وصیت ‌نامه مرتضی پاشایی قبل از مرگ

| | | نظرات () |

بازتاب جهانی تشییع پیکر مرتضی پاشایی

مراسم تشییع پیکر مرتضی پاشایی، خواننده جوان پاپ که روز یکشنبه در تهران از تالار وحدت تا بهشت زهرا (س) برگزار شد، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های چاپی، اینترنتی و صوتی و تصویری سراسر جهان داشت.

بسیاری از رسانه‌ها و نشریات بین‌المللی با عناوینی که طنین شگفتی و غافلگیری از آنها به‌گوش می‌رسید به مراسم تشییع پیکر مرتضی پاشایی و حاشیه‌های پیش و پس از آن پرداختند.

تامس اردبرینک در نیویورک‌تایمز در مقاله‌ای با عنوان «سوگواری عمومی برای خواننده پاپ مایه شگفتی برای ایران » که روز دوشنبه به چاپ رسید، با نام بردن از ترانه «نگران منی» مرتضی پاشایی خواننده فقید ایرانی و با اشاره به اینکه خواننده سی‌ساله برای اولین بار در سال 2013 و پس از ابتلای وی به سرطان اجازه برگزاری کنسرت عمومی پیدا کرد و آوازهای وی «بیش از حد رمانتیک» تشخیص داده شده بود و امکان عرضه در تلویزیون را نداشت، به مقایسه مراسم تشییع پیکر وی با موارد مشابه پرداخت.

این روزنامه در گفت‌و‌گوی کوتاهی با محمد علی ابطحی از قول وی نوشته است که علت حضور گسترده جوانان در این مراسم این بوده که «آقای پاشایی یک خواننده پاپ است و به قلب جوانان نزدیک است». وی البته بدون ارائه توضیح بیشتر گفت که رفتار مردم «دلایل متعدد دیگری نیز دارد.

لس‌آنجلس تایمز نیز در گزارشی از چگونگی مراسم تشییع پیکر مرتضی پاشایی که روز جمعه به علت ابتلا به سرطان معده در تهران درگذشت، از جوان بیست‌و‌پنج ساله‌ای که در این مراسم حضور داشت، نقل کرد: «او خیلی به قلب ما نزدیک بود. ما از ترانه‌های او درباره داستان‌های عاشقانه لذت ‌بردیم. سیاست برای ما مهم نیست.» این روزنامه به نقل از رسانه‌های داخلی و از جمله تهران تایمز به این نکته که پاشایی با وجود بیماری ماه گذشته آخرین کنسرت خود را در تهران برگزار کرد و با کلاه و عینک آفتابی در آن ظاهر شد تا آثار درمان اشعه را بپوشاند، اشاره کرده است.

خبرگزاری رویترز یکشنبه شب با اشاره به تجمع‌هایی که از پیش از درگذشت پاشایی با دعا و روشن کردن شمع و خواندن آوازهایی مانند «جاده یک‌طرفه» برگزار شد، گزارشی از روند مراسم تشییع پیکر خواننده فقید ارائه داد و با اشاره به اینکه طرفداران خواننده، یکدیگر را با پیام‌های متنی مطلع کرده و فرا خوانده بودند، از جمله به نقل از خبرگزاری ایرنا نوشت: «جمعیت آنقدر زیاد بود که بخشی از برنامه‌ها لغو شد. تقاضاهای مکرر همکاری از سوی پدر پاشایی نیز تأثیری نداشت.»

گزارش رویترز در بسیاری از رسانه‌های دیگر بازتاب داشت و از جمله دوشنبه در آیریش‌تایمز با تیتر «مراسم تدفین ستاره پاپ شهرنشینان و سنت گرایان ایرانی را متحد می‌کند» منتشر شد.

از جمله رسانه‌های دیگری که مراسم روز یکشنبه تشییع پیکر مرتضی پاشایی در تهران را بازتاب دادند، می‌توان به شبکه ABC، گالف دیلی نیوز چاپ بحرین، رسانه یونانی زبان فایل‌نیوز، نسخه آنلاین مجله ترکی زبان تکویم و سایت‌های ترکی زبان آکتیف‌مدیا و انسون‌هَبر دات کام که از وی با عنوان «تارکان ایران» یاد کرده‌اند و خبرگزاری Yle فنلاند اشاره کرد.

