» عکس: سر بریدن دختر 3ساله سوریه (وحشتناک)(lمی دونم قدیمیه )

                          تروریست های سوریه به دختر سه ساله هم رحم نکردند…

بارخدایا  شیطان را با سرگرم شدن به برخى دشمنانت از ما منصرف کن،

و ما را به حسن رعایت خود از او حفظ فرما،

و از حیله‏ اش کفایت کن،

و چنان کن که از ما بگریزد، و نشان پائى از او براى ما نماند.

بارخدایا  ما را از هدایتى که در دوام و پابرجایى مانند گمراهى او باشد بهره‏ مند ساز،

و در برابر تباهى او به ما توشه تقوا کرامت فرما،

و خلاف راه هلاکت ‏بار او ما را به راه تقوا رهنمون شو.

الهى درقلب ما براى او راهى قرار مده،

و براى وى در شئون زندگى ما منزلى فراهم نیاور.

بارخدایا ما را به هر باطل که در نظرمان بیاراید آگاه کن،

و چون آگاهمان کردى ما را از آن حفظ کن،

و به راه و روش جنگ با او بینایى ده،

و ما را ملهم ساز که براى نبرد با او چه باید آماده کرد،

و از خواب غفلتى که سبب گرایش به اوست بیدار کن،

و به توفیق خود ما را در مسیر مبارزه با او یارى ده.

بارخدایا،

قلوبمان را از انکار کارهاى شیطان سرشار ساز،

و براى درهم شکستن حیله‏هایش ما را چاره بیاموز.

بارخدایا بر محمد و آلش درود فرست،

و سلطه شیطان را از ما بگردان،

و امیدش را از ما قطع کن،

و وى را از حرص ورزیدن به گمراهى ما دفع فرما.

بارخدایا، بر محمد و آلش درود فرست،

وپدران و مادران و فرزندان و اهل ما و خویشان و نزدیکان و همسایگان ما را از زن و مرد مؤمن، از شرّ او در جایگاهى محکم،و دژى حفظ کننده، و پناهگاهى امن قرار ده،

و آنان را براى دفع ضرر او زره‏هاى نگهدارنده بپوشان،

وآنان را اسلحه بُرّا بر ضدّ او عطا کن.

بارخدایا،

مشمول این دعا فرما هر کس را که به پروردگاریت گواهى داده،

و به توحیدت اخلاص ورزیده،

و از باب حقیقت بندگى با شیطان دشمنى نموده،

و براى دریافت علوم ربّانى از سوى تو بر علیه او یارى جسته است.

خداوندا

وهر آنچه گره زده بگشاى،

و هر راه که باز کرده ببند،

و هر تدبیرى که اندیشیده درهم شکن،

و از هر کار که قصد مى‏ کند بازش دار،

و هرچه را محکم نموده سست کن.

بارخدایا،

سپاهش را بشکن،

و مکرش را باطل ساز،

و پناهگاهش را ویران کن،

و بینیش را به خاک بمال.

الهى

ما را در سلک دشمنانش قرار ده،

و از شمار دوستانش برکنار کن،

تا چون ما را بفریبد او را پیروى نکنیم،

و چون ما را بخواند از اجابتش سرباز زنیم،

و هرکه را که پیرو فرمان ماست به دشمنى با او فرمان دهیم،

و هرکه را که پیرو نهى ماست از اطاعت او بازداریم.

بارخدایا بر محمد آخرین پیامبر، و آقاى فرستادگانت، و بر اهل‏بیت پاک و پاکیزه او درود فرست،

و ما و اهل ما و برادران ما و همه اهل ایمان از زن و مرد را از چیزى که از آن پناه مى ‏بریم پناه ده،

و از آنچه که از بیم آن از تو ایمنى خواستیم ایمنى بخش،

و دعاى ما را بشنو،

و آنچه را از ذکرش غفلت کردیم به ما عطا کن،

و آنچه را فراموش نمودیم براى ما محفوظ دار،

و ما را بدین سبب به درجات شایستگان انتقال ده،

اى پروردگار جهانیان

دعاى ما را اجابت فرما.

 

 

 
| | | نظرات () |

دختر بانمک و نابغه ایرانی که کسی به فکرش نیست! +عکس

زهرا 6 ساله، ابوالفضل 4.5 ساله، امیر حمزه 2.5 ساله فرزندان نابغه آقای بناکار هستند.زهرا زبان انگلیسی و فارسی را به راحتی می خواند و می نویسد، جدول ضرب را کامل حفظ است، حدود یک جزء از قرآن را حفظ است و از هر موضوعی اطلاعاتی را برایت رو می کند. خیلی شیطنت می کند، درست مثل دو برادر تیزهوش دیگرش که لحظه ای آرام نمی گیرند و مدام بالا و پائین می پرند.

برادر کوچک زهرا امیرحمزه 2/5 ساله، مقداری انگلیسی بلد است و اعداد را به خوبی می شناسد. تا لحظه ای که ما آنجا هستیم مدام با گوشی پدرش ور می رود و با آن کار می کند.

امیر حمزه 2/5 ساله هم عکس می گیرد و هم شماره. برایمان آهنگ نیز پخش می کند.برادر دیگر زهرا هم ابوالفضل حدود 100 لغت انگلیسی حفظ است، الفبای فارسی و انگلیسی را کامل بلد است و انگلیسی را به خوبی می خواند.

نهنگ در استخر می میرد!

