسان با مشکلات مختلفی همراه می‌کند. باید منتظر ماند و دید، درهای دیگری که توسط علم باز می‌شود کدام است و چگونه، بر اختیارات بشریت اضافه می‌کند.


| | | نظرات () |

۱۰ سرزمینی که روی کره ی زمین قرار دارند اما گویی بخشی از سیارات دیگرند!

جزیره ی سوکوترا : اقیانوس هند

سطح زمین آن بسیار شیب دار است به صورتی که شما فکر می کنید به سیاره دیگری رفته اید یا به زمان های دور تاریخی مسافرت کردیده اید. جزیره سوکوترا یکی از ۴ جزیره ای است که از لحاظ جغرافیایی در انزوایی از قاره خشک آفریقا قرار دارد که قدمت آن به ۶ تا ۷ میلیون سال می رسد. همانند جزیره گالاپاگوس، بیش از ۷۰۰ گونه نادر گیاهی و جانوری در این منطقه یافت می شود که یک سوم از جانداران، همگی بومی هستند.

آب و هوای ناملایمی دارد، می توان گفت گرم و خشک، و همچنین شگفت انگیزترین گیاهان را می توانید در این منطقه بیابید. موقعیت جغرافیایی این جزیره در اقیانوس هند و در ۲۵۰ کیلومتری سومالی و ۳۴۰ کیلومتری یمن واقع شده. وسعت ساحل شنی آن متشکل از سنگهای آهکی و جلگه های مرتفع آن پر از غارهایی به طول ۷ کیلومتر است. بلندی کوههای آن به ۱۵۲۵ متر می رسد. درختان و گیاهان این جزیره از لحاظ زمین شناختی قدمتی ۲۰ میلیون ساله داشته و به عنوان جزیره ای بکر و محصور شده از آب محسوب می گردد

 

معادن روباز ریو تینتو : اسپانیا

اگر دلتان می خواهد یک منظره از کره ماه ببینید، لازم نیست سوار سفینه فضایی شوید و برای دیدن آن کلی هزینه کنید، کافی است به اروپا بروید. جایی در اسپانیا وجود دارد که تصاویر سورئال آن مناظر کره ماه را تداعی می کند؛ معادن روباز ریو تینتو. البته این معادن تنها جذابیت این منطقه نیستند. در نزدیکی آنها، رودخانه ای با آب قرمز جریان دارد که خود یک چشم انداز جذاب است میان چشم انداز جذاب دیگر. این رودخانه اسیدی، با  PH بین ۱٫۷ تا ۲٫۵ فلزات سنگین زیادی را در خود جای داده است.

 

دریاچه کلیلوک : کانادا

دریاچه کلیلوک آنقدر جذاب و عجیب است که می توان تصور کرد متعلق به کره زمین نیست. این دریاچه پر از فلزات سنگین است و تابش آفتاب داغ تابستانی و تبخیر آب آن، بلورهایی از این مواد معدنی و فلزات را به وجود می آورد که در گودال های کوچک، نور را در رنگ های سبز و آبی بازتاب می دهند. این دریاچه یکی از بزرگترین ذخایر مواد معدنی مانند سولفات های سدیم، کلسیم و پتاسیم، همچنین هشت نوع فلز سنگین مانند نقره و تیتانیوم است.

 


 سالار دی یویونی : بولیوی

جایی در آمریکای لاتین وجود دارد که انگار زمینی نیست، جایی که انگار سرزمین بیگانگان فضاییست؛ آنها که سرزمین سالار دی یویونی را دیده اند می گویند یکی از تماشاییترین چشم اندازهای جهان است. اما دلیل این جذابیت احتمالا کنار هم قرار گرفتن مواردی است مانند آتشفشان های فعال، بیابان نمک و آبفشان ها. ناگفته نماند که بزرگ ترین کویر جهان است.

 

دره ماه : برزیل


از اسمی که بر آن گذاشته اند پیداست، دره ماه باید جایی باشد شبیه به ماه. جایی که فرسایش ناشی از آب، صخره ها و گودال هایی را در جنگل به وجود آورده است که از کوارتز تشکیل شده اند.

 


 

دریاچه خون : ژاپن


 


اما دیگر مکان عجیب و غریب دنیا در بپوی ژاپن واقع است؛ ۹ چشمه ی آب گرم قرمز رنگ که با هم یک دریاچه را تشکیل داده اند، که گاهی ۹ جهنم بپو نیز خوانده می شوند. رنگ قرمز این دریاچه به دلیل فراوانی عنصر آهن در آب آن است...

 

 

 

 

 

صخره های جنگلی : چین

شیلین، یا صخره های جنگلی در چین، صخره هایی آهکی هستند که توسط آب فرسایش یافته و تشکیل شده اند...

 

سازه ریچات : موریتانی

جایی در کشور موریتانی، گودالی وجود دارد که گفته می شود در اثر برخورد یک شهاب سنگ به وجود آمده است. گودال ریچات، با قطری در حدود ۴۸ کیلومتر، از فضا قابل رویت است. این گودال در جنوب غربی صحرای آفریقا قرار دارد...

 

غارهای یخی : اتریش

غارهای یخی اتریش، جای دیگری روی کره زمین است که در آن احساس می کنید در کره دیگری هستید. تعداد زیادی غار یخی در زمین وجود دارد، اما غارهای یخی اتریش [ Eisriesenwelt : کلمه آلمانی، به معنای یخ های غول پیکر ] از بزرگترین موارد غارهای یخی کشف شده توسط بشر است. آنها در نزدیکی سالزبورگ واقعند و به فاصله ۴۰ کیلومتر کشیده شده اند...


| | | نظرات () |

تصاویری واقعی و ثبت شده از ارواح و اشباح

شاید شما هم در میان ایمیل‌ های دریافتی شاهد شبح‌هایی نورانی بوده‌اید که در پس‌زمینه در حرکتند یا از جایی دور به شما خیره شده‌اند. آیا واقعیتی فراطبیعی در کار است یا آنها به شکل دیگری خلق شده‌اند؟ در ادامه مطلب تعدادی عکس واقعی از ارواح و اشباح با دلیل و و مدرک مستدل ارائه خواهد شد .

محبوبه عمیدی: حدود یک قرن است که عکاسی از ارواح آغاز شده اما اگر سری به صندوق ای‌میل‌هایتان بزنید، می‌بینید طی سال‌های اخیر این روند افزایش یافته و شما هم از روح‌هایی که در پس زمینه عکس‌های گوناگون دیده می‌شوند، ای‌میل‌های متعددی دریافت کرده‌اید. واقعیت چیست؟ ارواح توانسته‌اند به جهان ما باز گردند یا راز دیگری در پس این تصاویر فراطبیعی نهفته است؟

عکاسی از ارواح یک قرن پیش و با هدف دست انداختن مردم کوچه و بازار و درگیر کردن ذهن آنها با فعالیت‌های فراطبیعی آغاز شده، اما با ظهور دوربین‌های دیجیتال، موبایل‌های دوربین‌دار و استفاده روزافزون از رسانه‌های اجتماعی ابعاد گسترده‌تری پیدا کرده است.

به گزارش نیوساینتیست، شکارچیان ارواح به خوبی می‌توانند از این فناوری‌ها استفاده کنند، مخصوصا موبایل‌های دوربین‌دار ارزان‌قیمت که آن‌ طور که از گفته‌های دیو وود از انجمن مطالعه علمی پدیده‌های ناهنجار برمی‌آید، می‌توانند یکی از بهترین ابزارها برای شکار اشباح است.

در بسیاری از این موبایل‌ها از لنزهایی با کیفیت پایین استفاده شده که می‌تواند تأثیرات منفی نوری متعددی ایجاد کند و باعث شود تصویر نهایی در چشم افرادی که به این اثرات آشنا نیستند، ناهنجار به نظر برسد.

از سوی دیگر این روزها هر کسی که به ابزارهای عکاسی دسترسی دارد، عکس‌های بسیار بیشتری نسبت به گذشته می‌گیرد و همیشه می‌توان در میان این همه عکس، چندتایی را پیدا کرد که کمی غیرعادی به نظر برسند. وود می‌گوید: «یک شب به خانه‌ای قدیمی و خاک گرفته بروید و عکس‌های متعددی بگیرید. به شما قول می‌دهم در میان آنها عکس‌های عجیبی پیدا شود».

برای اینکه ببینید فناوری چطور به کمک شکارچیان روح در قرن بیست و یک آمده، بد نیست سری به عکس‌های این مجموعه بزنید و ببینید هنوز می‌توانید به چشم‌هایتان اعتماد کنید؟

 

جسم اثیری


شبحی که در این تصویر می‌بینید یکی از محبوب‌ترین شبح‌های دوره ویکتوریا است. این شبح ممکن است از بازگشت نور فلاش توسط بخشی به‌هم‌فشرده از عدسی ایجاد شده باشد یا به سادگی حاصل بخار آب میعان شده ناشی از تنفس عکاس در هوای سرد باشد. شکارچیان ماهر ارواح همیشه تلاش کرده‌اند با اجتناب از سیگار کشیدن یا دمیدن نفس در دوربین از ایجاد چنین شبحی در حیاط یخ‌زده کلیساها خودداری کنند.
گردبادی در وسط تصویر

 

یکی دیگر از اشکال غیرعادی که در تصاویر دیده می‌شود، این گردباد نقره‌ای است که به نظر می‌رسد عکس را به دو قسمت تقسیم کرده است. کارشناسان می‌گویند در بسیاری از موارد بند دوربین که جلوی لنز آن را گرفته عامل ایجاد این گردباد است اما هر عکس بهتر است به تنهایی بررسی شود.

 

 

 

ارواح فروزان

عدسی دوربین‌های عکاسی از چندین بخش شیشه‌ای تشکیل شده است. این بخش‌ها می‌توانند نور طبیعی را منعکس یا آن را به سمت حسگرهای دوربین پراکنده کنند. نتیجه می‌تواند یک تابش ضعیف یا ناحیه‌ای رنگ‌پریده و لکه‌ها یا خطوطی در تصویر باشد. در بسیاری از موارد مشابه این مشکلات نوری هستند که باعث ایجاد این لکه‌ها می‌شوند نه ناهنجاری‌ها!


 

 

گوی‌های نورانی

در عکس‌های نیمه دهه ۱۹۹۰/۱۳۷۰ این گوی‌های نورانی ظاهر شدند. بسیاری از افراد آنها را حاصل نیروی روح می‌دانستند اما تحقیقات نشان می‌دهد این کره‌های نورانی توسط اثر نور بر ذرات گردوغبار یا حشرات ایجاد شده‌اند. سیستم‌های عدسی در بسیاری از دوربین‌های کامپکت دیجیتال فعلی به شکلی طراحی شده‌اند که نمی‌توانند روی اجسامی که از چندین سانتی‌متر به آنها نزدیک‌ترند، فوکوس کنند. در نتیجه ذرات گردوغباری که در این ناحیه قرار می‌گیرند می‌توانند به کمک روشنایی حاصل از نور فلاش به این کره‌های نورانی تبدیل شوند.

 

 

اشباح

اگر با کمک نور فلاش از پشت پنجره عکاسی شود، عبور نور از شیشه اشباحی را در تصویر نهایی ایجاد می‌کند که «روح فلفل» یا Pepper’s ghost نامیده می‌شوند. نور فلاش می‌تواند اثرات دیگری نیز روی عکس‌ها داشته باشد، به عنوان مثال اگر در خارج از فریم اجسامی صاف و صیقلی وجود داشته باشند، می‌توانند در اثر بازتاب یا تفرق نور حاصل از آن تصاویری را در دور دست ایجاد کنند که غیرطبیعی به نظر می‌رسند. علاوه بر این سرعت پایین شاتر می‌تواند از اجسامی که در حرکت هستند، جسم اثیری بسازد.

پاریدولیا
اگر فیلم ذهن زیبا را دیده باشید، درک مفهوم پاریدولیا برایتان آسان خواهد بود. این کلمه به یک پدیده روانشناسی اشاره می‌کند که در آن محرک‌های مبهم حسی که اغلب به شکل صوت یا تصویر هستند، به صورت معنی‌داری ادراک می‌شوند. در حقیقت مغز ما تلاش می‌کند از میان الگوها چیزی را کشف کند که معنی‌دار است، درست کاری که جان نش می‌خواست با کنار هم چیدن اعداد و ارقام انجام بدهد. در نتیجه می‌توانیم از میان ابرها تصویر انسانی را کشف کنیم یا در عکس‌ها الگوهای مبهم را به اشکال مختلفی نسبت بدهیم و اشباح گوناگونی را در عکس‌ها کشف کنیم که چیزی جز بازتاب‌ها و خطوط مبهم نیستند.


| | | نظرات () |

شنیده شدن صدای ارواح در فولاد شهر اصفهان

طبق گفته ی کارکنان بیمارستان فولاد شهر اخیرن صدا هایی ترسناک از پشت بیمارستان که این مکان دارای یک جنگل مصنوعی است (جنگل نزدیک به قبرستان است و همچنین سرد خانه به آن نزدیک می باشد) شنیده شده که شامل صدا های بلند جیغ در بامداد شب هنگام است.

جالب اینجاست که تا به حالا کسی را که این صداهای جیغ از او باشد پیدا نکرده اند.
تعدادی نیز در این مکان روح را به چشم خود دیده اند که ظاهر شده و زمان را پرسیده و سریعا ناپدید شده است.حتی در خود بیمارستان هم تعدادی ادعا میکنند که ارواح در آسانسور عبور میکنند.
"برگرفته از گفته ها و شواهد افراد"

| | | نظرات () |

خون آشام ها: خون آشام های پسین

پیشتر در پرونده ی خون آشام ها به بررسی خصوصیات اصلی این موجودات ترسناک اما جذاب، و ریشه های کهن به وجود آمدن افسانه خون آشام پرداختیم. در این پست با خون آشام هایی که به زمان معاصر نزدیک تر هستند آشنا خواهیم شد. خون آشام های پسین، به نوعی اجداد دور خون آشام های امروزی محسوب می شوند که در کتابها، فیلم ها، و سریال های محبوبی همچون«دراکولا»، «گرگ و میش» و «خاطرات خون آشام» رخ نموده اند.

 

 

برای مطالعه ی پست پیشین پرونده ی خون آشام ها به پیوند زیر رجوع نمایید:

پرونده ای برای خون آشام ها: ویژگی های اصلی

پرونده ای برای خون آشام ها: خون آشام های اصیل

 

خون آشام های پسین

 

افسانه‌ی دراکولا، و اسطوره‌ی مدرن خون آشام که از آن نشأت گرفته، مسقیماً از فولکلور اروپای شرقی الهام گرفته شده است. سوابقی با قدمت چند صد سال حاکی از وجود ده‌ها شخصیت افسانه‌ای خون آشام در این منطقه است.

این خون آشام‌ها عادات و ویژگی‌های منحصر به خود را دارند اما به طور کلی می‌توان آن‌ها را به دو دسته تقسیم کرد:

  • ارواح پلید (یا عاملان شیطان)

که اجساد مردگان را زنده می‌کنند و آن‌ها را به میان زندگان می‌فرستند

  • ارواح انسان‌های مرده

که جسد خود را ترک نمی کنند

مشهورترین خون‌آشام‌های پلید upir روسی و vrykolakas یونانی بودند. بر اساس این داستان های سنتی، گناهکاران، بچه‌هایی که غسل تعمید داده نشده‌اند و افراد دیگری که دارای ایمان مسیحی نیستند بیشتر در معرض این قرار داشتند که پس از مرگ از گور برخیزند. جادوگران نیز مستعد این امر بودند چرا که در زمان زنده بودن روح خود را به شیطان تقدیم کرده بودند. وقتی این اجساد متحرک از گور می‌خیزند، تمام افراد جامعه را به وحشت وامی‌دارند و آنان را می‌خورند.

بر اساس باور بسیاری، این اجساد متحرک باید مرتباً برای استراحت به گور خود بازگردند. وقتی ساکنان یک شهر به این باور می‌رسیدند که کسی خون آشام شده، اقدام به نبش قبر او می‌کردند و می‌کوشیدند با مراسم جن‌گیری یا نابود کردن جسد روح خبیث را نابود گردانند. نابود کردن جسد از طریق سوزاندن آن، جدا کردن سر از بدن، یا فرو کردن میخ چوبی به قلب انجام می‌گرفت. همچنین اجساد را به حالت خوابیده روی شکم دفن می کردند به نحوی که صورت آنان به سمت زمین باشد تا اجساد متحرک به جای این که خاک را شکافته بالا بیایند، بیشتر به سمت اعماق زمین فرو بروند. بعضی خانواده ها بر روی جسد تخته چوبی محکم می‌کردند تا جسد حین بالا آمدن و تلاش برای فرار از قبر در آن گرفتار شود.

استریگو

خون آشام‌های مالدیو، والاچیا و ترانسیلوانیا (رومانیای کنونی) در میان مردم با نام استریگو (strigo) شناخته می‌شدند. استریگوها معمولاً ارواح انسان‌هایی بودند که از جهان مردگان بازگشته بودند. بر خلاف upir یا vrykolakas، استریگو‌ها پس از برخاستن از گور چند مرحله طی می‌کنند. استریگو ابتدا به عنوان یک روح خبیث نامرئی اعضای زنده‌ی خانواده‌اش را با جا به جا کردن وسایل منزل و دزدیدن غذا شکنجه می‌کند، و بعد از مدتی به شکل خودش ظاهر می‌شود و احشام خانواده‌اش را می‌دزدد، از آنان غذا گدایی می‌کند یا با خود بیماری به همراه می آورد. استریگوها انسان‌ها را می‌خورند، به این ترتیب که در آغاز از خانواده‌ی خودشان شروع می‌کنند و بعدها هر کسی که سر راهشان قرار بگیرد را شکار می‌کنند. در برخی روایت‌ها، استریگوها خون قربانیانشان را مستقیماً از قلب آنان می‌مکند.

استریگو در اوایل کار ناچار است مانند upir مرتب به قبر خود بازگردد. اگر مردم شهر شک کنند که کسی به استریگوی خون آشام تبدیل شده، جسد او را از قبر بیرون می‌کشند و آن را می‌سوزانند، یا به قلبش میخ چوبی فرو می‌کنند. اما اگر استریگو بتواند هفت سال دوام بیاورد، می‌تواند هر جا که بخواهد زندگی کند. گفته می‌شود استریگوها به شهرهای دوردست می‌روند تا به شکل انسان‌های عادی زندگی جدیدی را آغاز کنند. داستان ها همچنین حاکی از آنند که این خون آشام‌های مخفی در جلسات هفتگی با یکدیگر ملاقات می‌کنند.

علاوه بر استریگوهای از گوربرخاسته، که به آن‌ها strigoi mort گفته می‌شود، مردم از خون‌آشام‌های زنده، یا strigoi viu نیز وحشت داشتند. استریگوهای زنده افراد زنده‌ی نفرین‌شده‌ای بودند که پس از مرگ ناگزیر به استریگوی از گوربرخاسته تبدیل می‌شدند. بچه‌هایی که با ناهنجاری‌هایی همچون برآمدگی دم‌مانند یا تکه‌ای از بافت غشای جنینی (caul) معمولاً استریگوی زنده قلمداد می‌شدند. اگر یک استریگوی از گور برخاسته که در میان انسان‌ها می‌زیسته بچه‌دار شود، فرزندش نفرین‌شده است و پس از مرگ به استریگوی از گوربرخاسته تبدیل خواهد شد. وقتی یک استریگوی زنده‌ی شناخته‌شده می‌میرد، خانواده‌اش جسد او را نابود می‌کنند تا مطمئن شوند که از قبر خود خارج نخواهد شد.

در بخش‌های دیگری از اروپای شرقی، مردم به موجوداتی استریگو-مانند با نام‌های vampire یا vampyr  باور داشته‌اند که شباهت زیادی به upir روسی دارد. کشورهای اروپای غربی از همین نام الهام گرفتند و به این ترتیب"vampyr"  (بعدها "vampire") وارد زبان انگلیسی شد.

در سده‌های ۱۷ و ۱۸ میلادی، وحشت از خون آشام سرتاسر اروپای شرقی را در برگرفت. مردم می‌گفتند اقوام مرده‌ی خود را می‌بینند که به راه افتاده به زندگان حمله می‌کنند. در اثر این شایعات مقامات محلی اقدام به نبش قبر و سوزاندن و فرو کردن میخ به اجساد کردند. داستان وحشت از خون‌آشام به اروپای غربی رسید، و به گمانه‌زنی‌های آکادمیک فراوان درباره‌ی این موجودات و آفرینش اشعار و نقاشی‌های متعدد با این مضمون منجر گردید. این آثار و تحقیقات به نوبه‌ی خود الهام‌بخش یک ایرلندی به نام برام استوکر شدند تا رمان خود یعنی «دراکولا» را از این فضای خون‌ بار خلق کند.


| | | نظرات () |

خون آشام ها: خون آشام های اصیل

سایت شگفتیها برای خون آشام ها، این موجودات تاریک و ترسناک، پرونده ای ایجاد کرده است. در این پرونده ریشه‌های نمودهای مختلف افسانه‌ی خون‌آشام را بررسی کرده، برخی توضیحات علمی مرتبط با آن را به صورت مبسوط بیان خواهیم کرد. همچنین، نگاهی خواهیم داشت به اهمیت روانشناسی این موجودات و تناظرهای خون ‌آشام‌های ماوراءالطبیعی در زندگی حقیقی.

 

 

برای مطالعه ی پست پیشین پرونده ی خون آشام ها به پیوند زیر رجوع نمایید:

پرونده‌ای برای خون آشام ها: ویژگی های اصلی

 

خون آشم های اصیل

 

لاماستو (Lamastu) و لیلیث (Lilith)

هیچ کس نمی داند نخستین بار چه زمانی بود که موجودی با ویژگی‌های خون‌آشام مطرح شد، اما افسانه‌هایی که در این زمینه وجود دارند، به اقوام کهن آشوری و بابلی ساکن بین‌النهرین در دست کم ۴۰۰۰ سال پیش باز می گردند. ساکنان بین‌النهرین از لاماستو (یا لاماشتو)، یک رب‌النوع اهریمنی بدسگال که انسان‌ها را شکار می کرد، وحشت داشتند. طبق افسانه‌ی آشوری، لاماستو، دختر آنو، خدای آسمان، شبانه به خانه‌ی انسان‌ها می‌خزد و بچه‌های قنداقی و جنین‌های متولد نشده را می‌دزدد یا می کشد. کسانی که به لاماستو اعتقاد داشتند، سندروم مرگ نوزادان و سقط جنین را به این موجود ترسناک نسبت می‌دادند.

لاماستو، که نامش به معنای «محوکننده» است، به افراد بزرگسال نیز رحم نمی‌کند. او خون مردان جوان را می‌مکد، و با خود بیماری، نازایی و کابوس به همراه می‌آورد. لاماستو را اغلب بالدار، با چنگال‌هایی همچون چنگال پرندگان، و گاه سر یک شیر به تصویر می‌کشند. زنان باردار برای محافظت از خود در برابر این موجود اهریمنی، تعویذهایی با طرح پازوزو (Pazuzu) با خود به همراه داشته‌اند. زیرا این باور وجود داشت که پازوزو، یک خدای اهریمنی دیگر، یک بار موفق شده بود که این عفریته را شکست دهد.

لاماستو به شدت یادآور لیلیث است. درباره‌ی لیلیث، این شخصیت برجسته در برخی متون یهودی، توصیفات بسیاری نقل شده است، اما بیشتر داستان‌ها حاکی از آنند که وی نخستین زن بوده است. این داستان‌ها می گویند خدا آدم و لیلیث را از خاک آفرید، اما طولی نکشید که میان آنان اختلافاتی پیش آمد. لیلیث داشتن مقام پست‌تر نسبت به آدم را نمی‌پذیرفت چرا که آنا هر دو از یک منشأ سرچشمه گرفته بودند.

روایت دیگری از این افسانه می‌گوید لیلیث آدم را ترک کرد و بچه های خودش را به دنیا آورد. خدا سه فرشته برای بازگرداندن او فرستاد و با مخالفت لیلیث، فرشتگان عهد کردند که تا زمان بازگشت او هر روز ۱۰۰ کودک از فرزندانش را بکشند. لیلیث به تلافی قسم خورد که فرزندان انسان ها را نابود خواهد کرد.

به نظر می‌رسد افسانه‌ی لیلیث بچه کش مستقیماً از افسانه‌ی لاماستو گرفته شده است. لیلیث اغلب به شکل عفریته ی بالدار با چنگال‌های تیز توصیف می‌شود که شبانه سر می‌رسد و معمولاً نوزادان و جنین‌ها را می‌دزدد و با خود می‌برد. به احتمال زیاد یهودیان شخصیت لاماستو را وارد سنت خود کرده‌اند، اما این امکان نیز وجود دارد که هر دوی این افسانه‌ها از یک شخصیت اهریمنی سوم الهام گرفته شده باشند.

لیلیث اگرچه معمولاً به صورت یک موجود وحشتناک توصیف شده، اما گاهی می‌تواند اغواگر نیز باشد. یهودیان باستان بر این باور بودند که او شبانه به شکل زنی زیبا به سراغ مردان می‌رود.

 

خون‌آشام‌های اولیه در یونان و آسیا

یونانیان باستان نیز از موجوداتی مشابه وحشت داشتند. مهم‌ترین این موجودات لامیا (Lamia) بود، عفریته‌ای با سر و بالاتنه‌ی یک زن و پایین‌تنه‌ای به شکل مار. طبق یک روایت از این افسانه، لامیا یکی از عاشقان میرای زئوس (Zeus) بود. الهه هرا (Hera)، زن زئوس، از سر خشم و حسادت کاری کرد که لامیا دیوانه شود و تمام فرزندان خود را بخورد. وقتی لامیا به خود آمد و دریافت که چه کرده است به قدری عصبانی شد که به یک هیولای نامیرا بدل گردید، و به خاطر حسادت به مادران دیگر، شروع به مکیدن خون نوزادان کرد.

یونانیان از امپوساها (empusai) هم می‌ترسیدند. امپوساها دختران بدذات هکاته (Hecate)، الهه‌ی جادوگری هستند. امپوساها که می‌توانند تغیر شکل دهند، شبانه به صورت زنانی زیبا از هادس (دنیای زیرزمین) برمی آمدند. این دختران اهریمنی چوپانان را در دشت و صحرا می‌فریفتند و سپس آن‌ها را می‌خوردند. موجودی مشابه به نام بائوبان سیث نیز در فولکلور سلتی وجود دارد.

در افسانه‌شناسی کهن آسیا نیز به موجوداتی خون آشام گونه برمی‌خوریم. فولکلور هند پر است از شخصیت‌های ترسناکی همچون راکشاسا (rakshasa) و وتالا (vetala). راکشاساها هیولاهایی با ظاهر عجیب و ترسناک و قابلیت تغییر شکل هستند که کودکان را شکار می‌کنند، و وتالاها هیولاهایی وحشتناک اند که با تسخیر اجساد افرادی که به تازگی مرده‌اند برای زندگان خرابی و بدبختی به بار می آورند. در فولکلور چین اجسادی وجود دارند که قادرند از گور برخیزند. این کئوی‌ها (k’uei) وقتی به وجود می‌آیند که پو (p’o) یا روح پست‌تر یک فرد به هنگام مرگ، به دلیل اعمال بدی که فرد در زمان زنده بودن انجام داده،  نمی‌تواند وارد زندگی بعدی شود. پو که از عاقبت مخوف خود به خشم آمده، به جسد نفوذ کرده، آن را به حرکت وامی‌دارد و شب‌ها به زندگان حمله می‌کند. یکی از انواع بدطینت کئوی، به نام کوانگ-شی Kuang-shi (یا چیانگ شی Chiang-shi) قادر است شب‌ها پرواز کند و به هر شکلی که می‌خواهد دربیاید. بدن کوانگ-شی پوشیده از موی سفید است، چشم‌هایش سرخ است و با دندان های نیش تیز خود طعمه را گاز می‌گیرد.

قبایل کوچ نشین و بازرگانان همیشه در سفر افسانه‌های گوناگون خون‌آشام‌ها را در آسیا، اروپا، و خاورمیانه گسترش دادند. همزمان با گسترش این داستان‌ها، ویژگی‌های مختلف آن‌ها با یکدیگر تلفیق گردید و افسانه‌های جدیدی از خون آشام‌ها شکل گرفت. در ۱۰۰۰ سال گذشته، افسانه های مربوط به خون‌آشام‌ها بالاخص در بخش‌های شرقی اروپا نفوذ داشته است.

در پست بعد به بررسی این نوع از خون‌آشام‌ها، که اجداد اصلی خون‌آشام‌های امروزی هستند خواهیم پرداخت


| | | نظرات () |

زن خون اشام +عکس

در میان اعتیاد های عجیبی که تاکنون شنیده اید شاید این یکی به راستی عجیب تر باشد. شاید شما با اشخاص خون آشام در فیلم های بسیار ترسناک تخیلی آشنا شده باشید ولی جالب است بدانید زنی به معنای واقعی کلمه ثابت کرده است که خون آشام وجود دارد!

به گزارش نیک صالحی میشل ۲۹ ساله، یک زن تاتو کار است که روزانه به خوردن یک لیتر خون معتاد شده است. او از سن نوجوانی شروع به خوردن خون خوک کرده و اکنون می گوید بدون آن اصلا نمی تواند احساس خوبی داشته باشد!

 او در طول مصاحبه ای در یک برنامه تحت عنوان “عجیب ترین اعتیاد من” اظهارداشت: “اهمیت خون برای من به اندازه نوشیدن آب است”

“من دوست دارم در حین کتاب خواندن، استراحت، تماشای تلویزیون ،نقاشی کردن خون بخورم، برای من هیچ زمانی خوردن آن ناخوشایند نیست.”

 اعتیاد این زن کالیفرنیایی آنقدر شدید است که او روز خود را نمی تواند بدون خوردن خون آغاز کند. به گزارش نیک صالحی برخی اوقات او خوراکی های مورد علاقه اش را با آن می خورد ویا آن را در آشپزی هایش به کار می برد.

میشل همچنین می گوید که او خون خوک را به خون گاو ترجیح می دهد چرا که شورتر است! بر طبق برآوردهای خودش او از ده سال پیش تاکنون حدود ۱۰۰۰ گالن خون نوشیده ، مقداری که با آن می توان ۲۳ بار یک وان حمام را پر کرد.



 


 


| | | نظرات () |

ن خون اشام +عکس

در میان اعتیاد های عجیبی که تاکنون شنیده اید شاید این یکی به راستی عجیب تر باشد. شاید شما با اشخاص خون آشام در فیلم های بسیار ترسناک تخیلی آشنا شده باشید ولی جالب است بدانید زنی به معنای واقعی کلمه ثابت کرده است که خون آشام وجود دارد!

به گزارش نیک صالحی میشل ۲۹ ساله، یک زن تاتو کار است که روزانه به خوردن یک لیتر خون معتاد شده است. او از سن نوجوانی شروع به خوردن خون خوک کرده و اکنون می گوید بدون آن اصلا نمی تواند احساس خوبی داشته باشد!

 او در طول مصاحبه ای در یک برنامه تحت عنوان “عجیب ترین اعتیاد من” اظهارداشت: “اهمیت خون برای من به اندازه نوشیدن آب است”

“من دوست دارم در حین کتاب خواندن، استراحت، تماشای تلویزیون ،نقاشی کردن خون بخورم، برای من هیچ زمانی خوردن آن ناخوشایند نیست.”

 اعتیاد این زن کالیفرنیایی آنقدر شدید است که او روز خود را نمی تواند بدون خوردن خون آغاز کند. به گزارش نیک صالحی برخی اوقات او خوراکی های مورد علاقه اش را با آن می خورد ویا آن را در آشپزی هایش به کار می برد.

میشل همچنین می گوید که او خون خوک را به خون گاو ترجیح می دهد چرا که شورتر است! بر طبق برآوردهای خودش او از ده سال پیش تاکنون حدود ۱۰۰۰ گالن خون نوشیده ، مقداری که با آن می توان ۲۳ بار یک وان حمام را پر کرد.




