ادامه مطلب
| | | نظرات () |

چرا همجنس‌ گرایی نه؟؟؟

یکی از احکام اسلامی که از سوی منتقدان این دین آسمانی مورد توجه و بعضا حمله قرار گرفته، مخالفت شدید اسلام با هم‌جنس‌گرایی است. آنها احکام اسلام در مورد هم‌جنس‌گرایی را غیرانسانی عنوان کرده و ضد آزادی می‌دانند.

 

همجنس‌گرایی، جهالت و اسراف است. چون عامل به آن نه تنها راه درست و کامل لذت و ارضای شهوت را نمی‌داند و به خلافی عمل می‌کند که حتی این کار را حیوان نمی‌کند بلکه خلاف طبیعت خود و نظام خلقت حرکت می‌کند.

پس این عمل او، صرفاً از روی شهوت نیست، بلکه در اصل از جهالت است.

یکی از احکام اسلامی که از سوی منتقدان این دین آسمانی مورد توجه و بعضا حمله قرار گرفته، مخالفت شدید اسلام با هم‌جنس‌گرایی است. آنها احکام اسلام در مورد هم‌جنس‌گرایی را غیرانسانی عنوان کرده و ضد آزادی می‌دانند.

به همین منظور به بررسی آیات قرآنی و احادیثی در مورد این موضوع و علل مخالفت اسلام با آن اشاره می‌کنیم:

خداوند در آیه 7 سوره مومنون می‌فرماید: کسانی که برای اقناع غریزه جنسی خود راهی غیر از ازدواج طلب کنند، تجاوزگرند.

همچنین در مذمّت لواط در قرآن از قول حضرت لوط به قومش آمده است: "آیا در میان جهانیان شما به سراغ جنس مرد می‌روید و همسرانی را که خدا برای شما آفریده است رها می‌کنید؟!‌ شما قوم تجاوزگری هستید".

این رابطه از نظر شرعی کاملا مردود است و هرگز نباید انجام گیرد چنان‌چه امام صادق (ع) در بیان فلسفه حرمت لواط می‌فرماید: اگر آمیزش با پسران حلال بود، مردان از زنان بی نیاز می‌شدند و این موجب قطع نسل بشر می‌شد و مفاسد زیاد اخلاقی و اجتماعی به بار می‌آورد.

در حدیثی از امام رضا (ع) در فلسفه تحریم همجنس‌گرایی چنین آمده است: " فلسفه تحریم مردان بر مردان و زنان بر زنان این است که این امر بر خلاف طبیعتی است که خداوند برای زن و مرد قرار داده (و مخالفت با این ساختمان فطری و طبیعی، سبب انحراف روح و جسم انسان خواهد شد) و به خاطر این است که اگر مردان و زنان همجنس‌گرا شوند، نسل بشر قطع می‌گردد، و تدبیر زندگی اجتماعی به فساد می‌گراید، و دنیا به ویرانی می‌کشد."

از سوی دیگر باید توجه داشت هم‌جنس بازی و بخصوص لواط، عملی بر خلاف فطرت است و هر چه با فطرت هم خوانی ندارد، تأثیر سوء دارد و بر تحیر و سرگردانی و پریشانی آن‏ها افزوده می‌شود. به همین دلیل روایات زیادی درباره مذمت هم جنس بازی نقل شده که بسیار تکان دهنده است. با مطالعه روایات می‌توان به زشت بودن این عمل پی برد.

از نظر پزشکی نیز ثابت شده که رابطه همجنس با همجنس یک رابطه پرخطر است.

منابع:

سوره مومنون آیه 7

سوره شعراء آیه ۱۶۵
 وسائل الشیعه، ج۴، ص۲۵۲

استاد مطهری، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب

| | | نظرات () |

مادرم میگفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است

مادرم میگفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است. نمازش ترک نمی

 شود. زیارت عاشورا می خواند. روزه میگرد. مسجد میرود ... خیلی پسر با خداییست ...

لحظه ای دلم گرفت ... در دل فریاد زدم باور کنید من هم ایمان دارم ... نماز نمیخوانم ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم میاورد
دستهای پینه بسته پدرم را دستهای خدا میبینم ... زیارت عاشورا نمیخوانم ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا برپا میکند ...
نه من روزه نمیگیرم ولی هر روز از آن دخترک فال فروش فالی را میخرم که هیچوقت نمیخوانم ...
مسجد من خانه مادربزرگ پیر و تنهایم است که با دیدن من کلی دلش شاد میشود ...
خدای من نگاه مهربان دوستی است که در غمها تنهایم نمیگذارد ...
برای من تولد هر نوزادی تولد خداست و هر بوسه عاشقانه ای تجلی او ...

مادرم ... خدای من و خدای پسر همسایه یکیست ... فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او ایمان دارم ... خدای من دوست انسانهاست نه پادشاه آنها
| | | نظرات () |

تنها زندگی

| | | نظرات () |

شب عاشقان

| | | نظرات () |

شب عاشقان

| | | نظرات () |

یا صاحب الزمان ادرکنی

| | | نظرات () |

خدا جون تنهام نذار

| | | نظرات () |

تقدیم به عاشقی تنها

| | | نظرات () |

 

+نوشته شده در ساعت توسط مدیر

عناوین مطالب وبلاگ

» ::
+ نوشته شده در ساعت توسط مدیر



ادامه مطلب
| | | نظرات () |

مثل سیگار

مثل سیگار مانده ام میان دو انگشتت؛ 
نه مرا می کشی _ 
نه خاموشم می کنی!
" فراموشم کرده ای و می سوزم

 

ادامه مطلب

+نوشته شده در ساعت توسط مدیر

عناوین مطالب وبلاگ

» ::
+ نوشته شده در ساعت توسط مدیر



ادامه مطلب
| | | نظرات () |

این فوق العاده است بخوانید و تفکر کنید

دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام میگشت، جنازه اش را روی میز کارم پیدا کردم.