پدرش می گوید: اعتقادم این است که نهنگ در استخر می میرد! خدا را شکر فرزندان من سطح هوشی بالایی دارند. وضعیت آموزشی فسا مثل استخر است و مطمئناً نهنگ در استخر می میرد.

او در ادامه از مسئولین می خواهد فکری به حال امثال فرزندان او کنند که دارند در این فضا فدا می شوند.حبیب الله بنا کار می گوید: از چهار سال پیش متوجه شدیم زهرا نابغه است. این خبر از شبکه های مختلف صدا و سیما شبکه یک، سه، پنج پخش شد.

زمانی که اثبات شد آی کیو زهرا 165 است و همانطور که می دانید 140 به بالا نابغه خوانده می شود به جاهای مختلفی نامه نوشتم و کمک خواستم که از این استعداد خدادادی زیر نظر دولت استفاده شود تا در آینده برای مملکت مفید باشد، اما هر جا که مراجعه کردیم گفتند: ما در قبال بچه های زیر سه سال مسئول نیستیم. پدر زهرا می گوید «متاسفانه کسی به ما کمکی نکرده اما اگر می خواستم به راحتی کشورهای دیگر ما را می پذیرفتند. در این مورد حتی از نروژ به ما زنگ زدند!»

از یک سالگی فهمیدیم که این بچه با بچه های دیگر فرق دارد. مادر زهرا کوچولو این را می گوید. او آبان ماه سال 1385 دخترش را در بیمارستان شریعتی فسا به دنیا آورده. آن موقع او و شوهرش نمی دانستند فرزندشان در 2/5 سالگی یک روزنامه خوان حرفه ای خواهد شد.

داستان تیزهوشی زهرا از زمانی شروع شد که یک روز یعنی درست در سن یک و نیم سالگی، مادرش دست او را گرفت و به مهد کودک برد؛ ما روی یک نیمکت نشستیم. زهرا با کنجکاوی به اطرافش نگاه می کرد.مربی مهد، شعری را که جلسه گذشته یاد داده بود با بچه ها تمرین می کرد. من خیلی اتفاقی سر این کلاس رفتم تا ببینم اگر خوب است زهرا را در آنجا ثبت نام کنم. هنوز هم زهرا آن شعر را از بر است.معصومه فردای آن روز متوجه شد زهرا یک و نیم ساله، همان شعری را که معلم در مهد با بچه ها تمرین کرده حفظ است و می خواند: «تو ای که داده ای به من، زبان و پا و دست و سر، دو تا فرشته داده ای، به نام مادر و پدر...»مادر جوان باورش نمی شد که زهرا با یک بار شنیدن شعر در کلاس آن را حفظ کرده باشد.

 داستان زندگی دختر بچه فسایی هم از همان روز ورق خورد. کم کم مادر زهرا متوجه شد دخترش از هوش خوبی برخوردار است.«آقای مشاور یک سری تست از زهرا گرفت. بعد به هوش زهرا امتیاز 165 داد و گفت این بچه نابغه است»

حالا از آن روز مدت ها گذشته و در این فاصله زهرا به کمک مادرش توانسته یک دنیا چیز یاد بگیرد، همه حیوان ها را از روی عکس شان می شناسد و نامشان را می داند، 1000 لغت انگلیسی را حفظ کرده و می تواند تا 10000 بشمرد. البته کنار اینها مادرش نخواسته زهرا از قرآن خواندن هم عقب بماند. او کل سوره های قرآن را از رو می خواند. حبیب الله از 14 ماهگی دختربچه شیرین زبانش می گوید: در آن سن کم مادر زهرا به او رنگ ها و اشکال هندسی را یاد داده بود، و دخترم درباره ی هرکدام از رنگ ها و اشکال که از او می پرسیدند با لحن شیرین و بچه گانه اش توضیح می داد.

فارس نیوز

 

| | | نظرات () |

خاطرات بسیار جالب یک جنین! +عکس

اظهار وجود:
هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد.!

زندان :
گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس 9 ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟!

فرق اینجا با آنجا :
داشتم با خودم فکر می کردم اگه قراربود ما جنین ها به جای رحم مادر در جایی از بدن پدرها زندگی می کردیم چه اتفاقاتی می افتاد:
- احتمالا در همان هفته های اول حوصله شان سر می رفت و سزارین می کردند !!!
- کشوی میزشان را از طریق هل دادن با شکمشان می بستند !!!
- اگر ویار می کردند باعث به وجود آمدن قحطی می شد!!!
- به خاطر بی توجهی تا لحظه زایمان هم سراغ دکتر نمی رفتند و احتمالا در اداره وضع حمل می کردند!!!
- اگر جنین توی شکمشان لگد می زد ،آنها هم فورا توی سرش می زدند تا ادب شود !!!

بلوتوث:
امروز موقع سونوگرافی هرچی برای دکتر دست تکون دادم که از من عکس نگیر نفهمید،الان حسابی نگران شدم می ترسم عکس هایم پخش شوند چون از نظر پوشش اصلا در وضعیت مناسبی نبودم!
 

 

موج مکزیکی:
اینکه بعضی وقتها حسابی قاط میزنم به خاطر امواج موبایل است.مادرم،نمی شود به احترام من کمتر اس ام اس بازی کنی؟ فردا روز اگر نوار مغزیم مملو از موج های مکزیکی بود، تقصیر خودت است …!