 

 

| | | نظرات () |

افراد بسیاری که به بهانه خون‌آشام بودن، جنایت کردند

 

 خون آشام هانور فریتس هارمن از مشهورترین قاتلانی است که به نام خون‌آشام مشهور شد، او یکی از عجیب‌ترین جنایت‌های تاریخ را در آلمان مرتکب شد. فریتس از کودکی با خانواده عجیب و غریبش مشکل داشت، مهم‌ترین مشکلش هم با مادرش بود که از آن دست آدم‌هایی بود که خودش هم نمی‌دانست دارد چه‌کار می‌کند. یکی از عجیب‌ترین کارهایش هم این بود که در کودکی هروقت که فریتس می‌خواست با اسباب بازی‌های پسرانه بازی کند پسر کوچولو را از این کار منع می‌کرد و همیشه عروسک و اسباب‌بازی‌هایی به او می‌داد که دخترها با آن بازی می‌کنند. 
فریتس بعدها گفت که این کار مادرش یکی از بدترین تاثیرهای روانی را روی او گذاشته است و شاید هم باعث شده که او یک خون‌آشام بشود که از اجتماع و خصوصا از زن‌ها نفرت داشته باشد.  داستان جنایت‌های تبهکار آلمانی، در هفدهم ماه می ‌سال 1924 هنگامی فاش شد که چند پسر بچه که کنار رودخانه لاینه - نزدیک قلعه هانور هابرنهایزن - در حال بازی بودند ناگهان یک جمجمه انسان پیدا کردند و جیغ زنان به طرف خانه‌هایشان دویدند و ماجرا را به خانواده‌هایشان اطلاع دادند و خب طبیعی بود که خیلی زود ماجرای این جمجمه‌ها در شهر پیچید و پلیس دست به کار شد. 12 روز بعد آب رودخانه، جمجمه دیگری را به خشکی آورد، با پیدا شدن دو جمجمه دیگر در کنار همان رودخانه، کم کم این شهر تبدیل به یکی از نقاط ترسناک جهان شد. آزمایش‌های انجام شده روی دو جمجمه اول مشخص کرد که جمجمه‌ها متعلق به افرادی 18 تا 20 ساله هستند و آخرین جمجمه یافت شده هم متعلق به پسر بچه‌ای 12 ساله بود.  مردم شهر به شدت ترسیده بودند و وحشت‌زده کوچک‌ترین خبری مربوط به این جنایت‌ها را دنبال می‌کردند. 
در همین زمان شایع شد که قاتل ابتدا خون قربانیان خود را می‌مکد و سپس جنازه‌های آنها را به جز سرشان می‌فروشد، به همین خاطر مردم به این قاتل ناشناس، لقب «خون‌آشام هانور» دادند. با کشف این جمجمه‌ها، پلیس برای یافتن استخوان‌های بیشتر تصمیم گرفت تا تمام گوشه و کنار رودخانه را بگردد و نتیجه این جست‌وجوها کشف 500 استخوان متعلق به 22 جسد بود.  با ردزنی‌های پلیس سرنخ‌ها به هارمن ختم شد و تا مدت‌ها در جست‌وجوی پیدا کردن مدرکی هر چند ناچیز پلیس او را کاملا زیر نظر گرفت. این مرد که پیش از این هم به اتهام کودک آزاری محکوم شده بود سرانجام با سرنخ‌هایی که پلیس به دست آورد به عنوان مظنون اصلی دستگیر شد و در بازجویی‌ها اعتراف کرد که او همان خون‌آشام هانور است. او اعتراف کرد همان‌گونه که مردم فکر می‌کردند او بعد از قتل قربانیانش، گردن آنها را گاز می‌گرفته و خون آنها را می‌مکیده است اما اجساد آنها را به کسی نمی‌فروخته است. در بررسی‌هایی که پلیس و روان‌شناسان انجام دادند مشخص شد که او یک بیمار روانی با مشکلات حاد است. او از جامعه متنفر بود و به این ترتیب به عنوان یکی از موارد خون‌آشام‌های جامعه ستیز شناخته شد که 26 انسان را برای مکیدن خونشان و نشان دادن تنفرش از جامعه به قتل رسانده بود

 


 

خون آشام ساکرامنتو‌

 

عملیات شناسایی و دستگیری ریچارد ترنتون چاس که به «خون‌آشام ساکرامنتو» مشهور شد، با کمک روان‌شناسان برجسته در سال 1978 خیلی زود به نتیجه رسید. او زنان زیادی را در خانه خود به قتل رسانده و سپس خونشان را مکیده بود. پس از کشف جسد اولین قربانی خون‌آشام ساکرامنتو شواهد و قراین نشان می‌داد که قاتل مطمئنا نقشه قتل‌های دیگری را هم کشیده و پلیس می‌بایست در یافتن او عجله می‌کرد.  حدس پلیس درست بود و سه روز بعد از اولین قتل، گزارش دیگری مبنی بر کشف سه جسد دیگر در یک خانه به دست پلیس رسید که یکی از قربانیان یک کودک خردسال بود که خون‌آشام او را در حالی که سوار خودروی والدینش بود به همراه خودرو ربوده بود. با این سرنخ، عملیات دستگیری خون‌آشام ساکرامنتو خیلی زود آغاز شد اما مرد جنایتکار برای آنکه پلیس نتواند رد او را بزند خودروی مسروقه را در منطقه‌ای خلوت رها کرد و به این ترتیب مهم‌ترین سرنخی را که پلیس می‌توانست به وسیله آن رد او را بزند از بین برد. 
در این مرحله کارآگاهان پلیس دریافتند اگر می‌خواهند این پرونده را به نتیجه برسانند تنها تکیه بر تحقیقات پلیسی و قضائی کافی نخواهد بود، بلکه آنها باید با روان‌شناسان نیز ارتباط نزدیکی داشته باشند و در انجام تحقیقات بیش از همه بر نظرات آنها تکیه کنند. دو کارآگاه مسؤول پرونده قتل، با استفاده از نظرات روان‌شناسان دریافتند قاتل به احتمال زیاد یک بیمار روانی است که در نزدیکی محل وقوع جنایت‌ها زندگی می‌کند و سرانجام با کنار هم چیدن سرنخ‌ها و جست‌وجو و تحقیقات بیشتر، ماموران خانه چاس را که یک بلوک با محلی که ماشین در آنجا رها شده بود فاصله داشت، پیدا کردند. با جست وجوی آپارتمان این متهم، کارآگاهان جنایی در عین ناباوری قسمت‌هایی از بدن یک انسان، قلاده یک حیوان خانگی و مخلوط‌کنی که روی آن لکه‌های خون دیده می‌شد را کشف کردند. ریچارد ترنتون تنها زندگی می‌کرد و در پرونده پزشکی او سوابق بستری بودن در تیمارستان به ثبت رسیده بود و تنها چند ماه پیش از اینکه قتل‌هایش را آغاز کند، از مرکز درمانی بیماران روان پریش مرخص شده بود.  ترنتون در بازجویی‌هایش اگرچه به ارتکاب تمام قتل‌هایی که در پرونده وجود داشت اعتراف کرد اما از قتل‌هایی که انجام داده بود به هیچ عنوان اظهار ندامت نکرد و عقیده داشت که با این کار زندگی خود را نجات داده است چرا که خون بدنش در حال کم‌شدن بوده و او به استفاده از انرژی دیگران نیاز داشت.

 

ادعای باورنکردنی
 

گاهی هم خرافات و عقاید عجیب در زمینه خون‌آشام باعث حوادث باورنکردنی می‌شود به این نمونه توجه کنید. در یکی از شب‌های ژانویه سال 2004 هنگامی‌که اهالی روستایی دورافتاده در رومانی در خواب بودند شش نفر از مردم این روستا در حالی که چراغ قوه و بیل و کلنگ در دست داشتند، راهی قبرستان روستا شدند. آنها با رسیدن به قبرستان نگاهی به اطرافشان انداختند تا مطمئن شوند هیچ‌کس آنها را تعقیب نمی‌کند؛ سپس آرام از میان قبرها عبور کردند تا اینکه به سنگ قبری که روی صلیب بالای سرش نوشته بود: «پترا توما» رسیدند. پترا توما یکی از اقوام این شش مرد و پیرمرد 76 ساله‌ای بود که به تازگی و در ماه دسامبر از دنیا رفته بود.

 آنها در تاریکی شب بی‌درنگ مشغول باز کردن سنگ قبر و بیرون آوردن تابوت شدند و با برداشتن در تابوت آنچه را می‌خواستند برداشتند و سپس خیلی سریع تابوت را سر جایش گذاشتند و سنگ قبر را بستند.به گزارش پلیس محلی چند روز بعد دختر فرد متوفی به اداره پلیس رفت و گفت: «قبر پدرم که یک ماه پیش مرده به شدت خراب شده است. انگار که آن را کنده و دوباره گچ و سیمان گرفته‌اند.» با شنیدن این خبر پلیس‌ها خیلی سریع به محل مورد نظر رفتند. دختر پترا توما درست گفته بود و به این‌ترتیب با صادر شدن اجازه رسمی برای نبش قبر به منظور یافتن علت بیرون آوردن جسد توسط افراد ناشناس این کار انجام شد و با باز کردن در تابوت در کمال حیرت همگان جسد پیرمرد در حالی‌که سینه‌اش را شکافته و قلبش را بیرون آورده بودند دیده شد اما برای چه با این جسد چنین کاری کرده بودند؟ آیا این یک شوخی احمقانه بود یا انتقام؟

تحقیقات پلیس خیلی زود آغاز شد. اما هر چه پلیس بیشتر تحقیق می‌کرد مطمئن‌تر می‌شد که این پیرمرد در زمان حیات یک فرد متشخص و دوست‌داشتنی در میان مردم روستا بوده؛ بنابراین هیچ یک از حدسیات نمی‌توانست درست باشد تا اینکه پس از گفت‌وگو با اقوام پترا توما پرده از راز بزرگی برداشته شد.

به ادعای اقوام پترا توما پس از مرگ این پیرمرد، خانواده‌اش خواب‌های وحشتناکی می‌دیدند و در خانه احساس‌ترس می‌کردند و حتی سایه‌هایی شبیه به پیرمرد را می‌دیدند و عجیب‌تر آنکه همیشه فردای آن روز آنهایی که او را در خواب دیده یا روح او را در خانه اش مشاهده کرده بودند، بیمار می‌شدند. دیدن این خواب‌های آشفته و خصوصا بیمار شدن آنها پس از تمامی این ماجراها باعث شد تا مطمئن شوند که پترا توما یک خون‌آشام شده و از آنها تغذیه می‌کند. بنابراین تصمیم گرفتند تا شش نفری به تمامی این وقایع پایان دهند. 

آنها در شب حادثه پس از نبش قبر، قلب پیرمرد را از بدنش خارج کردند و آن را با خود به جایی که بقیه فامیل منتظر بودند بردند. در آنجا پس از سوزاندن قلب و حل کردن خاکستر آن در آب،تمام افرادی که آن تجربه‌های عجیب‌وغریب را داشتند یکی یکی از آن آب نوشیدند و طبق گفته خود آنها پس از این کار دیگر هیچ اتفاقی نیفتاد. با وجود اینکه فامیل پترا توما برای این کار خود به خیال خودشان دلیل منطقی داشتند اما از نظر دادستان این پرونده، شش مردی که این کار را انجام داده بودند به اتهام نبش قبر غیرقانونی دستگیر و زندانی شدند. اگرچه از نظر مقامات رومانیایی وجود خون‌آشام‌ها در میان مردم این کشور جنبه خرافاتی دارد اما خود مردم این طور فکر نمی‌کنند.

 

خون آشام روانی‌

در سال 1985 موتورسواری در یکی از جاده‌های خارج شهر فلوریدا در حال رانندگی به سمت مقصد خود بود که ناگهان متوجه شخصی در وسط جاده شد. نور موتور که به صورت فرد ناشناس تابید موتور سوار چهره دختری را دید که به سختی می‌توانست راه برود. او فورا دختر بیچاره را به نزدیک‌ترین بیمارستان منتقل کرد و پلیس را در جریان گذاشت. معاینات نشان داد که خون زیادی از بدن او رفته و اگر او تا صبح در همان جاده می‌ماند مطمئنا جانش را از دست می‌داد. اما هنوز معلوم نبود که چه بلایی بر سر این قربانی آمده و تا بهبود حال او پلیس باید منتظر می‌ماند.

با به هوش آمدن دختر 19 ساله مامور ویژه این پرونده داستان وحشتناکی را شنید که باورکردنش بسیار سخت بود. دختر ماجرا را این‌طور تعریف کرد: «کنار خیابان منتظر ماشین بودم. خودوریی جلوی پایم ایستاد. مرد به ظاهر متشخصی راننده‌اش بود. پس از اینکه سوار ماشین شدم شروع به صحبت کرد و همان‌طور که با هم مشغول حرف زدن بودیم دیگر نفهمیدم که چه شد. نمی‌دانم چه مدت بیهوش بودم؛ یک ساعت، دوساعت یا چند دقیقه اما وقتی به هوش آمدم دیدم که آن مرد مرا روی میز آشپزخانه خوابانده و دست و پایم را بسته. خیلی وحشتناک بود. ‌ترسیده بودم. مدام التماسش می‌کردم تا مرا آزاد کند اما انگار او اصلا التماس‌های مرا نمی‌شنید. سوزنی را در دستم فرو کرد و از رگ‌هایم خون گرفت و جلوی چشمانم خون را می‌نوشید. چندین بار این کار را تکرار کرد. دیگر رمقی برایم نمانده بود و هیچ امیدی برای زنده ماندن نداشتم. در همین لحظه او دست‌هایم را باز کرد. چند دقیقه ای تنهایم گذاشت؛ نمی‌دانم به دنبال چه رفت اما برای من بهترین فرصت فرار بود.» 

دختر جوان پس از اینکه توانسته بود از پنجره دستشویی به بیرون فرار کند، بدون اینکه بفهمد به کدام سو در حال دویدن است ناگهان سر از آن جاده درآورد و مرد موتورسوار  برخوردکه این بزرگ‌ترین شانس زندگی او بود؛ چرا که پلیس با به دام انداختن جان کروچلی به عنوان مظنون پرونده به حقایق باورنکردنی‌ای دست یافت. کروچلی با ادعای خون‌آشام بودن علاوه بر آخرین قربانی چهار نفر دیگر را پس از نوشیدن خون‌هایشان به قتل رسانده بود. هر چند کروچلی خون‌آشام بودن را بهانه قتل‌هایش کرده بود اما این دفاع به هیچ عنوان در دادگاه پذیرفته نشد و او به اتهام آدم‌ربایی و آزار و اذیت جنسی مورد محاکمه قرار گرفت.

 


 

دزدی از قبرستانها‌
 

نیکلاس کلااوکس معروف به نیکو هم یکی دیگر از خون‌آشام‌های مشهور سال‌های اخیر دنیاست او وقتی که تنها 22 سال داشت. در پاریس به اتهام قتل دستگیر شد. پلیس در خانه نیکلاس استخوان‌ها، دندان‌ها ، کیسه‌های خون و وسایل جراحی‌ای را پیدا کرد که مرد تبهکار از آنها برای نقشه‌های وحشیانه‌اش استفاده کرده بود. بررسی‌های پلیسی نشان می‌داد که او از گورستان‌ها و بانک خون دزدی کرده است، در جریان بازجویی‌ها نیکلاس به آشامیدن خون قربانیان خود اعتراف کرد و با توجه به آزمایش‌هایی که روی او انجام دادند معلوم شد که او هم از روان‌پریشی رنج می‌برد و به همین دلیل فقط به 12 سال حبس محکوم شد.
اگر چه او در دادگاه بسیار تلاش کرد تا خود را بی گناه جلوه دهد اما هیچ یک از اسناد  و مدارک موجود بیمار روانی بودن او را ثابت نکرد و او به عنوان یک مجرم در دادگاه شناخته شد. این قاتل خون آشام درون زندان هم بی کار ننشست و با جذب عده ای از زندانیان برای خود گروهی به راه انداخت. البته آنها در زندان جرات خون آشامی نداشتند و تنها به توضیح علت های گوناگون ارتکاب به چنین جرمی برای دیگر زندانیان می پرداختند.

| | | نظرات () |

گرگ صفت

سرخپوستی پیر به نوه ی خود گفت :
فرزندم در درون ما بین دو گرگ کارزاری بر
پاست
یکی از گرگ ها شیطانی به تمام معنا،
عصبانی، دروغگو، حسود، حریص و
پست !!!...
گرگ دیگر آرام، خوشحال، امیدوار، فروتن و
راستگو
نوه کمی فکر کرد و پرسید :
پدربزرگ کدامیک پیروز است؟؟؟
پدر بزرگ بی درنگ گفت : همانی که تو به
او غذا می دهی !!!!

| | | نظرات () |

ازدواج زن خون آشام با مرد آدمخوار

 

یکی از عجیب ترین ازدواج های در طول سال های اخیر بزودی در سوئد صورت می گیرد. گلوبال پست نوشت، یک زن خون آشام که نامزدش را برای نوشیدن خونش کشت و یک مرد آدم خوار که همسر خود را کشت و گوشتش را خورد ، در یک بیمارستان روانی ، عاشق یکدیگر شده و می خواهند ازدواج کنند.

ایسکاین جانسن 33 ساله و میشل گوستافسون 23 ساله هم اکنون در مکانی با امنیت بالا به نام "کرسودن" نگهداری می شوند.
گوستافسون می گوید: من می خواهم، گلوی مردم را در مترو ببرم!
این خون آشام به دلیل ریختن خون یک مرد، در بیمارستان روانی به سر می برد. وی به نامزد سابق خود چاقو زد و سپس خون او را نوشید.

مرد خون آشام هم سر همسر خود را با اره بریده و سپس خورده است.
جانسون می گوید: من عاشق میشل هستم و تا به حال کسی را به مانند او ندیده ام. من می خواهم یک زندگی بدون جنایت داشته باشتم. گوستافسون که شیطان پرست است، می گوید: ما می خواهیم با یکدیگر زندگی کنیم و سرگرمی های خود را دنبال کنیم. ازدواج این دو تقریبا محال است. این دو قاتل با خودداری از رفتن به زندان، با اقامت در یک بیمارستان روانپزشکی موافقت کرده اند.
گفتنی ست، این دو محکوم به حبس ابد هستند.
| | | نظرات () |

کنت دراکولا

 

پرنس ” ولاد ” چهارم یا پرنس ” ته پس* “- از سال ۱۴۵۵ تا سال ۱۴۶۲ در منطقه ای بنام ” ترانسیلوانیا ** ” که درقلمرو کشور رومانی فعلی میباشد – حکومت میکرد. ” ولاد ” از کشتن و حذف کردن دشمنان خود – و همچنین از انتقادگران و درباریان تملق گویی که به حد کافی زبان به تعریف و تمجید از او باز نمیکردند- و بالاخره تمام ان اشخاصی که به طرز دلپسندی مورد توجه او قرار نمیگرفتند, لذتی وافری میبرد . گاهی از اوقات به چوب کشیدن افرادی را به عنوان تفریحات هنگام شام – در اطراف میز غذاخوریش – برنامه ریزی میکرد . روزی به یکی از مهمانانش گفت : ایا از این منظره بوی ناراحت کننده و زننده ای بمشام میرسد.؟! مهمان بخت برگشته با دیدن ان منظره – حالت تهوع بهش دست داد و نتوانست جلوی خود را بگیرد . ” ولاد ” گفت : من نمیتوانم اجازه ندهم که بینی حساس شما این بو را استشمام نماید – ولی میتوانم شما را در طبقه بالای ان منظره قرار دهم تا ان بوی زننده به مشام شما نرسد و انگاه با علامت سر به یک سرباز دستور داد : این اقا را از اینجا ببرید – او را در چوبه داری که بلندتر از بقیه است قرار دهید .!! مهمان بینوا و بدشانس پرنس ” ولاد ” را از جایش بلند کردند و پاهایش را از هم جدا نمودند و در وضعیت بازی قرار دادند . سپس یک چوب نوک تیز را به درون بدن او فرو کردند – تا مردک بینوا با تمام وزنش بر روی ان قرار گیرد – درست مثل اینکه به روی ان چوب بلند نشسته باشد – سپس ان چوب را بلند کرده و در جایش مستقر نمودند – به گونه ای که ان مهمان بدبخت قادر بود از ان بالا به دیگر قربانیانی که مثل او بودند – نگاهی بیندازد – قربانیانی که مثل خودش بر چوب هائی که در بدنشان فرو رفته بود, به حالت ایستاده باقی مانده بودند – شاید در ان زمان – دیگر بوی انها بمشام این مهمان بیچاره نمیرسید . ” ولاد ” را با نام دیگری نیز میشناختند : ” دراکولا ” .!! بله همینطور است – براستی یک دراکولای حقیقی و تاریخی وجود داشته است.! دراکولائی که خون اشام خیالی که بر پرده سینما نمایان میشود, شخصیتی بسیار بی ازار و اهلی میسازد – دراکولایی که هیچ شباهتی به این خون اشام واقعی نداشته است این دراکولا , پرنس ” ولاد” چهارم از سرزمین ” والاسی ” نام داشته است . کلمه کهنسال رومی ” دراکو ” یعنی اژدها و ” دراکولا ” به معنی پسر اژدها میباشد . کلمات لاتین برای اهالی رومانی در دوران قرون وسطی ناشناخته نبوده است و حتی امروزه نیز از بعضی از کلماتی که ریشه لاتین دارند – برای محاوره استفاده می کنند . با اینکه رومانیایی ها به زبان اسلواکی صحبت و تکلم می کنند – ولی تعدادی کلمات بیگانه در زبانشان وجود دارد . رومانیایی ها ادعا می کنند که از نوادگان رومی های فاتح میباشند که به مدت دو قرن در انجا حاکم بودند – و ان ایالت را ” داسیا ” مینامیدند – بنابر این اظهار – انان اصرار دارند که کشورشان را رومانی بخوانند نه رومانیا که در نقشه ها و دایره المعارف ها به این گونه نوشته میشود . حال برگردیم بر سر ” ولاد ” چهارم – به چه دلیل “ولاد” چهارم یا همان ” ته پس ” را ” دراکولا ” میخوانند.؟ برای انکه پدرش “ولاد” سوم به “نظام اژدها” ملحق شده بود . این نظام – مجمع اتحادیه تعدادی شاه و شاهزاده از منطقه اروپای مرکزی بود , که از قدرت در حال صعود امپراطوری عثمانی به شدت متنفر بودند . ” ولاد ” سوم علامت اژدها را بر روی سکه ها و درفش و بیرق های – وتمام وسائلی که سمبل مبارزه و نبرد خود بود, منعکس ساخت – واز این روی خود را “دراکول ” مینامید که همان اژدها معنی میدهد – او از این لقب بسیار خرسند و رازی بود . پسر او نیز به همان اندازه از لقب کنت ” دراکولا ” احساس سربلندی و افتخار میکرد . در سال ۱۴۴۴ دراکول یا همان ” ولاد ” سوم توسط سلطان مراد عثمانی اسیر گشت, اما با دادن پسر نوجوانش به عنوان گروگان ازاد شد . “دراکولا ” یاهمان ” ته پس ” در نوجوانی سالهای زیادی در اسارت بسر برد و بیشتر عمرش را زندانی بود – عاقبت ” دراکولا ” در سال ۱۴۵۴ به عنوان قسمتی از یک عهدنامه صلح – آزاد و از بند رها شد . او پس از ازادی چنان انتقامی از دشمنانش گرقت- که در بیرحمی و شقاوت تا هنگام به قدرت رسیدن هیتلر و استالین بی سابقه بود . هر بار که ترکها به ملک او نزدیک میشدند, او با لشکر سواره نظام خود انها را محاصره مینمود و بعد سر فرصت انها را به چوبهای بلند میخکوب میکرد . او جنگهای خشونت امیز بسیاری را ترتیب داد تا بتواند ترک های بیشتری را اسیر کند . در یکی از نبردها ترک ها قاصدی را برای مذاکره نزد ” دراکولا ” فرستادند– این فرستاده با پیمانی به نزد او امده بود که امنیت جانی او را تضمین میکرد ( در طول تاریخ قاصدها و پیک ها از امنیت جانی کافی برخوردار بودند ) – اما این قانون تاثیری بحال این مرد بینوا نکرد – ” دراکولا ” بلافاصله وسایل شکنجه او را فراهم نمود و دست بکار شد .!! او با دقتی فراوان عمل میکرد, بطوری که زندانی اش همیشه هوش و حواس خود را حفظ میکرد – شایع است که این فرستاده بیچاره چندین روز طول کشید تا بمیرد .!! کشتارهای وحشتناک و همگانی که “دراکولا” انجام میداد – باعث شد تا مردم لقب ” ته پس ” را به او بدهند . به گفته اسقف ” ارلو ” که احتمالا یکی از فاضلترین و قابل اطمینان ترین تاریخ نویسان ان زمان محسوب میشود – ” ولاد ” چهارم دستور کشتن صدها هزار نفر انسان را- که در حدود بیست هزار نفر انها در ” براسوف ” بودند – را در کمال خونسردی و بیرحمی صادر کرد – البته این قتل عام در یکروز صورت گرفت . اکثر این مردم یا ترک بودند و یا بیگانگانی که در سالهای دور به انجا مهاجرت کرده بودند . شاید شما عزیزان با خواندن این مطلب بگوئید – در طول تاریخ انسانهای خونخوار وحشی چون اسکندر مقدونی – تیمور لنگ و افراد بسیار دیگر, هم بودند که دست به کشتار وحشتناک انسانها میزدند . من هم با شما موافقم – اما تفاوت کشتار انها با این موجود دیوانه در این است که انها برای تسخیر شهر یا کشوری دست به این جنایت میزدند و ” دراکولا “برای تفریح و لذت- مثلا تیمور لنگ در خاطراتی که بقلم خودش نوشته شده است, بارها اشاره میکند که شهرهای که در برابرش مقاومت میکردند از جمله نیشابور و سبزوار و شیراز و اصفهان را بعد از ان که تسخیر کرد – فرمان داد که زن و مرد را بکشند – حتا در سبزوار از سرهای قربانیان خود مناره ای ساخت که از نود هزار سر تشکیل شده بود . اما ان کشتارها فقط برای تفریح نبود – من در این مطلب بسیار سعی کرده ام تا از عنوان کردن مسائلی که شرم اور است خوداری کنم . مثلا در یک مهمانی “دراکولا” دستوری صادر میکند که تصورش هم انسان را مغموم و شگفتزده خواهد کرد . در یک میهمانی که فرمانداران و لشکریان بهمراه بستگانشان در ان شرکت داشتند, به فرمانداری میگوید : بهمراه تمام اعضای خانواده نزد او بروند و کنارش بنشینند – انگاه به فرماندار میگوید : اگر میخواهی خود و فرزندانت زنده بمانید, باید در حضور تمام مهمانان و فرزندانت – سینه زنت را از بیخ ببری و انرا بخوری – این نمونه کوچکی از جنایات ” دراکولای ” واقعی تاریخ است .!! تفریح و سرگرمی مورد علاقه اش – فرو کردن چوبهای تیز و بلند به ماتحت انسانها بود –او این طرز شکنجه را با شکلها و مدل های متنوعی انجام میداد – که بنا به سن و رتبه و جنسیت و یا شرایط مخصوص فرق میکرد, او عادت داشت که قربانی های خود را که پیوسته در حال فریاد و ضجه کشیدن بودند- با دقت و وسواس عجیبی در اشگال هندسی متنوعی صف ارائی نماید .!! و اغلب انها را در اطراف شهر – بصورت دایره ای بسته بر زمین میخکوب میکرد – بطوریکه اهالی شهر در کوچه و بازار به هر سو که نگاه میکردند, با مناظر این قربانیان روبرو می شدند .! با اینحال روزهایی وجود داشت که ” دراکولا ” از شکنجه دادن مردم نیز خسته میشد و به همین دلیل به دنبال تفریحات دیگری می گشت . روزی دستور داد که فقرا و گدایان ” والاسی ” را به کاخ بیاورند و انها را سیر کنند – قبل از همه به ملازمان امر کرد انها را به حمام برده و لباسهای فاخر بر تن انها کنند – بر سر میز شام به هر کدام کیسه ای زر داد – و هنگامی که مسکینان و فقرا از دست و دلبازی “دراکولا” خرسند شده بودند- چهره واقعی او اشکار شد , در باغ تعدای دیگ بزرگ اماده طبخ بود – هر کدام از گدایان را درون دیگی کرد و روی اتش گذاشت .!! “دراکولا ” به حادثه نویسی دستور داده بود که تمام حوادث و وقایع هایی را که از شکنجه کردن – انسانها و دشمنانش اتفاق می افتد , ضبط و ثبت کند – او جنایات وحشیانه خود را هنری میدانست که دیگران از فهم ان عاجزند .!! چند مجسمه ساز و نقاش را مجبور کرده بود, که از خلق هنرش – تابلو و مجسمه بیافرینند .!! امروزه از ان اثار هولناک – تنها مجسمه های ویران شده ای باقی مانده که یادگاری از جنایت این موجود پلید و بیمار است . یکبار تعدادی از سیاستمداران عثمانی به نزد او امدند – انها بنا به سنت و رسم خود لباسهایی محلی و کلاه های بلندی بسر داشتند – و با این حالت در مقابله ” دراکولا ” ادای احترام کردند – ” دراکولا ” برای انکه به انها نشان دهد که ترجیح میدهد ملاقات کنندگانش بی کلاه به نزد او حاضر شوند, دستور داد کلاه های این ترک ها را بر سرهایشان میخکوب کنند.!! – او از چاپلوسان و کسانی که از او تعریف و تمجید میکردند – خوششان می امد . روزی ” دراکولا ” دو راهب را که از صومعه دور دستی امده بودند – به نزد خود پذیرفت, وبا غرور سربلندی زیادی انها را بیرون کاخ برد- و صفوفی از انسانهای به چوب کشیده را که در محوطه حیاط بودند به انها نشان داد . یکی از راهبان با حالتی تائید کننده سرش را تکان داد و گفت : شما از جانب خداوند انتخاب شده اید که شروران و بدکاران را مجازات نمائید – اما رفیق و همراه ان راهب را که با جسارت و شجاعت تمام – ناراحتی و نارضایتی خود را بیان کرده بود, به چوب کشید . ” دراکولا ” از سئوال کردن مهمانانش لذتی وافر میبرد – و چنانچه به این نتیجه میرسید که پاسخ خوب و مناسبی به سئوالش داده شده – از کشتن انها چشم پوشی میکرد . در یک جشن که مهمان ” دراکولا ” یک اشراف زاده لهستانی بنام ” بندیکت دو بوتیور ” بود – پس از صرف شام, تعدادی مستخدم ناگهان یک نیزه طلائی را به داخل اطاق پذیرائی اوردند و انرا مستقیم در برابر ” دو بو تیور ” که با احتیاط مشغول تماشا کردن این برنامه بود بر زمین فرو کردند . ” دراکولا ” لبخند زنان گفت : بمن بگوئید برای چه دستور دادم این نیزه را اینجا بیاورند .؟!- شاهزاده لهستانی پاسخ داد : عالی جناب! حدس میزنم که یک اشراف زاده توجه شما را بخود جلب کرده است . ” دراکولا ” با لبخند گفت : خوب گفتید – شما نماینده کشور بزرگی هستید و من این نیزه را به احترام شما – مخصوصا در این تالار جای دادم . مرد لهستانی از شهرت شوم “دراکولا ” در ارتباط با این شوخی های مهلک اگاهی داشت, وبه این نتیجه رسید که منظور از ” این احترام ” همان فرو کردن چوب در بدنش بود . او به سرعت شروع به صحبت نمود و گفت : عالی جناب! چنانچه من برای انجام کاری مسئول بوده ام که مجازاتش مرگ است, از شما تقاضا نخواهم کرد که مرا عفو کنید و از کشتن من صرف نظر نمائید – زیرا شما خود بهترین قاضی میباشید – بنابر این شما مسئول مرگ من نخواهید بود – بلکه تنها خودم مسئول خواهم بود . ” دراکولا ” شروع به خندیدن کرد وگفت : چنانچه اینگونه بمن پاسخ نداده بودید – بطور حتم یقین شما را به این نیزه میخکوب میکردم . جنایت و کشتاری که ” ولاد ” چهارم معروف به ” ته پس ” در مرکز ” والاسی ” انجام داد برای همیشه در تاریخ ثبت شده است . ” ترانسیلوانیا ” سرزمینی است, که ” دراکولای ” واقعی انرا جولانگاه خود کرده بود . این منطقه بیش از ۱۰۰۰ سال جزء سرزمین مجارستان قلمداد می شد, اما رومانی پس از جنگ جهانی اول انرا به تصرف خود دراورد . البته در عصر حاضر جز چند مجسمه ویران و قله ای مخروبه – چیز زیادی از “ترانسیلوانیا” و “دراکولا ” باقی نمانده است .

| | | نظرات () |

آیا خون آشام واقیت دارد و یا موجودی تخیلی است؟

در اینجا می شود رد پیدا شدن ایده “ضمیر نا خود آگاه”را نیز دنبال کرد، همینطور رابطه نابود کننده بین عامل و قربانی و رلهای جنسیتی آن زمان ، وقتی مرد در جایگاه عامل سادیست، و زن در نقش قربانی مازوخیست قرار می گیرد. آنچه می خواهم بگویم این است که به عنوان داستانی برخیزنده از روحیه آن زمان، می توان به بسیاری از خواسته ها، مشکلات، مسائل و سوالهای مردم آن زمان پی برد. اگر فیلمهای مربوط به دراکولا را دنبال کنیم ، می ببیبینم که این تاثیر روحیه زمانه، خود را در سینما، در طی گذشت سالها با تغییراتی که در ماهیت ومپایر به وجود می آید، به خوبی نشان می دهد؛ در حالیکه در اولین فیلمهای ساخته شده، ومپایر به عنوان موجودی کاملا خبیث و بدون کوچکترین فکر و اراده ای که مانند حیوانات از روی غریزه دست به کشتار می زند، نمایش داده می شود، در فیلمهای جدیدتر، مانند فیلم “دراکولا”، او با همه خصوصیتهای خونخوارانه مخصوص به خود ، عاشق است و با نیروی عشق دوباره “جوان” شده و حتی یافتن معشوق برای او تبدیل به یک میسیون می شود، و در فیلم “مصاحبه با یک خون آشام” ، ومپایرها دارای دنیای درونی خیلی پیچیده تری هستند و سوالهایی فلسفی را در پیش می کشند، به دسته های خوب و بد تقسیم می شوند، گاهی حس انسانی دارند، بر خلاف غریزه طبیعیشان نمی خواهند باعث قتل بشوند، تنها هستند، و از جاودانگی خود ناراضی اند. دختر ومپایر کوچک از اینکه نمی تواند هیچگاه بدن زنانه ای داشته باشد به سر حد مرگ ناامید است و با اینهمه مرگ را پیدا نمی کند.
یک عنصر جدانشدنی از خون آشام، خون است. خون آشام، خون قربانیان خود را می مکد و با این روش تولید مثل می کند، نوعی پارادوکس تولد برای مرگ، که برای نمایش دادنش از نقش سنتی و سمبلیک خون به عنوان نیروی زندگی استفاده می شود. اما این مکیدن خون جنبه دیگری نیز دارد: ومپایر با این عمل نه تنها دستور انجیل را زیر پا می گذارد ( طبق کتاب مقدس قدیم، نوشیدن خون حرام است)، بلکه از سنن انجیلی برای خود استفاده می کند و به عنوان مثال با نوشیدن خون ، تبدیل به یک “نامرده” می شود و عمر جاودان پیدا می کند، چیزی که در انجیل برای مسیح در نظر گرفته شده است؛ بیدار شدن دوباره گوشت و زندگی جاودان. به این ترتیب، ومپایر به عنوان موجودی زاده شده در جهنم نمایش داده می شود و به این خاطر مخالفان او با حربه های خدایی به جنگ او می روند، مانند صلیب یا آب مقدس. به خصوص در رمان استوکر، دراکولا یک یاغی در برابر خدا است.
دهههای 1720 و 1730، دهههایی بود که در صربستان به «عصر ترس از خون آشام» معروف شده. «لولو» حالا نمونههای عینی و بیرونی هم پیدا کرده بود. نمونههایی که از نور میترسیدند، اختلالات روانی داشتند و بعد از کشته شدن هم دوباره به این دنیا برمیگشتند و وقتی که برمیگشتند، چون دیگر جان نداشتند مجبور بودند برای جستوجوی ماده حیات، از خون دیگران تغذیه کنند.