آنا نیوز

 


| | | نظرات () |

قضیه بئر ذات العلم

قضیه بئر ذات العلم در بین خاص و عام از قضایای مشهوره است که خداوند خواست با دست با کفایت وصی بلافصل پیامبراکرم(ص)آن را فتح فرماید تا به نام مبارک حضرت امیرالمومنین(ع)در تاریخ جاودانه باشد.

واعظ قزوینی مرحوم((صدرالدین))در کتاب((ریاض القدس))از((کنزالواعظین))و((ریاض المومنین))و از کتب دیگر و همان طور عالم بزرگوار مرحوم حاج سید قریش حسینی در کتاب((الفضل فی بعض معجزات امیرالمومنین))از کتاب((ابوالحسن عسگری))از((ابوسعید خدری))و((حذیقه بن الیمان))نقل می کنند و مدعی هستند که این جریان چون آفتاب در وسط آسمان مشهور است وقتی که موکب همایون حضرت ختمیمرتبت ژیامبر اکرم(ص)از جنگ(سکاسک و سکون)با فتح و خوشحالی با غنایم مفصل مراجعت فرمودندُبه زمین شوره زار و بی آب و علفی رسیدند در آن صحرا صداییُجز عفاریت جنیان و بانگ غول بیابان شنیده نمی شد.

غول اندر آن قدم ننهد ور نهدبود

درمانده تر ز مورچه لنگ در لگن

نه مرغ و نه فرشته و نه وحش نه آدمی

نه رسم و نه زیاد و نه اتلال و نه دمن

((فاستد علی المسلمین الحر و ضعف البصر))

سپاه محمدی(ص)از شدت حرارت چشمانشان تار شده بود،به خدمت حضرت رسول(ص)پناه بردند،حضرت فرمود:آیا کسی از شما این منطقه را می شناسد؟شخصی به نام((عمر بن امیه ضمری))به خدمت حضرت عرضه داشت:یا رسول الله!من کاملا این وادی را می شناسم و مکرر با اسبان راهوار از اینجا عبور کردم.در این بیابان هیچ پناهگاهی وجود ندارد،هیچ لشگری به این صحرا نیامده مگر اینکه صدمات طاقت فرسا نصیب آنها گردیده است،زیرا مقام جنیان متمرد و مسکن شیاطین و محل عبور و مرور ابلیس می باشد.این وادی را((کثیب ازرق))می نامند،بیابانی است بسیار خوفناک.مسلمانان وقتی که مطلع شدند بیشتر روی به حضرت آوردند و راه نجات از آن منطقه را تقاضا نمودند.پیامبر اکرم فرمود:آیا کسی هست که نشانی از آب بدهد و من برای او در حضور الهی ضامن بهشت شوم؟

باز((عمر بن امیه))عرض کرد:یا رسول الله!در این بیابان چاهی است که آن را((بئر ذات العلم))می نامند،آبش سردتر از برف است و لکن احدی قادر نیست از آن استفاده کند زیرا که آن چاه محل اجتماع جن و عفریت هاست که آنها بر سلبمان ابن داوود(ع)تمرد کردند و مردم را از آن آب منع می کنند،سواری در آنجا منزل نمی کند مگر آنکه او را هلاک کند و لشگری به آنجا وارد نمی شود مگر اینکه اکثر آنها را می سوزانند،جریان این چاه را گذشته ها چنین نقل کرده اند:((تبع یمانی))در این وادی نزل کرد که ده هزار نفر از سواران او را از بین برده اند.((برهام بن فارس))پیاده شد،جمع کثیری از لشگر او تلف شدند.((سعد ابن برزق))لشگر کشید و بیست هزار از سواران او از بین رفتند،هم اکنون کله های قربانیان مثل تخم شتر مرغ در اطراف چاه پراکنده است.

حضرت فرمود:((لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و افوض امری الی الله)).

یعد امر فرمود مسلمانان پیاده شدند،خیمه ها را برپا نمودند.حرارت از زمین و هوا دقیقه به دقیقه زیاد می شد،لشگر همه به آب احتیاج مبرم داشتند،حضرت در بین لشگر با صدای بلند می فرمود:ای معاشر مسلمین کیست از شما بر سر آن چاه برود و از برای ما خبری بیاورد تا من(پیش خدا)بهشت را برای او ضمانت کنم.