سکوت سرشار از ناگفته هاست:
از بس به خاطر سکوت اینجا عقده ای شدم که تصمیم گرفتم به محض تولد فقط جیغ بزنم تا تخلیه شوم.!

چندبار مصرف:
لابد شنیده اید که یک نفر می رود و از فروشنده می پرسد که آقا نان یک بار مصرف دارید؟و فروشنده میخندد و می گوید مگر نان چند بار مصرف هم داریم؟؟
خواستم بگم اصلا هم خنده دار نیست اینجا هر چیزی که به من برسد دوبار مصرف است!!!!

جغرافیای بدن:
فکر کنم در قطب جنوب هستم چون در این مدت اینجا همیشه شب است!

رخصت :
خب کم کم باید گلویم را برای گریه آماده کنم می خواهم چهار گوشه رحم را ببوسم و با لگدی که به در و دیوار میزنم برای خروج رخصت بخواهم .!
مادرم ممنونم...........دیگر مزاحم نمی شوم.....

 

 

اولین نفس:

کمی استرس دارم همین طور که به لحظه خروج نزدیک می شوم قلبم تندتر می زند .همه چیز دارد از یادم می رود و احساس میکنم بعد ها چیزی از اینجا به خاطر نمی آورم ..........آخ یک نفر دارد مرا بیرون می کشد ....آهای من که هنوز حرفهایم تمام نشده.!

 

| | | نظرات () |

توجه ! توجه ! (مهم)

با سلام خدمت دوستان گرامی که به وبلاگ بنده سر زده و مرا سرافراز می کنند

خواهش می کنم به ادرس ذیل سر بزنید:

http://blog.sabayepedar.net/

یا در قسمت لینک دوستانم به لینک صبای پدر......... سر بزنید یکی به کمک شما نیاز مبرم دارد.

با تشکر

 

صبای پدر

اعتقاد قلبی ما این است که:صبا فردا در جایی باریک‌تر از مو. بار دیگر در مقابل کسانی قرار می‌گیرد که هوشیاریشان می‌توانست زندگی او و ما را از نابودی برهاند، اشتباهی که اگرچه به عمد نبود، اما عوامل زمینه‌ساز آن .همه عوامل تعمدی بودند
| | | نظرات () |

شیطان پرستان مشهور هالیوود+ تصاویر

هالیوود همواره در پروژه‌های سینمایی و تلویزیونی خود به طور آشکار از نماد‌های فراماسونری و شیطان‌پرستانه استفاده کرده و در این امر هیچ واهمه‌ای نداشته است.                            

کمپانی صهیونیستی «برادران وارنر»، یکی از تولید‌کنندگان محصولاتی از این دست است که برای آن مصادیق زیادی وجود دارد.                                                          

فیلم «شیوع» با بازی «مت دیمون» و «گوینت پالترو» از جمله این آثار است.                                               

«شیوع» داستان حدود یک میلیارد از جمعیت کره زمین است که توسط سازمان سیا/پنتاگون/گروهی از نژادپرستان محکوم به فنا می‌شوند.

در این فیلم علاوه بر تبلیغ سازمان‌های خاص(نظیر CDC، WHO، FEMA و ارتش آمریکا)، ترسی فراگیر به مخاطب القاء می‌شود ترسی که در سایه آن به هیچ‌کس نمی‌توان اعتماد کرد، حتی نمی‌توان به آغوش گرم مادر به عنوان یک مأمن نگاه کرد، در کنار این ترس تمام افراد آگاه و باخبر در بندند که تمامی این افکار زیر مجموعه‌ای از تفکرات فرقه انحرافی کابالیست‌های یهودی است.                                                              

فیلم «تعویض» به کارگردانی «دیوید دوبکین» نیز یک فیلم کمدی از کمپانی «برادران وارنر» است که داستان آن درباره دو دوستی است که یکی بی‌قید و بند و معتاد به ماریجوآنا و دیگری مردی متاهل و متعهد با دو فرزند است که در یک شب آرزو می‌کنند که جایشان با یکدیگر عوض شود و آرزویشان به واقعیت می‌انجامد. 

 

در این فیلم، همچون آنچه که در افکار فراماسونرها و شیطان‌پرست‌ها وجود دارد، تمام شخصیت زن در موجودی شیطانی و اغواگر و مادر شیاطین خلاصه می‌شود.                                                                    

یکی دیگر از نمادهای شیطان‌پرستانه‌ای که در فیلم «تعویض» مشاهده می‌کنیم، زمانی است که دو شخصیت اصلی فیلم همزمان با ادرار کردن در آب، آرزو می‌کنند و آرزویشان برآورده می‌شود.                                           

در کنار فیلم «تعویض»، فیلم «خماری 2» ساخته می‌شود که ظاهرا صرفا یک فیلم کمدی بسیار بامزه و سرگرم کننده است.                                                      

در تمام فیلم یک مونولوگ با این مضمون وجود دارد که همه شخصیت‌ها یک شیطان غالب در درون خود دارند، یک تفکر شیطان‌پرستانه دیگر که به همان مالکیت شیطان بر جسم و روح انسان برمی‌گردد.                                         

«نیکولاس دوپلسیس»، محقق در نمادهای فراماسونری و شیطان پرستانه بر این عقیده است که شیطان پرستان هالیوود به بازیگرانی که نتوانند کنترل آنها را در دست بگیرند علاقه چندانی ندارند و انتخاب اولشان، بازیگرانی است که به نوعی با مشکلاتی چون اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کنند و این یکی از دلایلی است که بسیاری از این بازیگران آخر و عاقبت چندان مطلوبی ندارند.                                                 

«دوپلسیس» متذکر می‌شود: «چارلی شین» از جمله این بازیگران است، کمتر کسی است که نداند که او یک معتاد حرفه‌ای و دائم الخمر است. «کمپانی برادران وارنر» نیز در یکی از پروژه‌های سینمایی با او قراردادی بالغ بر 25 میلیون دلار امضاء می‌کند و در کنار آن مواد او را نیز در طول فیلمبرداری تأمین می‌کند. 