اما هنوز چیزی کم بود. یک افسانه محلی، هرچقدر هم که ترسناک باشد، برای جهانی شدن نیاز به دستان جادویی یک نویسنده دارد. شاعران آلمانی، اولین کسانی بودند که پیشقدم شدند. اولین اثر ادبی با موضوع خون آشام سال 1748 سروده شد. بعد هم شاعران دیگر آنقدر روی سوژه کار کردند تا گوته معروف از راه رسید و در سال 1797 «عروس کورینث» را سرود که داستان زن جوانی بود که از گور برمیگشت تا نامزدش را ببیند و بعد که متوجه اعمال خداناپسندانه او میشود، دیوانه میشود و به سرش میزند و تبدیل به خون آشام میشود. در این دسته از اشعار، ماجرا بیشتر حول محور دوگانه مسیحیت / بیایمانی میگردد که معلوم است واکنشی بوده به رواج دینهای جدید در مسیحیت و تنبیه و تحذیری که کلیسا نسبت به «این بدعتگذارها» میداده. در واقع، در این اشعار آلمانی، خون آشام نماینده ای است از جامعه بیدینها که باید با کمک دعا و کلیسا بر او غلبه کرد.
ورود خون آشامها به ادبیات انگلیسی، کار لرد بایرون شاعر بود. بایرون که خودش هم در تاریخ شخصیتی مرموز و عجیب و غریب دارد، در سفرهای متعددش به شرق اروپا، با مفهوم خون آشام آشنا شد و در شعری در سال 1813 از لغت خون آشام استفاده کرد. اولین کسی هم که داستانی درباره خون آشامها نوشت، دوست صمیمی و پزشک مخصوص بایرون، جان ویلیام پولیدوری بود که در سال 1819 رمانی با عنوان «خون آشام» نوشت و در آن خون آشامی به اسم «لرد ورتون» را معرفی کرد که به گفته خودش شخصیتش را از روی لرد بایرون ساخته بود (به طور کلی بایرون به گردن ادبیات ترسناک حق بزرگی دارد. او علاوه بر معرفی خون آشامها، با دست انداختن مداوم ماری شلی، محرک او در نگارش «فرانکشتاین» هم بود.)



ایده موجود شر نامیرایی مثل خون آشام، آنقدر برای ادیبان انگلیسی قرن نوزدهم جذاب بود که خیلی زود داستانهای متعددی درباره خون آشامها نوشتند و در واقع ژانر را ارتقا دادند. تا جایی که در «بلندیهای بادگیر» امیلی برونته (1847) هم که مربوط به ژانری کاملا متفاوت است، میبینیم که شخصیت اصلی داستان (هیث کلیف) به خدمتکار خانهاش مشکوک است که آیا او خون آشام است یا نه؟ 
در این سال ها، هر کدام از ادیبان انگلیسی چیزی به اسطوره خون آشام اضافه یا کم کردند، تا اینکه با ظهور یک نویسنده ایرلندی به نام برام استوکر و کتابی که او با عنوان «دراکولا» نوشت همه چیز تغییر کرد! این نوشته به یکباره ژانر را تکان داد و تصویر دراکولا را بهعنوان نمادی ابدی از یک خون آشام کلاسیک در ذهنها ماندگار کرد. دراکولای برام استوکر، نه تنها موجودی دیوانه و خشن نبود بلکه بسیار هم مؤدب و مبادی آداب بود. کتابخانهای بزرگ داشت و مدام بر از دست دادن دوستانش در طی قرون متمادی افسوس میخورد. در عین حال مکار و حقهباز هم بود و قربانیانش را با روشهای مختلف به دام می انداخت. کتاب دراکولا به صورت یک رشته مکاتبات و صفحاتی از دفتر خاطرات شخصیت*های داستان روایت می*شود.
او اشراف زاده ی تنها و مرموزی است که همهٔ اطرافیان خود را از دست داده ، هم چنین یکی از شخصیتهای داستان به نام جاناتان هارکر وقتی وارد قصر کنت دراکولا می شود با برخورد مودبانه و احترام آمیز او مواجه می گردد. بر اساس یادداشتهای هارکر جناب کنت دراکولا کتاب خواندن را بسیار دوست دارد و دارای یک کتابخانهٔ بسیار بزرگ و غنی از کتب با ارزش و کهن است، به گفتهٔ خود دراکولا: کتابهای او بهترین دوستانش هستند و در هر شرایطی او را یاری کرده اند . 
کنت دراکولا موجودی بسیار تنها است و خود او می گوید: به علت از دست دادن عزیزان بیشماری از سالها قبل ، با شادی و شادمانی وداع گفته و در حال حاضر در دنیای تاریکی از غم و اندوه زندگی می کنم که خوشی و خوشحالی در آن جایی ندارد.
آبراهام وان هلسینگ(Abraham van Helsing) در رمان دراکولا مرتب تکرار می کند که: “نگران نباشید خانم مینا، دراکولا برای همیشه مرده است!” و چه اشتباهی می کرد! کنت نامردنی در برابر تعقیب کننده های خود ایستاده و می گوید: ” تصور می کنید که مرا رانده اید، اما من خیلی بیش از اینها هستم. انتقام من تازه آغاز شده است. من آنرا بین دهها قرن تقسیم می کنم و زمان نیز به نفع من کار خواهد کرد!”
کنت دراکولای واقعی که بود؟ آیا این شخصیت فقط در افسانه ها و خیالات مردم وجود داشته است؟
پاسخ شما منفی است،*این شخصیت در گذشته وجود داشته و زندگی می کرده است.
کنت دراکولا فرمانروای قسمت جنوبی رومانی بوده .وی شخصیتی خشن و ستم گر داشته است ، برای فرمان بردن مردمانش قصر خود را با رنگ قرمز رنگ آمیزی کرده بود و از تمثالهای وحشت آور و تخیلی مزین کرده بود. او حتی در زمان خودش هم به نام دراکولا – پسر اژدها - شناخته میشد، وی همیشه لباسهای تیره رنگ بر تن می کرد آستر شنل خود را از مخمل قرمز رنگ دوخته بود و همیشه شراب سرخ مینوشید. به همین سبب مردم گمان میکردند که وی خون آشام است.
او در سالهای تحول قرون وسطا به عصر رنسانس، به نبرد با عثمانیان مسلمان پرداخت تا از ورود آنها به سرزمین خود جلوگیری کند. کنت درا کولا در قلعه خود در جنوب رومانی امروزی مدفون است.در جزوه ای که بلافاصله پس از مرگ وی در سال 1476، در نورمبرگ آلمان منتشر شد، فهرستی از جنایات او آمده است از جمله اینکه او پس از غذا دادن به گدایان در دربار خود، همه آنها را به آتش کشید، چون عقیده داشت که آنها بی دلیل غذای مردم را میخورند و نمیتوانند بهای آن را بپردازند.
آخرین بازمانده وی " کنت ماروین دراکولا " سال 2005 در اسپانیا در گذشت. چون وی مجرد بود و فرزند و خویشاوندی نداشت دولت رومانی اراضی بسیار وسیع و اموالش را به تصرف دراورد .
اینک جنگل و قلعه دراکولا جزء آثار دیدینی رومانی به شمار می روند.

 


شاید برایتان جالب باشید تا با تعدادی از آثاری که در ادبیات و سینما در مورد

خون آشام وجود دارد آگاه شوید!


خون آشام*ها در ادبیات
* 1748 - شعر خون آشام نوشتهٔ هنریش اوگوست اوزنفلدر
* 1773 - لنور نوشتهٔ گوتفرد اوگوست برگر
* 1797 - عروس کورینث نوشتهٔ گوته
* 1813 - جیائور اثر لرد بایرون
* 1819 - خون آشام نوشتهٔ جان پولیدوری
* 1897 - دراکولا نوشتهٔ برام استوکر
* 1976-2003 - تاریخچهٔ خون آشام نوشتهٔ آن رایس
* قصه*های سرزمین اشباح (ترجمه درست قصه*های سرزمین خون آشامان) اثر دارن شان
* 2005-2008 - سری گرگ و میش یا شفق نوشته استفنی میر
* رمان خون آشام نوشته الجی.اسمیت
خوش*آشام*ها در سینما
* دراکولای برام استوکر به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا
* دنیای مردگان
* سه*گانهٔ تیغه: تیغه، تیغه ۲، تیغه ۳
* مصاحبه با خون آشام
* پسران گمشده
* نوسفراتو
* گرگ و میش
* سیرک عجایب
* خاطرات یک خون آشام
* مصاحبه با خون آشام
در پایان باید یاد اوری کنیم که این انسان خون خوار با فیلمها و گاهاً ادبیات وارد فرهنگ کشورمان شده است به طوری که بیش از نیمی از جوانان ایرانی خون آشام ها را بهتر از افسان های کشور خود می شناسند!

| | | نظرات () |

پیدایش هیولای‌ عجیب‌الخلقۀ خون آشآمـی

 

این‌ موجود خون‌آشام‌ تا حدی‌ به‌ سگ‌، کانگورو و یک‌ موش‌ عظیم‌الجثه‌ شباهت‌ داشت‌،

بدنش‌ بدون‌ مو یا پشم‌ بود و چشمانی‌ فروزان‌ و دریده‌ داشت‌.

طی‌ چند شب‌، کشاورزان‌ و دامداران‌ دیگری‌ هم‌ با شبیخون‌ این‌ هیولای‌ خون‌آشام‌ روبرو شده‌اند

و لاشه‌های‌ بوقلمون‌ و شترمرغ‌ و حتی‌ گوسفندان‌ و گوساله‌هایی‌ را دیده‌اند

که‌ خون‌ بدن‌شان‌ کاملا مکیده‌ شده‌ بود.

در معایناتی‌ که‌ متخصصان‌ از این‌ لاشه‌ها به‌ عمل‌ آورده‌اند،روی‌ گردن‌ هر حیوان‌

سوراخ‌ گردی‌دیده‌اند. اطراف‌ این‌ حفره‌های‌ ایجاد شده‌ بر گردن‌ حیوانات‌ هیچ‌ اثری‌ از خون‌

دیده‌ نشد و این‌ قدرت‌ مکندگی‌ خون‌، توسط‌ موجود خارق‌العاده‌ را نشان‌ می‌دهد. در کالبد

شکافی‌ از لاشه‌ها نیز کارشناسان‌ با حیرت‌ تمام‌ متوجه‌ شدندکه‌ قطره‌یی‌ خون‌ در بدن‌ این‌ قربانیان‌

گرفتار شده‌ در چنگ‌ هیولای‌ شبانه‌ وجود ندارد.

همراه‌ با وحشت‌ و نگرانی‌هایی‌ که‌ در مناطق‌ مختلف‌ تگزاس‌ بخصوص‌ در نقاط‌ روستایی‌ بین‌ مردم‌

به‌ وجود آمده‌ است‌،شایعات‌ و اظهارنظرهایی‌ درباره‌ ظهور هیولا ابراز می‌شود. برخی‌ از دانشمندان‌

معتقدند که‌ چنین‌ موجودی‌ تاکنون‌ در تاریخ‌ طبیعی‌ و جانوری‌ وجود نداشته‌، بلکه‌ این‌ خون‌آشام‌،

در قرن‌ بیستم‌ و یکم‌ خلقت‌ یافته‌ و باید در فهرست‌ انواع‌ جانوران‌ و موجودات‌ زنده‌ نامی‌ برای‌ آن‌ تعیین‌ کرد.

برخی‌ از جانورشناسان‌ نیز معتقدند این‌ موجود عجیب‌الخلقه‌، نتیجه‌ دستکاری‌های‌  ژنیتیکی‌ و تلاش‌

برای‌ همانندسازی‌ موجودات‌ است‌ که‌ آزمایشات‌ ناموفق‌ ژنتیکی‌ دانشمندان‌ زمینی‌،

سبب‌ به‌ وجود آمدن‌ آن‌ شده‌ است‌.

به‌ گفته‌ متخصصان‌ علم‌ ژنتیک‌، در حدود شش‌ سال‌ پیش‌ هم‌ در یکی‌ از مناطق‌ علمی‌ پورتوریکو،

جانور عجیب‌الخلقه‌یی‌ مشاهده‌ شد که‌ در آنجا گروهی‌ از دانشمندان‌ به‌ آزمایش‌های‌ بیولوژیکی‌ می‌پرداختند.

| | | نظرات () |

افسانه خون آشام‌ها

 

افسانه خون آشام‌ها ریشه در سال‌های بسیار دور دارد، ‌می‌گویند این داستان بر می‌گردد به قرن پانزدهم میلادی.داستان خون آشام‌ها مثل بنیاد ظلم می‌ماند. چیزی که مادرهای اسلاو، زمانی با آن بچه‌هایشان را می‌ترسانند، بعد از گذشتن از صافی قرن‌ها به موجودی ترسناک و وهم انگیز تبدیل شده است که کمتر نویسنده یا سینماگری می‌تواند از خیرش بگذرد.

 

لغت ومپایر (vampire) در اصل یک لغت صرب است، با تلفظ ویپیر. در زبان صرب‌ها، وم یعنی دندان و پیر یعنی نوشیدن ومپیر یا برگردان انگلیسی‌اش ومپایر یعنی کسی که با دندان می‌نوشد(واژه دمفیر،‌ Dhampir، که در سینما به عنوان بچه خون آشام به کار می‌رود هم یک لغت آلبانیایی است؛‌ دقیقا با همین ترکیب و همین معنی) حالا «موجودی که با دندان می‌نوشد» چه جور موجودی بوده؟ جوابش برمی‌گردد به افسانه‌های اسلاو که به روایت دایره‌المعارف بریتانیکا،‌ به موجودی خونخوار گفته می‌شود.

 

چیزی که مهم است بدانیم، ظهور یک فرمانروای سنگدل در رومانی در قرن پانزدهم (ولاد سوم، معروف به «ولاد به میخ کشنده»)، یک کنتس پولدار دیوانه در مجارستان در قرن شانزدهم (الیزابت بتوری) و دو قاتل زنجیره ای در صربستان در قرن هجدهم (پیتر پلگوویتز و پل آرنولد) بود که هر کدامشان در زمان خود به عنوان یک خونخوار یا همان ومپایر شهرتی به هم زدند و هر کدام به چهره امروزی خون آشام،‌ چیزی اضافه کردند. مثلا ولاد سوم،چون بیماری پرفوریا (حساسیت به نور) داشت و کم از قصرش بیرون می‌آمد، افسانه نورترسی خون آشام‌ها را ساخت. الیزابت بتوریکه رعایاش را به قصرش می‌برد و آن‌ها را سلاخی می‌کرد،‌ اختلالات روانی را به افسانه خون آشام‌ها اضافه کرد. در مورد آن دو قاتل زنجیره ای هم که در ابتدای قرن هجدهم در صربستان اعدام شدند، چون بعد از مرگشان قتل‌ها متوقف نشد، این عقیده شکل گرفت که آن‌ها از آن دنیا برگشته اند.

 

 

ایده موجود شر نامیرایی مثل خون آشام، آن قدر برای ادیبان انگلیسی قرن نوزدهم جذاب بود که خیلی زود داستان‌های متعددی درباره خون آشام‌ها نوشتند و در واقع ژانر را ارتقا دادند. تا جایی که در «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته (1847) هم که مربوط به ژانری کاملا متفوت است،‌ می‌بینیم که شخصیت اصلی داستان (‌هیثکلیف) به خدمتکار خانه اش مشکوک است که آیا او خون آشام است یا نه؟ (آیا ظهور پدیده جدیدی به اسم استعمار و امپراتوری‌های وسیع ماورایی بحار که در آن زمان ابدی و شکست ناپذیر می‌آمد، در این توجه به ادبیات ترسناک و موجودات شروری مثل خون آشام نقش نداشته؟)

 

در این سال‌ها،‌ هر کدام از ادیبان انگلیسی چیزی به اسطوره خون آشام اضافه یا کم کردند، تا این که ظهور یک نویسنده ایرلندی به نام برام استوکرو کتابی که او با عنوان «دارکولا» نوشت (1897) به یکباره ژانر را تکان داد و تصویر دراکولا را به عنوان نمادی ابدی از یک خون آشام کلاسیک در ذهن‌ها ماندگار کرد. دراکولای برام استوکر،‌نه تنها موجودی دیوانه و خشن نبود بلکه بسیار هم مودب و مبادی آداب بود. کتابخانه ای بزرگ داشت و مدام بر از دست دادن دوستانش در طی قرون متمادی افسوس می‌خورد. در عین حال هم مکار و حقه باز هم بود و قربانیانش را با روش‌های مختلف به دام می‌انداخت.

 

چیزی نگذشت که دراکولاترسی، در سرتاسر انگلستان و بعد هم اروپا و آمریکا همه گیر شد؛ طوری که در نخستین سال‌های اختراع سینما،‌ در سال 1909 اولین فیلم درباره دراکولا ساخته شد و دراکولا موجودیت سینمایی هم پیدا کرد. حالا دیگر افسانه کامل شده بود؛ افسانه خون آشام.

 

منبـع : قلمـرو مـوجـودآت شـب


| | | نظرات () |

خون آشام

خون آشامی  (Vampirism) پدیده ای غیرطبیعی در بشر است که از هزاران سال پیش تا کنون مشاهده و ثبت شده است. اگرچه اکثر فیلمهایی که در رابطه با خون آشام ساخته شده اند جبنه ای غیر واقعی و دور از انتظار به این پدیده داده اند تا جایی که مردم نه تنها به وجود آن باور ندارند بلکه آن را زاییده تخیل و موضوع فیلمهای ترسناک می دانند.


 

برای روشن شدن حقایقی ناگفته در خصوص خون آشامان به توضیح و طبقه بندی آنها می پردازیم و خواهیم گفت چگونه می توان آنها را شناسایی کرد و چگونه از حملات آنها در امان ماند. مطالب این سری از مقالات حاصل صدها سال تحقیقات متخصصان روانشناسی ماورا* روی این پدیده می باشد که از منابع گوناگون گردآوری شده اند.

اولین سوء تفاهمی که در مورد خون آشامان وجود دارد آن است که بر خلاف باور عامه همه آنها خون نمی نوشند بلکه از سایر مواد حیاتی بدن انسان مانند روح – هاله – انرژی چی و بدن ستاره ای تغذیه می کنند. در واقع اکثر خون آشامان از مواد حیاتی غیر از خون تغذیه می کنند. اما در هر حال “خون آشام” نامیده می شوند!

دسته بندی انواع خون آشامان:          Types of Vampires

۱- خون آشام اسطوره ای

۲- خون آشام روانی

۳- حیوان خون آشام

۴- انسان زنده خون آشام

۵-خون آشام روح

۶- خون آشام واقعی

۷-خون آشام خرافی

۸- خون آشام مقلد

۹- خون آشام ظاهری

در بخش اول از این سری مقالات به معرفی خون آشامان روحی می پردازیم.

PsychicVampire  خون آشام روح یا روح آشام

سایکیک به معنی کسی است که دارای قدرتهای ماورای بشر معمولی باشد. هر کسی که بتواند اشیاء را با نگاه جابه جا کند یا فکر خوانی کند و کارهایی از این قبیل را ” سایکیک  Psychic می نامند. وقتی این لغت برای خون آشامی استفاده شود معنی آن این است که آن خون آشام قدرت تغذیه از روح انسان و افکار انسان را دارد.

خون آشامان روح قادرند آگاهانه یا ناآگاهانه انرژی مفید انسانها را ( پرانا – چی یا نیروی حیات) بنوشند و تخلیه کنند.

این توانایی می تواند از طریق مدیتیشن – مصرف مواد مخدر مخصوص و یا کاملا  ژنتیکی به آنها منتقل شود.

اگرچه این پدیده به ظاهر جدید به نظر می رسد اما تاریخچه آن به هزاران سال پیش باز می گردد.

اصطلاح ” خون آشام روح” در اواخر قرن نوزدهم توسط اعضای ” جامعه عرفان شناسی” ** انگلستان برای توضیح این پدیده انتخاب شد. بر طبق این نامگذاری یک خون آشام روحی کسی است که قادر باشد از روح – افکار- ذهن و احساسات انسانهای دیگر تغذیه کند و آنها را خالی از انرژی کند.

طبق طبقه بندی جامعه عرفان شناسی دو دسته خون آشام روح وجود دارند:

1- خون آشام ستاره ای:    Astral Vampire

طبق تعریف ” هنری استیل آلکت” این نوع خون آشام زنده است اما می تواند بدن ستاره ای اش*** را از بدن فیزیکی جدا کند و در جستجوی خون یا انرژی از قبر یا مکان اختفا بیرون بیاید و پس از یافتن آن را به بدن فیزیکی خود منتقل کند تا بتواند به حیات ادامه دهد.

2- خون آشام آهن ربایی :    Magnetic Vampire

بر اساس توصیفات ” فرانز هارتمن” نوعی خون آشام روح است که مانند اسفنج انرژیهای افراد را به خود جذب می کند.

طبق طبقه بندی جدیدتری انواع خون آشام روحی بسیار متنوع تر هستند:

3- خون آشام احساسات : از احساسات عاطفی تغذیه می کند. مخصوصا در یک دوستی یا رابطه خون آشام همیشه از فرد مقابل تغذیه می کند و پس از تماس با این خون آشام فرد احساس خستگی مفرط و افسردگی شدید می کند.

4- خون آشام وابسته به همزیستی: این نوع خون آشام فقط از انرژیهای منفی افراد تغذیه می کند و غالبا پس از تماس با آنها فرد احساس سلامتی و شادابی می کند. اکثر خون آشامان از جذب انرژیهای منفی خودداری می کنند چون به آنها لطمه شدیدی می زند. بنابراین این نوع مثبت خون آشام بسیار بسیار کم است.

5-خون آشام عنصری : این نوع از عناصر طبیعت و از انرژی ذخیره در آبشار- طوفان- رعد و برق و گردباد و …استفاده می کنند. البته این انرژی موقتی و تا زمانی استفاده می شود که یک اهدا کننده انسان پیدا کنند.

6-خون آشام جـنـسـی: در این پدیده خون آشام امیال جنـسـی در فرد را بیدار می کند و از آن انرژی تغذیه می کند. جن مونثی مانند “ساکاباس” غالبا در خواب بر مردان ظاهر می شود و آنها را وسوسه می کند. سپس از انرژی جنـسـی آنها تغذیه می کنند.

7-خون آشامان و هاله انرژی:

در آزمایشات و مشاهدات متعددی که توسط روانشناسان ماورا در دانشگاه کمبریج صورت گرفت مشخص شد افرادی که طعمه خون آشام روح می شوند هاله انرژی کوچکتر و تاریکتری پیدا می کنند. در این آزمایش ابتدا عکسهایی از ( هاله انرژی) خون آشام و فرد اهدا کننده قبل از حمله خون آشام تهیه می شود. سپس فردی که قدرت خون آشامی دارد شروع به حذب انرژی چی اهدا کننده می کند و پس از اتمام کار دوباره عکسهایی از هاله انرژی آندو تهیه می شود.

8- خون آشامهای واقعی: آن ها برای اینکه بعد از مرگ باز به دنیای زنده ها برگردند خون موجود زنده ی دیگری را میمکند؟آیا از این وحشتناک تر هم امکان دارد؟ این کل داستان خون آشامهاست.

9-خون آشامهای انسان نما: به افرادی که دائما و حتی به صورت وسواسی تاکید میکنند که انسان هستند و در ظاهر و وشش کاملا مانند افراد عادی هستند و حتی کوچک ترین نشانه ی از خون آشام بودند ندارند ولی میل بسیار شدیدی به آشامیدن خون دیگران دارند خون آشم انسان نما میگویند.


| | | نظرات () |

کانیبالیسم؛ظهورآدمخوران مدرن

پدیده آدمخواری ازقدیم الایام وجود داشته و در نوشته های قدیمی به آن اشاره شده و حتی نام مناطقی که انسان،همنوع خود را خوراک  خود میکرده، آورده شده است. وبنظرنمیرسد این عمل درهیچ یک ازادیان تقبیح ونهی نشده باشد.درتحقیقات انسان شناسان،مناطق بسیاری درآفریقا و قبیله های آدمخوارآفریقایی و بعضی  نقاط استرالیا که پدیده آدمخواری در آن نقاط مرسوم بوده(و هست)شناسائی شده اند.نامکانیبالیسم(cannibalism)هم از قبیله ای آدمخواربه نام کانیبال برگرفته شده که اعضای آن گوشت انسانهای دیگررا میخوردند.درواقع آنچه دراین خصوص گفتنی است؛ازخونخواران وآدمخواران سینمائی مثل نوسفراتو،فرانکشتین ودراکولاو... گرفته تا آدمخواران کهن و دیرین،همگی بنوعی جنون همنوع خواری داشته اند؛ اما دراین بین،آدمخواران نوین ومدرن لُعبت هایی هستند که درنوع خود بینظیرند!آدمخواران قبایل دورافتاده و خارج از تمّدن انسانی به غیرازدنیای اطراف خود دنیای دیگری را تجربه نکرده اند و تابع رسومات کهن و بعضاً وحشیانه  خود هستند و شاید به ناچار وادار به همنوع خواری شده اند امّا در عصر کنونی که ارتباطات و آگاهی های عمومی گسترش پیدا کرده وروابط انسانی کاملاً تعریف شده است،پدیده آدمخواری نزد انسان مدرن امری وحشیانه وکاملاً جنایت کارانه محسوب میشود که یقیناًهیچ انسان عاقلی آنرا تائید نمی نماید.درهرحال عملکرد مدرن آدمخواران که اکثر آنها اهل و ساکن کشورهای متموّل و توسعه یافته هستند؛غیر انسانی، ناجوانمردانه، تهوع آور و جلوه ای از خودخواهی های غیر طبیعی انسان است.و بنظرنمیرسد  آنها هیچگاه از خودسئوال کرده باشند که براستی چرا گوشت بدن همنوع خود را میخورند؟گرچه تحقیقات نشان داده اکثر قریب به اتفاق این آدمخواران مدرن درکودکی دچارناملایمات روحی وروانی،سرخوردگی و اصابت ضربه های فیزیکی به سرو...بوده اند لیکن این تلاطمات روحی و ضربه های روانی مجوزی برای گرفتن جان انسانی دیگرو مثله کردن وخوردن انسانی توسط انسان دیگر نیست.پدیده های اینچنینی درجامعه بشری کنونی که با بحرانهای اقتصادی، فرهنگی،ارزشی و... مواجه است همواره شوکهائی بوده اند که جوامع را به افول هربیشتر ارزشها، اعتقادات و باورهای انسانی سوق داده اند.تصّورقتل یک انسان بسیار وحشتناک و رقت انگیز است چه برسد به اینکه شنیده شود آدمخواری از جنس انسان اعضاء و جوارح انسانی دیگر را میخورد!چندی پیش درخبرها آمده بود که  در"نارا"، شهری در کشور فیلیپین،فردی بنام "بنجین گانی" دریک مراسم عروسی خورده شد!الادائو بائل" وپسرش به اتفاق 2نفر دیگر ازاقوام خود،"گانی" را که به یکی ازمهمانان پشت پا زده بود،به محلی بردند و بعد ازکشتن او،بدنش رامثله کرده و تکه های گوشت بدنش رابا برگهای نارگیل پخته و خوردند!!آنها همچنین گوشتهای بدن "گانی"را بین مهمانان ازهمه جا بی خبر نیز توزیع کردند!همچنین در زندان "سن مور" فرانسه،چندی پیش یکی از زندانیان بدلیل ناراحتی و عصبانیت ناشی از یک نزاع ،زندانی هم سلولی خود را کشته و "مغز" او را در آورده و خوراک خود نمود.


دراینجا به چندمورد ازاین آدمخواران که نسبتاً ازسایرآدمخواران مشهورتر وآدامخوارتر! بوده اند اشاره مینمایم: 

 

ایسئی ساگاوا(Issei Sagawa)

 

 

او را به جرم کشتن و خوردن یکی ازدوستان آلمانی اش در فرانسه در سال 1981دستگیر میکنند.وی دوستش را به طرزفجیعی میکشد و بخشی از بدن او را میخورد و باقی مانده  جسد را دور می اندازد.ساگاوا افراد زیادی را مورد هدف  قرار میدهد و قربانی جنون آدمخواری خود می کند.او در دادگاه عالی فرانسه می گوید تا حالا چیزی به این خوشمزگی وجود نداشته است!!

 

 

 

 

 

نیکلاس کلاوس Nicolas Claux

 

 

 

او در سال 1994مردی 34 ساله را کشته و میخورد.از طرفی چون دریک بیمارستان کودکان درپاریس کار میکرد،کودکان مرده را سرقت میکرد و گوشت آنها را میخورد.نیکلاس عنوان کرده بود که گوشت انسان را به هر چیز دیگری بیشتر ترجیح میدهد!وی همچنین یک شیطان پرست بود.

 

مارک ساپینگتون Marc Sappington

 

 

اوهم درسال 2001 درکانزاس آمریکا چندین نفررا کشته و گوشت بدن آنها را دیوانه وار خرد کرده و خورده بود.دو تن از قربانیان از دوستان نزدیکش بودند.او بطرز فجیعی قربانیان خود را میکشت و خون  بعضی از آنها هم را می مکید.

 

آلبرت فیش Albert Fish

 

 

وی ازدیگرآدمخواران مدرن است که به "خون آشام بروکلین" شهرت داشت.وی چند سالی را دریتیم خانه گذرانده و در آنجا مورد آزار و اذیت قرارگرفته بود. بعد ازبیست سالگی که به نیویورک میرود با انجام اعمال خلافکارانه و مفسدانه به قتل کودکان و خوردن آنها روی می آورد. در کارنامه سیاه و ننگین زندگی66ساله او دهها قتل و تجاوز نقش بسته است.

 

 

آندره چیکاتیلو Andrei Chikatilo

 

 

 

مرد روسی آدمخواری بود که طی 15 سال بیش از50 نفر ازهمنوعان خود را کشته  و خورده بود.مادرش در کودکی ذهن او را پر از تصاویرهولناک کشت و کشتارکرده بود.مادرش به آندره در داستانهای شبانه،مرگ و کشتاروهمچنین  خورده شدن برادرش توسط قحطی زدگان اکراین را تعریف کرده بود و ذهن او را پر ازتصاویر خشونت وخون و جنایت کرده بود.آندره به نظر مردی آرام و ساکت بود و قیافه ای ظاهرفریب داشت اما در پشت آن چهره، یک جانی بالفطره نهفته بود. او حتی ازدواج کرده بود و 2 فرزند هم داشت وهمسرش هیچگاه نمیتوانست تصّور کند که سالهابا چه دیوی زندگی می کرده است.آندره به هنگام جنایت و کشتار کاملاً به روش خود عمل میکرد.

 

 

جفری دامر Jeffrey Dahmer

 

 

وی دردهه 90 در سرتاسر آمریکا سایه وحشت را بر مردم آمریکا انداخته بود.او شمار زیادی از مردان و زنان را کشته،قطعه قطعه کرده  و در یخچال میگذاشت و کم کم خوراک خود میکرد.مخصوصاًبه"قلبهای" قربانیانش علاقه زیادی داشت!اغلب قربانیان او زنان و دختران جوان بودند.او که به "قصاب میلواکی "شهرت داشت 17 نفر را قصابی کرده بود.

 

ادوارد گین Edward Gein


 

 وی کشاورزی بود که درویسکانسین آمریکا تعداد بیشماری زن و مرد را کشته و خوراک خود کرده  بود.خود اعتراف میکند که 3 تن از قربانیان برایش مثل برادر بوده اند.درسال1957وقتی پلیس به خانه اش یورش میبرد قطعات زیادی ازاعضاء بدن 15 زن را در منزل او میابد.

 

 

 

آرمین مایوس(Armin Meiwes)

 

 

 

وی یکی ازجدید ترین مورد از دسته آدمخواران مدرن است که جنجال بپا کرد وبه جرم خوردن یکی از دوستان(اینترنتی اش) بازداشت ومحاکمه شد.ماجرای مایوس تکنسین کامپیوترماهرآلمانی؛بدین قرار است که، وی سالها قبل درسایتهای عمومی و چت رووم ها پیام هایی میداد واعلام میکرد که بدنبال مردی درحدود سنی 18تا 30ساله است که حاضر باشد توسط وی خورده شود!!کسی به آگهی او توجهی نشان نمیداد تا اینکه پس ازمدتی یک نفراظهار تمایل کرد.بعد ازاین اعلان، فردی 42 ساله به نام "برند یورگن برندز" که اتفاقاً او هم تکنسین کامپیوتربوده به پیام مایوس جواب مثبت داد و اعلام کرد که حاضر است توسط مایوس خورده شود!

 

 

 

عکس او باقربانی

 


| | | نظرات () |

ازدواج از نوع ترسناک!

 مهموناشون هم مثه خودشون خُلن !

 

 اینم آقای داماد


 

و عروس خانوم...عروس چقد قشنگه !!!

 

 

 

 

| | | نظرات () |

گشت و گذار در جهنم: امیدو آرزوهایت را رها کن و داخل شو!!

کمدی الهی کتابیست اثر دانته شاعر و نویسنده ایتالیایی. این کتاب از زبان اول شخص است و دانته در این کتاب، سفر خیالی خود به دوزخ، برزخ و بهشت را تعریف می‌کند.
در این سفر دانته دو راهنما دارد. در دوزخ و برزخ راهنمای او «ویرژیل»، شاعر ایتالیاییست که چند قرن پیش از دانته زندگی می‌کرده، و در بهشت راهنمای او بئاتریس است که زنی رویاهای او بوده. بئاتریس زنی معمولی بوده که دانته به او عشق می‌ورزیده ولی او را تنها چند بار ملاقات کرده.
بئاتریس خیلی جوان از دنیا رفت و می‌گویند دانته همواره در خیابانهای فلورانس به دنبال او می‌گشته.
دانته در این کتاب از مراحل مختلف دوزخ، برزخ و بهشت می‌گذرد و در این مراحل با شخصیتهای مختلف تاریخی برخورد می‌کند، تا عاقبت در آخرین مرحله بهشت به دیدار خدا می‌رسد.
این کتاب در آن زمان به سفارش کلیسای کاتولیک نوشته شد، چون در آن زمان میان فرقه‌های مختلف مسیحیت اختلاف بود و پاپ وقت می‌خواست به‌وسیله این کتاب مذهب کاتولیک را در میان مردم ترویج کند.
 
1-همانطور که در تصویر زیر می‌بینید قایقرانی به نام کارن منتظر است تا گناهکاران را به دوزخ ببرد.
 
 
 
 
2-در اوایل جهنم!! تقصیر من نیست که اینجا شبیه جهنم نیست!! ولی اینجا مقام دانشمندانی یا شاعران یا کودکانی است که نه گناهکار بوده‌اند و نه با ایمان.
 
3-در این تصویر شهوترانان را مشاهده می‌کنید. این غول هم نامش مینوس است و مسوول این بخش است.
 
 
 
4-کسانی که خودکشی می‌کنند درچنین جنگلی اسیر هستند.
5-در یکی از حفره‌های زیر پاپی دفن شده که گناه او سواستفاده از مقام خود بوده است.
6-در گودال زیر منافقان و 2رویان را می‌بینید که توسط شیاطین اندام‌های آنها قطع می‌شود و دوباره به هم وصل میشود تا مجازات تکرار شود.
 
 
 
7-جایگاه خیانتکاران به میهن و والدین در آبی یخ زده است. در تصویر می‌بینید که یکی از ارواح، مغز روح دیگر را میخورد.
 
 
 
 
8-در نهایت لوسیفر یا شیطان را می‌بینیم که تا نیمه در یخ فرو رفته است و در میان انسان‌های کوچکی که می‌بینید.
 

| | | نظرات () |

فراماسونری و شیطان پرستی در ایران

شیطان پس از شش هزار سال عبادت، وارد جرگه فرشتگان مقرب الهی شد، اما تکبری که در وجودش همچون شعله زیر خاکستر بود، به هنگام سجده بر آدم، سر برآورد و ندای «خلقتنی من نار و خلقته من طین» سر داد؛ ندایی که او را از قله سعادت به قعر شقاوت فرستاد و از آنجا بود که کمر همت به گمراه کردن آدم(ع) و فرزندان او بست و فریاد زد: «فبعزتک لأغوینهم اجمعین». 