یک هفته بود که با هم زندگی میکردیم. شبها که دیر میخوابیدم، تا آخرین دقیقه ها دور سرم میچرخید. صبح ها اگر دیر از خواب بیدار می شدم، خبری از او هم نبود. شاید او هم مانند من، سر بر کتابی گذاشته و خوابیده بود.

در گشت و گذار اینترنتی، متوجه شدم که عمر بسیاری از مگس های خانگی در دمای معمولی حدود ۷ تا ۲۱ روز است.

با خودم... شمردم. حدود ۷ روز بود که این مگس را میدیدم. این مگس قسمت اصلی یا شاید تمام عمرش را در خانه ی من زندگی کرده بود. احساسم نسبت به او تغییر کرد. به جسدش که بیجان روی میز افتاده بود، خیره شده بودم.

غصه خوردم. این مگس چه دنیای بزرگی را از دست داده است. لابد فکر میکرده «دنیا» یک خانه ی ۵۰ متری است که روزها نور از «ماوراء» به درون آن می تابد و شبها، تاریکی تمام آن را فرا میگیرد. شاید هم مرا بلایی آسمانی میدیده که به مکافات خطاهایش، بر او نازل گشته ام!

شاید نسبت آن مگس به خانه ی من، چندان با نسبت من به عالم، متفاوت نباشد.

من مگس های دیگر خانه ام را با این دقت نگاه نکرده ام. شاید در میان آنها هم رقابت برای اینکه بر کدام طبقه کتابخانه بنشینند وجود داشته.

شاید در میان آنها هم مگس دانشمندی بوده است که به دیگران «تکامل» می آموخته و میگفته که ما قبل از اینکه «بال» در بیاوریم، شبیه این انسانهای بدبخت بوده ایم.

شاید به تناسخ هم اعتقاد داشته باشند و فکر کنند در زندگی قبلی انسانهایی بوده اند که در اثر کار نیک، به مقام «مگسی» نائل آمده اند.

شاید برخی از آنها فیلسوف بوده باشند. شاید در باره فلسفه ی زندگی مگسی، حرف ها گفته و شنیده باشند.

شاید برخی از آنها تمام عمر را با حسرت مهاجرت به خانه ی همسایه سر کرده باشند.

مگسی را یادم میآید که تمام یک هفته ی عمرش را پشت شیشه نشسته بود به امید اینکه روزی درها باز شود و به خانه ی همسایه مهاجرت کند…

مگس دیگری را یادم آمد که تمام هفت روز عمرش را بی حرکت بر سقف دستشویی نشسته بود. تو گویی که فکر میکرد با برخواستن از سقف، سقوط خواهد کرد. یا شاید از ترس اینکه بیرون این اتاق بسته ی محبوس، جهنمی برپاست…

بالای سر مگس مرده نشستم و با او حرف زدم:

کاش میدانستی که دنیا بسیار بزرگ تر از این خانه ی کوچک است.

کاش جرأت امتحان کردن دنیاهای جدید را داشتی.

کاش تمام عمر هفت روزه ی خود را بر نخستین دانه ی شیرینی که روی میز من دیدی، صرف نمیکردی.

کاش لحظه ای از بال زدن خسته نمیشدی، وقتی که قرار بود برای همیشه اینجا روی این میز، متوقف شوی.

آن مگس را روی میزم نگاه خواهم داشت تا با هر بار دیدنش به خاطر بیاورم که:

عمر من در مقایسه با عمر جهان از عمر این مگس نیز کوتاه تر است. شاید در خاطرم بماند که دنیا، بزرگتر و پیچیده تر از چیزی است که می بینم و می فهمم. شاید در خاطرم بماند که بر روی نخستین شیرینی زندگی، ماندگار نشوم.

نمیخواهم مگس گونه زندگی کنم. بر می خیزم. دنیا را میگردم و به خاطر خواهم سپرد که عمر کوتاه است و دنیا، بزرگ.

بزرگتر و متنوع تر از چیزی که چشمانم، به من نشان میدهد…

| | | نظرات () |

نعمتی به نام زندگی


بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارند،

 


امروز به این جمله «جان لنون» برخوردم که شرح حال ماست. شما چه فکر میکنید؟

"......زمانی که به مدرسه رفتم از من پرسیدند: که وقتی بزرگ شدی میخواهی چه کاره بشوی. من پاسخ دادم "خوشحال."
آنها به من گفتند که مفهوم پرسش را متوجه نشدم و من به آنها گفتم این شما هستید که مفهوم زندگی را متوجه نشدید."





زندگی،یک نعمت است.

از آن لذّت ببرید. آنرا جشن بگیرید،

و ادامه اش دهید وبدانیم که

زندگانی : یک گذر است نه یک ماندن

| | | نظرات () |

www . night Skin . ir