این محقق آمریکایی تاکید می‌کند: به هیچ عنوان نمی‌توان باور کرد که هالیوود به شما اجازه دهد که در شوهای پرزرق و برق باقی بمانید و هر ساله 100 میلیون دلار به جیب بزنید و در عوض روحتان را به آنها نفروشید.                                      

«دوپلسیس» در ادامه به «هیث لجر»، بازیگر فیلم‌های «کوهستان بروکبک» و نقش جوکر در فیلم «بتمن: شوالیه تاریکی» اشاره می‌کند و اینطور ادامه می‌دهد: «هیث لجر»، هرگز سابقه استفاده از مواد مخدر نداشت تا آنکه با کمپانی برادران وارنر قرارداد بست و تنها مدتی بعد در آپارتمانش در نیویورک درحالی که بر اثر استفاده بیش از حد کوکائین درگذشته بود، پیدا شد.                                                              

دوپلیسیس معتقد است که عامل اصلی اعتیاد و سرنوشت غم‌انگیز «هیث لجر»، کمپانی «برادران وارنر» است که خیلی راحت این مواد را در اختیار بازیگرانش می‌گذارد. 

 

او در وبلاگ خود نیز به این مطلب اشاره می‌کند و عنوان می‌کند: در حقیقت زمانی‌که از طریق اخبار متوجه شدم که «لجر» برای بازی در فیلم «شوالیه تاریکی» با کمپانی «برادران وارنر» قرارداد بسته است، همان موقع با خودم گفتم که به زودی او به دردسر خواهد افتاد. «لجر» نابود شد، مواردی از این دست زیاد است آنچنان‌که ضروری می‌بینم که به زودی کتابی در این باره بنویسم.                                           

«براد پیت»، یکی دیگر از قربانیان کمپانی «برادران وارنر» است که توانست خود را از این منجلاب نجات دهد.                                                          

او که 20 سال پیش در فیلم «مصاحبه با خون‌آشام» در کنار «تام کروز» خوش درخشید، این پروژه سینمایی را یکی از بدترین و تاریکترین خاطرات حرفه‌ای خود می‌داند چون به گفته خود در طول ساخت این فیلم بدترین بلاها را به سر خود آورده و گویی عقل در سرش نبوده است.                                                            

اگرچه او در مصاحبه خود هیچگاه به این مسئله که منظورش از بدترین بلاها چه بوده اشاره نکرد ولی با توجه به گفته‌های «دوپلسیس»، می‌توان در این باره حدس‌هایی زد.

 فیلم «مصاحبه با خون‌آشام» داستان خون‌آشامی است که داستان زندگی‌اش را برای یک روزنامه‌نگار تعریف می‌کند.                                                           

اگرچه «براد پیت» تاکنون به صراحت اعلام نکرده که یک شیطان پرست است ولی چند سال پیش در یکی از مصاحبه‌‌هایش اینگونه عنوان کرد: من در یک محیط بسیار مسیحی و سالم و خانواده‌ای دوست‌ داشتنی بزرگ شدم ولی در همان فضا پارامترهایی وجود داشت که برای من قابل درک نبود. من با تردید به آنها نگاه می‌کردم. این تردید تا زمان بزرگسالی با من همراه بود تا آنکه با چیز جدیدی آشنا شدم و آن شیطان پرستی بود که به خوبی جوابگو بود. 

 

«جانی دپ»، دیگر بازیگر مطرح هالیوود با آنکه همواره یک انگشتر اسکلت نشان (یکی از علائم شیطان پرستی) در دست دارد که هیچگاه آن را از خود جدا نمی‌کند ولی تاکنون به صراحت به این موضوع اعتراف نکرده است. 

با اینحال او از جمله بازیگرانی است که نامش در بسیاری از لیست‌هایی که از اسامی هالیوود‌های شیطان پرست منتشر شده، موجود است و دلیل آن حضور او در برخی میهمانی‌های شیطان پرستان و دوستی با افرادی است که به صراحت به شیطان‌پرست بودنشان اعتراف کردند. 

مطلب شائبه برانگیز دیگری که در مورد او وجود دارد، به چهار سال پیش برمی‌گردد، زمانی‌که دو مرد آمریکایی به نام‌های «چارلز جیسون بالدوین» و «جسی لیود میسکلی» به اتهام قتل سه کودک 8 ساله در یکی از محافل آئینی شیطان پرستان دستگیر و به حبس ابد محکوم شدند، «جانی دپ» یکی از چند نفری بود که نسبت به محکومیت آنها به شدت اعتراض کرد و حتی در یکی از برنامه‌های تلویزیونی شبکه سی‌بی‌اس آمریکا حاضر شد و از این دو تن حمایت کرد.                                      

«لیندسی لوهان»، بازیگر و مدل آمریکایی که مشهور به دختر بد هالیوود است سال گذشته در کنار جنجال‌های زیادی که به خاطر اعتیادش به مواد مخدر و مشروبات الکلی به پا کرده بود با اعلام خبر شیطان پرست شدنش بار دیگر در صدر اخبار ایستاد. 