با وسوسه‌اش کام آدم و حوا را به طعم میوه ممنوعه آلوده نمود و آنان را از بهشت عرشی به منزل فرشی هبوط داد و حال این قابیل است که با کمند حسادت شیطان، دست خویش را به خون برادر رنگین نموده و خداوند را بر آن داشت تا انسان را تا ابدیت ندا دهد که: «الم اعهد الیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان إنه لکم عدو مبین».

و اکنون سال‌ها از آن عهد جاودانه خداوند با فرزندان آدم می‌گذرد و در تاریخ همواره قابیلیانی بودند که این عهد را شکسته و به جرگه عبادالشیطان درآمده‌اند، ولی شیطان بر سر پیمانی که با خویش بسته بود، محکم ایستاده و پیروانی را به عبادت خویش فرا می‌خواند و ندای «أنا ربکم الأعلی» را که روزی به واسطه فرعون سر می‌داد، امروز خود بی واسطه سر می‌دهد تا مرهمی باشد بر زخم کهنه تکبرش.

روزگار ما اما، روزگار پایه‌گذاری و سازمان‌‌دهی به اجتماع‌های پراکنده شیطانیستی است. سران شیطانیست در تلاشند، این اجتماع را به تحقق برسانند و برای این مقصود، از ابزار‌های گوناگون اطلاع‌رسانی بهره می‌برند.

از سوی دیگر، در هیاهوی کم توجهی دولتمردان و مسئولان به مسائل فرهنگی و اعتقادی جوانان کشور، جریان‌های متعارض این فرصت را غنیمت شمرده و با اتصال به سرشاخه‌های فرامرزی و در پایان آسودگی خاطر به نشر و ترویج آموزه‌های ضد دینی خود می‌پردازند.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، اخبار رسیده از شهرهای ساری، اصفهان، بندرانزلی، تهران و چندین شهر دیگر، حکایت از آغاز تحرکات جدید گروه‌های شیطان‌پرستی دارد. 

بنا بر این اخبار، نشست‌های مخفی پارتی با نواختن موسیقی راک و متال به صورت هفتگی برگزار شده و در این جلسات، شمار بسیاری از جوانان با ظاهری نامناسب و مزین به آلات و نمادهای شیطان‌پرستی به رقص و حرکات نامتعارف دست می‌زنند. حضور دختران جوان از نکات لازم توجه به این جلسات است.

گفتنی است، اعضای گروه‌های شیطان پرستی، افزون بر شرکت در جلسات مخفی در هفته نیز از طریق سایت‌های اجتماعی در ارتباط هستند.

در ادامه، برخی تصاویر به دست آمده از این جلسات را ببینید:

 

 

 

 

 

 


| | | نظرات () |

شیطان

 

امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.

Efrit

| | | نظرات () |

شیطان وکلید جهنم

 

شیطان در هیبت بز در حال تماشای عذاب جهنمیان..

دقت کنید یکی از عذاب شوندگان تکه ایی استخوان در  دست دارد که شبیه کلید است، در واقع یکی از کلید های رهایی از جهنم را در دست دارد.

عذاب و درد از عنایات خاص شیطان بشمار میرود.

| | | نظرات () |

حکایتی از عبید زاکانی

 

خواب دیدم قیامت شده است . هر قومی را داخل چاههای عظیم انداخته و بر سر هر چاهی نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاه
ایرانیان .
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم :
عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده اند ؟
گفت :
می‌دانند که ما چنان مشغول خود هستیم که ندانیم در چاله ایم یا چاه .
پرسیدم : اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند ؟
گفت : گر کسی از ما فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش را بکشیم و او را به تهِ چاه باز گردانیم ...

| | | نظرات () |

پی بردن به راز اتاق مرگ


دو دختر به نامهای : لیزا و ماری
پسر به نام : ادولف
مادر و پدر به نامهای : گاس و انی

متاسفانه لیزا که دختر کوچکتر بود بطرز وحشتناکی کشته میشود ( در همان اتاق مرموز ) از همان زمان ان اتاق را
اتاق شیاطین میدانند ... لیزا تنها 9 سال داشت ...
حال بشنوید از نحوه مرگ لیزا :
شب ساکنین شام را در کنار هم میل کرده و پس از مدتی هر کدام برای خواب به اتاقهایشان میروند ... اتاق لیزا نیز همین
اتاق مورد نظر ما بوده است ... گویا هر از چند گاهی در این اتاق سرو صدا هایی رخ میداده ولی ساکنین عامل ان را باد و...
میدانستند . خلاصه چند دقیقه ای از رفتن لیزا به اتاقش نمی گذرد که با گریه از اتاق بیرون میاید ( طبق گفته خانواده )
و خطاب به مادر و پدرش میگوید : یک کسی توی اتاق منه ... این کیه ...چرا اینجایه ...
مادر و پدر که به این عوامل عادت داشته اند دوباره دخترک طفل معصوم را راهی اتاقش میکنند ولی بعد از مدتی
دوباره لیزا بیرون میاید و همان حرفها ...
این موضوع چند بار تکرار میشود و پدر و مادر بی فکر و بی مسئولیتش کلافه میشوند سرش فریاد کشیده و او را به زور
داخل اتاقش میکنند و در را به رویش قفل میکنند ...
( گفته میشد لیزا خیلی خانواده اش را اذیت میکرده ومتاسفانه همیشه با کم توجهی اعضاء روبرو میشده است )
خلاصه او را در اتاق زندانی کرده و به اتاق خوابشان که در طبقه بالا بود رفتند ...
حال بشنوید از لیزا : پدر و مادر میگفتند : وقتی در اتاق خواب بودیم صدای لیزا را ضعیف میشنیدیم ولی پس از مدتی قطع شد
( در حین تعریف این قضایا پدر و مادر همینطور خودشان را لعنت میکردند که چرا حرف دختر کوچولو را گوش ندادند )
خلاصه دیگر تا صبح هیچ صدایی از سمت اتاق لیزا به گوش نرسید ... صبح ساعت 6 پدر جهت رفتن به محل کار راهی میشود...
در همین حین به سمت اتاق لیزا رفته و در را که قفل کرده بود باز مینماید ولی داخل را نگاه نمیکند تا ببیند چه اتفاق
وحشتناکی برای لیزا روی داده است ... و از منزل خارج میشود .
مادر ادامه میدهد : ساعت 7 بود که برخاستم و برای تدارک صبحانه به اشپزخانه رفتم ( پدر معمولا صبحانه نمیخورد )
بچه ها نیز بیدار شدند ولی لیزا هنوز خواب بود ... من و بچه ها مشغول صرف صبحانه شدیم و ساعت 7:30 بود که به
ماری ( دختر دیگر ) گفتم برو لیزا رو بیدار کن تا بیاد صبحانه بخوره ... ماری رفت و ناگهان صدای جیغ وحشتناکی
از سمت اتاق لیزا امد من و ادولف ( پسر خانواده ) به سرعت به سمت اتاق دویدیم و ماری را دیدیم که شوکه شده بود...
دهانش باز مانده و قادر به حرف زدن نبود رنگش مانند گچ بود و همینطور با انگشت به سمت اتاق لیزا اشاره میکرد ...
داخل اتاق شدم و ...................................
( به اینجا که رسید مادر تا حدود دو دقیقه نتوانست حرف بزند و گریه امانش را برید )
میدانید چه دیده بود ؟
لیزای کوچولو که قدش تقریبا 90 سانت بود بر روی دیوار روبرویی به صلیب کشیده شده بود ... تصورش هم مشکل است
دستانش بوسیله میخ به دیوار دوخته شده بود و همینطور در قسمت بالای دیوار اویزان مانده بود و
دستان کوچکش غرق خون بود ( خون خشک شده )
متاسفانه گلوی او نیز توسط یک میخ به دیوار دوخته شده بود و سرش ثابت مانده بود و با چشمان وحشت زده به روبرو نگاه
میکرد ...
تصور کنید بچه ای کوچک و پاک به این شکل روی دیوار معلق ...
مادر ادامه داد : فقط تونستم جیغی بزنم و دیگه هیچی یادم نمیاد ...
حالا پدر ادامه داد : من ظهر به خانه باز گشتم خانه ساکت بود بچه ها را صدا زدم ناگهان ادولف با وضعی عجیب دوید و
منو بغل کرد دستاش میلرزید و دندوناش به هم میخورد هر چی پرسیدم چی شده ؟ نمیتونست جواب بده
منو کشید و به سمت اتاق لیزا برد ... ناگهان همسرم و دیدم که روی زمین افتاده و هم چنین ماری دخترم رو که داشت گریه
میکرد ... به سمتشون دویدم و همین که داخل اتاق لیزا شدم اون منظره وحشتناک رو دیدم فریادی کشیدم و اختیارمو از دست
دادم مانند دیوانه ها شده بودم ( خودتون رو جای اون بذارید ) میگفت به همه جا مشت میزدم / گریه میکردم / داد میزدم /
اصلا باورم نمیشد میگفتم همش خوابه دختر شیرین من لیزای من دختر کوچولوی من و ...
( پدر و مادر بخاطر رفتار شب قبلشون با لیزا دچار عذاب وجدان شده بودند )
مادر تا یک سال در اسایشگاه روانی بستری بود ... بچه ها دچار ناراحتی اعصاب شده بودند ... پدر نیزدچار افسردگی شده بود.
( پدر لیزا جسد به دیوار دوخته اونو پایین اورده بود و در همین حین دچار جنون انی و افسردگی شده بود ولی رفع شد ) ...
پلیس بعد از اینکه نتوانست قاتلی را در این مورد دستگیر نماید مورد را مختومه اعلام کرد ... حتی تا چند وقت پدر و مادر را
قاتل میدانست ولی بی گناهی انها اثبات شد ...
حال بشنوید از این :
مادر خانواده تا یک سال به علت اختلالات روانی بستری بود ... ولی اعضای دیگه میگفتند که : دو ماه بعد از اون قضیه
صداهای عجیبی ازاتاق لیزا به گوش میرسید ... بطوریکه انها در اتاق را قفل کرده و جلوی ان را با وسایل پوشاندند ...
انها حتی از جلوی در هم عبور نمیکنند و علت ان همان ترسی بود که بر انها وارد شده بود ... انها از ان اتاق وحشت داشتند ...
( من دوستانی را دارم که فقط برایم تحقیقات اینگونه انجام میدهند ... مورد این خانواده را نیز یکی از انها به من خبر داد )
من نیز به همراه دو تن ازاعضاء گروه راهی این خانه شدیم و علت حضورمان را کمک بیان نمودیم ...
انها میگفتند که : سر و صدای زیادی از اتاق لیزا می اید ( البته فقط شبها ) ... ادامه دادند : لیزا را شیاطین به صلیب
کشیده اند ...
خلاصه پس از شنیدن این موارد تصمیم گرفتم که شبی را در این اتاق بگذرانم تا ببینم موضوع چیست ؟
برای همین به ان خانواده گفتیم که چند شب مارا در خانه تنها بگذارند و به محلی دیگر بروند ... انها به منزل یکی از اقوامشان
رفتند و ما نیز در خانه مشغول شدیم ... وسایل را از جلوی اتاق لیزا برداشتیم و وارد شدیم ... اتاق سرد و تقریبا تاریکی بود
تار عنکبوت کنج های اتاق را گرفته بود و همچنین محل سوراخ شدگی دستها و گردن لیزا روی دیوار مشخص بود ...
لیزا از ارتفاع 170 سانتیمتر در هوا معلق بوده است ...
خلاصه قرار شد که شب را در همین اتاق بگذرانم تا ببینم موضوع چیست و چه اتفاقاتی در این مکان رخ داده که باعث ترس
لیزا گشته است ...
پس از صرف شام ساعت 12 وارد اتاق شدم ... اتاق ارام بود روی تخت لیزا دراز کشیدم و همینطور به سقف چشم دوختم
یک ساعت گذشت و هیچ خبری نشد ان دو نفری که همراهم بودند در طبقه بالا منتظر بودن و در این یک ساعت
از طریق موبایل با انها در تماس بودم ولی طبقه بالا هم ارام بود ...
تا اینکه .............................
احساس سر دردی خفیف پیدا نمودم متوجه شدم که قرار است اتفاقاتی بیفتد چشمانم را بستم و تمرکز کردم ...
اتاق لیزا دارای کمد و گنجه دیواری بود ناگهان درب کمد لیزا به ارامی باز شد من درست درب را نمیدیدم چون تاریک بود . ولی
از صدای ان متوجه شدم که باز شد این کمد دو در داشت ناگهان در دیگر نیز به ارامی باز شد مانند اینکه کسی قصد خروج
از کمد را دارد ... من به اصطلاح خودم را به خواب زده بودم ولی از زیر چشم قضایا را نظاره میکردم ...
درهای کمد باز شد هیچ صدایی نمی امد همه جا ارام بود و فقط صدای باز شدن درب کمد بود که سکوت را شکست ...
تا چند دقیقه هیچ اتفاقی نیفتاد ولی ناگهان درب گنجه ها نیز باز شد البته تندتر از دربهای کمد و یهو با شدت بسته شد ...
ناگهان از داخل کمد نوری ضعیف را دیدم این نور به نظر ثابت میرسید در همین حین بود که سر درد عجیبی گرفتم ...
از درون داغ شدم و سرم به شدت گیج رفت ... از تخت برخاستم ناگهان توسط نیرویی به عقب رانده شدم ...

به ناگاه احساس برون فکنی به من دست داد به شدت تمرکز نمودم و توانستم این نیرو را درک نمایم ... ولی انرژی زیادی
گرفت ... این نیرو بسیار قوی بود دربهای کمد و گنجه همینطور باز و بسته میشد ... ان دونفری که در طبقه بالا بودند
باتوجه به سرو صدا به پایین امدند ولی جالب این بود که درب اتاق باز نمیشد ... اونا صدام میزدند ولی من نمیتونستم
جوابشونو بدم دهانم قفل شده بود ... اونا تنه های محکمی به در میزدن ولی باز نمیشد ...
بالاخره از جا بلند شدم و به سمت کمد رفتم بعد از حدود یک دقیقه به کمد رسیدم و داخلش رو نگاه کردم در گوشه کمد
نوری رو دیدم ولی هنوز 5 ثانیه نگذشته بود که نور با شدت به سرم خورد و منو به عقب پرت کرد احساس میکردم یکی داره
منو حمل میکنه اعصابم خرد شده بود برای همین به شدت تمرکز کردم و نیرو فرستادم ... نور داخل کمد از سفید به به سیاه تغییر
رنگ داد و به ناگاه ناپدید شد ... من هم که تا اون موقع احساس میکردم در دستان کسی قرار دارم مانند کسی که تکیه گاهشو از
دست بده نقش زمین شدم ...
بعد از اینکه قضیه تموم شد درب اتاق باز شد و بچه ها داخل اومدن و منو بیرون بردن ... دیگه نای حرف زدن نداشتم ...
تا دوساعت هیچی نگفتم بعد که حالم بهتر شد کم کم قضایا رو تعریف کردم ...
قرار شد یک شب دیگه بمونیم تا جلسه احضاری تشکیل بدیم من وقتی روی موردی به اصطلاح (( کلید )) کنم تا تموم نشه ولش
نمیکنم برای همین یک شب دیگه هم موندیم و روح احضار شد این روح با سختی فراوان احضار شد و نتیجه اینچنین بود :

این روح متعلق به شخصی به نام (( کایس فاکر )) بود ... او در زمان حیات مدیومی شیطانی بوده و از قضای روزگار
قبر او دقیقا پشت کمد لیزا قرار داشت ... او 50 سال پیش در گذشته بوده ولی بنا بر اعتقادات خاص خودش
اونو بی خبر دفن کرده اند ... دقیقا کنار منزلش ... و اینکه هیچ کس نمیدانسته در این مکان قبری مربوط به این شخص
وجود داره ... منزل او بر اثر کهنه و قدیمی بودن تخریب میشود تا اینکه این محل 10سال پیش توسط پدر و مادر لیزا
خریداری میشود و انها در انجا خانه ای نو بنا میکنند و خانه را طوری میسازند که در ورودیشان دقیقا روی دهانه قبر این مدیوم
قرار میگیرد ... اتاق لیزا دقیقا زیر درب ورودی خانه قرار دارد و جسد (( کایس فاکر )) نیز پشت کمد زیرزمین قرار میگیرد ...
این مدیوم شخصی خبیث بوده و با شیطان مراوداتی داشته و پس از مرگش نتوانسته به سطح کمال برسد این مدیوم در
زمان حیاتش اعتقادات پستی داشته و این اعتقادات را به گور برده است ... او توسط نیروی شیطانی و خباثت استثنایی خویش
ان بلا را سر لیزا اورده است ( همانطور که مرا حمل میکرد او را نیز بلند نموده و ...)
جالب اینکه اثر خباثت این فرد تا 50 سال بعد از مرگش نیز وجود دارد ... بعدها فهمیدیم که اعتقادات مذهبی خانواده لیزا
صفر میباشد و...

پس از اینکه به این موارد پی بردیم از داخل کمد لیزا شروع به حفاری کردیم تا به تابوت رسیدیم و بعد تابوت را در محلی دیگر
به خاک سپردیم ... ولی طفلک لیزا که ندانسته اسیر نیروی شیطانی شد ... روحش شاد ...
افرادی مانند این مدیوم دقیقا تحت تسخیر شیطان میباشند هم جسمشان و هم روحشان...
و شیطان در کالبد انها رخنه دارد ...
این هم موردی از تلفیق نیروی روح با ماده بطوری که باعث قتل شد ...
مشخصات کامل :
پدر : گاس انریک 40 ساله مادر : انی جوزف 36 ساله دختران : لیزا و ماری 9 و 14 ساله پسر : ادولف 11 ساله محل سکونت : ارژانتین ...........

| | | نظرات () |

نلثاریون

مرگ‌بال نابودگر یا Deathwing the Destroyer، در اصل همان نلثاریون زمین‌بان (Neltharion the Earth-Warder)، ازفرقه‌ی اژدهایان و فرمانده‌ی اژدهایان سیاه است . هزاران سال پیش خزگورات تیتان آهنگر، مقداری از قدرت های نامتناهی خود را به او ارزانی داشت و او را نگاهبان و محافظ اعماق سیاره ازروت قرار داد تا از خدایان باستانی محافظت کند . او در زمان نبرد پیشینیان تغییر رویه داد و قسمت عمده ای‌از قدرت روان اژدها یا همان روان اهریمن را تسخیر کرد و در خیالش دنیایی ساخت، اما همیشه یک ضد قهرمان بود. نام او تبدیل به نجوایی از ترس و نفرین شد .


در زمان جنگ دوم در قالب لرد داوال پرستور تلاش کرد تا تخت پادشاهی آلتراک را به دست آورد و اتحاد لردران را نابود کند. در این زمان همان طور که در داستان روز اژدها شرح داده شد، روح‌ اژدها نابود شد و مرگ‌بال هم از هم‌ نژادانش شکست خورد و گریخت.

مرگ‌بال بعنوان دشمن اصلی در جهان وارکرفت : دگردیسی، سومین توسعه دهنده بازخواهد گشت. این اولین بار است که او در بازی جهان وارکرفت حاضر می‌شود. پیش‌تر یک‌بار در بازی وارکرفت  : آنسوی دروازه‌ی تاریک و در فلش بکی در اولدار دیده شده بود.

| | | نظرات () |

بختک چیست ؛ از ساحره بدطینت تا جن‌زدگی هنگام خواب

در فرهنگ‌ها و جامعه‌های گوناگون، تفسیرهای مختلفی در مورد فلج خواب شده است. ما ایرانی‌ها به فلج خواب، بختک می‌گوییم. ایرلندی‌ها تصور می‌کنند که فلج خواب ناشی از دروغی است که روز قبل گفته‌اند! بعضی‌ها از آن تعبیر به جن‌زدگی می‌کردند و علایم این وضعیت را به گردن دیوهای بدسرشت می‌انداختند. 

شکسپیر در «رمئو و ژولیت»، فلج خواب را به ساحره بدطینت نسبت می‌دهد. بعضی‌ها هم البته هراسان، شبانگاه راهی اورژانس می‌شوند و تصور می‌کنند که سکته کرده‌اند. تقریبا به تعداد فرهنگ‌هایی که در جهان وجود دارد، اسامی مختلفی برای این مشکل، ایجاد شده و در طی قرن‌ها، انواع و اقسام اجنه، اهریمن‌ها و نفرین‌ها، مقصر دانسته شده‌اند. 

اما،‌ فلج خواب توجیه ساده‌ای دارد. فلج خواب وقتی اتفاق می‌افتد که یک شخص هشیاری خود را حین خواب بازمی‌یابد ولی در این هنگام قادر به حرکت نیست. فلج خواب می‌تواند هم در هنگام به خواب رفتن رخ بدهد و هم در هنگام بیدار شدن از خواب. 

واقعیت این است که خواب مراحل مختلفی دارد. خواب متشکل از مراحل REM یا مرحله حرکات سریع چشم و مرحله غیر REM یا NREM است. هر چرخه خواب REM و NREM حدود ۹۰ دقیقه طول می‌کشد. اول مرحله NREM رخ می‌دهد. مرحله NREM ، سه چهارم خواب را تشکیل می‌دهد. در طی خواب NREM، بدن شل می‌شود و استراحت می‌کند ولی در طی خواب REM ، چشم‌های شروع به حرکات سریع می‌کنند و ما رؤیا می‌بینیم. در طی خواب REM عضلات ما قادر به حرکت نیستند. 

فلج خواب در طی خواب REM رخ می‌دهد. اگر در خواب REM ، فرد هشیاری خود را بازیابد، قادر به صحبت یا حرکت نیست. 
معمولا فلج خواب، نیازمند اقدام پزشکی خاصی نیست، مگر اینکه فلج خواب به صورت آزاردهنده تکرار شود و باعث خستگی در طول روز شود.

افسانه‌ها و باور عامیانه

 

بَختَک در افسانه‌ها و باور عامیانه ایرانی نام موجودی تخیلی است که شبها قصد خفه کردن افراد در خواب را دارد. برخی منابع نیز بختک را با کابوس هم‌معنی دانسته‌اند. البته بختک با کابوس هم معنا نیست، بختک موجودی نامریی است که شب هنگام بر بدن انسان چیره می‌شود و تمام بدن را در اختیار گرفته و قفل می‌کند، درین حالت انسان فقط نظاره گر ناتوانی خود است. ترسی بدون دلیل وجود انسان را در بر می‌گیرد و انسان توان کوچک‌ترین واکنشی نسبت به این ترس ندارد.در برخی باورهای قدیمی معتقدند که بختک روی سینه افراد می‌نشیند و تمام وجود انها را فلج می‌کند. شاید ترس انسان گرفتار این موجود نیز بدلیل این است که حضور انرا بر روی خود احساس می‌کند ولی نمی‌تواند انرا ببیند. برخی دیگر بر این باورند که بختک در درون انسان رخنه می‌کند و بدن را در اختیار می‌گیرد. اصطلاح «بختک روی زندگیش افتاده» نیز ازین جا وارد ادبیات فارسی شده‌است.

بختک یا فرنجک، به عقیده عوام، کنیز اسکندر بود. هنگامی که کلاغ به مشک محتوی آب حیات که اسکندر با خود از ظلمات آورده بود منقار زد و آن را درید و آب حیات بر زمین ریخت، این کنیز بی درنگ مشتی از آن آب را برداشته نوشید و اسکندر که سخت خشمگین شده بود به ضرب شمشیر بینی او را بینداخت، و فرنجک از گِل، و به قولی از خمیر، بینی ئی برای خود ساخت. فرنجک که به سبب نوشیدن آن آب عمر جاودانه یافته‌است چون کسی را به پشت خفته ببیند بر سینه او می‌جهد. اگر در آن حال خفته بیدار شده چنگ در بینی او اندازد فرنجک از بیم آن که بینیش کنده شود گنجی از گنجهای اسکندر را که می‌شناسد رشوت خواهد داد تا دست از بینیش بردارد. بختک که به سبب همین افسانه بینی گلی، دماغ گلی و خمیری نیز خوانده می‌شود به عقیده عوام در تاریکی و بخصوص زیر درخت‌ها و در جنگل‌ها و باغ‌ها می‌گردد. ظاهرأ این اعتقاد از ناآگاهی عوام به گاز کربنیکی که شب‌ها از گیاهان متصاعد می‌شود و کسی را که در جنگل یا در زیر درخت خفته باشد به خفقان می‌افکند ناشی شده‌است.برخی افراد معتقدند، در صورتی که بتوان گلو یا دماغ بختک را گرفت، می‌توان هر آرزویی کرد تا بختک آن را برآورده کند

در فرهنگ ملل

در زبان آلمانی به این نامها نیز معروف است:

  • Mahr – Schrätel – Alb – Alf

آلمانی‌ها نیز همانند فارسی زبانان مثلی مترادف دارند:

  • Es lag mir wie ein Alp auf der Brust
  • مثل بختک (با سنگینی جثه به روی کسی یا چیزی افتادن)

انگار خواب می‌بیند. ولی نه. می‌خواهد از ترس فریاد بکشد ولی دست و پایش را زنجیر کرده‌اند و راه گلویش را بسته‌اند. انگار چیزی روی سینه‌اش سنگینی می‌کند. از شدت وحشت تمام بدنش فلج شده و تکان نمی‌خورد. خوب که نگاه می‌کند می‌بیند چیزی شبیه یک موجود وحشتناک و گاهی پشمالو روی سینه‌اش نشسته و گویی جان او را می‌گیرد. خواب شیرین از آن دسته چیزهایی است که خیلی‌ها آرزویش را دارند ولی دستشان از آن کوتاه است. از تمام بی‌خوابی‌ها و مشکلاتی که شبانگاهان به سراغمان می‌آید بگذریم، چیزی هست که خواب را به کام انسان زهر می‌کند و آن چیزی نیست جز بختک. کابوسی که تاکنون بسیاری آن را تجربه کرده‌اند. شاید شما هم جزو آن دسته از افرادی باشید که بختک به سراغتان آمده است. نام بختک به این دلیل روی این کابوس گذاشته شد که از گذشته افراد بر این باور بودند که عجوزه‌ای زشت صورت، شب‌ها بدن جسمانی خود را ترک کرده و روی سینه قربانی خود می‌نشیند. فرد قربانی در چنین حالتی با احساس وحشت و در حالی که به سختی نفس می‌کشد از خواب بیدار می‌شود گویی چیزی سنگین روی سینه‌اش سنگینی می‌کند و قادر به حرکت نیست، انگار فلج شده است. این باور در بسیاری از فرهنگ‌های دنیا رایج است. در کشور ما هم هنوز به این حالت سنگینی و وحشت بختک گفته می‌شود.

بختک  از نظر علم

فلج خواب یا به اصطلاح عموم " بختک " با زمینه ژنتیکی در نتیجه استرسهای روزمره به وقوع می پیوندد و هیچگونه عارضه جسمی در پی ندارد. بختک در واقع یک نوع کابوس است. خوابی که واکنش احساسی بسیار ناخوشایندی را در فردی که خوابیده به صورت ترس یا وحشت، درد، احساس افتادن از جایی، غرق‌شدگی یا مرگ ایجاد می‌کند. چنین خواب‌هایی می‌تواند با دلایل جسمی همچون تب بالا یا عوامل روانشناختی چون ضربه‌های روحی یا استرس در زندگی فرد مرتبط باشد یا ممکن است دلیل خاصی نداشته باشد. می توان با لمس بدن فرد یا صدا کردن اسم او، وی را از این حالت خارج کرد. در ضمن گاهی اوقات فرآیندهای ذهنی خواب در زمان فلج خواب بروز می کند و فرد حتی ممکن است در حالت بیداری و فلج، رویا ببیند که اکثر این رویاها هشدار دهنده و ترسناکند.

فلج خواب
فلج خواب(sleep ) به حالت ناتوانی درانجام حرکات ارادی حین خواب اطلاق می شـود.فلج خواب یـک تـجربـه ی دلــهره آور و هراس انگیزمی بـاشد. فـلـج خـواب اغـلب اوقات هنگام بیدارشـدن از خـواب و یـا در مـوارد نـادر در لحظه ی بهخـواب رفتن رخ میدهد. فلج خواب از چند ثانیه تاچـند دقیـقه بـه طـول می انجامد. 25 تا 30 درصدجـمعیت کشـور حـداقل یکبار در طول زندگی خوداخـتـلال فلج خـواب را تـجـربه کرده اند. فلج خوابمیتواند در هر سنی روی دهد.

علایم فلج خواب:
1- ناتوانی در حرکت دادن تنه، دستها و پاها و صحبت کردن (فرد از فرط ترس میخواهد فریاد بکشد و برای بیدار شدن تقلا میکند، اما گویی تلاش وی بی نتیجه است).

2- فلج تمام و یا بخشی از عضلات اسکلتی ی بدن.

3- احساس خفگی و نزدیک بودن زمان مرگ (گویی موجودی روی قفسه سینه ی شما قرار گرفته است).

4- وحشتزدگی و اضطراب.

5- توهمات خواب(hypnagogic hallucinations): به توهمات شنیداری، دیداری و لمسی رویا مانند اطلاق می شود. احساس حضور یک انسان دیگر در اتاق، احساس فشردگی در قفسه سینه، دیدن سایه افراد، دیدن منبع نورانی، شنیدن صدای افراد، شنیدن صدای قدمهایی که نزدیک میشوند، دیدن شبح، تجربه خروج از بدن، احساس شناور شدن در هوا، شنیدن صدای بازو بسته .

آیا پای شیاطین در میان است؟
در مورد پدیده فلج خواب باورها و تفسیرهای مختلفی در فرهنگ‌ها و جوامع مختلف وجود دارد. همانطور که گفته شد ایرانی‌ها این پدیده را به نام «بختک» می‌شناسند. بعضی‌ها هم از آن تعبیر به جن‌زدگی می‌کنند و تمام اتفاقاتی که برای فرد می‌افتد به گردن دیوهای بدسرشت و اجنه می‌اندازند. ایرلندی‌ها هم بر این باورند که فلج خواب بر اثر دروغی که روز قبل گفته شده بروز می‌کند. اما آنچه بارز است این است که طی قرن‌ها باور عمومی بر این است که این مشکل با انواع اجنه و نفرین‌ها مرتبط است.

دماغ بختک را چنگ بزنید!
عوام روایت دیگری از بختک داشتند. آنها بر این باور بودند که بختک کنیز اسکندر بود! هنگامی که کلاغ به مشک محتوی آب حیات که اسکندر با خود از ظلمات آورده بود منقار زد و آب حیات بر زمین ریخت، این کنیز بی‌درنگ مشتی از آن آب را برداشته و نوشید و اسکندر که خشمگین شده بود به ضرب شمشیر بینی او را کند و بختک از گل، بینی دیگری برای خود ساخت! بختک اگر کسی را ببیند که طاقباز خوابیده به سینه او می‌جهد. اگر در آن حال فرد بیدار شود، به بینی او چنگ بیندازد، بختک از بیم آنکه بینی‌اش کنده شود گنجی از گنجه‌ اسکندر را که می‌شناسد رشوه خواهد داد تا دست از بینی‌اش بردارد!

چرا بختک ما را می گیرد؟
تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد، فلج خواب یک اختلال ژنتیک است و تمام افرادی که این موضوع را تجربه می‌کنند در سلول‌هایشان ماده‌ای به نام «HLA-DR2» دارند. از دیگر عواملی که می‌توان برای فلج خواب در نظر گرفت اضطراب و استرس،‌ اختلال ترس و همچنین اختلال در نظم خواب است. به گونه‌ای که در برخی موارد افراد اظهار می‌کنند زمانی که روز خسته‌‌کننده یا پراسترسی را گذرانده‌اند، بیشتر از همیشه این حالت سراغ‌شان آمده است. از دیگر موارد ایجاد کننده این حالت می‌توان به تغییرات در سبک زندگی یا مصرف قرص‌های خواب‌آور و آنتی‌هیستامین‌ها اشاره کرد. گفته می‌شود افرادی که به صورت طاق باز یا به اصطلاح به پشت می‌خوابند، بیشتر به فلج خواب دچار می‌شوند.

آیا بختک خطرناک 
تحقیقاتی که به‌تازگی انجام شده حاکی از آن است که بین 25 تا 30درصد از جمعیت کلی جهان، در طول عمر خود دست‌کم یک بار فلج خواب را تجربه کرده‌اند که در این میان 95درصد از آنها تجربه حوادث وحشتناک را در خواب داشته‌اند. مجموع این عوامل نشان می‌دهد این پدیده شیوع بالایی دارد. نکته مهم دیگر آن است که با توجه به نقش ژنتیک در بروز این مشکل اگر یکی از اعضای خانواده دچار این مشکل باشد، احتمال اینکه دیگر اعضای خانواده هم به آن مبتلا شوند، وجود دارد. از نگاه جنسیتی به طور معمول احتمال بروز فلج خواب در زنان دو تا چهار برابر بیشتر از مردان است. اگرچه بسیاری از افرادی که با این مشکل مواجهند، از اتفاقاتی که می‌افتد آگاه نبوده و دچار وحشت می‌شوند، ولی این فرایند اصلا خطرناک نیست و در عرض چند لحظه پایان می‌یابد و هیچ گونه عارضه‌ جسمی را در پی نخواهد داشت.

چطور از شر بختک راحت شویم

فلج خواب یک اختلال خواب بی‌خطر است بنابراین می‌توان با رعایت برخی موارد آن را از بین برد یا تکرارش را به حداقل رساند. نخوابیدن به پشت، کاهش استرس، به اندازه کافی خوابیدن،‌ انجام ورزش‌های منظم، زیاد غذا نخوردن و ننوشیدن کافئین همگی از عواملی است که می‌تواند از چنین وضعیتی پیشگیری کند. برای به دست آوردن سریع هوشیاری بهتر است فرد سعی کند انگشتان دست و پا همچنین چشمانش را به شدت تکان دهد و به دنبال آن سرش را حرکت دهد. در مواردی که فلج خواب به مدت 6 ماه، دست‌کم هفته‌ای یک بار در فرد رخ ‌دهد باید از دارودرمانی استفاده کرد.

موضوع : بختک


“بختک هم از جمله موجودات نامرئی برای انسان است که توسط خداوند آفریده شده است این موجود می تواند بعضی از انسان ها را مورد حمله و تهاجم قرار داده و از نفس یا روح او تغذیه کرده ، به تدریج او را تضعیف نماید. معمولا” افرادی که دارای نیرو یا افکار منفی و اخلاق ناپسند و زشت هستند ، یا از ناراحتی شدید خانوادگی رنج می برند ، و کسانی که به هر دلیل دچار اختلال روحی و افسردگی شده اند ، بیشتر گرفتار بختک می شوند.”