پس((ابوالعاص ابن ربیع))که برادر رضاعی حضرت پیامبر بود،عرض کرد:یا رسول الله!این افتخار را به من مرحمت کن،زیرا یک مرتبه دیگرهم من به همراه جمع کثیری بر سر این چاه رفته بودیم،چون بر سر چاه رسیدیم عفریتی عظیم از چاه نمودار شد،هر کس از ما که اسب تندرو داشت نجات یافت،مابقی هلاک شدند،اما یا رسول الله!من آن روز هنوز به اسلام مشرف نشده بودم،الحمدلله خداوند ما را به وجود مسعود شما هدایت فرمود و از برکت دین مقدس اسلام امیدوارم آسیبی به من نرسد.

حضرت،دعای خیر در حق ((ابوالعاص))فرمود و اجازه رفتن داد و ده نفر از شجاعان معروف و دلیران برجسته را به همراه((ابوالعاص))فرستادند که از آن جمله قیس بن سعد بن عباده و ابودجانه و سعدبن معاذ و سعد بن بشر و عمر بن امیه ضمری...را می توان نام برد همه اینها با تجهیزات کامل روانه شدند،وقتی که به نزدیک چاه رسیدند،چشمها مانند طشت پر آتش،دهان مانند غار افراسیاب گشوده و شعله آتش به جای نفس از دهان او بیرون می آمد.در آن وقت تمام بیابان را آتش و دود احاطه کرد،مانند رعد قاصف صیحه بر می کشید زمین از هیبت لرزه او به لرزه در آمد.مسلمانان خواستند فرار کنند،((ابولعاص))بن ربیع نعره زد((یا اخوانی من الموت تهربون))،یعنی آیا از مرگ فرار می کنید،در جای خود بایستید و مرا با این عفریت بگذارید،اگر بر او ظفر یافتم مقصود حاصل است و الا سلامم را به پیامبر خدا برسانید.

پس ((ابوالعاص بن ربیع))شمشیر برکشید و قدم جرات پیش نهاد،آن عفریت فریاد کشید،کیستید و برای چه آمده اید؟آیا نمی دانید در این مکان پادشاهان جن و متمردان عفاریت جمعند که همه آنها از فرمان سلیمان ابن داود سرکشی کرده و گردنکشان و دلیرانند.

((ابولعاص))شمشیر کشید و گفت:

نحن سلالات المعالی و الکرم

                                    و اولیاءالرحمان سکان الحرم

ارسلنا محمد تاج الامم

                                    المصطفی المختار مصباح الظلم

ونستقی من بئرکم ذات العلم

                                    ونقتل الجان عباد الصنم

ما بزرگان مکه و حرمیم         معدن جود و صاحب کرمیم

دوستان خدای رحمانیم         امتان رسول سبحانیم

سرور انبیا و تاج امم             روشنی بخش جمله عالم

گفته ما را محمد(ص)عربی     سفته دری ز لعل تشنه لبی

آب از چاه جنیان آریم             جان جنی ز تن بیرون آریم 

یاران گفتند:کلام((ابوالعاص))تمام نشده بود که دیدیم عفریت صیحه ای از جگر کشید و خود را بر روی((ابوالعاص))انداخت،((ابوالعاص))را مانند گنجشک در چنگال باز دیدیم،فقط صدای وی را شنیدیم که می گفت:

((بلغوا سلامی علی رسول الله))((یاران سلامم را به پیامبر خدا برسانید))

ما از ترس فرار کردیم،بعد دیدیم آن عفریت به چاه رفت.برگشتیم و جنازه((ابوالعاص))را که مثل ذغال سیاه شده بود در سر چاه دیدیم،بر سر جنازه نشسته،گریه نمودیم.در همین حال از میان چاه غلغله و هیاهو بلندشد،گروه گروه صورتهای عجیب و غریب بیرون می آمد،ما همه پا به فرار گذاشتیم و به حضور پیامبر اکرم رسیدیم.دیدیم که جبرئیل خبر شهادت((ابوالعاص))را به حضرت رسانیده و آن بزرگوار گریه می کند،بعد فرمود:در حوصله مرغ سبزی است که در بهشت می خرامد،اصحاب هم آرزو می کردند که کاش ما به جای((ابوالعاص)) بودیم.