او در یکی از مصاحبه‌هایش به صراحت اعلام کرد که یک کاتولیک به دنیا آمده و تاکنون نیز یک کاتولیک بوده ولی اکنون قصد دارد که یک کابالیست شود.                                                            

«بیانسه»، خواننده و همچنین بازیگر سینما که در فیلم‌هایی چون «پلنگ صورتی» و «دختران رویایی» ایفای نقش کرده است، یکی از کسانی است که تاکنون بارها به صراحت به شیطان پرست بودن خود اعتراف کرده و همواره در کنسرت‌هایش از نمادهای شیطان پرستی استفاده می‌کند. 

او معتقد است، زمانی که روی صحنه می‌رود، یک روح شیطانی به نام «ساشا فیرث» او را تسخیر می‌کند.                                                               

«بیانسه» در این باره می‌گوید: زمانی که مردم با من ملاقات می‌کنند، انتظار دارند که ساشا را ببینند و حقیقتا هیچ کس مثل او نیست، او کارهایی می‌کند که من قادر به انجامشان نیستم، کمی پیش از آنکه اجرایم را شروع کنم، دستم را بالا می‌برم و از همان موقع است که احساس می‌کنم که چیزی در دورنم شکل می‌گیرد و زمانی که روی صحنه می‌روم، اینگار که روح در بدن ندارم به طوری که اگر پایم را ببرم و یا حتی از بلندی به پایین پرت شوم به هیچ عنوان احساس نمی‌کنم، فوق‌العاده نترس می‌شوم و هیچ کدام از اعضای بدنم را حس نمی‌کنم. 

مدونا، لیدی گاگا و ریحانا،خواننده، مدل و بازیگران هالیوودی از دیگر کسانی هستند که به طور آشکار با علائم شیطانی در برابر دید عموم ظاهر می‌شوند.

بنا براین گزارش، ساتانیسم، کابالیسم و ایلومیناتی و ... همه و همه فرقه‌هایی از شیطان پرستی هستند که امروزه نه تنها در آثار هالیوودی که در میان ستارگاناینصنعت سینماییبه شدت رواج یافته تا آنجا که امروزه اخلاق‌گراهای غربی نیز به این مسئله معترفند و نسبت به آن ابراز نگرانی می‌کنند.

| | | نظرات () |

انسان های عجیبی که تبدیل به سنگ شدند+عکس

در  این بیماری نادر به محض آنکه هرگونه صدمه ای به ماهیچه و بافت های بدن وارد شود، درست در هماننقطه، استخوانی شروع به رشد می کند.

«قلبش مثل سنگ شده است»، این مثل را برای آدم هایی به کار می بریم که سنگدل هستند اما باورش خیلی سخت است که آدم هایی باشندکه واقعا بدنشان مثل سنگ شده باشد. گذر زمان آنها را تبدیل به سنگ می کند. کافی است یک ضربه کوچک به بدنشان وارد شود  تا استخوان هایشان به شکلی عجیب و غریب در بدنشان شروع به رشد کند.

این بیماری مرموز بسیار نادر است و افرادی که به آن مبتلا می شوند رفته رفته تمام بدنشان به دلیل رشد استخوان آنقدر سفت و محکم می شود که دیگر نمی توانند حرکت کنند و حتی غذا خوردن هم برای آنها مشکل می شود تا جایی که سرنوشتی جز مرگ در انتظارشان نیست. این بیماری مرموز «فیبرودیسپلازیا اوسیفیکانز پروگرسیوا» نام دارد.

ماجرای عجیب هری ایتسلاک

اسکلت عجیب و غریب مردی به نام «هری ایستلاک» در محفظه شیشه ای در موزه ماتر پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده است. پرده ای از استخوان سراسر کمر هری را پوشانده، نوارهای استخوانی، جمعه و ستون فقراتش را قفل و شانه ومفاصلش را سفت و سنگی کرده است. در نگاه اول کاملا مشخص است که این اسکلت به خود پیچیده و تبدیل به یک تکه سفت و محکم شده است.

هری ایستلاک در اواخر دهه ۳۰ قرن بیستم به دلیل ابتدا به بیماری نادر «فیبرودیسپلازیا اوسیفیکانز پروگرسیوا» از دنیا رفت، بیماری که به اختصار به آن «اف او پی» می گویند و عضلات را تبدیل به استخوان می کند. دانشمندان به مدت ۱۵ سال تلاش کردند تا با انجام مطالعات گوناگون، راه درمان این بیماری نادر را کشف کنند، این در حالی است که بیشتر بیماران مبتلات به اف او پی کودکان و نوجوان ها هستند.

 

در  این بیماری نادر به محض آنکه هرگونه صدمه ای به ماهیچه و بافت های بدن وارد شود، درست در هماننقطه، استخوانی شروع به رشد می کند. استخوان شکل گرفته به سرعت رشد می کندو با ترمیم خود، مثل یک استخوان طبیعی داخل بدن باقی می ماند. استخوان جدید خیلی زود تبدیل به استخوان دائمی می شود و به اسکلت های طبیعی می پیوندد و همین مسئله باعث می شود تا مشکلات حرکتی برای شخص به وجود آید.