 

این قسمتهائی از کتاب دانستنی ها و داستانهایی در باره ی جن نوشته آقای علی باقری می باشد که بختک را تعریف می کند


فلج خواب(sleep paralysis) به حالت ناتوانی درانجام حرکات ارادی حین خواب اطلاق می شـود.فلج خواب یـک تـجربـه ی دلــهره آور و هراس انگیزمی بـاشد. فـلـج خـواب اغـلب اوقات هنگام بیدارشـدن از خـواب و یـا در مـوارد نـادر در لحظه ی بهخـواب رفتن رخ میدهد. فلج خواب از چند ثانیه تاچـند دقیـقه بـه طـول می انجامد. 25 تا 30 درصدجـمعیت کشـور حـداقل یکبار در طول زندگی خوداخـتـلال فلج خـواب را تـجـربه کرده اند. فلج خواب میتواند در هر سنی روی دهد.

به طور یقین می توان گفت ؛ که فلج خواب در اثر ناهنجاری مغزی ایجاد می شود که در آن مکانیسمهای عصبی، در زمانی نامناسب فعال شده اند.
خواب چنین افرادی به جای آنکه با امواج آهسته مغزی ( آلفا) آغاز شود مستقیما وارد مرحله عمیق می شود و این بدین معناست که فرد مبتلا به فلج خواب، خواب سبک یا به اصطلاح چرت زدن را تجربه نمی کند.

 فلج خواب یک اختلال ژنتیکی است و تقریبا کلیه افراد مبتلا دارای ماده ویژه ای در خون به نام HLA-DR2  هستند. در ضمن فلج خواب هیچ عارضه جسمی ایجاد نکرده و با اضطراب و استرس تشدید می شود.لازم به ذکر است عارضه مذکوربا داروهایی از قبیل ایمی پیرامین و آمفتامینها به طور موفقیت آمیزی درمان می شود

در طی خواب در مرحلهٔ حرکات سریع چشم (REM)، یعنی مرحله‌ای که فرد خواب (رویا) می‌بیند، مغز انتقال پیام‌های عصبی به سوی عضلات اسکلتی (به استثنای عضله دیافراگم و عضلات چشم) را متوقف می‌سازد، تا انسان رویاهای خود را برون ریزی نکند (یعنی مثلا وقتی در خواب می‌بیند می‌دوید، از رختخواب بلند نشوید و شروع به دویدن نکنید).

هنگامی که شما قصد دارید از خواب بیدار شوید، مغز مجدداً کنترل عضلات را به دست می‌گیرد. اما گاهی اوقات، قبل از اینکه مغز کنترل عضلات اسکلتی را به دست گیرد و عضلات از حالت فلج بودن خارج گردند، انسان هوشیاری خود را باز می‌یابید که نتیجهٔ آن احساس ترس آور فلج بودن بدن خواهد بود.

نقطهٔ مقابل این عارضه زمانی است که برخی افراد هنگام دیدن رویا، دست‌ها و پاهای خود را تکان می‌دهند و یا در موارد شدید تر دچار خوابگردی(راه رفتن در حین خواب) می‌شوند

 




| | | نظرات () |

تسخیر جن و جن زدگی

تسخیر جن : در تمام این کره خاکی اگر انسان بخواهد از چیزی اعم از جسم و جاندار استفاده کند باید او را به تسخیر و استخدام خود در آورد ؛ حتی جانداران وحشی را در قفس میکند و سپس از آنها بهره برداری مینماید یعنی به تسخیر میکشد و این نشانه اشرف مخلوقات بودن انسانها است.       

این قاعده در دنیای نامحسوس مثل جن ها نیز صادق است و استفاده از این موجود برای افراد عادی بشر به غیر از پیامبران و بزرگان ادیان تنها با تسخیر امکان پذیر است .

متاسفانه یکی از بدترین اعمال که ضررهای جبران ناپذیری به انسانها وارد می آورد تسخیر جن است و هیچ یک از مجربین این امور چنین کاری را مورد پسند نمیشمارند .

فشارهای ابتدایی که برای دیدن عالم جن، انسان متحمل میشوند یعنی همان مراقبت ها ، اذکار ، اوراد و اعمال و وحشت و اضطراب اولین ملاقاتها که به علت استرس و حرکت شدید خود در بدن منجر به سکته مغزی و قلبی شده و یا فشار سنگین به سیستم کنترل مغزی باعث معلولیتهای نخاعی میشود . 

بسیار اتفاق میافتد افراد حالت روانی پیدا میکنند و بد نیست دوستان سری به تیمارستانها و مراکز روانی بزنند ؛ خیلی از مرض هایی که علم پزشکی چاره ای برای علاج آن ندارد و حتی اسمی به بیماری آنها نتوانسته بگذارد به دلیل همین ارتباط با اجنه بوده است .

تحلیل قوای فکری ، روحی و جسمی در استمرار ملاقات با اجنه بوجود میاید که نشانه های آنرا شما در بسیاری از احضار کنندگان مشاهده میکنید : رنگ پریده ، حالت عصبی ، تفکرات پست ، بدن های لاغر و نحیف و ...

غیر از کسانی که این امور نسل به نسل به آنها رسیده یا ریاضت های بسیار سنگین کشیده اند که البته آنها نیز راحت نیستند و دچار اختلالاتی میشوند .

گاهی اشخاص از این امور هدفی را دنبال میکنند و غالبا برای استیلا بر امور دیگران مثل خراب یا درست کردن کسب و کار یا زندگی فلانی که در هر صورت دخالت در روند طبیعی زندگی بشر محسوب میشود و افرادی که از جن برای اینگونه امور استفاده میکنند کفاره میدهند .

قالب افراد احضار کننده از سنین بالا برخوردارند و در میان انها بزرگانی را میابید که برای بشر مفید و قابل احترامند اما احضار کننده بیچاره با بدترین وضع و نا امید از زندگی ، انتظار ساعات پایانی عمرش را میکشد.

تسخیر جن به این معناست که کسی جن را اسیر کند تا مقصد خود را بوسیله او برآورده سازد و این مانند آن است که غل و زنجیر به گردن کسی بیاندازد و از او بهره برداری نمایند .

 

روشهای متعددی برای احضار و تسخیر جن ذکر شده است : خواندن ادعیه و اوراد مخصوص و تحمل ریاضت های عجیب و غریب از جمله نکات مهم برای تسخیر جن است ولی همه آنها مقدمه و به منظور تسلط بر نفس است .

اجنه ای که مورد تسخیر انسانی قرار میگیرند در جامعه جنیان مورد تحقیر واقع میشوند .

جن در ابتدا از اینکه به خدمت انسان که اشرف مخلوقات بوده و دارای رتبه وجودی خاص در بین همه مخلوقات است در آمده افتخار میکند اما به مرور زمان ازینکه در بند کشیده شده خسته و معذب میشود و به همین دلیل هر عملی برای رهایی از این ارتباط انجام میدهد .

تسخیر جن اغلب اوقات یک عمل دو طرفه است و ضمن اینکه تسخیر کننده بهره میبرد جن نیز سود میبرد به این معنا شخصی که تسخیر کننده است هدفی را دنبال میکند و برای رسیدن به آن از قدرت ، سرعت و نامرئی بودن جن استفاده مینماید اما مسئله به اینجا ختم نمیشود حال در قبال این اعمال و گرفتار بودن در دست انسان جن نیز خواسته هایی دارد که باید توسط تسخیر کننده انجام شود و در غیر اینصورت مورد اذیت و آزار قرار خواهد گرفت دقیقا عین یک معامله دوطرفه .

تفاوت تسخیر جن با یک حیوان وحشی همین است که چون جن نیز دارای شعور و اراده است در قبال خدمت رسانی چیزی میطلبد.       

البته ارتباط با انسان خود باعث قدرت جن و نیرو گرفتن از انرژی ها و عقل انسان است و حتی اگر علنا چیزی را نخواهد که حتما میخواهد بهره خود را برده است و تسخیر کننده بدون اینکه بداند هر روز در حال از دست دادن نیروهای درونی و جسمی خود میباشد.       

بسیاری از مردم برای اهداف خوب سراغ تسخیر جن میروند مثلا برای اینکه مشکلات مردم را حل کنند برای همین دلیل کارشان را الهی میدانند ، از طرفی میگویند ما اوراد و طلسماتی را با خود همراه میکنیم که ضرر اجنه شامل حالمان نشود اما با رسیدن به این قدرت کاذب هوای نفس بیدار شده ، قطعا از این ارتباط سوء استفاده میشود و اجنه در صورتی که نتوانند به خود شخص ضرر بزنند قطعا اطرافیان را مورد اذیت قرار میدهند ، راه های بسیاری را نیز برای ضرر های غیر مستقیم طی میکنند به همین دلیل شاید بیش از 90 % از کسانی که اعمال احضار و ... را انجام میدهند افراد مفلوک و فقیری هستند .

صرف نظر از غیر شرعی بودن این مسئله  افراد نمیتوانند از دستوری واحد برای ارتباط با جن استفاده کنند زیرا قدرتهای روحی متفاوت است و درصورت اجرای اعمال و دستورات بصورت کامل چون فرد هنوز از بنیه کامل برای تسلط برخوردار نیست نمیتواند ملاقاتی با اجنه داشته باشد به همین دلیل پس از ریاضتهای طاقت فرسا به اصل وجود جن که در کتب آسمانی آمده نیز منکر میشود .

بدلیل احاطه نداشتن به دنیای جن امکان تسخیر اجنه با قدرتهای بالا وجود دارد و تسخیر جن همان دام پهن کردن یا صید است که تا صید رویت نشود از توان و نوع او خبر ندارید لذا ضررهای جبران ناپذیر ، بسیار اتفاق میافتد .

 

جن زدگی : جن زده به کسی که توسط جن مورد اذیت قرار گیرد گفته میشود و فقط منحصر به انسان نیست بلکه گاهی حیوانات نیز مورد اذیت و آزار و تهاجم جن قرار میگیرند . 

جنیان  میتوانند روح حیوان را کمی دورتر از بدن برده و نگهدارند اما قادر به قطع رابطه روح با جسم حیوان نیستند در این حال میتوانند نقش روح را در حیوان بازی کنند و اورا وادار به انجام برخی کارها نمایند اما این کار را به صورت مقطعی و موقت انجام میدهند و نمیتوانند به طور دائم در بدن حیوان بمانند . 

در برخی موارد وارد بدن انسانهایی که دچار مشکل روحی و اخلاقی یا افسردگی هستند میشوند و آنان را وادار به انجام کارهای غیر عادی میکنند و این کار را تا رسیدن فرد به مرز جنون و دیوانگی کامل انجام میدهند و پس از آن او را رها میکنند .

صدای انسان جن زده غیر طبیعی و با فشار و با انجام حرکاتی بسیار قدرتمند است که گاهی سه تا 10 نفر را از پا در میآورد و این به خاطر قدرت جن میباشد.

حالات غیر ارادی ، از دست دادن کنترل چشمها ، فحاشی و ... از نشانه های انسان جن زده است .      

بعضی اشخاص که در مقابل جن مقاومت بیشتری میکنند اعضایشان منقبض شده و در یک حالت باقی میمانند و باعث عدم تحرک آنها میشود و گاهی از دهان آنها کف بصورت بسیار کم و مدام به بیرون میریزد . 

این حالات ادامه دارد تا آن زمان که افراد قادر بر کنترل اجنه از علماء ادیان الهی و اساتید علوم غریبه یا اهل ریاضت ، بر بالین شخص آمده و با روشهای خود اعم از رقعه نویسی ، خواندن کتب مقدس ، احضار جن آزار دهنده ، اجبار جن به ادای شهادتین و یا..... او را از جسم شخص دور کند.

جن ها کمتر به کالبد افراد نابالغ ورود میکنند و گاهی اوقات علت این حملات عدم رعایت بعضی مسائل میباشد مثل تنها گذاشتن شخصی که میترسد ، شب در باغ یا مزارع ترس انسان تنها باعث جلب توجه و طمع اجنه لاابالی میشود .

برای رفع جن زدگی میتوان مقداری از آب سداب خالص را و اگر به سرکه مخلوط باشد بهتر است در یکی از سوراخهای بینی فرد جن زده بچکانید زیرا با این کار آن جنی که به او آزار رسانیده هلاک میشود و صاحب آن بیماری به خواست خداوند شفا میابد .

| | | نظرات () |

خانه وحشت میلت چنی

هیچ کس نمی دانست میلت چنی اهل کجا بود ولی در دهه هزار و هشتصد و پنجاه این مرد که صاحب مهمانسرایی در منطقه بود، اسرارآمیزترین مرد لانکاستر کانتی شد . بعضی چنی را که به رک گویی شهره بود مجسمه شیطان می دانستند .

وقتی مردم جسد او را دیدند که برابر دادگاه شهر به چوب بستی آویزان بود و تاب می خورد زیاد تعجب نکردند . بعد از اینکه چنی به اتهام دزدیدن برده (( دکتر کرافورد )) محکوم شد، خیلی ها فکر می کردند او به مکافات عملش رسیده است .

چنی یک برده داشت که هر از گاهی او را به یک مسافر می فروخت.چند روز بعد برده از موقعیتی استفاده می کرد و از پیش صاحب تازه می گریخت و دوباره به مهمانخانه بر می گشت تا در یک فرصت مناسب چنی دوباره او را به مسافر ساده لودح دیگری بفروشد . ولی همه مسافران خوش شانس نبودند . هیچ کس تمایلی نداشت که در آن مهمانخانه بماند ولی چاره دیگری نبود . اما برای بعضی از مسافران، آن مهمانخانه آخرین محل استراحت به شمار می رفت .

مدتی بعد خانواده های آنها به دنبال همسر یا پسر گمشده شان به آن مهمانخانه خلوت می رفتند ولی هیچ وقت نتیجه ای نمی گرفتند .

در طول سال ها مردم بسیاری که از حوالی مهمانخانه عبور می کردند ، پیکرهای مه آلودی را می دیدند که در میان درختان اطراف مهمانخانه سرگردان بودند .

از اهالی آن منطقه کمتر کسی جرات می کرد به آن مهمانخانه برود . چنی همه چیز را انکار میکرد و مدرکی به دست نمی داد .ولی سالها بعد معما ها حل شد . یک شرکت ساختمانی به آن منطقه رفت و زمین را حفاری کرد در آن هنگام بود که چندین اسکلت از زیر خاک بیرون آمد که همگی به قتل رسیده بودند . مردم نام آن مهمانخانه را (( خانه وحشت میلت چنی )) گذاشتند . این خانه تا اوایل دهه 1970 در آن محل باقی ماند . ولی دیگر تبدیل به خانه متروکه درست شبیه به خانه ارواح شده بود . خانه ای که محل زندگی ارواح مسافران بی گناه بود .

| | | نظرات () |

ارواح خبیثه

 

روح خبیث ساوث شیلد
شهر کوچک ساوث شیلدز در فاصله کوتاهی از شمال پانتریفکت قرار دارد. در تابستان سال ۲۰۰۶، یک زوج جوان و پسر سه ساله شان در همین شهر توسط یک روح بدذات مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. نام اصلی این زوج هیچ وقت فاش نشد اما مردم آن ها را با نام های مارک و ماری آن می شناسند.رفت و آمد روح به خانه آن ها در سال ۲۰۰۵ آغاز شد. روح مورد نظر حضور خود را با تغییر دکوراسیون خانه آغاز کرد. او صندلی ها را روی هم می چید، کشوی کمدها را بیرون می کشید و درهای خانه را به هم می کوبید. اما این تازه اول کار بود. روح داستان ما بدخواه تر از این حرف ها بود و دست روی چیزی گذاشته بود که به عقل جن هم نمی رسید: عروسک های پشمالوی کوچک.یک شب، ماری آن که همراه همسرش روی تخت خوابیده بود احساس کرد سگ عروسکی پسرش به سرش اصابت کرد. او بلند شد و به محض این که چراغ را روشن کرد یک سگ عروسکی دیگر به سویش پرتاب شد. زن و شوهر خود را زیر بالش پنهان کردند اما گویی چیزی به زور سعی می کرد بالش را از رویشان بردارد. ناگهان مارک از درد فریاد کشید و ۱۳ جای زخم روی گردنش پدیدار شد. زخم ها تا صبح ناپدید شدند.
اگرچه این روح خبیث نشان داده بود که قدرت آسیب رساندن به انسان ها را دارد، اما ظاهراً بیشتر با عروسک ها مشکل داشت. مثلاً یک بار اسب اسباب بازی را از سقف آویزان کرد و یک :.۷٫ار دیگر یک عروسک کوچک را روی صندلی بالای پله ها انداخت و پنجه هایش را با یک تیغه تیز برید. روح روی وایت برد کوچک پسر خانواده پیغام هایی می نوشت و حتی گاهی اس ام اس می فرستاد (اسم ام اس ها از هیچ موبایل یا کامپیوتری در جهان فرستاده نشده بودند). پیغام های او معمولاً تهدید آمیز بودند، جملاتی همچون: «می کشمت»
حتی پسر سه ساله خانواده هم گاهی گم می شد و بعد در جاهای عجیب و غریب خانه مثل داخل کمد یا زیر میز در حالی که خودش را در پتو پیچیده بود پیدا می شد. البته این کارها برای بچه ای در این سن طبیعی است اما پدر و مادرش معتقد بودند همه این ها تقصیر مهمان ناخوانده جهنمی خانه آن هاست.خانواده نگون بخت از مایک هالول و دارن ریتسون، پژوهشگران امور ماورایی، دعوت کردند که موضوع را بررسی کنند. این پژوهشگران عنوان کردند که اگرچه مارک به نظر از آن دسته آدمهایی است که دوست دارند دیگران را سر کار بگذارند، اما داستان روح خانه آن ها واقعی است. آن ها کتابی هم در این باره نوشتند. از جمله عکس هایی که در وبسایت مربوط به این کتاب گذاشته شده تصویر یک بطری پلاستیکی است که به طرز عجیبی بین زمین و هوا قرار گرفته و پیغامی روی تخته نقاشی مغناطیسی که می گوید: «از اینجا برو»

| | | نظرات () |

اشباح پل امیلی

ل امیلی پلی کوچک، سرپوشیده و تاریخی در منطقه (استو) در (ورمونت) است که خیلی‌ها سعی می‌کنند شبها از آن عبور نکنند. می‌گویند روحی به نام (امیلی) این پل را به تسخیر خود درآورده است. کار این روح فقط این نیست که درون اتاقک پل ظاهر شود و خود را به زندگان نشان بدهد بلکه او روحی ترسناک است و کارهای وحشت‌آوری انجام می‌دهد. به‌طور مثال اتومبیل‌ها را به شدت تکان می‌دهد و صورت قربانیان خود را با ناخن‌های نامرئی‌اش می‌خراشد. 150 سال است که اسبها و اتومبیل‌هایی که از این پل می‌گذرند خراشیده می‌شوند. مردم صدای زنی را می‌شنوند و هیکل روح مانندی را می‌بینند و شاهد ظهور نورهای عجیبی می‌شوند ولی در عکس‌های گرفته شده از پل امیلی چیزی جز نورهای گوی مانند (اورب) دیده نمی‌شود. داستان‌های متفاوتی درباره پل امیلی برسر زبان‌هاست. از دختر عاشقی که 150 سال پیش به‌خاطر محبوبش خود را بر روی پل حلق‌آویز کرد تا زنی که در دهه 1970 برای ترساندن بچه‌هایش این افسانه را سرهم کرد. ولی موسسه تحقیقاتی ماوراءالطبیعه آمریکا پس از بررسی این پل زیبا با دستگاه‌های پیشرفته به این نتیجه رسید که داستان‌های ارواح مردم چندان هم بی‌‌ربط نیستند و درون پل مسلما در تسخیر یک یا چند روح می‌باشد. روحی که صدای کشیده شدن ناخن‌هایش بر روی دیوارهای چوبی اتاقک روی پل، تن انسان را به رعشه وا می‌دارد.

 

| | | نظرات () |

هیولای فلت وود

در 12 سپتامبر 1952 اتفاقی عجیب و باورنکردنی، مردم دهکده برکستون در ویرجینیای غربی را شگفت‌زده کرد. ساعت 7:15 دقیقه بعدازظهر بود و پسران مدرسه فلت‌وود تعطیل شده و به سمت خانه می‌رفتند.  دو پسر خانواده  ادوارد و فرد‌مای به همراه دوستانشان تامی‌هایر، نیل نانلی، رونی شیور که بین 10 تا 17 سال داشتند، در میانه‌های راه نوری عجیب در آسمان دیدند که آنها را بهت‌زده کرد. ابتدا فکر ‌کردند که یک هواپیماست اما با دیدن نورها و حرکات عجیب آن، شگفت‌زده و هراسان تا خانه دویدند. آنها به سرعت به خانه برادران مای رفته و موضوع را برای  مادر خانواده تعریف کردند. کاتلین پس از شنیدن این داستان، به سمت تپه‌های فلت‌وود به راه افتاد تا ببیند موضوع از چه قرار است.  پسرها و سگ کاتلین به نام لمون هم به دنبال او راهی جنگل شدند. در میانه‌های مسیر، گویا لمون متوجه چیزی شده و  در حالی که مرتب واق واق می‌کرد، به پشت یکی از تپه‌ها رفت. همه جا تاریک بود و اطراف به وضوح دیده نمی‌شد. آنها نیز به دنبال لمون راه افتادند تا ببینند که او چه چیزی پیدا کرده است. کمی که جلوتر رفتند، بویی تند مانند بوی فلفل که موجب سوختن بینی و چشم‌هایشان شده بود، به مشامشان رسید. در همین لحظه دو نور قرمز کوچک، از لابه‌لای درختان بلوط نظر آنها را به خود جلب کرد. آنها به سمت نور حرکت کردند. هر چه جلوتر می‌رفتند، نور قرمز شدیدتر می‌شد. با نگاه کردن به این نور، آنها درد شدیدی در چشم‌هایشان احساس کردند.
آنها که بسیار ترسیده بودند، به سرعت به سمت خانه راه افتاده و با کلانتر دهکده، رابرت کارر تماس گرفتند. کلانتر به همراه دستیار خود لی استوارت به سمت تپه‌های فلت‌وود حرکت کردند. کاتلین و بچه‌ها این بار به همراه کلانتر و دستیارش، به همان محل بازگشتند. این بار چیزی که می‌دیدند، قابل باور نبود. آنها شخصی بلندقد در حدود سه متر را، با صورتی قرمز و چشمانی بسیار درشت و نورانی که به چشمان انسان هیچ شباهتی نداشت، با بدنی نقره‌ای و لباسی سبز دیدند که ایستاده بود و به آنها نگاه می‌کرد. برخی از شاهدان گفتند که این موجود فاقد دست بود ولی بسیاری از آنها گفتند که او دستانی کوچک داشت که زیر لباسش پنهان کرده بود. این موجود اسرارآمیز، پس از دیدن آنها بسیار وحشت کرده و پا به فرار گذاشت.

 

صبح روز بعد، یکشنبه 13 سپتامبر دستیار کلانتر، لی استوارت بار دیگر موجود اسرارآمیز را مشاهده کرد که گویا سر تا پایش در گل فرو رفته و کثیف بود. او به سرعت به وسیله بی‌سیم، موضوع را به کلانتر اطلاع داد اما تا کلانتر خود را به محل برساند، دیگر از موجود خبری نبود و بعد از آن نیز هیچ‌کس او را ندید. بعد از پایان گرفتن این داستان، یک روز کلانتر پرونده‌های مربوط به دهکده در 12 سال گذشته را بررسی می‌کرد که به موضوع بسیار جالبی برخورد. در یکی از این پرونده‌ها، تصادفی ثبت شده بود که خیلی عجیب به نظر می‌رسید. در سال 1942 یعنی درست ده سال قبل از این ماجرا، شخصی به نام مکس لوکارد، با خودروی کامیون خود در حال رانندگی بوده که با موجودی عجیب برخورد کرده بود. با اینکه اتومبیل مکس به شدت آسیب دیده بود اما اثری از موجودی که با او تصادف کرده بود پیدا نشد.

آغاز تحقیقات
رابرت کارر که خیلی به این ماجرا علاقه‌مند شده بود، تحقیقات محلی را آغاز کرد تا بفهمد که چند نفر تا به حال این موجود را دیده‌اند. در نزدیکی جنگل فلت وود، ویلیام اسمیت به همراه همسرش دونا، زندگی می‌کردند که ‌یک شب، در حال بازگشت از مهمانی، با موجودی عجیب برخورد کرده بودند. پس از رسیدن به خانه، متوجه شدند که دختر 21 ساله‌شان، دنیل نیز این موجود را دیده است و آن‌قدر ترسیده و شوکه شده بود که حال مساعدی نداشت و به همین دلیل در بیمارستان کلارکس بورگ بستری شد. پس از اینکه حال دنیل بهتر شد و توانست ماجرا را تعریف کند، این‌چنین گفت: «ساعت 6:30  دقیقه بعدازظهر بود و من در حال گوش کردن به رادیو بودم که ناگهان صدای رادیو قطع شد. سپس صداهای عجیبی از بیرون به گوش رسید. برای اینکه ببینم این صداهای عجیب مربوط به چیست، از خانه بیرون آمدم که با موجودی خارق‌العاده برخورد کردم. آن‌قدر ترسیده بودم که حتی توان فرار هم نداشتم. در این زمان موجود هم که پیدا بود  از من ترسیده، پا به فرار گذاشت.» بعد از تحقیقات مشخص شد که تمام رادیوها و خطوط مخابراتی در این منطقه به مدت 45 دقیقه قطع بوده است. رابرت بعد از صحبت با شاهدان ماجرا، تصمیم گرفت تا با کمک گرفتن از آنها، چهره آن موجود ناشناس و عجیب را شناسایی کند. جالب اینجا بود که تمام شاهدان این موجود را به یک شکل و با تفاوت‌های بسیار کوچک توصیف کردند. این تصویر، برای تحقیقات بیشتر به سازمان فضایی داده شد و آنها نیز اعلام کردند که این موجود، به احتمال بسیار زیاد یک موجود فضایی بوده که از سفینه خود جا مانده است.

علائم بیماری

پس از چند روز، تمام کسانی که این موجود را از نزدیک مشاهده کرده بودند، دچار بیماری عجیبی شدند که هیچ‌یک از پزشکان علت این بیماری و راه درمان آن را نمی‌دانستند. علائم بیماری در تمام آنها یکسان بود. بیماران دچار زخم‌هایی در قسمت بینی و گلویشان شده بودند. حال لمون – سگ خانم مای – از همه بدتر بود و زخم‌های گلویش اجازه غذا خوردن به او نمی‌داد و دائم تشنج می‌کرد. یکی از پزشکان معالج، این علائم را شبیه به کسانی دانست که با گاز خردل مسموم می‌شوند. همچنین این پزشک، علت تشنج برخی از بیماران را شوکه شدن و ترس دانست.

ادعاهای جدید
پس از گذشت 48 سال از مشاهده موجود فضایی، یعنی سال 2000، جو نیکل- محقق علوم ماوراءالطبیعه- ادعای فضایی بودن این موجود عجیب را رد کرد و همین امر باعث به وجود آمدن اختلاف بین محققان علوم فضایی شد. برخی از آنها که با محققان پیشین و فضایی بودن این موجود موافق بودند، مدارکی آوردند که نشان می‌داد در روز 12 سپتامبر 1952، شیئی عجیب با چراغ‌های قرمز رنگ بر فراز آسمان ایالات مریلند، پنسیلوانیا و ویرجینیا دیده شده است که در نزدیکی رودخانه الک و در پشت تپه‌های فلت وود ناپدید شده است. این موضوع، می‌تواند دلیل محکمی بر فضایی بودن موجود باشد اما نیکل معتقد بود که آدم فضایی در کار نبوده و این موجود خیالی، تنها یک جغد عظیم‌الجثه بوده که لابه‌لای درختان بلوط نشسته بوده است. این جغد، پس از چند روز سرگردانی در شهر به جنگل گریخته است.
بعدها این موجود به خاطر جثه عظیمی‌که داشت، به هیولای فلت وود مشهور شد و هر سال در این تاریخ، فستیوالی سه روزه در این دهکده برگزار می‌شود. در این فستیوال، عروسکی به شکل هیولای فلت وود ساخته‌شده و این فستیوال به نام جشن هیولای سبز شناخته می‌شود.

http://thesatanism1.blogfa.com/

| | | نظرات () |

یتی، پاگنده، مرد برفی

 

یتی، پاگنده، مرد برفی یا هر اسم دیگری که بر غول برفی هیمالیا نهاده‌اند. آیا این موجود در واقعیت وجود دارد؟ آیا انگشتی که سال‌ها پیش از معبدی در نپال دزدیده شد، واقعا متعلق به این موجود افسانه‌ای است؟

در موزه هانترین کالج سلطنتی جراحان لندن، هزاران نمونه آناتومی انسانی و حیوانی نگهداری می‌شوند. این موزه که هنوز از آن به عنوان یک مرکز آموزشی استفاده می‌شود، در قرن ۱۸ میلادی توسط جان هانتر،‌ جراح، طبیعت‌شناس و کالبدشناس بنا گذاشته شد. در طی سال‌ها، نمونه‌های فراوانی به این مجموعه افزوده شد،‌ از جمله در سال ۱۹۷۵ / ۱۳۵۴،‌ پروفسور ویلیام اوسمان هیل، نخستین‌شناس، نمونه‌ها و یادداشت‌های پژوهشی خود را به این موزه اهدا کرد.
بسیاری از نمونه‌ها حتی تمیز و آماده نشده بودند و کاتالوگ مجموعه ناقص بود. بنابراین در واقع بخش زیادی از نمونه‌ها زیاد مورد علاقه محققین نبوده‌اند و سال‌ها بدون این که کسی به آن‌ها نگاهی بیاندازد، رها شده بودند.

اما به گزارش بی.بی.سی، در سال ۲۰۰۸ / ۱۳۸۷، کار بر روی مجموعه پروفسور هیل نتیجه‌ای بسیار عجیب به دنبال داشت. جعبه‌ای یافت شد مملو از چیزهایی که به وضوح به علاقه وی به مطالعه بر روی موجوداتی که وجود آن‌ها به اثبات نرسیده است،‌ مربوط می‌شد. در این جعبه، ردپاها،‌ مو و نمونه‌های دیگر، از جمله نمونه‌ای که به انگشت یتی معروف شد، ‌قرار داده شده بود. یتی یا مرد برفی منفور، گونه‌ای است که اگرچه گزارش‌هایی از دیده شدن آن‌ها به ثبت رسیده، اما هرگز وجودشان به اثبات نرسیده است. انگشت یتی ۹ سانتی‌متر طول و ۲ سانتی‌متر عرض دارد، خمیده است و در انتها سیاه است و یک ناخن بلند دارد. بر اساس نوشته‌های درون جعبه، این نمونه به یک یتی مربوط می‌شود و در معبدی در نپال کشف شده است.

گروه اعزامی به دنبال یتی
در نوشته‌های پروفسور هیل نوشته شده که این انگشت توسط پیتر بیرنه،‌ کوهنورد و جستجوگر سابق نزد وی آورده شده است. آقای بیرنه اکنون ۸۵ سال دارد و در آمریکا زندگی می‌کند. در بازدید اخیر وی از لندن، گزارشگر بی.بی.سی با وی در این رابطه دیدار کرد. آقای بیرنه توضیح داد که خودش انگشت را به لندن آورده است.

داستان وی در سال ۱۹۵۸ / ۱۳۳۷ آغاز می‌شود، زمانی که وی عضو یک هیئت عازم هیمالیا بود تا شواهدی از مرد برفی افسانه‌ای بیابد. او می‌گوید: «روزی در معبدی به نام پانگ‌بوچه چادر زدیم. در این معبد تعدادی از نگهبانان شرپا زندگی می‌کردند که یکی از آن‌ها به زبان نپالی، یعنی همان زبانی که من حرف می‌زدم، صحبت می‌کرد. او به من گفت که آن‌‌ها در معبد دست یک یتی را پیدا کرده‌‌اند که سال‌هاست در آن‌جا خاک می‌خورد. آن دست شبیه یک دست بزرگ انسانی بود و با پوست سیاه و ترک خورده پوشیده شده بود. به دلیل شمع‌ها و چراغ‌های روغن‌سوز درون معبد حسابی چرب شده بود و انگشت‌ها خم شده بودند.»
آقای بیرنه در بازگشت در دیداری که اسپانسر آمریکایی گروه اعزامی، تام اسلیک ترتیب داده بود، با پروفسور هیل در یک رستوران ملاقات کرد و داستان را برای او تعریف کرد. وی شرح می‌دهد:‌ «هیل به من گفت که باید آن دست را بیاورم. گفت که ما باید آن را ببینیم. ما می‌خواهیم آن را آزمایش کنیم. اما من قبلا از نگهبانان معبد پرسیده بودم که آیا می‌توانم آن دست را بردارم یا نه،‌ و آن‌ها جواب منفی داده بودند. آن‌ها می‌گفتند اگر دست را از آن‌جا بیرون ببریم، برای معبد بدشانسی و فاجعه به دنبال خواهد داشت.»
در نهایت پروفسور هیل و اسلیک از آقای بیرنه خواستند که به نپال برگردد و حداقل یک انگشت از این دست را با اجازه نگهبانان معبد با خود به لندن بیاورد. برنامه این بود که به جای انگشت برداشته ‌شده، یک انگشت انسانی بگذارند. آقای بیرنه تعریف می‌کند که سپس،‌ پروفسور هیل یک دست انسانی روی میز می‌گذارد. وی می‌گوید: «چند ماه از آن دست می‌گذشت و خشک شده بود. من هیچ‌وقت از او نپرسیدم که آن دست را از کجا آورده است.»
بیرنه سپس به معبد برگشت و در قبال اعانه‌ای که به معبد اهدا کرد، انگشت را گرفت و انگشت انسانی را به جای آن گذاشت.
اسپانسر گروه، تام اسلیک هم بازگشت امن و سالم انگشت به لندن را به کمک دوستش، جیمز استوارت، هنرپیشه هالیوود و همسرش گلوریا که در همان زمان در هندوستان بودند،‌ تضمین کرد. به گفته آقای بیرنه، او و استوارت‌ها در هتل بزرگ کلکته دیدار کردند. بیرنه می‌گوید: ‌»آن‌ها از بابت نگهبان‌ها نگران بودند. به همین دلیل گلوریا انگشت را در چمدان لباس خودش مخفی کرد و بدین ترتیب توانستند بدون مشکل آن را از هندوستان خارج کنند. آن‌ها به هیترو رسیدند اما متاسفانه چمدان لباس گم شد. چند روز بعد، یک نگهبان رسمی چمدان را به زوج هالیوودی بازگرداند و به گلوریا اطمینان داد که یک افسر انگلیسی هرگز چمدان لباس‌های یک خانم را باز نمی‌کند.»
خلاصه در نهایت، بعد از این همه ماجرا، انگشت به پروفسور هیل می‌رسد.