ورود حضرت امیرالمومنین علی(ع)به صحنه

حضرت امیرالمومنین برای ماموریت مهمی از لشگر عقب مانده بود،وقتی که رسید،((عمر ابن امیه ضمری))به استقبال آن حضرت شتافت و جریان شهادت((ابوالعاص))را به حضرت تسلیت گفت،اشک از چشم مبارکش جاری شد بعد به حضور پیامبر اکرم رسید و آن مصیبت را گرامی داشت،پیامبر فرمود:فعلا((ابوالعاص))با بدن سوخته در کنار((بئر العلم))افتاده است و خاکهای بیابان بر روی او می ریزد،حضرت امیر عرض کرد:سر شما سلامت باد!چاکران کم اگر شوند چه غم         از سر تو کم مباد مویی

قربانت گردم فکری برای مسلمانان دیگر بفرمایید تا از تشنگی هلاک نشوند،آیا اذن می دهید که من بروم و از چاه((ذات العلم))آب بیاورم،چون جبرئیل از طرف خداوند به پیامبر اطلاع داده بود که این طلسم باید با دست علی شکسته شود لذا پیامبر فرمود:یا ابالحسن برو به سوی آن چاه که خدای تعالی حافظ و ناصر تو است ولکن باید با تو جماعتی هم باشند مخصوصا آنها که با((ابو العاص))بودند.بعد حضرت پیامبر علم نصرت را با دست مبارک خود به حضرت علی(ع)داد و آن حضرت را مشایعت کرده و دستهای مبارک را به آسمان بلند نمود و دعا کرد و برگشت.امام(ع)می رفت و یاران ملازم رکابش بودند وقتی که از لشگرگاه دور شد پرچم را با دست مبارک باز کرده و همه یاران را در زیر آن قرار داد و رجزی می خواند تقریبا به این مضمون:رسول خدا با دست مبارک پرچم پر افتخار اسلام را به من عطا کرد و امر فرمود تا با هر کافر و متمرد مقاتله کنم تا در مقابل دستور الهی و رسالت پیامبر سر فرود آرد،منم علی بن ابی طالب منم ابن عم رسول خدا،منم ناصر دین خداوند.

وقتی که به نزدیک چاه رسیدند،دستور داد یاران قرآن بخوانند و خود حضرت آیه مبارکه:

((قد جاءالحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا))

را می خواندند،یعنی حق آمد باطل از بین رفت.((عمرو بن امیه))می گوید:از صدای رعد آسای امیرالمومنین زمین به لرزه درآمده بود،ناگهان عفریتی که قاتل((ابوالعاص))بود سر از چاه بیرون آورد.

دهن باز کرد چو غار سیاه            چو تندر بپوشید رخسار ماه

هوا تیره گون کرد از دود دم           زآتش علم سرزذات العلم

گفت:کیستید؟آیا ندانستید که کسی اینجا قدم ننهاده مگر آنکه هلاک شده؟این سرهای انسانی را در کنار چاه نمی بینید؟چرا عبرت نمی گیرید.حضرت امیرالمومنین(ع)نهیب زد و نعره کشید:ای شیطان مردود و ای جن مطرود منم هلاک کننده دلیران،منم متفرق کننده لشگرها،منم مظهرالعجائب،منم علی ابن ابی طالب،منم پسر عم مصطفی.چون آن عفریت این کلمات را شنید بر امام حمله کرد و می خواست کاری که با((ابوالعاص))کرده بود،با حضرت نیز انجام دهد.راوی گوید،دیدم حضرت مبادرت نمود با ذوالفقار دو سر یک ضربت هاشمیه بر او زد،ما گمان کردیم آسمان به زمین آمد ناگاه دیدیم آن عفریت مثل دو قطعه کوه در چاه افتاد،امام رو به یاران فرمود:((هلموا الی بالقرب و الروایا))((یعنی،مشکها را پیش آرید)) ((قیس بن سعد عباده))گوید:به آن خدایی که ما را آفرید،وقتی که مشکها را آوردیم،دیدیم از غیرت اسداللهی حضرت،غضب بر چهره اش ظاهر گشته که زهره شیر از دیدن آن آب می شود.در این وقت صورتهای مختلف و صداهای بلند از چاه برخواست،عفاریت اجنه بیرون آمدند و آتش می پراکندند،دهانه چاه مانند نیران شده بود که شهاب فوران می کرد،تمام بیابان را دود فرا گرفت،در میان دود،صورتهای سیاه جن و شیاطین نمایان بود،از هیبت و رعب نزدیک بود روح از بدن ما بیرون آید.