افراد مبتلا به این بیماری را معمولا در حالت درازکش یا نشسته قرار می دهند تا تبدیل شدن بدنشان به استخوان با درد کمتری صورت گیرد. مبتلایان به «اف او پی» معمولا از گرسنگی جان خود را از دست خواهند داد زیرا فک آنها باز نمی شود و رشد استخوان در شش هایشان موجب خفگی می شود.

سیستم ایمنی بدن

دکتر زاسلوف و همکارانش در مطالعات خود به این نتیجه رسیدندکه سیستم ایمنی بدن مبتلایان به اف او پی در رشد این استخوان های ناخواسته بسیار موثر است. وقتی بدن این افراد صدمه می بیند سلول هایی به نام لیفوسیت که در دستگاه ایمنی بدن قرار داردند به جای حمله به عامل خارجی به ماهیچه های سلولی بدن فرد حمله می کنند. لیفوسیت ها پروتئین هایی که در محل آسیب دیدگی وجود دارد را به استخوان تبدیل می کند.

این تنها تئوری است که دانشمندان درباره اف او پی ارائه داده اند. از این رو آنها تصمیم گرفتند بدن موجود دیگری را که فاقد اسکلت است مورد بررسی قرار دهند. کوسه ها در بدنشان نرمه استخوانی وجود دارد که با محدودکردن خونرسانی به بافت ها، مانع تشکیل استخوان در بدن این جانوران می شود. دانشمندان از بدن کوسه دارویی تهیه کرده اند که امیدوارند شاید روزی با تزریق به مبتلایان اف او پی مانع رشد استخوان های اضافی در بدنشان شوند.

 


اکتشافات علمی

«میشل زاسلوف» پزشک آمریکایی تلاش بسیاری کرد تا متوجه شود چرا بافت های بدن مبتلایان به این بیماری در طول زمان تبدیل به استخوان می شوند. او در ابتدای مطالعاتش دریافت که عمل جراحی برای میتلایان به اف او پی بی فایده است زیرا هر ضربه به بدن باعث به وجود آمدن استخوان های بیشتری می شود. البته در بعضی از موارد، بدون اینکه ضربه ای به بدن شخص وارد شود استخوان در بدن بیمار شروع به رشد می کند. دکتر زاسلوف به این نکته رسید که رشد استخوان ها از زمانکودکینیز قابل پیش بینی است. او در تحقیقات خود پی برد که اختلالات ژنتیکی مهمترین عامل در بیماری «فیبرودیسپلازیا اوسیفیکانز پروگرسیوا» است.

سرباز جنگی

پیتر کلاکی سال ۱۸۸۲ متولد شد. او در ۱۶ سالگی به ارتش آمریکا پیوست و وقتی جنگ اسپانیا و آمریکا به پایان رسید ۱۷ ساله بود. بعد از پایان جنگ او چند سالی از خدمت در ارتش استعفا داد اما سال ۱۹۰۴ دوباره به ارتش ملحق شد. دو ماه از ملحق شدن وی به ارتش نمی گذشت که در مفاصلش احساس درد و سفت شدن کرد. پس از انجام آزمایشات مختلف روی پیتر، بیماری سنگی شدن در او تشخیص داده شد، بعد از آن در طول ۲۰ سال شرایط پیتر بدتر و بدتر شد و تمام مفاصل بدنش حالت پیچیده ای به خود گرفت.

 

پیتر رفته رفته دیگر نمی توانست حرکت کند. وقتی بدن پیتر سفت و سنگی شد او از حرکت بازایستاد. وی را در حالت نشسته قرار دادند تا او بتواند هم روی تخت دراز بکشد و هم روی صندلی بنشیند. مدت زیادی طول نکشید که پیتر حتی دیگر نمی توانست دهانش را باز کند وبرای همین دو دندان جلویی او را کشیدند تا وی بتواند غذا بخورد. پیتر وصیت کردکه بدن او را پس از مرگ به موزه ماتر بدهند و از سال ۱۹۲۵ جسد سنگی پیتر روی صندلی چوبی نشسته است.

دختر سنگی با اراده آهنی

وقتی جینی پیپر سال ۱۹۵۸ در میشیگان آمریکا متولد شد همه بدنش ظاهرا سالم به نظر می رسید به غیر از انگشت شست پایش که کوتاه و کج بود. پزشکان انگشت نوزاد را آتل بندی کرده و او را همراه مادرش از بیمارستان مرخص کردند. دو ماه بعد پشت سر جینی متورم شد. سر جینی به جایی برخوردنکرده بود و زخم عفونی هم در بدنش دیده نمی شد و برای همین پدر و مادر او متعجب از این اتفاق با خود فکر کردند پاید پس از مدتی تورم سر دخترشان بخوابد و برای همین او را نزد پزشک نبردند. چند روز بیشتر طول نکشید که اثر تورم از بین رفت و دیگر چیزی ظاهر نشد.

اما یک موضوع مادر جینی را نگران کرده بود، جینی نمی توانست دهانش را مثل دیگر خواهر و برادرهایش به راحتی باز کند و این بار خانم پیپر دخترش را نزد پزشکان مختلف برد تا بلکه بفهمد باز نکردن دهان نشانه بیماری خاصی است یا خیر. جینی چهارساله بود که کلینیک مایو بالاخره پس از انجام آزمایشات بسیار، بیماری او را تشخیص داد. جینی دچار بیماری نادر «فیبرودیسپلازیا اوسیفیکانز پروگرسیوا» که به اختصار به آن «اف او پی» می گفتند شده بود. پدر و مادر جینی که تا آن زمان نام این بیماری را هم نشنیده بودند اصلا نمی دانستند دخترشان مبتلا به چه بیماری شده است.