تست دی.ان.ای
اما آیا واقعا این انگشت به یک یتی تعلق داشت؟
کالج سلطنتی جراحی، هزینه تست دی.ان.ای بر روی بخش کوچکی از این انگشت را متقبل شد. به گفته دکتر راب جونز، از دانشمندان انجمن جانورشناسی اسکاتلند، انگشت منشا انسانی دارد. وی می‌گوید:‌ «ما همخوانی بسیار بسیار قوی بین دی.ان.ای این انگشت با شماری از توالی مرجع موجود در پایگاه داده‌های دی.ان.ای انسانی پیدا کرده‌ایم. این نمونه، توالی بسیار شبیه به توالی انسانی مردم چین و منطقه آسیا دارد. اما ما وضوح کافی برای اطمینان از نژاد آن نداریم.»

دست دزدیده‌شده
انگشت یتی، در حال حاضر تنها باقیمانده دست یتی اصلی است که در دهه ۱۹۹۰ / ۱۳۷۰ از معبد پانگ‌بوچه دزدیده شد. مایک السوپ، خلبان و کوهنورد نیوزلندی از این داستان مطلع شد و سعی کرد به معبد کمک کند تا دست را برگرداند. وی اخیرا کمپینی برای پیدا کردن دست اصلی به راه انداخته است و حتی یک المثنی ساخته و آن را به راهب‌ها ارائه کرده است. ظاهرا راهب‌ها خواهان آن هستند که انگشت به معبد بازگردانده شود،‌ اما نمی‌خواهند هیچ مشکلی به وجود بیاورند.

گزارش‌هایی از مشاهده یتی
۱۹۲۵ / ۱۳۰۴: ان.ای تامبازی، عکاس با انجمن جغرافی سلطنتی، گزارش داد که موجودی را دیده و ردپای او را نزدیک یخچال زمو در کانچنجونگا پیدا کرده است.
۱۹۵۳ / ۱۳۳۲: سر ادموند هیلاری و تنزینگ نوری گزارش داده‌اند که در حال صعود به قله اورست، ردپاهای بزرگی را دیده‌اند.
۱۹۷۲ / ۱۳۵۱: گزارش حمله یک یتی به همسر شرپا ثبت شده است.
۲۰۱۱ / ۱۳۹۰: دانشگاه ایالتی کمروو در روسیه، موسسه مطالعاتی برای بررسی گزارش‌های رو به افزایش دیدن یتی‌ها در سیبری طی ۱۵ سال گذشته تاسیس کرد.

 

| | | نظرات () |

" موجودات عجیب الخلقه 1 "

مدوسا، به معنی فرمانروا، یکی از گورگون ‌ها، و تنها فناپذیر در بین آن‌ها،او می‌توانست هر کس که به چشمانش نگاه می‌کرد را تبدیل به سنگ کند. مدوسا در ابتدا دوشیزه‌ای بسیار زیبا بوده است اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا می‌کند، موجب خشم این الهه می‌شود و آتنه، او را به شکل کریه ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگن در می‌آورد، آتنا موهای او را تبدیل به مار می‌کند. از آنجایی که مدوسا در اصل انسان بوده است و فناپذیر در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسئوس (Perseus) کشته می‌شود.

در اساطیر یونان، گورگون‌ها Gorgon هیولاهایی مؤنث، با بدنی پوشیده از فلس‌هایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندان‌هایی تیز و چهره‌ای چنان زشت بوده‌اند که هر کس به آن‌ها نگاه می‌کرد به سنگ تبدیل می‌شد. آن‌ها سه تن بودند: Euryale و Sthenno که جاودان بودند و سومی که مدوزا نام داشت فانی بود. آن‌ها دختران فورسیس و ستو هستند. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده می‌کردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرت‌های شیطانی محافظت کنند.

 

گورگون در اساطیر یونان هیولای زن تبهکاری با دندان‌هایی تیز است که موهایش را مارهای زنده سمی‌تشکیل داده اند. در بعضی تصویرها هم با پنجه‌های برنجی، بالهایی از طلا و دندانهایی شبیه به گراز نشان داده شده اند. طبق این افسانه دیدن صورت یک گورگون انسان را تبدیل به سنگ می‌کند. هومر تنها از یک گورگون صحبت می‌کند که در ایلیاد نشان داده شده که سرش در مرکز زره زئوس ثابت شده است. Hesiod شاعر یونانی تعداد گروگون‌ها را سه عدد می‌داند: Stheno (قدرتمند و بزرگ)، Euryale (کمندانداز به دوردستها) و مدوسا (ملکه) و آنها را دختران فورکیس (Phorcys) خدای دریا و از کتو Keto می‌داند. مسکن آنها را نیز عمیق ترین قسمت اقیانوس باختری؛‌ طبق گفته نویسندگان جدیدتر در لیبری می‌دانند. از بین این سه گورگون فقط مدوسا فناپذیر است.

| | | نظرات () |

جن

 

«جن» واژه‌ای عربی و به معنی «موجود پنهان و نادیدنی» است. در عرف فارسی «اَجِنّه» جمع جن شمرده می‌شود. در عربی جمع واژه جن، جِنان است و نوع آن جِنَّه. در فرهنگ فارسی دکتر محمد معین، به معنای «موجودی متوهم و غیر مرئی، پری» آمده است. برخی مردم به جن، «از ما بهتران» هم می‌گویند .

در یک دیدگاه وسیع به هر موجود ماوراءطبیعه‌ای که از دیدگاه انسان مستور است، جن می‌گویند. مانند فرشته‌ها، شیطان‌ها. اما اصطلاحاً و بنا بر باور برخی از مردم، جن‌ها (اجانین) گروهی از موجودات زنده، دارای احساسات و تفکر و معمولا نامرئی از جهان آفرینش هستند که هزاران سال پیش از خلقت بشر از آتش خلق شده‌اند.



جن از دیدگاه مذاهب



اسلام:

پاره‌ای از باورهای مسلمانان پیرامون جن از قرآن سرچشمه می‌گیرد. در قرآن جن موجودی توصیف شده که «از آتش (نار) آفریده» شده است.جن دارای دو جنس نر و ماده و دارای علم و ادراک معرفی شده‌است.همچنین به آنان ویژگی‌های اخلاقی داده شده و مواردی از تماس آن‌ها با انسان را متصور شده‌است. به روایت قرآن جن «از پیش از آفرینش انسان» بر روی زمین می‌زیسته‌است. در کل جن بیست و دو مرتبه در قرآن تکرار شده و دارای سوره‌ای به همین نام است. هم چنین بنا بر گفته قرآن شیطان رجیم یا همان ابلیس از جنس جن است. در سوره نمل (مورچه) در کتاب قرآن در آیه ۱۷ به این مورد اشاره شده‌است که سلیمان نبی بر سپاهیانی از جن تسلط و آنها را در خدمت خود داشته است. نیز در آیه ۳۹ از سوره نمل به توانایی خارق العادهٔ این موجودات اشاره می‌شود.

آنگونه که در بخشی از کتاب «در محضر استاد» که به پرسش و پاسخ‌هایی با آقای علامه طباطبایی(شیعه)می‌پردازد، به نقل از او، عمر این موجودات بسیار بیشتر از عمر انسان‌ها بوده و جمعیتشان نیز از جمعیت انسان‌ها بیشتر است. در همین کتاب اشاره شده است که سپاهی از جن‌ها به رهبری زعفر در واقعه کربلا به کمک امام حسین آمد ولی امام کمک او را نپذیرفت . او نوشته است: یکی از جنگ‌های امام علی علیه السّلام با جن (نصیبین) بود. همچنین در تفسیر المیزان درباره پناهنده شدن مردم به جن، نوشته: «مراد از پناه بردن انس به جن بطوری که گفته‌اند این است که در عرب رسم بوده وقتی در مسافرت در شب، به بیابانی برمی‌خوردند از شر جانوران و سفیهان جنی به عزیز آن بیابان که سرپرست جنیان است پناه می‌بردند و می‌گفتند: من پناه می برم به عزیز این وادی،از شر سفهاء قومش» به گفته علامه طباطبایی: « تقسیم آیه مبارکه بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ در مربعات به حروف ابجد، برای رفع جنیان و افراد مبتلا به جن مفید است».

ابن خرم در کتاب الفصل می‌نویسد: «طایفه جن امتی هستند دارای عقل، فکر و قدرت تمیز که به ایشان از طرف خدا وعده و وعید نازل شده و آنها نیز پذیرفته‌اند. آمیزش می‌کنند اولادی از آن‌ها بوجود می‌آید و مرگ نیز آنها را در بر می‌گیرد و چون جسمشان زود فنا می‌شود احتیاج به قبرستان ندارند و تمامی مسلمانان نیز بر این امر توافق و اجماع دارند جنیان دارای اجسام لطیف، شفاف و هوائی هستند یعنی زندگی در هوا و زمین برای آنها امکان دارد زیرا عنصر آنها از آتش است. همچنان‌که عنصر انسانها از خاک است»

صدر المتالهین شیرازی معروف به ملاصدرا می‌نویسد: «جن را وجودی در این جهان حس و وجودی در جهان غیب و تمثیل (عالم مثال) است، اما وجودشان در این جهان هیچ جسمی که آن را نوعی از لطافت و اعتدال باشد نیست، جز آن که روحی در خور آن و نفسی که از مبدا فعال بر آن اضافه شده است می‌باشد آنان بدنهای لطیفی دارند که در لطافت و نرمی متوسط بوده و پذیرای جدائی و گرد آمدن است، چون جدا گشت، قوامش نازک و حجمش لطیف گشته و از دیگرن پنهان می‌گردد»

در آیه ۱۳۰ سوره انعام، آمده: «یا معشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم» یعنی: «ای گروه جن و انس! آیا پیامبرانی از بین شما برای شما نیامدند؟» که ظاهرا و بنا به نظر بسیاری از معتقدان به دین اسلام، آیه مذکور نشان دهنده این است که جن‌ها پیامبرانی از جنس خودشان هم داشته‌اند.



مسیحیت

آنگونه که از باورهای مسیحی برمی آید مسیحیان به وجود جن معتقد بوده و آنها را «ارواح خبیث» یا «ارواح شیطانی» می‌دانند.در بسیاری از آیات عهد عتیق و عهد جدید از جن، اجنه و شیطان و ابلیس به صراحت نام برده شده است از جمله لاویان ۱۹:۳۱ و ۲۰:۶ ، اول سموئل ۲۸:۳ و ۲۸:۹ و ۲۸:۷ اول تواریخ ۱۰:۱۳ ، متی ۴:۱ و ۱۲:۲۲ ، لوقا ۴:۵ و ۸:۱۲ ، یوحنا ۸:۴۴ و بسیاری آیات دیگر. ضمنا جن‌گیری جزء اموری است که کلیسای کاتولیک به صورت تخصصی آن را انجام می‌دهد و در حال حاضر پاپ بندیکت شانزدهم از آن حمایت می‌کند و انجمن بین المللی جن گیران برای همین موضوع توسط پدر گابریل آمرث تاسیس شده است. برخی گمان می‌کنند درباره ماهیت آنها در بین عامه مردم غلو شده و تصویری ترسناک از آنان ترسیم شده است.




جن در باور مردم


ایرانیان:

در باور برخی افراد، جن‌ها تنها در شب، تاریکی، تنهایی و در محل‌هایی مانند گرمابه، آب انبار، پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند. در باور عامه، جن به شکل انسان است با این تفاوت که پاهایش مانند بز، سم دارد. مژههای دراز او نیز با مژهٔ انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است. همزمان با زاده شدن هر نوازد انسان، بین اجنه نیز نوزادی به دنیا می‌آید که شبیه نوزاد انسان است اما سیاه و لاغر و زشت . این موجود را همزاد آن طفل می‌خوانند. اگر کسی شب هنگام آب جوش روی زمین ریخته و بسم الله نگفته باشد ممکن است یکی از فرزندان اجنه را اذیت کرده باشد. مادر و پدر آن جن برای انتقام، نوزاد آن شخص را می‌ربایند و همزاد او را بجایش می‌گذارند.

بنابر باور برخی، نه تنها باید پیش از ریختن آب جوش روی زمین «بسم الله» گفت، بلکه حتی پیش از ریختن آب سرد، پرت کردن چیزی و هر کاری که می‌تواند به یک موجود فرضی در محل آسیب برساند یا برای او اهانت آمیز باشد (مانند انداختن آب دهان و ...) نیز باید «بسم الله» گفت. و ذکر این عبارت برای دور کردن جن‌ها از محل و ایمن ماندن از آسیب احتمالی آن‌ها موثر است. البته عده‌ای نیز متعقدند که ذکر «بسم الله» به تنهایی چاره ساز نیست و حتی نوعی دعوت از آنان محسوب می‌شود و حتما باید عبارت را کامل و به صورت «بسم الله الرحمن الرحیم» به کار برد .

در تهران قدیم عده‌ای از ساکنان را عقیده بر این بود که گاه و بی‌گاه در مواقع معین در حمام‌ها جن‌ها رفت و آمد می‌کنند، به همین دلیل عقیدهٔ خرافاتی و تحت تاثیر این‌گونه موهومات و عقاید بی‌اساس، با احتیاط قدم به حمام می‌گذاشتند، مخصوصا شب‌ها خیلی با ترس و وهم در حمام وارد شده و خود را شستشو می‌کردند. گویند مظفرالدین شاه از همین‌گونه افراد بود …معی را عقیده بر این بود که جن‌ها گاهی برای اغفال و فریب مردم و کشانیدن آنها به حمام، زودتر از موعد مقرر در بوق حمام می‌دمند … مردم برای رفع و دور کردن اجنه به بعضی عوامل متوسل می‌شدند و از جمله جام چهل کلید و این جام از برنج ساخته شده بود و دسته‌ای داشت که آن را سوراخ می‌کردند و بر چهل پاره برنج یا مس بعضی کلمات را حک می‌کردند، ضمنا بعضی دعاها را به خط خوش به روی جام می‌کندند.


باورهایی از خصوصیات جن‌ها

اگر مطالب گفته شده در این مقاله را جمع بندی کنیم، به طور کلی متعقدان به وجود جن بر این باورند که این موجودات دارای خصوصیات زیر می‌باشند :

- موجوداتی ناپیدا و نادیدنی هستند. ما را می‌بینند ولی ما آن‌ها را نمی‌بینیم .
- از آتش (نار) آفریده شده‌اند .
- آب جوش و اجسام فلزی تیز می‌تواند به آن‌ها آسیب برساند .
- ازدواج، زاد و ولد و مرگ و میر دارند .
- تفکر و احساسات دارند .
- بین‌شان خوب و بد، کافر و خداپرست و همچنین مسلمان و غیر مسلمان وجود دارد .
- قدرت‌هایی نیز دارند مانند طی الارض (در یک لحظه می‌توانند از یک طرف زمین به طرف دیگر بروند)
- جن، شیطان نیست اما شیطان از جن است. یعنی ابلیس و فرزندانش نوعی جن هستند اما لزوما هر جنی شیطان نیست. برخی نیز معتقدند که تمام اجانین از نسل شیطان (ابلیس) هستند اما عده‌ای از آن‌ها پس از ملاقات با پیامبران خدا مخصوصا پیامبر اسلام توبه کردند و خداپرست شدند.
- جن، فرشته نیست. فرشته از نور آفریده شده اما جن از آتش آفریده شده‌است. فرشته معصوم است اما جن معصوم نیست و مانند ما انسان‌ها گناه هم مرتکب می‌شود .
- برخی می‌گویند جن‌ها نمی‌توانند به انسان آسیب برسانند. برخی می‌گویند که می‌توانند و نوع شرور آن‌ها این کار را می‌کند. برخی می‌گویند که جن‌ها از آسیب رساندن به انسان به طور عادی منع شده‌اند اما اگر انسان بهانه به دست جن‌ها بدهد، مثلا تسخیر یا احضار جن‌ها یا آسیب رساندن به آن‌ها در آن صورت می‌توانند و اجازه پیدا می‌کنند تا انسان را تا حتی سرحد مرگ آزار بدهند .
- عبارت «بسم الله» یا «بسم الله الرحمن الرحیم» و برخی ادعیه دفع جن آن‌ها را دور می‌کند. یا خواندن هفت مرتبه سورهٔ زلزال کتاب
- عمر جن‌ها خیلی طولانی‌تر از عمر انسان‌هاست .
- جن‌ها شامل سه نژاد عمده هستند :

- دیو: پست‌ترین نژاد، خاکستری رنگ، خشن، چشمانش فی‌مابین عمودی و افقی و هیکل دیو کمی درشت‌تر از انسان است.
- جن: نژاد متوسط، سرخ رنگ، چشمان عمودی، پاهای کوتاه و گرد (شبیه سم)و هیکل جن کمی ریزتر از انسان است .
- پری: نسبت به دو نژاد قبلی از نظر خلقت برتری دارد. سفید رنگ(مثل انسان‌های سفید پوست)، زیبا، چشمانش مثل چشم انسان افقی است .

| | | نظرات () |

4 خانواده مشهور که نفرین‌شده بودند!

ما نمی‌دانیم از جوزف کندی چه گناهی و خبطی سر زد که خانواده‌اش اینچنین در طی دهه‌ها، باید مجازات می‌شدند. دخترش رزمری کندی، عقب‌مانده ذهنی بود، اما بعضی از پزشکان به خاطر حرکات خشونت‌آمیز او، توصیه کردند که ...
 
شاید شما هم مثل بسیاری دیگر، به نفرین، آن هم از نوع خانوادگی‌اش اعتقادی نداشته باشید و آن را فقط در داستان‌هایی مثل رومئو و و ژولیت شکسپیر بیابید. شاید هم در شهر و دیار خود خانواده‌های بخت‌برگشته بدشانسی را بشناسید و یا یا داستان خانواده کندی‌ها را خوانده باشید.
در این نوشته سرنوشت و داستان چند خانواده مشهور را با هم مرور می‌کنیم که از حیث بدطالع بودن، کم‌نظیر هستند.
آیا خانواده‌های بدشانس مشهوری در ایران می‌شناسید که بشود آنها را به این لیست اضافه کرد؟
 

کندی‌ها:
ما نمی‌دانیم از جوزف کندی چه گناهی و خبطی سر زد که خانواده‌اش اینچنین در طی دهه‌ها، باید مجازات می‌شدند. دخترش رزمری کندی، عقب‌مانده ذهنی بود، اما بعضی از پزشکان به خاطر حرکات خشونت‌آمیز او، توصیه کردند که او مورد عمل لوبوتومی قرار بگیرد. بعد از لوبوتومی، رزماری تونایی شناختی‌اش را از دست داد و در یک آسایشگاه بستری شد و دهه‌ها بعد، در سال ۲۰۰۵ درگذشت.
پسر بزرگ‌تر خانواده، جوزف جی آر، در طی جنگ در سال ۱۹۴۴ کشته شد و دخترش -کاتلین- در سانحه هوایی در سال ۱۹۴۸ از دنیا رفت. پسر دوم جوزف کندی، رئیس‌جمهور جان اف کندی، در سال ۱۹۶۳ ترور شد و بعد، برادر جان، یعنی سناتور رابرت کندی در سال ۱۹۶۸، ترور شد. در سال ۱۹۸۴، پسر رابرت کندی -دیوید- به خاطر مصرف زیاد کوکائین درگذشت. و پسر دیگر رابرت کندی -مایکل- در طی اسکی در سال ۱۹۹۷، مرد. در سال ۱۹۹۹، پسر جان اف کندی به همراه پسر و خواهرش، بعد از سقوط هواپیمایشان در اقیانوس درگذشتند.
 
اوناسیس
داستان خانواده اوناسیس یک تراژدی تمام‌عیار یونانی می‌تواند محسوب شود. اوناسیس یکی از مشهورترین و ثروتمندترین مردان جهان بود. در سال ۱۹۷۳، الکساندورس -پسر آریستوسل اوناسیس- در یک حادثه هوایی کشته شد.  همسر اوناسیس بعد از مرگ پسر، خودکشی کرد، بعد از آن خود آریستوسل اوناسیس، پس از ابتلا به عفونت ریه، از دنیا رفت. دختر خانواده -کریستینا- بعد از این جریانات، سبک زندگی بدی را در پیش گرفت و بیشتر ثروت خانواده را بر باد داد و ۴ ازدواج ناموفق انجام داد و در این میان، دچار اختلال وزن هم شد، تا اینکه در سال ۱۹۸۸، در حالی که فقط ۳۷ سال داشت، به خاطر مصرف توأم و اشتباه داروهای کاهنده وزن و قرص‌های خواب‌آور از دنیا رفت.
 
گتی
جان پل گتی، مؤسس شرکا نفتی گتی، در سال ۱۹۵۷ از سوی مجله فوربس به عنوان ثروتمندترین مرد آمریکا، انتخاب شد. او پنج بار ازدواج کرد، یکی از ۵ فرزند او در جوانی درگذشت.
اما نفرین این خانواده بر پسر او یعنی جان پل گتی جی آر، نازل شد. در سال ۱۹۷۱، همسر او به دنبال مصرف زیاد دارو مرد، در سال ۱۹۷۳، پسرش، به وسیله مافیای ایتالیا ربوده شد. مافیا گوش پسرش را قطع کرد و برایش فرستاد و خواهان باجی به مبلغ ۳٫۴ میلیون دلار شد. به دنبال این حادثه این پسر از لحاظ روحی به هم ریخت و بعد از مصرف زیاد دارو، از دو پا، فلج شد. خواهر او در سال ۱۹۸۴، به ایدز مبتلا شد.
  
همینگوی
همینگوی از لحاظ پزشکی، افسردگی شدید داشت. در ۲۸ سالگی بعد از اینکه پدرش با اسلحه به خود شلیک کرد و مرد، حرفه نویسندگی او مختل شد. اما ارنست همینگوی به مشکلات فائق آمد و برنده نوبل و پولیتزر شد، ثروتمند شد و شهرت بین‌المللی پیدا کرد. اما او در سال ۱۹۶۱، زمانی که ۶۲ ساله بود، با شات گان، خودش را از پای درآورد. پنج سال بعد، خواهرش -اورسولا- که با افسردگی و سرطان پیکار می‌کرد، با مصرف زیاد دارو خودکشی کرد. ۱۶ سال بعد هم، تنها برادر ارنست -لیستر- بعد از اینکه باخبر شد پزشکان به خاطر دیابتی که پایش را درگیر کرده، مجبور هستند پایش را قطع کنند، خودش را با اسلحه کشت. در سال ۱۹۹۶ هم نوه دختری او -مارگوکس- با مصرف زیادی داروی باربیتورات، خودکشی کرد.
| | | نظرات () |

از لوبوتومی تا کلرپرومازین: داستان مبارزه با جنون

امروز مطلب کوتاهی در سایت PubMed، در مورد دکتر «اگاس مونیز» خواندم، جستجوی بیشتر در مورد این پزشک و کارهایش من را به مطالب جالب دیگری رساند که در این پست، این مطالب را با شما به اشتراک می‌گذارم.

«آنتونیو اگاس مونیز» در ۲۹ نوامبر سال ۱۸۷۴ در پرتغال به دنیا آمد، او بعد از تحصیل پزشکی در یکی از دانشگاه‌های پرتغال، در بوردو و پاریس دوره تخصص نورلوژی‌اش را گذراند.

دکتر مونیز، در سال ۱۹۰۲ به درجه استادی رسید، اما در سال ۱۹۰۳ استادی دانشگاه را رها کرد تا وارد سیاست شود، او از سال ۱۹۰۳ تا ۱۹۱۷ عضو پارلمان پرتغال شد و در سال ۱۹۱۸، وزیر امور خارجه پرتغالشد. البته در این دوره، او پزشکی را به کلی کنار نگذاشته بود و ضمن طبابت پاره‌وقت، فیزیولوژی و آناتومی هم تدریس می‌کرد. او در ضمن در سال ۱۹۱۱، استاد نورولوژی دانشگاه تازه‌تأسیس لیسبون شد.

نام دکتر مونیز، به خاطر دو چیز در تاریخ پزشکی جاودانه مانده است: آنژیوگرافی مغز و لوبوتومی.

در سال ۱۹۲۰، او سیاست را رها کرد و فرصت بیشتری برای پرداختن به پزشکی و نویسندگی به دست آورد، در سال ۱۹۲۷ او آنژیوگرافی مغز را پایه نهاد، شیوه‌ای که با آن عروق مغز نمایان می‌شوند و جهت تشخیص و طرح‌ریزی جراحی‌های مغز، شیوه‌ای بنیادی به حساب می‌آید. پایه‌گذاری آنژیوگرافی آنقدر مهم بود، که دکتر مونیز را برای ابداع آن دو بار نامزد جایزه نوبل پزشکی کند.

در سال ۱۹۳۵، او عمل لوبوتومی را روی یک انسان انجام داد و سال بعد گزارش این عمل را طی مقاله‌ای منتشر کرد. در این عمل ارتباط عصبی بخش پیش‌پیشانی مغز یا ناحیه پره‌فورنتال با سایر نقاط مغز قطع می‌شود.

شیوه اولیه انجام این عمل سوراخ کردن جمجمه و تخریب بافت مغز با تزریق الکل بود، اما در سال ۱۹۳۶، دکتر مونیز از یک وسیله جراحی به نام لوکوتوم به جای تزریق الکل استفاده کرد، این ابزار وارد مغز می‌شد و بخش حلقوی انتهای آن در داخل مغز چرخانده می‌شد، تا تخریب بافتی مورد نظر برای قطع راه‌های عصبی انجام شود.

بین سال ۱۹۳۵ تا سال ۱۹۳۶، دکتر مونیز ۲۰ بیمار را مورد لوبوتومی قرار داد. این بیماران طیف گسترده‌ای از اختلالات روانی داشتند: افسردگی، شیزوفرنی، اختلال هراس یا پانیک، مانیا، کاتاتونی و افسردگی دو قطبی.

بر اساس مقاله منتشر شده، یک سوم بیماران پاسخ خوبی به عمل داده بودند، یک سوم نسبتا خوب شده بودند و یک سوم هیچ فرقی نکرده بودند.

او نتیجه گرفت که لوبوتومی شیوه‌ای ساده و ایمن در درمان برخی از اختلالات ذهنی است و سود آن بیشتر از تغییر رفتاری و شخصیتی ایجاده شده در این بیماران است.

سرانجام دکتر مونیز، در سال ۱۹۴۹، نه به خاطر ابداع آنژیوگرافی، بلکه به خاطر استفاده از لوبوتومی در درمان سایکوز یا روانگسیختگی برنده جایزه نوبل پزشکی شد. او نخستین پرتغالی بود که برنده جایزه نوبل می‌شد.

جالب است بدانید که در سال ۱۹۳۹، یک بیمار که از نتایج درمان توسط او راضی نبود به دکتر مونیز شلیک کرد و او از آن زمان فلج شد و باقی عمرش را روی ویلچر سر کرد.

در سال ۱۹۴۴، مونیز بازنشست شد و باز هم به دنیای سیاست بازگشت و آنقدر در این وادی پیشرفت کرد که تا آستانه رسیدن به ریاست جمهوری پرتغال هم در سال ۱۹۵۱ رسید.

در ۱۳ دسامبر سال ۱۹۵۵، این پزشک که علاوه بر دنیای سیاست و پزشکی، در زمینه قمار هم قهار بود، در ۸۱ سالگی درگذشت.

 

لوبوتومی از دهه شصت میلادی به بعد منسوخ شده است و تلقی عمومی از آن، عملی وحشیانه است. به همین خاطر برخی نگاه منفی و سیاهی به دکتر مونیز دارند و حتی تقاضاهایی برای پس گرفتن جایزه نوبل از او هم شده است!

اما برای اظهار نظر در مورد هر شخص و هر عملی باید نگاهی هم به شرایط خاص زمان داشت و به جای سیاه و سفید دیدن، خاکستری نگریست.

مونیز، کاشف لوبوتومی نبود، نخستین بار یک روانپزشک سوئیسی به نام «گوتلیب بورکهارت»، در قرن نوزدهم، لوبوتومی را ابداع کرد، اما کشف او به دست فراموشی سپرده شد، تا نیم قرن بار دیگر توسط  مونیز دوباره آزموده شود.

در سال‌هایی که لوبوتومی برای درمان بیماری‌های روانی به کار گرفته می‌شد، هیچ داروی مؤثری برای درمان بیماری‌های روانی وجود نداشت.

در واقع تا سال ۱۹۵۲، زمانی که پزشکان در یک فرایند تصادفی متوجه نقش درمانی داروی کلرپرومازین در درمان اختلالات روانی شدند، دارویی برای کنترل حالات روانی شدید وجود نداشت. در آن سال‌ها از شیوه‌های مثل القای تشنج با الکتریسیته، به اغما بردن با تزریق انسولین یا استفاده از دارویی کاریازول استفاده می‌شد، که همگی شیوه‌های درمانی خطرناکی بودند، پس کشف یک راه حل جراحی، که نسبتا ایمن بود، در آن زمان یک تحول محسوب می‌شد.

شاید استفاده افراطی و گاه نابجا از لوبوتومی توسط پزشکان آمریکایی به نام‌های والتر فریمن و جیمز واتس، در بدنام کردن لوبوتومی بسیار مؤثر بوده باشد.

دکتر فریمن

 

 

متعاقب معرفی لوبوتومی توسط مونیز، سال بعد یعنی در سال ۱۹۳۶، دکتر فریمن برای نخستین بار این کار را در آمریکا انجام داد. او سعی کرد شیوه انجام لوبوتومی را اصلاح کند. در آن سال‌ها بیماران بستری در بیمارستان‌های روانپزشکی غوغا می‌کردند، طوری که در سال ۱۹۵۵، بیش از ۵۵۰ هزار بیمار بستری در بخش‌های روانپزشکی وجود داشت، به همین خاطر دکتر فریمن به این فکر افتاد که شیوه تازه‌ای برای لوبوتومی پیدا کند، شیوه‌ای که در آن نیازی به اتاق عمل نباشد.

تا آن زمان برای لوبوتومی حتما می‌بایست جمجمه سوراخ می‌شد و طی یک جراحی، بافت مغزی تخریب می‌شد، اما فریمن تصمیم گرفت از راه کاسه چشم با فرو کردن یک ابزار جراحی، کار را خیلی ساده‌تر انجام دهد. او در سال ۱۹۴۶، نخستین مورد لوبوتومی را با شیوه جدید انجام داد. برای بیهوش کردن بیمار، از الکتروشوک استفاده می‌شد.

 

 

در طی چهار دهه فریمن، به تنهایی ۳۴۰۰ مورد لوبوتومی انجام داد، یکی از آنها روی خواهر رئیس جمهور آمریکا -جان اف کندی- بود.  اما رزماری کندی بود بعد از انجام لوبوتومی برای یک عمر از لحاظ ذهنی و جسمی معلول شد و در یک آسایشگاه باقی عمر خود را سر کرد.

در سال ۱۹۶۷، فریمن بیماری به نام هلن مورتنسن را برای سومین بار تحت لوبوتومی قرار داد، بیمار بعد از لوبوتومی دچار خونریزی مغزی شد و درگذشت. این مسئله باعث شد که او سرانجام از انجام هرگونه جراحی منع شود.

اما یکی از مواردی که باعث شده است در سال‌های اخیر بار دیگر نام فریمن مطرح شود، مورد عجیب و جالب بیماری به نام هاوارد دالی است.

هاوارد دوازده ساله بود که نزد فریمن آورده شد، برخی اعتقاد داشتند که او دچار جنون شده است، اما پزشکان دیگر با این نظر موافق نبودند. خود او اعتقاد دارد که عدم علاقه نامادری‌اش به او و تلاش او برای خلاص شدن از دستش، باعث شده است که مجنون معرفی شود و نامزد عمل شود، او جوان‌ترین بیماری بود که توسط فریمن تحت لوبوتومی قرار گرفت.

بعد از عمل، او دچار مشکل شد، به مدرسه مخصوص کودکان دچار مشکلات روانی فرستاده شد، منزوی شد و بعد از دهه‌ها دست و پنجه نرم کردن با عوارض عمل و حتی یک دوره بی‌خانمانی و الکلی شدن، سرانجام خود را بازیافت. او اکنون یک راننده اتوبوس ۶۳ ساله است.

 

 

چند سال قبل، او خود را وقف مطالعه و تحقیق در مورد عمل لوبوتومی کرد، او با تلاش فراوان با پسر فریمن ملاقات کرد تا در مورد کارهای پدرش با او گفتگو کند، او همچنین با نزدیکان و بیمارانی که مورد این عمل قرار گرفته بودند، دیدار کرد. سال ۲۰۰۵، رادیوی ملی آمریکا NPR مصاحبه‌ای با او انجام داد که شما می‌توانید با رفتن به اینجا متن آن را بخوانید و حتی برنامه را دانلود کنید و گوش کنید.

در این برنامه دالی به صورت منصفانه‌ای آنچه را که بر سرش آمده بود، شرح داده است. او منکر نمی‌شود که لوبوتومی اثرات درمانی خوبی روی برخی از بیماران داشته است، اما در ضمن اثرات مخرب و ماندگار آن را روی دسته دیگر بیماران گوشزد می‌کند.

دالی در سال ۲۰۰۷، کتابی با عنوان «لوبوتومی من» منتشر کرد که بسیار پرفروش شد و مورد استقبال قرار گرفت.

 

ر طی سال‌هایی که لوبوتومی معمول بود، ۴۰ هزار بیمار در آمریکا، ۱۷ هزار در بریتانیا و ۹۳۰۰ بیمار در سه کشور فنلاند، نروژ و سوئد مورد لوبوتومی قرار گرفتند. تأثیر لوبوتومی بر روی فرهنگ و دنیای سینما هم در قالب مطرح شدنش در رمان‌ها و داستان‌ها و فیلم‌ها و حتی سریال‌ها به خوبی مشهود است، شاید معروف‌ترین موردی که بسیاری از ما در ذهن داریم، فیلم «پرواز بر فراز آشیانه فاخته»، ساخته میلوس فورمن با بازی جک نیکلسون باشد.

 

 

در این متن پیشتر در مورد کشف نخستین داروی ضدجنون -کلرپرومازین- برایتان نوشتم.