امیر المومنان با صدای بلند فریاد زد:یا معشر الجن و الشیاطین،آیا بر ولی خدا سرکشی می کنید و با صورتهای گوناگون ما را می ترسانید،خداوند به شما فرموده به این صورت درآمده با من ستیز کنید،یا با خدا افترا می بندید،اکنون من که ولی قادر ذوالمن هستم شما را به آتش شمشیر خود می سوزانم.پس آن بزرگوار شروع کرد به خواندن آیاتی از قرآن کریم.((قیس ابن سعد))می گوید:به خدا قسم حضرت آن قدر از عزائم و سوره های محترقات و قارعات و محکمات قرآنیه قرائت کرد و به صورت آنها دمید،دیدم کم کم دودها و شراره ها و صورتها و صوتها معدوم شد،پس حضرت ما را پیش طلبید بر سر چاه آمدیم،دلو و ریسمان به دست مبارک گرفت و در چاه افکند هنوز به وسط چاه نرسیده بود که ریسمان را قطع کردند و دلو خالی را بیرون انداختند،غضب از سیمای حیدر کرار آشکار شد و سر میان چاه کرده فرمود:ای جنی که ریسمان دلو ولی الله را بریدی و بیرون انداختی،خود بیرون بیا تا سزای عمل خود را ببینی،ناگهان عفریتی چون کوه با صورت عبوس با چشمهای برافروخته از چاه بیرون آمد.امام فرصت نداد که حمله کند،با صاعقه آتشبار چنان بر کمرش زد که آن چنارتناور را دو نیمه ساخت،و دلو دیگر را به چاه انداخت و به صورت بلند این رجز را به گوش جنیان رسانید.

انا علی انزع البطین                  اخرب هامات العدی بالسیف

ان تقطع الدلو لنا ثانیا                 اخمربکم ضربا بغیر حیف

از قعر چاه جواب حضرت را با گستاخی می دادند،باز حضرت دلو را به چاه افکند،همین که به آب رسید،طناب را قطع نموده دلو را بیرون انداختند.امام(ع)فرمود:ای شیاطین و جن،هر یک از شما که دلو را قطع نموده است.باید به مبارزه بیرون بیاید،پس کسی بیرون نیامد.

در همین حال عفریتی از میان چاه فریاد زد:ای صاحب دلو عظیم الشان که خود را از آل عدنان می شماری،اگر راست می گویی ما که دلو تو را بیرون انداختیم،تو هم خود را به چاه بیانداز،((ولاح الغضب فی وجه علی بن ابی طالب))،غضب را از سیمای مبارک علی نمایان شد،فرمود:ای گروه جن و شیاطین آیا علی را از آمدن میان چاه می ترسانید،پس آماده باشید که با ذوالفقار دو سر آمدم و رو به یاران کرد و فرمود:مرا به چاه فرو برید،مسلمانان به التجا و ناله در آمدند و عرض کردند:یا مولا،می خواهی خود را به دهان مرگ بیاندازی،این چاه پایان ندارد،تو اینجا هلاک خواهی شد،ما جواب رسول الله را چه بدهیم و به صورت حسنین چطور نگاه کنیم.حضرت فرمود:شما را به حق رسول الله قسم می دهم که مرا به چاه فرو برید،و گرنه خود را به چاه خواهم انداخت،اصحاب دیدند کلام حضرت قابل تغییر نیست و چاره ندارند.ریسمان به کمر حضرت بستند و وارد چاه کردند.((قیس ابن سعد))گوید:((هنوز به وسط چاه نرسیده بود،ریسمان حیدر کرار را بریدند،آن حضرت را سرنگون کردند،ما چون چنین دیدیم صدای ناله ما بلند شد به اینکه:آه پیامبر خدا مبتلا به غم شد و حسنین یتیم شدند،به سروسینه زدیم گوش دادیم که صدایی از حضرت بشنویم،جز ولوله شیاطین و بانگ عفاریت و صدای اجنه چیزی به گوش نمی آمد،یقین به نابودی امیرالمومنین نمودیم.در این اثنا صدای رعدآسای امیرالمومنین از چاه به گوش می رسید که می فرمود:((الله اکبر،جاءالحق و زهق الباطل)).بعد صدایی شنیدم که می گفتند:ای پسر ابی طالب امان بده ما را،صدای آن حضرت به گوش می رسید که:قسم به خدا برای شما نزد من امان نیست،تا اینکه به اخلاص بگوییدلا  اله الا الله محمد رسول الله(ص)،و عهد و میثاق را با من محکم نمایید که بعد از این هر کس بر سر این چاه وارد شد که آب ببرد،مانع نشوید.در همین حال پیامبر اکرم نگران بود،جبرییل وارد شد سلام خدا را رسانید و عرض کرد:خداوند می فرماید نگران نباش ما با چندین هزار ملائکه به حمایت و نصرت و حراست پسر عمت علی اقدام کرده ایم اگر می خواهید به سر چاه تشریف ببرید،مانعی نیست.حضرت فورا سوار شدند و با اصحاب به سوی چاه حرکت کردند لکن از شوق گریه می کرد.