پزشکان به آنها گفتندکه اف او پی بیماری بسیار نادری است که از هر دو میلیون نفر یک نفر در جهان به آن مبتلا می شود اما به آنها نگفتند که بیماری جینی به این معنی بود که در طول زمان، اسکلت دومی در بدنش شکل خواهد گرفت. استخوان های جدیدی در بدنش شکل می گیرد که سراسر اندام درونی اش را خواهدپوشاند، به وجود آمدناستخوان روی استخوان باعث می شدتا بدن جینی مثل سنگ سفت و محکم شود و دیگر نتواند حرکت کند. این موضوع بسیار مهمی بود که پزشکان کلینیک به خانم پیپر نگفتند و تنها نکته ای که به آنها گوشزد کردند این بود که جینی مدت زیادی زنده نخواهد ماند.

پدر و مادر جینی دخترشان را به خانه بردند و سعی کردند باقیمانده عمر جینی را با او خوش بگذرانند زیرا دکترها به آنها گفته بودند که جینی فقط تا دوران نوجوانی زنده می ماند اما حدس پزشکان درست نبود و جینی سالیان زیادی زنده ماند.

 

 

پدر و مادر جینی از بیماری دخترشان به او چیزی نگفتند. او دوران کودکی اش را درمیشیگان با دوچرخه سواری و توپ بازی گذراند تا اینکه هشت ساله شد. او یک روز برای رفتن به مدرسه آماده می شد که مادرش متوجه شد جینی نمی تواند دست چپش را وارد آستین لباسش کند. دست چپ جینی در نتیجه رشد استخوان حالت برعکس به خودگرفته بود.

پزشکان ماهیچه دست جینی را مورد آزمایش قرار دادند و به تجویز آنها به مدت شش هفته دست جینی در قالب ماند. وقتی دست دخترک را از قالب بیرون آوردند او نمی توانست ساعدش را تکان دهد. رشد استخوان دیگری، مفصل او را سفت و محکم کرده بود. با گذشت زمان، استخوان های بیشتری در بدن جینی رشد کرده و بدن او دیگر به درد عادت کرده بود. او که دیگر نمی توانست با دست چپ چیزی بنویسد شروع به نوشتن با دست راست کرد. وقتی پای چپ جینی از حرکت ایستاد، او با گرفتن عصا زیر دست راستش سعی می کرد، بدنش را به جلو بکشد تا بتواند حرکت کند، او حتی رانندگی را هم یادگرفت.

بعد از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان، جینی از خانواده اش جدا شد و به تنهایی در آپارتمانی زندگی می کرد. او وارد کالج شد تا ادامه تحصیل بدهد. مدتی از ساکن شدن جینی در آپارتمانش نمی گذشت که درد بدنش به دلیل رشد استخوان ها بیشتر شد و او سه روز در رختخواب بستری بود. پدر و مادر جینی که بازنشست شده بودند از او خواستند تا دوباره به خانه برگردد اما او قبول نکرد.

جینی در دانشگاه مرکزی فلوریدا ادامه تحصیل داد. او در رشته مددکاری اجتماعی، پرستاری در خانه و مراکز بازپروری مدرک کارشناسی خود را کسب کرد. سال ۱۹۸۵ جینی پس از فارغ التحصیل شدن به خانه پدری اش بازگشت. استخوان های بیشتری در بدنش رشد کرده بودند تا جایی که او رفته رفته قدرت حرکت خود را از دست داد.

سال ها بعد

۵۵ سال گذشت و همه بدن جینی تبدیل به استخوان سنگی شده بود. اگرچه جینی تبدیل به انسانی نیمه سنگی شده بود اما او در سن ۲۵ سالگی یک کار بزرگ در زندگیش انجام داد و آن تاسیس انجمن بین المللی «فیبرودیسپلازیا اوسیفیکانز پروگرسیوا» بود. او روی صندلی چرخداری می نشست که با زاویه ۳۰ درجه حرکت می کرد. دستان او شکل تاشده ای به خود گرفته بود. دست چپش نزدیک بازیو راستش قفل شده بود. با دست کشیدن روی دست چپ جینی، استخوان های بلند، انحنادار و نامنظم او را کاملا می شد حس کرد.

وقتی جینی می خواست صحبت کند لب پایینش را به سختی تکان می داد. استخوان ها، گردن او را بی حرکت کرده بودند و برای نگاه کردن به اطراف، فقط چشم هایش را تکان می داد. دست راست جینی همیشه رویدسته کنترل صندولی چرخدارش بود و فقط مفصل دست راستش بود که قدرت حرکت داشت.

یک بیماری نادر

هر چند بیماری جینی بسیار نادر است اما فقط او نیست که تبدیل به سنگ می شود. در آمریکا نزدیک به ۲۰۰ نفر مبتلا به اف او پی هستند. نشانه های این بیماری متفاوت است اما مبتلایان به آن تجربه های مشترکی دارند. از آنجا که اف او پی بسیار نادر است نشانه های آن شناخته شده نیست و بیشتر مبتلایان به آن زمانی متوجه می شوند که دیگر استفاده از دارو، کمکی به آنها نمی کند.