شیمیدانی به نام «پاول کارپینتیر» در ۱۱ دسامبر سال ۱۹۵۰ برای نخستین بار کلرپرومازین را ساخت، این دارو در سال ۱۹۵۱ برای آزمایش به پزشکان داده شد. در آن زمان هیچ کس نمی‌دانست که این دارو، اثرات ضدجنون دارد و نخست از آن فقط برای آرامبخشی استفاده می‌شود، مثلا در در یک بیمارستان نظامی در پاریس، این دارو به عنوان تقویت‌کننده بیهوشی استفاده می‌شد. رفته رفته استفاده از این دارو برای آرمامبخشی مثلا در بیماران دچار سوخنگی یا حتی بیماران دچار پدیده رینود زیاد شد. در همین زمان بود که نام لارگاکتیل Largactil روی این دارو گذاشته شد. اگر دقت کنید می‌بینید که لارگاکتیل دو بخش دارد، بخش اول (لارج) معنی وسیع را می‌دهد و بخش دوم (اکت) به معنی عملکرد است و مراد از این کلمه صناعی، میزان کاربرد گسترده این دارو است.

نخستین بار در سال ۱۹۵۱، این دارو در یک بیمارستان روانپزشکی به نام Villejuif مورد آزمایش قرار گرفت، در این بیمارستان دو پزشک به نام لابوریت و مونتاسوت ، کلرپرومازین را روی روانپزشک دیگری به نام کورنلیو کویارتی که داوطلب آزمایش دارو شده بود، استفاده کردند، اما این پزشک بعد از تزریق دارو، غش کرد و برای همین مدتی آزمایش دارو متوقف شد.

اما مدتی بعد، در سال ۱۹۵۲، آزمایش دارو از سر گرفته شد، این بار، یک بیمار ۲۴ ساله مبتلا به اختلال شیدایی یا مانیا، پاسخ بسیار خوبی به دارو داد و بعد از سه هفته بعد از دریافت مجموعا ۸۵۵ میلی گرم از دارو مرخص شد.

سپس «پییر دنیکر»، جراحی که آوازه دارو را شنیده بود، تصمیم گرفت آزمایش بالینی دارو را در بیماریستان «سنت اَن» پاریس انجام بدهد. در این بیمارستان برای نخستین بار دارو روی ۳۸ بیمار مبتلا به سایکوز آزمایش شد و معلوم شد که اثر دارو فقط آرامبخشی صرف نیست، بلکه دارو اثر درمانی دارد و روی تفکر و رفتار بیماران اثرگذار است.

 

دنیکر، سپس جامعه روانپزشکان آمریکا را از درمان جدید که تحولی بزرگ محسوب می‌شد، آگاه کرد.

اثر این دارو در خالی کردن بیمارستان روانپزشکی از بیماران، مشابه اثر پنی‌سیلین در درمان بیماری‌های عفونی بود.

| | | نظرات () |

رایج‌ترین کابوس‌های شبانه! (+تعابیر آنها)

هر کسی خواب و رویا می‌بیند و گاهی هم اینها شبیه کابوس هستند چه پس از خواب به یاد بیاوریم و چه به یاد نیاوریم. محققین دریافته اند که ...
 
هر کسی خواب و رویا می‌بیند و گاهی هم اینها شبیه کابوس هستند چه پس از خواب به یاد بیاوریم و چه به یاد نیاوریم. محققین دریافته اند که اکثر کابوسها و خوابهایی که افراد می‌بینند شبیه هم بوده و تعابیر مشترک دارند. در اینجا رایجترین خوابها و کابوسهای بین مردم را که از سوی موسسه جهانی تحقیقات خواب منتشر شده، مرور می‌کنیم.
 
۱ – خرابی اتومبیل و هر نوع وسیله نقلیه
در این نوع از خواب دیدن، شما در کنار و یا در داخل یک نوع اتومبیل یا هر نوع وسیله نقلیه دیگری که از کنترل خارج شده و یا هر نوع مشکل دیگری برایش پیش آمده (در حین حرکت) هستید. برای مثال شاید ترمزها بریده باشند، کنترل فرمان از دستتان خارج شده باشد و یا اینکه رودرروی یک صخره بوده یا حتی با آن تصادف کرده اید. شما می‌توانید راننده و یا سرنشین یا در کنار اتومبیل باشید. این نوع خواب فقط برای افرادی که راننده هستند یا رانندگی یاد دارند اتفاق نمی‌افتد بلکه برای همه ممکن است اتفاق بیفتد.
تعبیر : این نوع خواب معمولا نشان دهنده یک نوع احساس ضعف و ناتوانی در برابر مساله ای در زندگی بوده و یا اینکه شما به زودی تصادف خواهید کرد !
 
۲ – دستگاه های معیوب
در کابوس دستگاههای معیوب، شما تلاش بر این دارید که با دستگاهی که خراب یا معیوب است کار کرده و کنترل آنرا بدست بگیرید و گاهی شاید این دستگاه یا وسیله کار کند ولی نتیجه مورد انتظار شما را ندهد. بیشتر حالتهای این نوع خواب، کار با تلفن است که شامل شماره گیری اشتباه، قطع شدن ارتباط تلفنی، ناتوانی در شماره گیری و همچنین مشکلات متعدد در زمینه کار با اینترنت و هرچیزی نظیر اینترنت است. همچنین ممکن است شما با یک دستگاه داغون و بهم ریخته روبرو شوید(عکس).
تعبیر : شما احساس دوری از حقیقت و واقعیت را داشته و یا اینکه یک قسمت از بدن یا فکر شما آنطور که باید کار نمی‌کند همچنین در مواقعی که در مورد ارتباط برقرار کردن با دیگران دچار مشکل شویم، ممکن است دچار اینگونه خواب شویم.
 
۳ – گم شدن و در بند افتادن (زندانی شدن)
گم شدن در خواب نمایانگر تضاد در تصمیم گیری در مورد پاسخ به یکی از فرایندهای زندگی روزمره است. در این نوع کابوس شما در تلاش برای پیدا کردن راهی در یک منطقه وسیع، باغ و بیابان، خیابانهای شهر، ساختمانهای بزرگ و هر چیز دیگری شبیه به اینهاست حالت دیگر این خواب هم گرفتار و گیر افتادن در زندان، تار عنکبوت، اسیر شدن در قبر و کلا عدم توانایی در حرکت و آزاد شدن است.
تعبیر : این نوع کابوس نشانگر  عدم توانایی در تصمیم گیری و انتخاب راه درست و بین دوراهی ماندن است.
 
۴ – به دنبال وسیله نقلیه عمومی‌دویدن
در این نوع رویا شما در تقلا برای رسیدن یا سوار شدن به اتوبوس، قطار، هواپیما و … می‌باشید اما به آن نرسیده یا در یک لحظه ناپدید میشود. جدای از احساس ترس در این نوع خواب شما احساس نا امیدی و شکست خوردگی می‌کنید همچنین نوع دیگر این خواب این است که شما برای شرکت در یک برنامه مهم مثلا مسابقه ورزشی دیر رسیده و آنرا از دست داده اید که البته نوع اول رایج تر است.
تعبیر : از دست دادن شانس یا موقعیتی خوب در زندگی، مثلا شغل خوب یا خانه مناسب و همچنین تقلا و تلاش برای گرفتن تصمیم مناسب برای ایجاد موقعیتی مناسب در زندگی از تعبیرهای این نوع خواب است.
 
۵ – رد شدن در امتحان
این خواب معمولا برای کسانی که مدتی از مدرسه اخراج شده و یا ترک تحصیل نموده اند اتفاق می‌افتد. در این نوع خواب شما به حالات و شرایط مختلف از شرکت در یک امتحان منع شده و یا شانس قبول شدن در آنرا از دست می‌دهید. مثلا دیر به جلسه می‌رسید، توانایی پاسخ به سوالات را ندارید، مداد و قلم به همراه ندارید و … .
تعبیر : این نوع رویا نشانگر آن است که شما احساس قرار گرفتن در حیطه آزمایش در زندگی واقعی خود را دارید. ولی آمادگی موفقیت در این آزمایش را نداشته و یا در حال انجام عملی اشتباه هستید.
 
۶ – مرگ و مریضی
در این نوع کابوس شما خودتان یا یکی از افرادی که خیلی دوستش دارید را در حالت مریضی، جراحت و یا مرگ می‌بینید. این نوع رویا معمولا با خوابی آرام همراه است که بیشتر به خاطر مریضی و عدم سلامتی جسمی‌بوجود می‌آید. در حالتی که در زندگی واقعی مریض هستید اگر از لحاظ روحی نیز مریض بوده و یا ترس از مریضی داشته باشید نیر ممکن است از این نوع رویا ببینید. همچنین در این نوع خواب ممکن است کسی را درحال وصیت کردن ببینید.
تعبیر :
الف )مرگ : دراز شدن عمر، قطع رابطه با فرد دیده شده یا از دست دادن وی.
ب ) مریضی : احتمال وجود خطر برای فرد دیده شده، آرزوی قطع رابطه با وی
 
۷ – تعقیب و گریز
خواب دیدن اینکه عده ای یا شخصی به دنبال شماست می‌تواند تجربه ای بسیار خوفناک باشد. فرد تعقیب کننده معمولا یا موجودی وحشتناک است و یا انسانی ترسناک و همچنین حیوانات مختلف. جالب اینجاست که این نوع کابوس بیشترین آمار را در بین کابوسهای دیگر دارا می‌باشد.
تعبیر : معنی این نوع کابوس این است که شما در زندگی واقعی از موضوعی ترسیده و یا احساس وحشت می‌کنید. همچنین این نوع خواب به واسطه یک موضوع مهیب و تاثیر گذار (منفی) که قبلا در زندگی برایتان پیش آمده دیده می‌شود.
راه درمان : اینکه از خودتان بپرسید چه کسی یا چه چیزی در زندگی برای من ترسناک بوده و مانند یک غول بی شاخ و دم نمایانگر می‌شود؟ مثلا بعضی افراد پاس کردن چکهایشان مانند غولی بی شاخ و دم ایجاد وحشت برایشان می‌کند! یا بعضی دیگر قطع شدن ارتباط اینترنت به واسطه قطع شدن کابل ته دریا!
 
۸ – دندان !
دندان در خواب دیدن از خوابهای بسیار رایج است که بعضی اوقات می‌بینید که دهان خود را باز کرده و دندانهایتان یکی یکی شروع به افتادن می‌کند. (البته این می‌تواند به دلیل مشکلات دندان بوده و یا هرچیزی که به دهان و دندان مربوط می‌باشد.) همچنین می‌بینید که یکی از دندانها دچار مشکل شده و لق است که کلاً این نوع خواب پریشان بوده و نیز خود پریشان کننده است ولی باز هم معنی و تعبیر دارد.
تعبیر : رایجترین تعبیر ممکن این است که از اینکه فردی منزوی و غیر قابل نفوذ در مردم باشید می‌ترسید. تعبیری دیگر این است که احساس شرم و خجالت و عدم توانایی در ایجاد تعاملات اجتماعی بر شما غلبه کرده است.
 
۹ – عریان بودن
در این نوع خواب شما می‌بینید که عریان یا نیمه عریان هستید و یا اینکه لباس نا مناسبی به تن دارید. (مثلا در محل کار پیژامه پوشیده‌اید) بیشتر شما باعث جلب نظر فرد یا افراد دیگر می‌شوید. این نوع خواب معمولا نتیجه خجالت و شرم و حیاست ولی معنی آزادی عمل در مورد مسائل مختلف را نیز می‌دهد.
تعبیر : این رویا نتیجۀ احساس بی پناهی، آسیب پذیری و ترس از اینکه دیگران از آنچه که نباید در مورد شما بدانند ولی مطلع هستند (مانند مسائل بسیار شخصی و اسرار) سرچشمه میگیرد. نکته قابل توجه این است که این خواب بیشتر توسط افرادی که درگیر مسائل عروسی و ازدواج هستند دیده می‌شود.
 
۱۰ – سقوط کردن و افتادن
احتمالاً همه ما تجربه سقوط و افتادن در خواب را داشته ایم و در بیشتر مواقع پس از سقوط و افتادن (از بلندی) مرده ایم. همچنین شاید در هوا معلق شده و بسیار وحشت کرده باشیم و یا اینکه در آب غرق شده باشیم.
تعبیر : این رویا معمولا در مواقعی دیده می‌شود که ما احساس خطر و ناامنی در زندگی کرده و یا ترس از عدم وجود پشتیبانی دیگران وجود ما را فرا گرفته. شاید هم بر روی موضوعی بسیار تمرکز کرده و پس از فکر بسیار خود را در برابر آن موضوع تسلیم کرده و منصرف از انجام آن شده ایم.
راه درمان : اگر این نوع خواب ما را اذیت کرده و بیشتر اوقات با آن شب را به روز می‌رسانیم بهتر است موقعیت کنونی خود را ارزیابی کرده و مسئله ای را که اینقدر فکر ما را مشغول کرده را باز کرده و زوایای مختلف آنرا یک به یک حل نماییم.
 
 
منبع:pourali.ne 
 
| | | نظرات () |

ازدواج ارواح

ارواحی که دارای فرکانسی متجانس و نزدیک بهم هستند , در جهان سوم , در یک عشیره روحی زندگی می کنند و تماما نسبت به یکدیگر کشش های عاطفی و قلبی و معنوی فراوانی از نظر هم فرکانس بودن دارند , و در آنجا محبت جزو لاینفک حیات ارواح است.
تمام ارواحی که با افراد زمینی ارتباط برقرار می کنند , در گفتار اولیه , بر محبت کردن افراد نسبت به یکدیگر تاکید دارند , چون محبت در واقع جزئی از وجود روح اعظم کائنات است و ارواح در جهان های روحی با ابراز محبت ( بی دریغ و بدون چشم داشت ) می توانند خود را به مقام بالاتری ترقی دهند.
محبت ارواح در یک عشیره , گاه بین دو نفر (زن و مرد) عمق بیشتری پیدا می کند , یعنی اثرات آن در ذات و وجود روح زن یا مرد روحی رسوخ می کند و نتیجتا این دو نسبت به همدیگر حالت جذب شدگی بیشتری را نسبت به سایرین پیدا می کنند و در نتیجه عمیق تر شدن آن , این کشش های روحی , به نوعی زندگی مشترک و مجاورت یکدیگر می انجامد که در اصطلاح ما زمینی ها , این حالت ها نوعی ازدواج روحی نامیده می شود.
در این ازدواجها مراسم خواستگاری , عقد و عروسی , جهیزیه و ... وجود ندارد . مهمترین شرط آن , همان توافق اخلاقی و جذب محبت های طرف مقابل به نسبت کشش های روحی است , یعنی فرضا هرگاه یکی از آن دو , خواسته ای را طلب کند , طرف مقابل هم کاملا با آن خواسته موافق و همراه است . در واقع می توان گفت که همیشه نوعی ارتباط تله پاتی مثبت بین آنها برقرار است . حال آن که ما افراد زمینی , اکثر ازدواج هایمان بخاطر ارضای شهوات جسمانی , ثروت , مقام , جاه طلبی , رهایی از تنهایی , رنج , حسادت و ... می باشد و کمتر کسی را می توان یافت که واقعا بخاطر محبت و عشق واقعی ازدواج نماید , چون این چنین ازدواجها اگر به وقوع بپیوندند , مسلما تا آخر عمر در آن کوچکترین اختلافی وجود ندارد.
بسیاری از ارواح مترقی درباره لذت بردن در بهشت چنین اظهار داشته اند:
لذت های فراوانی در بهشت و عوالم بالاتر از آن وجود دارند که ارواح به نسبت تکامل عقل و روح خود می توانند از آنها به نحوه دلخواه و مطلوب استفاده کنند و لذت بردن از آنها به مراتب بالاتر از لذت های جنسی است , ولی نوع بهره گیری از چنین لذائذی برای افراد زنده مادی قابل توصیف و بیان نخواهد بود . در زمان حیات مادی برخی از افراد بشر هم لذایذی وجود دارند که کسی نمی تواند به آسانی آنها را لمس و درک و بیان نماید . فرضا کسی که خلبان نیست , از لذت پرواز بی بهره است و نمی تواند چنین لذتی را در زمان حیات مادی خود لمس کند و آن خلبان هم نمی تواند چگونگی و حالت و مقدار لذت بردن خود را از عمل پرواز , برای دیگران توصیف کند.
در عوالم روحی , با گذشتن از برخی لذائذ کوچک و ناچیز , می توان به لذت های بسیار بهتر و والاتری دست یافت و هیچ فرد زنده ای در زمان حیات مادی خود نمی تواند اطلاع و یا احساس و درکی از وجود چنین لذت های روحی داشته باشد . به همین دلیل هم ذکر چگونگی بهره گیری از سایر لذائذ موجود در عوالم روحی , برای بشر قابل درک و فهم نخواهد بود.
 
در مورد چگونگی زندگی مشترک در جهان سوم روحی , ارواح مترقی چنین بیان می نمایند:
در کره خاکی انواع و اقسام زندگانی های مشترک مادی را به صورت دوستی یا ازدواج ها می توان یافت که اکثریت آنها بر مبنای خواست های باطنی و امیال شخصی و فطری آنها نیست . ولی مع الوصف , زندگانی مشترکی بین آنها صورت خواهد گرفت و سال های متمادی به دلایل مادی و یا به حکم اجبار و گاهی هم از روی عشق و محبت ادامه خواهد داشت.
در اکثر اوقات مشاهده می شود که دو نفر نسبت به یکدیگر علاقه چندانی ندارند , ولی تا آخر عمر با هم زندگی مشترکی را ادامه می دهند . چنین افراد , با ظاهر سازی های بی حساب و خودفریبی , زندگی خود را سپری می سازند , به طوری که هیچ یک از این زوج ها نمی توانند تا آخر عمر از افکار درون یکدیگر مطلع شوند و یکدیگر را درک کرده اند و از بودن با هم لذت می برند هم در جهان خاکی وجود دارند ولی تعداد آنها بسیار کم و نادر است.
یکی از عمده ترین دلایل ازوداج های مادی بشر , لذت بردن جسمی از وجود یکدیگر است و گاهی هم این ازدواج ها ,صرفا به خاطر مادیات و یا جاه و مقام است ولی در همزیستی های روحی , هیچ یک از معیارهای فوق حکمفرما نخواهد بود و هدف از تشکیل دادن زندگی های مشترک , لذت بردن وجودی و یا بخاطر ارزش مادیات و ... نیست , بلکه پس از تشکیل زندگی مشترک , هریک از ارواح درصدد برخواهند آمد , تا هرچه زوتر طرف مقابل خود را به مرحله تکامل روحی برساند و او را در رسیدن به جهان های بالاتر روحی , یاری دهد و به سرمنزل مقصود که همان جهان هفتم روحی است برساند و ضمن انجام این همکاری ها , نیاز به لذت بردن های روحی را از وجود یکدیگر دریغ ننمایند و این امر در مرحله دوم هدف زندگی مشترک روحی آنها قرار گرفته است.
پس از بروز مرگ و انتقال روح به عوالم روحی , روح افراد خانواده, بخصوص زن و شوهری که در تمام دوران حیات مادی در حال نزاع و ناراحتی و ناسازگاری های مختلف بوده اند , به یک جهان روحی و یا در یک طبقه و یا عشیره مخصوصی انتقال نمی یابند , زیرا چنین افراد , در طول زندگانی خاکی خود به اثبات رسانیده اند که آنها تجانس روحی با یکدیگر ندارند وگرنه نزاع و یا اختلافی در بین آنها در حیات مادی به وجود نمی آمد و معمولا ارواح در عالم روحی مقابل یکدیگر قرار نخواهند گرفت و هر یک از آنها زندگانی جدیدی را برای خود شروع می نماید و اگر روح هر دو نفر آنها به بهشت انتقال بیابد , مسلما هرکدام در طبقات و عشیره های روحی بخصوص , زوج های مناسبی را برای خود انتخاب می کنند که فرکانس امواج روحی آنها با هم مطابقت کامل داشته و وجود آنها نیز سرشار از مهر و محبت به نسبت طبقه یا عشیره خود هستند.
زوجاتی که از بدو زندگانی , عشق و محبت را پیشه خود ساخته و تا آخرین مراحل عمر , هیچ نوع اختلافی بین آنها دیده نشود و هیچ کدام , گذشت و بذل محبت را نسبت به دیگری دریغ نکند , در زمان پس از مرگ نیز احتمالا زندگی مشترکی با هم خواهند داشت و هر یک از این زوجات که قبلا فوت شده اند , روح او جزو اولین ارواحی است که در زمان مرگ , بر بالین دیگری حاضر خواهد شد و پس از جدائی کامل روح از جسم مادی , در مرحله نخست او را دلداری می دهد , تا هرچه سریعتر آن روح تازه وارد را آماده زندگی پس از مرگ کند , تا بتواند به عقل کامل زمان حیات خود دست یابد و علوم روحی را نیز بیاموزد و از حقیقت مرگ و زندگانی پس از آن و عوالم روحی , آگاه شود و زودتر بتواند در بهشت زندگی مشترک خود را به نحو دیگری ادامه دهد.
البته این حالت در صورتی رخ می دهد که این روح زن و مرد , تجانس کاملی نسبت به یکدیگر داشته و از نظر اعمال و رفتار و کردار و اخلاق و ... در زمان حیات مادی با هم یکسان بوده باشند و هر دو شایستگی احراز یکی از طبقات روحی را به دست آورند و در عشیره بخصوصی , نیز قرار بگیرند و از همه مهمتر , این دو روح , قلبا مایل به ادامه زندگی مشترک با یکدیگر باشند , در غیر اینصورت نحوه زندگی روحی پس از مرگ هر یک از آنها به شیوه و کردار دیگری خواهد بود.
ارواح نسل بشر پس از رسیدن به عوالم روحی و دستیابی به حد تکامل عقلی ,برخی از تعصبات خشکی را که در زمان حیات , نسبت به زن و فرزندان و وابستگان خود داشته اند , از دست می دهند و حقایق حیات مادی و روحی را خواهند پذیرفت. فرضا , مردی که در زمان حیات مادی دارای تعصبات زیادی نسبت به خانواده خود است و فوت می کند , از ارواح او پس از رسیدن به تکامل عقلی در مورد ازدواج دختر و یا حتی همسر سابقش سوال شود , مسلما بدون هیچ گونه تعصبی با حقیقت بینی کامل با ازدواج آنها موافقت می کند و حتی در برخی از مواقع , این روح آزاد ,شوهر همسر قبلی خود را نیز انتخاب خواهد کرد و یا از مردی که او میل دارد شوهر همسرش شود می خواهد که با زن زمان حیات او ازدواج کند , چون عوالم روحی تابع مقررات دیگری است و این عوالم خارج از بغض و حسد و کینه و تعبصبات بی جان زمان حیات مادی بوده و در عوالم روحی فقط عقل و منطق و برهان و حقیقت خداشناسی حاکم هستند و از جهل و نادانی و فساد خبری نیست . درباره فرار از جهل و نادانی , حتی ارواحی که در جهان های پست قرار گرفته اند , درصدد به سازی وضعیت روحی خود هستند , تا بتواند از آن جهان های پرزجر و عذاب , بگونه ای رهایی بیابند.
برخی از تمایلات و خواست های نفسانی و عواطف و مهر و محبت های زمان حیات بشر , تا طبقه هشتم بهشت , به نسبت های کم و زیاد در ارواح باقی می مانند و از آنجا به بعد است که این نوع خواسته ها بتدریج ثقل خود را از دست می دهند , زیرا در این طبقات مختلف بهشت , خواست ها و مهر و محبت , شکل جدیدتری را بخود خواهد گرفت و ارواح نهایتا تا آخرین طبقات بهشت است که می توانند , برخی از ملکات زمان حیات و ثقل اعمال و رفتار خود را در عوالم روحی حفظ کنند چون تا زمانی که ارواح نتوانند خود را به طبقه نهم بهشت برسانند , احتمال برگشتن آنها به ماده برای تکامل مجدد روحی , وجود خواهد داشت و به همین علت هم ارواحی که در بهشت زندگی می کنند , بنا به حکم فطرت روحی نمی توانند تمام خاطرات و احساس و عواطف زمان حیات خود را در یک مرحله و یک جهان و یک باره از دست بدهند , زیرا با این عمل , تمام خاطرات و ملکات خود را که از گذشته های بسیار دور می باشند و با خود آورده اند , از دست می دهند و فراموش می کنند و به همین دلیل هم محیط زندگی در بهشت , تقریبا شباهت زیادی , با , محیط کره خاکی دارد تا این که ازواح در این جهان تغییرات چندانی را احساس ننمایند و در صورت مراجعت مجدد , جهت تکامل روحی , بتوانند محیط های مادی را بپذیرند.
وجود مهر و محبت و عاطفه , تا آخرین طبقات جهان سوم روحی , تقریبا به صورت محبت های حقیقی مادی است , ولی از این جهان به بعد است که معنی محبت به شکل جدیدتری جلوه گر می شود و در ذات وجودی ارواح تجلی خواهد کرد , زیرا هدف خلقت از تکامل روحی , از این جهان به بعد کاملا تغییر می نماید و ادامه محبت های جهان سوم روحی در این جهان امکانپذیر نخواهد بود و ارواح از این جهان روحی به بعد , خود را آماده رسیدن به جهان های بالاتر می کنند , تا هرچه سریعتر بتوانند به جهان هفتم روحی دست یابند . چون از این جهان به بعد , تکامل جای خود را به تبدیل می دهد , یعنی در هر جهان بالاتر , روح دارای امواج مناسب تری نسبت به جهان هفتم می گردد.
 

در مورد چگونگی روابط جنسی در جهان سوم روحی نظریه ارواح چنین است:
زن و مردی که در زمان حیات مادی وابستگی های عاطفی عمیقی را که توام با عشق و محبت است , نسبت به یکدیگر دارند , چنانچه آن دو به عوالم پس از مرگ هم انتقال یابند , در صورتی که در یک طبقه روحی جهان سوم قرار بگیرند , آن رابطه عاطفی با همان شکل باقی خواهد ماند و ادامه محبت های زمان حیات مادی , در عوالم ارواح , بگونه خاصی تجلی می نماید و آن دو در یکی از طبقات بهشت نیز به زندگی مشترک روحی خواهند پرداخت و همان همزیستی مشترک را ادامه می دهند و زندگی روحی آنها که تقریبا تا آخرین طبقه جهان سوم ادامه خواهد داشت, جلوه خاصی را برای آن دو بوجود می آورد و در تمام مدت حیات روحی , از وجود یکدیگر لذت می برند , تا زمانی که وارد جهان چهارم روحی گردند و از جهان چهارم روحی به بعد , نحوه لذت بردن ارواح به شکل دیگری است و جلوه جدیدتری را به خود خواهد گرفت که درک و فهم آن به طور کلی , برای افراد نسل بشر غیر ممکن است چون از مسیر مادی و تکامل گذشته و به تبدیل رسیده اند . ارواحی که در بهشت زندگی می کنند , توسط امواجی که از جسم اثیری آنها ساطع می شود , قادر به درک و کسب لذت خواهند بود و با ارسال این امواج روحی که شدت و ضعف آن در اختیار خود ارواح است , می توانند حداکثر لذت جنسی را نسبت به خود و یا طرف مقابل به وجود آورند , زیرا در عوالم ارواح , درهم آمیختن های امواج اثیری جسم ثانی است که موجب به وجود آوردن حالت و لذائذ جنسی در ارواح می شود . کما اینکه چنین حالتی در افراد زنده نیز , تا اندازه ای صدق می کند و لذائذ جنسی هم که در تمام افراد بشر , همیشه با گونه ای ارتعاشات همراه است . این ارتعاشاتی که , از منبع مادی سرچشمه می گیرند , در اصل تنها تغذیه روح از ماده در زمان حیات مادی فرد می باشد , ولی ارتعاشات روحی از منابع اثیری و با فرکانسهایی بسیار بیشتر و قوی تر است.
لذت های جنسی که در جهان سوم روحی , در اثر همزیستی های روحی بروز می نمایند , به مراتب بیشتر و طولانی تر از لذایذ جنسی بشر در زمان حیات مادی او است و نمی توان حدی را در این مورد تصور کرد , زیرا بشر به علت ادراک محدود خود , از شناخت برخی حقایق عالم حیات محروم است و به همین علت هم نمی تواند آنها را بپذیرد , ولی عدم آگاهی دلیل بر عدم وجود شیئی , نخواهد بود.
 
ارواح در عوالم روحی , جهت نزدیکی ها در شکل اثیری , خود می توانند یکدیگر را در آغوش بگیرند و ببوسند و مشابه جسم مادی را در جسم اثیری خود بوجود آورند . البته با این اختلاف که , شدت لذت بردن های جنسی و زمان آن , به خواست و اراده خود ارواح بستگی دارد و آنها تا زمان دلخواه خود می توانند این حالت بخصوص را در جسم اثیری خود حفظ کنند . چون لذت بردن های اتحاد روحی , به مراتب افزونتر از لذت بردن های اتصال جسمی است که بشر در قید حیات مادی آن را انجام می دهد.
دراثر نزدیکی های روحی , گاهی اتفاق می افتد که در جهان سوم بنا به حکم فطرت خالق , نطفه روحی تولید می گردد که نتیجه آن به وجود آمدن کودک روحی با کوکبی یا ستاره ای است (زائیدن ارواح در عوالم روحی , به صورت افراد مادی نمی باشد و در این مرحله مادر روحی فقط برخی از فرکانسها را در رحم خود احساس می کند که بتدریج قدرت می یابند و پس از زمان معینی این فرکانس ها به صورت نطفه روحی متولد می شوند) , این کودکان پس از رشد کامل در عوالم روحی , وظایف خاصی را بنا به حکم قوانین فطرت روحی انجام می دهند و گاهی هم از طریق خالق , به دلایل خاصی , به جهان های پست فرستاده می شوند و برای مدتی با ماده همراه می گردند . این ارواح برای تکامل یافتن روحی به جهان های پست فرستاده نمی شوند و چنانچه به آنجا انتقال یابند , هر یک از آنها دارای وظیفه و رسالت های خاصی هستند که می بایست آن را به نحو مطلوب در آن محیط ماده انجام دهند.
گاهی هم اتفاق می افتد , یکی از دو روحی که در عوالم روحی ( بهشت ) با شریک زندگی خود در حال گذرانیدن و ادامه حیات روحی می باشد , به دلائا مختلف روحی و قدرت های فطرت کائنات و ذات کائنات , تغییراتی در ارتعاشات موجی جسم اثیری وی به وجود می آید و آماده انتقال به یکی از جهان های پائین و یا بالاتر از بهشت می شود و یا برای تکامل ابدی به جهان چهارم روحی انتقال می یابد و یا جهت ادامه تکامل روحی , به جهان های ماده و پست مراجعت می کند.
چنین اعمال و یا اتفاقات روحی , در اصل جزو قوانین و نوامیس عوالم روحی است و ارواحی مه به عقل کامل دستیافته اند , پذیرای اعمال و یا قوانینی که از طرف ذات الهی انجام می شود , می باشند و اصولا قوانین روحی پس از دستیابی به عقل کامل روحی , جزو فطرت ارواح محسوب می گردد و قبول آن برای ارواح به صورت ذاتی در خواهد آمد . بنابراین در چنین شرایطی , این زوج روحی , باید یکدیگر را برای همیشه ترک گویند . این حالت و رویدادهای روحی را هر دو طرف به سهولت پذیرا خواهند شد و با خوشحالی تمام , این جدایی را می پذیرند و زن یا مردی که در آن طبقه قبلی خود باقی می ماند , مانند افراد بشری که در قید حیات مادی هستند , شروع به گریه و زاری و ناراحتی و ... نخواهند کرد . چون او در عوالم روحی پذیرای قوانین و نوامیس روحی در کاینات شده است و این عمل را یک اصل کلی می داند و آنرا پذیرفته است.
 
انتقال ارواح از طبقه ای به طبقه دیگر و یا جهان های بالاتر و پائینتر , در اصل یک نوع حالت ادامه تکامل روحی را بوجود خواهد آورد , زیرا در زمان مرگ مادی , در حقیقت یک نوع تغییر موجی صورت می گیرد که روح بشر از حالت وابستگی به امواج مادی خارج می شود و مستقلا به یک نوع از امواج اثیری تبدیل می شود تا امواج اثیری در چنین شکل و حالتی بتوانند خود را به عوالم روحی دیگر برسانند و در این مسیر از ترقی و تکامل یا دگرگونی های قوانین روحی سرپیچی نخواند کرد .زمانی که ارواح از طبقه یا جهانی از عالم ارواح , به نقطه دیگری نقل مکان پیدا می کنند , یک نوع تغییرات موجی , مانند تغییرات زمان حیات مادی می بایست در آنها صورت پذیرد تا این جابجایی و انتقال بتواند عملی شود.
بروز چنین حالت هایی معمولا باعث می شوند تا یک نوع مرگ و نابودی امواج قبلی پدید آید و در اثر از بین رفتن امواج قبلی , یک سری ارتعاشات و امواج جدیدتری به وجود بیایند که روح بتواند جذب عالم دیگری شود.
 