برای این بیماری داروی خاصی کشف نشده و حتی دانشمندان به اینکه چرا فرد به چنین بیماری مبتلا می شود پی نبرده اند. سال ۱۹۹۸ در یک مجله پزشکی، گزارشی منتشر شد که در آن درباره تلاش های اولیه دانشمندان برای شناخت این بیاری نوشته شده بود. از آن موقع به بعد مطالعات روی بیماری سرعت بیشتری گرفت و دانشمندان شروع به مطالعه روی سلول ها و دی ان ای مبتلایان به اف او پی کردند.

از طرفی در دهه ۱۹۸۰، جینی انجمنی برای مبتلایان به این بیماری راه اندازی کرد و بیش از ۵۰۰ نفر مبتلا به افت او پی از سراسر دنیا با او ارتباط برقرار کردند. اعضای این انجمن با همکاری یکدیگر دست به کاری زدند که هیچ سازمان پزشکی نمی توانست آن را انجام دهد.

جینی و دوستانش آزمایشگاهی مختص مبتلایان به اف او پی راه اندازی کردند. آنها با اهدای خون، دی ان ای و دندان خود به پزشکان کمک کردند تا آزمایشات و مطالعات بیشتری روی این بیماری صورت بگیرد. در این آزمایشگاه به مدت ۲۰ سال تحقیقات زیادی صورت گرفت و دانشمندان به این نتیجه رسیدند که اختلالات ژنتیکی، مهمترین علت این بیماری است. آنها حتی تا حدودی هم موفق شدند داروهایی را کشف کنند که اف او پی را معالج و درمان می کند اما هنوز درمان قطعی برای این بیماری عجیب پیدا نشده است.

تشکیل خانواده، آرزوی دختر سنگی

ماهیچ ها، تاندون ها واعضای بدن راشل نیز رفته رفته در حال تبدیل شدن به استخوان است. بیماری نادر راشل رفته رفته بدن او را سفت و سخت کرده است. او اکنون به سختی می تواند دستان و سرش را تکان دهد. راشل برای اینکه بتواند مستقیم راه برود مجبور است همیشه کفش پاشنه بلند بپوشد. از آنجا که افراد مبتلا به اف او پی، با رشد استخوان در بدنشان از حرکت باز می مانند می بایست انتخاب کنند که با پیشرفت بیماری، بقیه عمرشان را می خواهند نشسته بگذرانند یا ایستاده سپری کنند.

هر چند راشل هم روی می بایست این تصمیم را بگیرداما او تا پیش از رسیدن به آن مرحله تمام تلاش خود را می کند تا از زندگی اش لذت ببرد. او سال ۲۰۰۸ از نامزد خود خواست تا پیش از اینکه تبدیل به سنگ شود با یکدیگر ازدواج کنند. او درباره بیماری اش می گوید: «پایان زندگی ام روی صندلی چرخدار بدترین کابوس زندگی ام بود و برای همین دوست داشتم تا وقتی می توانم راه بروم به آرزوهایم برسم.»

اما ازدواج تنها ارزوی راشل نبود. او و نامزدش پس از ازدواج تصمیم گرفتند صاحب فرزندی شوند و این موضوع را با پزشک خانواده در میان گذاشتند. با وجود آنکه بارداری ممکن بود استخوانی شدن راشل را سرعت ببخشد اما او این خطر را به جان خرید و تصمیم گرفت بچه دار شود.

پزشکان به راشل اخطار دادندکه روند استخوانی شدن او با بارداری بیشتر می شود و حتی تا ۵۰ درصد امکان دارد که فرزندش نیز مبتلا به اف او پی شود اما او تصمیم خودش را گرفته بود.

راشل درباره باردار شدنش به خبرنگاران گفت: «پزشکان به من اخطار دادند که بهتر است صاحب فرزندی نشوم اما من به هیچ کس اجازه نمی دهم که به من بگوید چه کاری را باید انجام بدهم و چه کاری را نباید انجام دهم. ممکن است فرزندم نیز با این بیماری نتادر متولد شود اما من حتی همین زندگی ام را دوست دارم و فکر نمی کنم که چیزی باید تغییر کند. مطمئنا یک روز اف او پی مرا از پا درمی آورد و در آن روز است که می توانم بگویم به هر آرزویی که دوست داشتم رسیده ام.»

راشل ۱۲ ساله بود که نشانه های بیماری اف او پی در او نمایشان شد. البته در ۱۸ ماهگی تورمی در ناحیه کمرش به وجود آمد که با شیمی درمانی از بین رفت و این اولین نشانه از بیماری «فیبرودیسپلازیا اوسیفیکانز پروگرسیوا» بود که هیچ کس در آن زمان متوجه آن نشده بود.

راشل به گفته خودش کودکی شادی را پشت سر گذاشت. راشل ۹ ساله شده بود. در حیاط خانه شان مشغول بازی بود که به زمین افتاد و دوباره توده ای رویکمرش نمایان شد. یک سال طول نکشید که توده های سفت بیشتری روی بدنش ظاهر شد. وقتی راشل مورد معاینه قرار گرفت متخصصان متوجه شدند  که انگشت شست پای راشل استخوان ندارد و به این ترتیب «فیبرودیسپلازیا اوسیفیکانز پروگرسیوا» در راشل تشخیص داده شد.

| | | نظرات () |

www . night Skin . ir