عمل انتقال و جذب شدن ارواح به طبقات بالاتر ( یعنی امواج روحی به امواج عالی تر ) بر طبق ناموس جاذبه , یعنی جذب شدن دو چیز که موجشان متجانس یکدیگر است , انجام می گیرد . در تولد کودکان اثیری یا کوکبی یا ستاره ای , پدر یا مادر هیچگونه اراده و دخالتی در آن ندارند و بارداری و به دنیا آوردن فرزند , فقط بنا به امر خداوند رحمان است . البته باردار شدن در عوالم روحی بسیار نادر است و بندرت اتفاق می افتد.
در حالت باردار شدن و تولد این نوزادان , تصمیم پدر و مادر هیچ دخالتی ندارد و فقط اجازه و اذن پروردگار معلوم می دارد ک هاز این زوج باید فرزندی متولد گردد یا خیر . لذا مرد یا زن روحی هیچ دخالتی در امر باردار شدن خود نمی تواند داشته باشد . چگونگی تولد نوزادان طبق اظهارات ارواح چنین است:
باردار شدن مادران در عوالم روحی , مانند زمان حیات مادی نخواهد بود و در این حالت ها اختلافات فراوانی , بین آنها وجود دارد , چون نوزادان از دگرگونی حالت های مختلف ارتعاشات جسم اثیری و اثیر عالم بوجود می آیند , لذا باعث تغییر حالت چندانی , در مادران نخواهند شد.
تمام قدرت و نیروی ادامه ارواح را در عوالم روحی , اثیر عالم هستی به وجود می آورد و نوزادانی که از جسم اثیری مادرها منشعب می شوند , از همان اثیر عالم روحی استفاده خواهند کرد و مادران مسئولیت نگهداری و بزرگ کردن فرزندان خود را به عهده ندارند , زیرا امکان دارد در این زمان فرکانس و امواج بدن اثیری آنها تغییر بیابد و به عوالم روحی دیگری انتقال پیدا کنند و به این دلایل است که والدین اطفال کوکبی خود را پس از تولد , به یکی از مراکز نگهداری و پرورش کودکان روحی تحویل خواهند داد و از این پس , مسئولین آن سازمان ها هستند که مسئولیت های مربوط به نگهداری و پرورش این اطفال را بر عهده می گیرند و از آنها مراقبت می نمایند.
این حالت های زاد و ولدهای روحی , فقط در طبقات مختلف جهان سوم دیده می شوند و در جهان های دیگر روحی نوزادی متولد نمی شود , زیرا معاشرت ها و همزیستی های ارواح در عوالم دیگر روحی , به صورت بهشت نخواهد بود و در عوالم بالاتر از بهشت , سیر تکاملی ارواح کاملا تغییر خواهد یافت و معیارهای تکاملی , صورت دیگری را به خود می گیرند و به همین علت هم تولدهای روحی فقط در طبقات مختلف جهان سوم روحی رخ می دهد و در جهان های دیگر روحی نوزادی متولد نمی شود . در جهان های پائینتر , ارواح به محبت خالص و بی ریا کافی دست نیافته اند و از جهان سوم به بعد هم سیر تکاملی ارواح به صورت تبدیلی است که با مراحل تکاملی قبلی تفاوت فاحشی دارد.
نوزادانی که بدین طریق زاده می شوند , برخی بصورت ملائکه و فرشته در خدمت خلق خواهند بود , عده ای از آنها مسئولیت های امور روحی را در جهان های روحی اداره می کنند و معدودی جهت منظور خاص الهی به یکی از جهان های مادی فرستاده می شوند که رسولان الهی را در بین افراد معمولی بوجود می آورند.
 
| | | نظرات () |

جراحی روحی

جراحی روحی
جراحی روحی پدیده ای است که بیشتر در کشورهای شرق اسیا از جمله فیلیپین به چشم می خورد.در این عمل جراحی به هیچ وجه از وسایل جراحی استفاده نمی شود.جراح بیمارش رو روی تخت دراز میکند بعد به دست خودش نگاه میکند در صورت گرفتن مجوز عمل خودش را شروع می کند یک دستش رو در محل جراحی قرار می دهد و با انگشت دست دیگرش انجا را شکاف می دهد بعد همان دستش را وارد بدن می کند کارش را انجام می دهد و دستش را بیرون می یاره. به محض اینکه اون یکی دستش را از محل عمل بر می داره محل عمل مثل روز اولش می شود وهیچ اثریاز پارگی دیده نمی شود به گفته ی این جراحها انان این عمل را با کمک ارواح انجام می دهند.اینکه همان اول دستشان را نگاه می کنند منتظر
اجازه همان روح هستند.
 
آیا می‌دانید جراحی روحی چیست؟ و از خود پرسیده‌اید که این دیگر چه نوع از جراحی است. جراحی روحی عملی است که بدون استفاده از ابزار و وسایل جراحی، بیمارستان و داروی بیهوشی انجام می‌شود. جراح دستان برهنه‌اش را بر روی بدن بیمار می‌گذارد، انگشتانش را در گوشت بیمار فرو می‌برد و تغییرات لازم را به وجود می‌آورد، سپس بافتی که دچار بیماری شده را از بدن خارج می‌کند. وقتی کار تمام شد زخم تنها با عبور دست جراح از روی آن کاملا بسته می‌شود و شکاف کوچکی باقی می‌ماند و یا اصلا اثری باقی نمی‌گذارد. این عمل کاملا بدون درد است و کل عمل فقط چند دقیقه طول می‌کشد.
کاربرد وسیع این نوع جراحی در فیلیپین و برزیل است، جایی که جراحان روحی بسیاری زندگی می‌کنند و از محبوبیت زیادی برخوردارند. بسیاری از مردم در این کشورها با این روش جراحی درمان شده‌اند.
جالب است بدانید که تعداد کمی از این جراحان درس خوانده‌اند و هیچ‌یک از آنها چیزی درباره طب نمی‌دانند یا حتی خود نمی‌فهمند که چه می‌کنند و چگونه کار می‌کنند.
 
نمونه‌های تجربی
دانشمندان و محققانی در زمینه پدیده‌های فوق‌طبیعی مانند لیال واتسون دکتر هنری پوهاریچ و پروفسور شیلی در طی سفرهای خود به فیلیپین و برزیل، به تحقیق در مورد جراحی روحی نیز پرداختند. آنها شاهد بیش از هزار عمل جراحی از جمله درمان آپاندیسیت، بیرون آوردن غده‌های خوش‌خیم از سینه، درآوردن کیست و سنگ مثانه، درمان واریس و بواسیر و حتی درمان بعضی از انواع سرطان‌ها توسط شفادهندگان بوده‌اند.
‌یکی از این جراحان (تونی سانتیاگو) نام داشت که توده سرطانی مثانه مردی را جراحی نمود. دو دوربین از صحنه عمل فیلمبرداری می‌کردند و سه دانشمند نیز ناظر آن بودند.
‌دیگری (تونی آگپائوا) یکی از معروف‌ترین جراحان در فیلیپین بشمار می‌رود که قدرت شفابخشی در او از سن هفت سالگی آشکار شده است. (اولگا فارهیت) از لس‌آنجلس به علت ابتلا به بیماری خاصی که مغز استخوان سر و شانه‌اش را گرفتار کرده بود، دچار فلج شده بود. این بیماری توسط پزشکان نمونه‌برداری و تشخیص داده شده بود. آگپائوا او را جراحی کرده و توده وسیعی از غضروف و خون وی را برداشت. در بازگشت بیمار به لس‌آنجلس، مجددا عکسبرداری و نمونه‌برداری انجام ‌شد. جراح با مشاهده عکس و جواب نمونه‌برداری اظهار ‌داشت، به استثنای بافت جوشگاهی هیچ چیز باقی نمانده است. مثل آن‌ است که چیزی داخل آن محل رفته و همه چیز را پاک کرده است.
‌جراح دیگر (جون لابو) نام داشت که روی (الان نیومن) تهیه کننده و کارگردان گروه فیلم‌برداری کار کرد. لابو به نیومن گفت که خلط (سموم) روی قلب او را گرفته است. او ابتدا روی گردن نیومن کار کرد، سپس قفسه سینه او را ماساژ داد و مقداری چرک و خون به بیرون ریخت. مانند آن بود که جراحی با چاقو دملی را باز کرده باشد. پروفسور شیلی از چرک خارج شده نمونه‌ای تهیه کرد و ثابت شد که چرک حاوی تعداد زیادی گلبول سفید است.
دکتر (پوهاریچ) در مورد سفر خود به برزیل گفته که (خوزه دو فریتاس) مشهور به (زیگما آریگو) جراح روحی معروف بدون هیچ سختی یک چاقوی برنده داخل چشم چپ مردی فرو کرد. آن مرد کاملا بیدار و هوشیار بود. آریگو چاقو را طوری اهرم کرد که چشم از حدقه بیرون زد. آریگو در ضمن این عمل بندرت به بیمارش نگاه می‌کرد. او رو به دکتر پوهاریچ کرد و از او خواست که انگشتش را روی پلک چشم بیمار قرار دهد به‌طوری که بتواند نوک چاقو را در زیر پوست احساس کند و در حالی که پوهاریچ شوکه شده بود به عمل جراحی ادامه داد. در طول جراحی بیمار اظهار داشت که درد و ناراحتی احساس نکرد. چند لحظه بعد آریگو چاقو را که نوک آن آغشته به چرک و خون بود از چشم بیمار خارج کرد و بدون تشریفات چاقو را با پیراهن خود پاک نمود و بیمار را مرخص کرد.
‌محققان این موضوع را ثابت کرده‌‌اند که پدیده جراحی روحی واقعیت دارد اما نکته مهم دیگری هم هست که باید به آن توجه کرد و آن این است که ‌واقع شدن عمل جراحی روحی بسیار نادر است و تعداد انگشت‌شماری از جراحان حقیقتا دارای موهبت شفابخشی خدادادی هستند و بیشتر آنها مدعیانی بیش نیستند. اغلب آنها شیادان فرصت‌طلبی هستند که با شبیه‌سازی عمل جراحی روحی سعی می‌کنند زمینه‌ای برای سود‌جویی و شهرت‌طلبی خود فراهم آورند. نمونه زیر به همین مطلب اشاره دارد.
در 4891 در مجله ( دیسکاور) توسط <مارتین گاردنر> نویسنده مقالات علمی نوشته شده است: ستاره تلویزیونی و کمدین معروف (اندی کافمن) فیلمی به نام پدیده‌های روحی را در سال 0791 می‌بیند. فیلم به‌طور مختصر به کار جراحان فیلیپینی می‌پردازد. چند سال بعد یعنی سال 4891 کافمن مبتلا به سرطان ریه می‌شود و پزشکان به او میگویند که در آستانه مرگ قرار دارد. او تصمیم می‌گیرد برای زنده ماندن دست به آخرین تلاش بزند. کافمن به کلینیک یک متخصص جراحی روحی مراجعه می‌کند و در آنجا به مدت چند روز تحت معالجه قرار می‌گیرد. در هر جلسه، درمانگر او را با مالیدن روغن ماساژ می‌دهد و بعد روزی قفسه سینه او را ظاهرا باز می‌کند و مقدار زیادی خون و بافت فاسد را از آن خارج می‌نماید. چند روز بعد کافمن به شهر خود لس‌آنجلس باز می‌گردد، به امید این که سرطان او معالجه شده است. اما دو ماه بعد از دنیا می‌رود. عکسبرداری با اشعه x نشان می‌دهد که ابدا جراحی صورت نگرفته و سرطان پیشرفته کاملا دست نخورده مانده است.
انسان پدیده ای غریب است به فتح هیمالیا میرود به کشف اقیانوسها میرود به ماه ومریخ سفر میکند تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمیکند ان را کشف کند و ان دنیای درونی وجود خود اوست.
 
itech2.info
منبع:بخشی از کتاب دکتر هری بین بنام روحهای جراح1950 فیلیپین
| | | نظرات () |

رابطه تمرینات متافیزیکی و خلسه های غیر ارادی

و هنگام نماز که با ارامش و طمانینه خوانده شود نوعی خلسه به انسان دست میدهد که باعث به دست امدن قدرتهای متافیزیکی زیادی میشود.
این خلسه ریشه و سرچشمه تمامی قدرتهای متافیزیکی است
مثل روی آب یا هوا راه رفتن، طی الارض کردن، برون فکنی کردن، مرده را زنده کردن ، خلق کردن طلا، و خیلی چیزهای دیگر ....
 
در حالت خلسه ما تمرکز خود را بر روی جوهر اصلی درونی خود یعنی روح خالص الهی متمرکز میکنیم و مستقیما از خدا انرژی و نور و قدرت میگیریم
و در این حالت میتوانیم به واسطه اتصال نزدیکتر و مستقیمتر به خدا برای خلق هر چیزی به کائنات دستور بدهیم.
 
مرتاضان و کاهنان و راهب ها و پیروان ادیان غیر اسلامی این قدرت را از طریق مدیتیشن به دست می آورند
ولی هیچ مدیتیشنی مثل نماز نیست زیرا در نماز در عین اینکه ما مراقبه میکنیم، در عین حال حرکاتی مانند یوگا انجام میدهیم،
که چاکراهای بدن به خصوص چاکرای کندالینی را باز میکند.
مانترائی به زبان عربی به زبان جاری میسازیم که چاکراهای بدن را فعال و باز میکند.
 
در سجده چاکرای چشم سوم باز میشود 
در وضو مسیر جریانهای انرژی بدن یا نادیهای انرژی تمیز میشود و انرژی در این مسیر به حرکت در می اید.
و خیلی مسائل دیگر.
| | | نظرات () |

عالم غیب و &#171;ماوراء طبیعت&#187;

                                                  

لطفاً در ابتدا، عالم غیب را برای ما تعریف بفرمایید؟

هستی به دو قسمت تقسیم می‌شود: «طبیعت» و «ماوراء طبیعت». آنچه در رابطه با ماوراء الطبیعة است، عوالم غیبی به شمار می‌رود و آنچه مربوط به عالم ماده است، طبیعت نامیده می‌شود.

آیا عوالم غیبی و ساکنان عوالم غیبی قابل دسته بندی و معرفی هستند؟ معرفی و دسته بندی آنها چگونه است؟

ساکنان عالم غیب را می‌توان به این شکل دسته‌بندی کرد:
1. عقول ده‌گانه؛ بنا به قول فلاسفه؛ 2. ارواح زکیّه؛ 3. ارواح خبیثه؛ 4. أجنّه (جنین‌های فوت شده) مسلمان؛ 5. أجنّة کافر؛ 6. ابلیس و ذریّة ابلیس؛ 7. ملائکه که خود هزاران رقم هستند؛ 8. حوریان بهشتی؛ 9. غلامان بهشتی؛ 10. عالین که در هنگام سجده ملائک به آدم صفی‌الله، مأمور بر سجده نبودند. خداوند در قرآن کریم خطاب به شیطان می‌فرماید: 
أستکبرت أم کنت من العالین.1
آیا تکبّر نمودی یا از جملة عالین (برتران) بودی؟ 
11. و هزاران نوع از انواع مخلوقات که هیچ کدام نامشان مطرح نیست.
ماوراء الطبیعه مجموعاً بزرگ‌تر از طبیعت است و ما وقتی در رابطه با وسعت عالم طبیعت حیران بمانیم در رابطه با عالم ماوراء الطبیعه بیشتر دچار حیرت می‌شویم. ما در منظومه‌ای ساکن هستیم که قطر آن چندین سال نوری است. در کهکشانی که منظومة ما قرار دارد، صدها منظومه، مانند منظومة ما وجود دارد. اگر کهکشان‌ها را در نظر بگیرید، می‌بینید که بیش از ششصد کهکشان تاکنون کشف شده که بعضی با چشم مسلح قابل رؤیت و بسیاری نیز قابل رؤیت نیستند. که اینها با فاصله‌های بسیار زیاد از همدیگر واقع شده‌اند و بالاخره صرف‌نظر از عوالم ربوبی که اصلاً ما به آن‌جا راه نداریم.
عوالم غیب یعنی عالم ملکوت، عالم جبروت و عوالم دیگر غیبی، اصلاً قابل مقایسه با عالم طبیعت نیستند. طبیعت با همة وسعتش در مقابل عالم ملکوت هیچ است.

لطفاً مختصری دربارة هر دسته توضیح بدهید، چون برخی از آنها نظیر «کروبیّان»، اگرچه زیاد به کار می‌رود، امّا چندان شناخته شده نیستند؟

انبیاء(ع) چون خودشان ملائک را مشاهده و با آنها صحبت کرده‌اند؛ به خصوص وجود نازنین حضرت خاتم انبیاء(ص) و در شب معراج که از مخلوقات عجیب خلقت بازدید فرمودند و حتّی به موجوداتی برخورد کردند که نه جزء ملائک بودند، نه جزء عالین و نه جزء کروبیّان؛ و هیچ جا هم اسمشان نیامده است. البته آنان می‌توانستند مطرح بکنند، امّا اگر مطرح می‌کردند، هیچ درکی از آنها پیدا نمی‌کردیم. ما ملائک را تا حدّی می‌شناسیم و اجمالی از اوصاف آنها را داریم. در تاریخ نبوت انبیاء(ع)، از تورات گرفته تا قرآن کریم، همه جا بحث ملائک مطرح است.
هر کس به میزان وسع درک خودش، برداشتی از ملائک دارد. امّا در رابطه با سایر مخلوقات، نه اسم آنها را شنیده‌ایم و نه جایی خوانده‌ایم، و نه انبیاء(ع) فرموده‌اند. شاید بر انبیاء به استثنای خاتم الانبیاء(ص) و انبیای اولوالعزم(ع)، همة این عوالم کشف نشده باشد ممکن است بخشی از آنها برایشان مکشوف شده باشد چه رسد به ما که خاک‌نشین و اهل طبیعت و اهل ناسوت هستیم. از عالم خود و حتّی از جسم خویش خبر نداریم.
«آلکسیس کارل» در کتاب انسان موجودی ناشناخته می‌گوید که در بدن هر انسانی ده میلیون میلیارد سلول وجود دارد. ما حتّی از تصوّر این رقم عاجزیم. ده میلیون میلیارد خیلی عجیب است. این همه عجایب در جهان خلقت طبیعت وجود دارد که ما به آن احاطه نداریم؛ چه رسد به ماوراء طبیعت. امّا از مجموع آیات و روایات و فرمایش‌های چهارده معصوم(ع) و انبیاء به این نتیجه می‌رسیم که خداوند متعال، مخلوقاتی دارد که هر یک از آنها دارای قدرت‌های فوق‌العاده هستند، و خودشان هم به این دلیل که از اصناف مختلف هستند، هم‌دیگر را درک نمی‌کنند. بلاتشبیه مثل اینکه ما به کرة مریخ رفته باشیم و کسی از زمین بیاید و برای ما چگونگی زمین را تعریف کند و بگوید در کرة زمین موجوداتی هستند غیر از بشر که زنده‌اند و حرکت دارند، و به آنها «حیوانات» گفته می‌شود.
شنونده مریخی فکر می‌کند که شاید حیوانات همگی به یک رقم موجود هستند، در حالی‌که خود حیوانات، عجیب و متفاوتند. حیوانات برّی (خشکی) و بحری (دریا) اقسام و انواع متفاوتی دارند که شاید به هزاران نوع برسد. خود این حیوانات هیچ اطلاعاتی از عالم هم‌دیگر ندارند. مثلاً مار هیچ اطلاعاتی از عالم اسب ندارد و اسب نیز از عالم مار بی‌اطلاع است و تنها این را می‌داند که مار، دشمن وی و جانوری گزنده است.
یا مثلاً برخی از مخلوقات هستند که قدرت‌های فوق‌العاده‌ای دارند که حتّی ما انسان‌ها فاقد آن هستیم مثل حسّ ششم؛ گر چه بشر هم حسّ ششم دارد، امّا در مقابل برخی حیوانات، این حس بسیار ضعیف است. عوالم غیب و شهود هر دو مهم‌اند، امّا عالم ماوراءالطبیعه مهم‌تر از طبیعت است.

چطور می‌توان با آن موجودات ارتباط برقرار نمود؟

چون بنده هیچ‌یک از این نحو ارتباط‌ها را ندارم، پاسخی هم برای این پرسش ندارم، امّا می‌دانم همه چیز برای همه کس امکان‌پذیر است. اگر شخص راست‌گویی آمد و به شما گفت: من ملک را مشاهده کرده‌ام، تعجب نکنید و آن را غیر ممکن ندانید. اصل ماجرا ممکن است و بحث در این است که آیا ادّعای او راست است. البته باید بدانیم که ما برای هیچ‌کدام از این بازی‌ها خلق نشده‌ایم. خداوند متعال در قرآن کریم فرمود:
و ما خلقت الجنّ و الإنس إلّا لیعبدون.2
و جنّ و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.
ما را برای بندگی آفریده‌اند. ما باید دائم در حال مراقبه و محاسبه باشیم تا شاید لیاقت ملاقات خدا و ملاقات حضرت مهدی(ع) را پیدا بکنیم و اگر این سعادت نصیب ما نشد لااقل انجام وظیفه کرده باشیم. زمانی من امام جمعه دورود بودم. یک بار راننده‌ای از طرف سپاه و با ماشین سپاه آمده بود و ما از تهران به سمت قم می‌آمدیم. اوّل اتوبان تهران ـ قم، دیدیم یک طلبة سیّدی، ایستاده و منتظر ماشین است. ما چون به سرعت می‌رفتیم، اوّل از ایشان ردّ شدیم. من به آقای راننده گفتم: لطفاً نگه‌دار و این آقا را سوار کن. نگه داشت و دنده عقب گرفت.
آن سیّد هم فهمید که ما برای او نگه داشتیم، به سرعت آمد و من هم به احترام ایشان از صندلی جلو پیاده شدم و عرض کردم شما بفرمایید و جلو سوار شوید. فرمودند: نه، من می‌خواهم پهلوی شما بنشینم. ایشان حتّی سؤال هم نکرد و من از این تعجب می‌کنم. و حالا چطور شروع کرد؟ فرمود که: اگر به این مردم بگویی، فلانی اسم اعظم بلد است، تعجب کرده، حتّی تکذیب می‌کنند. در حالی که تعجب از این نیست که کسی اسم اعظم را بلد است، بلکه اگر گفتند فلانی اسم اعظم را بلد نیست، تعجب کنید.
باز دوباره فرمودند: اگر به این مردم بگویی فلانی ملائکه را می‌بیند، تعجب می‌کنند و حتّی تکذیب می‌کنند. اینکه تعجب و تکذیب ندارد، تعجب از این است که چرا دیگران نمی‌بینند. بشر خلق نشده که این‌قدر کور و نابینا باشد.
و ادامه دادند: اگر به این مردم بگویی، فلانی طی‌الارض بلد است، تعجب ندارد. تعجب از این است که چرا اینان بلد نیستند.
چون بنا نبوده که این‌طور باشد. تا آن جا که یادم هست، ایشان پنج مثال ذکر کردند. همچنین فرمودند: اگر به این مردم بگویی، فلانی امام زمان(عج) را می‌بیند، تعجب می‌کنند و تکذیب می‌نمایند، اینکه تعجب ندارد. عجب آن است که چرا همه نمی‌بینند؟ آیا می‌شود که امام غایب باشد و پس از این همه مدّت، ما ایشان را نبینیم. ما در این گفت‌وگو بودیم که به دروازة قم رسیدیم. بس که در این سفر به ما خوش گذشت، انگار که این مسیر بیش از پنج دقیقه به طول نینجامید.
یک لحظه به ذهنم خطور کرد که نکند ایشان خود حضرت(ع) هستند. در قیافه‌شان که دقت کردم، فهمیدم که حضرت نیست. البتّه من چند نکته دیگر در ایشان دیدم که نشان می‌داد حضرت نیست؛ چون حضرت مهدی(ع) بر گونة راستشان خال زیبایی دارند که ایشان نداشت. دوم اینکه ایشان پنج، شش مثال زدند که لزومی نداشت در بحث اینقدر ریز شده و مثال بزنند. به این دلیل که یکی از نشانه‌های امام(ع) این است که کم صحبت می‌کنند. اگر بتوان مطلبی را با یک جمله تفهیم کرد، همان یک جمله کافی است. من همان جملة اوّل را که گفت منظورش را تا آخرفهمیدم. کارهای حضرت(ع) بسیار حکیمانه است. وقتی به دروازة قم رسیدیم، بنده عرض کردم آقا جان! شما کجا تشریف می‌برید تا ما مسیر را عوض کنیم و ابتدا شما را برسانیم، آنگاه به مسیر خودمان ادامه دهیم. گفت: شما مسیر خودتان را ادامه بدهید، من هر جا خواستم، پیاده می‌شوم. وقتی ما به پمپ بنزین داخل شهر رسیدیم، ایشان گفتند: نگه دارید. من پرسیدم: اسم شریف شما چیست؟ پاسخ داد: معذورم بدار. گفتم: آدرس، تلفن؟ فرمود: اگر خدا بخواهد دوباره هم‌دیگر را خواهیم دید. من یقین کردم که ایشان حضرت نیستند، امّا مطمئن شدم که ایشان آدم فوق‌العاده‌ای است. چون در افکار من تحوّل عجیبی ایجاد کرد و این حرف‌ها برای من خیلی سنگین و بزرگ آمد. اگر به من بگویند، فلانی هم اسم اعظم بلد است و هم طی‌الارض می‌داند و هم خدمت آقا امام زمان(ع) می‌رسد هیچ تعجب نمی‌کنم. بالاخره هر کس نان کار خودش را می‌خورد: 
فمن یعمل مثقال ذرةٍ خیراً یره.3
نکتة جالب اینکه بعد از پیاده شدن ایشان، من داشتم دربارة این قضیه فکر می‌کردم که آقای راننده گفت: حاج آقا متوجه شدید، چه اتفاقی افتاد؟ گفتم: چه شد؟
گفت: ما از اوّل اتوبان تهران تا قم بیش از پنج دقیقه در راه نبوده‌ایم، بی‌آنکه قبلاً من به راننده این مطلب را گفته باشم. چون اگر من می‌گفتم ممکن بود کسی بگوید شما به راننده القا کرده‌ای. در حالی که این برای خود من هم سؤال بود. لذا پرسیدم: نه، از بس که به ما خوش گذشته، این‌طور به نظرمان آمده است. 
هنوز هم با گذشت سال‌ها، هر وقت هم‌دیگر را می‌بینیم، ایشان به یاد آن خاطره است که ده سال پیش اتفاق افتاد.

ارتباط‌هایی که به وجود می‌آید، بیشتر از سمت عالم ماده با عالم غیب است یا حالت دو طرفه دارد؟

احتمال هر دو وجود دارد، ولی عمدتاً از آن طرف است. در حقیقت ماوراء الطبیعه، حاکم بر طبیعت است. هر گونه حرکت و جنب و جوش در طبیعت، ریشه در آن عالم دارد. سلسله جنبان آن طرف است.
گر چه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدری که توانی بکوش
واقعاً هم همین‌طور است. کسانی که دستشان در دست ملکوتیان باشد، اوضاعشان با بقیه متفاوت است. خود حضرت هم ذووجهین هستند، یعنی وجه یلی‌الحقّی دارند و وجه یلی الخلقی. همة چهارده معصوم(ع) هم همین‌طور هستند. انسان‌های کمال یافته هم یا آن طرفی می‌شوند یا این طرفی.

چگونه امر بر انسان مشتبه می‌شود و این اشخاص را با اشخاص دیگر مثل ائمة معصومین(ع) اشتباه می‌گیرد؟

انسان باید دائماً به خداوند عرض کند: 
ایّاک نعبد و ایّاک نستعین.4
خدا باید کارها را انجام دهد، خداوند باید دست ما را بگیرد. اگر عنایات خدا و عنایات حضرت بقیة‌الله(ع) که مظهر خدا هستند، نباشد؛ اصلاً نمی‌شود کاری کرد. باید دعای 
و ما توفیقی إلّا بالله علیه توکّلت و إلیه أنیب.5 
و توفیق من جز به [یاری] خدا نیست. بر او توکل کرده‌ام و به سوی او باز می‌گردم. 
یا ذکر شریف «لاحول و لا قوّة إلّا بالله العلیّ العظیم» و این جملة پیامبر(ص) که می‌فرمود: «إلهی لا أملک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حیوٰةً و لا نشوراً.»
یا ذکر شریف: «أعوذ بالله السمیع العلیم مِن همزات الشیاطین و اعوذ بک یا ربَّ ان یحضرون انّ الله هو السمیع العلیم» از جملة دعاها و اذکاری هستند که از طریق آنها باید به خدا پناه بجوییم اگر خدا عنایت نکند، انسان اشتباه می‌کند. شیطان را می‌بیند و گمان می‌کند ـ العیاذ بالله ـ امام زمان(ع) را دیده است. 
سال‌ها پیش در شهری نابینایی بود که در کنار خیابان نشسته بود. صدای پایی شنید، فهمید که عابری در حال عبور است. سلام داد با اینکه نمی‌دیدکیست؟ آن عابر جواب سلام داد و گفت: چه می‌خواهی؟ گفت: شما کی هستید؟ فرمود: من حضرت خضر(ع) هستم. گفت: «فدایت شوم، دامنت را بده من بر چشمانم بکشم تا چشمانم خوب شود.» دامنش را گرفته و بر چشمانش مالیده و شفا یافت. بعد که به احترام حضرت خضر(ع) بلند شد و ایستاد. آن شخص گفت: من ابلیسم، نه حضرت خضر(ع). آن مرد گفت: تو هر که می‌خواهی باش، من حاجت خود را از حضرت خضر(ع) گرفتم.
ممکن است بعضی اوقات، چنین اشتباهاتی پیش بیاید. یعنی شیطان خودش را نشان داده و ادّعا کند من امام زمان(ع) هستم. ما هم که امام زمان(ع) را ندیده‌ایم، به اشتباه بیفتیم. سالک باید دائماً خودش را به خدا بسپارد و از خداوند استمداد کند. به اعتقاد بنده در بین عبادات مستحبی عبادتی به عظمت نافلة شب و به عظمت نماز امام زمان(ع) نیست. نماز امام زمان(ع) که تا زمان ایشان از طرف معصومین(ع) ارائه نشده بود و خود ایشان ارائه کردند و این نماز از تعلیمات ویژة امام مهدی(ع) است، اهمیّت فوق‌العاده‌ای دارد. در دویست مرتبه‌ای که می‌گوییم «إیّاک نعبد و إیّاک نستعین»، به محضر مقدّس خداوند عرض می‌کنیم که ما فقط تو را می‌پرستیم و فقط از تو یاری می‌طلبیم. هیچ کس دیگر کاری نمی‌تواند بکند. حتّی خود امام زمان(ع) هر کاری می‌کند، حول و قوه‌اش از خداست. امدادهای خداست و تکیه بر خدا و حول و قوّة خدا دارد، ایشان مأموریّت سنگین خودشان را انجام می‌دهند.

آیا نمونه‌های دیگری از این اشتباه گرفتن‌ها در خاطر دارید؟

بله. زمانی که سیّد علی محمّد باب شیرازی در کربلا ادّعای بابیّت کرد، در نجف، طلبه‌ای بود که بسیار روزه می‌گرفت، و بسیار برنامه‌های ذکر و دعا و امثال اینها داشت. امّا تحت اشراف استاد شایسته‌ای کار نمی‌کرد. سرِ خود، نمازها و عبادات مستحبی را انجام می‌داد و روزه می‌گرفت. یک شب که در اتاق و پنجره بسته بود، دو نفر مثل ملائکه از سقف پایین آمده، به او می‌گویند که تو عبد منتخب خدا شدی. این شمشیر را بگیر و به منزل فلان مرجع دینی برو و در خانه‌اش را بزن و گر چه وقت خواب است و خوابیده امّا بیدارش کن و تا او را دیدی، با شمشیر گردنش را بزن.
این فرد هم گول خورده و شمشیر را برداشت و رفت. تابستان بود و هوا گرم و مردم از نیمة شب به بعد می‌توانستند بخوابند. شب از نیمه گذشته بود و تازه آقا به بستر خواب رفته بود و در عالم خواب و بیداری بود که این شخص در زد. آقا عبایی بر دوش انداخته و دم در آمدند. وی که خیلی مرد خوش اخلاق و خوبی بوده، می‌گوید: چه فرمایشی داری؟ این طلبه تا چشمش به آقا افتاد، معنویت ایشان باعث شد بگوید: ببخشید! من بی‌جا مزاحمتان شدم. مسئله‌ای می‌خواستم بپرسم که یادم رفت. دو مرتبه می‌آیم و می‌پرسم. ایشان می‌گوید: برو پسر جان و هر وقت یادت آمد بیا و بپرس. من در خدمتتان هستم.
این فرد برگشت و در راه با خودش گفت: اگر من این مرد را کشته بودم، از کجا معلوم که اشتباه نکرده باشم. به منزل رفت و همین که در اتاق را بست، آن دو ملک باز آمدند. البته ملک نبودند، بلکه شیاطین بودند و او تصوّر می‌کرد آنها ملک هستند. آنها گفتند: چرا فرمان را اجرا نکردی؟ برو و زود اجرا کن و الّا مورد غضب امام زمان(ع) واقع می‌شوی. این بندة خدا که ساده بود، باز بلند شد و رفت.1
دفعة دوم رفت و این بار وقتی آقا آمد بیرون، گفت: آقا حلالم کنید، من دو دفعه است که شما را از خواب بیدار کرده و مزاحمتان شده‌ام. دیر وقت است و اصل قضیه این طور است، و قضیه را برای آقا تعریف کرد. ایشان گفت: پسر جان! اینها از طرف شیطان آمده‌اند. اینها بندگان خدا نیستند. شما که پیغمبر نیستی که ملک بر تو نازل شود. خود همین که اینها آمده‌اند، دلیل بر این است که از طرف شیاطین آمده‌اند. حالا برو و تا آمدند، شما فلان ذکر را بگو تا از شرّ آنها محفوظ بمانی.2
وقتی آن طلبه وارد حجره شده و در را بست برای بار سوم آن دو ملک قلابی از سقف پایین آمدند و به او تشر زدند: چرا اجرا نکردی؟ بعد هم گفتند: این شخص قابل هدایت نیست، برویم سراغ سیّد علی محمّد باب شیرازی. فردای آن روز، سر و صدا برآمد که در نجف، طلبه‌ای که از شاگردان سیّد کاظم رشتی بوده و شیخی سبک بوده، ادّعا کرده است که من باب امام زمان(ع) هستم. در ضمن هجده ماه تبلیغات، تنها چند نفر به ایشان گرویدند و این مقدمة ادّعای بعدی ایشان شد که گفت: من خود امام زمان هستم. بعد از مدّتی گفت: من پیغمبر خدا هستم و بعد از مدتی گفت: من خود خدا هستم.
فراموش نکنیم ساکنان ملکوت، قدرت‌های مخصوص به خود دارند و حتّی هر شیطان نیز کارهایی می‌تواند انجام دهد و انسان باید با توکل به خدا راه برود و استاد صالحی داشته باشد که مسائل را با وی در میان بگذارد. حالا اگر استاد هم نبود، با علمایی که مورد وثوق هستند، مشورت کند.
چیزی که تذکر آن بسیار لازم می‌نماید، این است که حضرت مهدی(ع) در ایّام غیب، ما را به کی سپرده است؟ 
و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فإنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّة‌الله علیهم، 
اما در خصوص مشکلات و پیشامدهای خود، به مجتهدان در احادیث،(مراجع تقلید) مراجعه کنید. همانا آنان، حجّت میان من و شما و من حجّت میان خدا و آنان هستم.»
باید حتماً به مراجع تقلید مراجعه کرد، مرجع جامع‌الشرایطی که از مسائل عرفانی و معنوی هم اطلاعات مفصّلی داشته باشد. اوست که می‌تواند راهنمای خوبی باشد. چرا که زحمت کشیده، مطالعه هم داشته، ریاضت هم کشیده و بزرگانی را هم دیده است. انسان ، معصوم نیست که اشتباه نکند. هر جا که خود انسان احساس کرد که دارد اشتباه می‌کند، حتماً خودش را به یکی از مراجع برساند. الحمدالله نعمت هم که فراوان است. در قم، مشهد، نجف، تهران شخص به یکی از مراجع رجوع کند و بگوید که مثلاً فلان مسأله و مشکل پیش آمده است. مثل همان شخص که گفت: من سه شب است که دارم اینها را می‌بینم، اینها چی هستند ملائک‌اند، اجنّه‌اند، شیاطین‌اند؟
نباید تک‌رو بود. یکی از اساتید بزرگوار ما می‌فرمودند: این شخص چنین و چنان کرد. امّا چون آن فرد متشرع و متدیّن بود، نگذاشته که پرت شود و اگر خدای نخواسته امر آن دو شیطان را اجرا کرده بود و آن مرد را شهید نموده بود، آن وقت دیگر، ایمانی برایش باقی نمی‌ماند و جزء حزب شیطان قرار می‌گرفت.

ماهنامه موعود شماره 78

| | | نظرات () |

www . night Skin . ir