((قیس ابن سعد))می گوید:ما که حیران،سر چاه مانده بودیم،دیدیم پیامبر اکرم تشریف می آورند لکن از چشمهای مبارک اشک می ریزد،ما وحشت کردیم که مبادا به امیرالمومنین صدمه ای رسیده باشد،این منظره باعث شد ما همه به گریه افتادیم،پیامبر با همین وضع به دهنه چاه رسید در حالی که دود و شراره آنجا را فرا گرفته بود و صداهای مختلف باز شنیده می شد جبرییل نازل شد عرض کرد:قربانت گردم،جزع مکن خداوند می خواست فتح این چاه و قتل متمردان جن و شیاطین با دست نازنین علی انجام می گیرد  و این قضیه تا قیامت به نام مقدس وی باشد والا خدای تعالی را ملکی است که در آن واحد تمام این گروه را قبض روح می کند اگر می خواهید،بخوانید علی را تا جواب دهد شما.

پیامبر به صدای بلند فرمود:یا علی!حضرت امیر از قعر چاه جواب داد:لبیک لبیک یا رسول الله!ناگاه دیدم علی بر سر چاه آمد و به قدمهای پیامبر افتاد،رسول خدا پیشانی حضرت علی را بوسید و فرمود:یا علی من خبر دهم که تو در چاه چه کردی،یا خود شما می گویی؟امیرالمومنین عرض کرد:یا رسول الله!چیزی بر شما مخفی نیست،شما بفرمایید.

از آن درج گوهر تکلم خوش است

وز آن غنچه تر تبسم خوش است         

((قیس))گوید:ما غرق تعجب بودیم از این دو بزرگوار،جنگ امیر المومنین و رشادتهای او،و علم پیامبر که هر چه در زیر زمین پیش آمده بود خبر می داد.

این خلق و سرّ این خلق اندیشه در نیاید

دریای قلزم ست این در سرمه دان نگنجد

پیامبر هر چه خبر می داد،علی(ع)تصدیق می کرد.حضرت فرمود یا علی بیست هزار عفریت را از دم تیغ گذراندی،مابقی جنیان امان خواستند تو گفتی امان نیست مگر برای اهل ایمان،از روی صدق و اخلاص بگویید:لا اله الا الله،محمد رسول الله،علی ولی الله و با من عهد کنید که کسی را از این چاه ممانعت نکنید،آنها قبول کردند و بیست و چهار هزار قبیله طوایف جن مسلمان شدند و ایمان به خدا آوردند.چون تو سلطان آنها را کشته بودی،پسر او چون مسلمان شده بود تاج شاهی را بر سر او گذاشتی و نام او را ضعفر نهادی و به جای پدرش صعفر بر تخت نشاندی حدود و شرایع دین را به آنها یاد دادی بیرون آمدی،عرض کرد:بلی یا رسول الله!چنین است،سپس پیامبر اکرم دستور داد سپاه آمدند در نزدیکی چاه رحل اقامت انداختند و از آب آن چاه سیراب شدند و مرکبها را سیراب کردند و یک شبانه روز در آن مکان بسر بردند و فردای آنروز به سوی مدینه حرکت کردند.                                              

  

نویسنده : محمد ; ساعت ٩:۵۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸۴
| | | نظرات () |

کوچه جعفر جنّی: گشت و گذار در یک محلۀ جنوب تهران

امروز محله امامزاده حسن یکی از شلوغ‌ترین محله‌های جنوب تهران است اما روزگاری از پایتخت فاصله‌ای نسبتاً زیاد داشت و یکی از اولین جاهایی بود که حاشیه‌نشینی در آن شکل گرفت. ظاهرا قدیم‌ها آب و هوای قریۀ «جیِ اولیا» جوری بوده که هر کس برای زیارت امامزاده حسن به این محله قدیمی می‌آمده، بدش نمی‌آمده که ماندگار بشود. جمعیت محله این‌طوری بالا رفته. علت دیگرش هم این بوده که خط آهن تهران-تبریز هم آن حوالی در دست ساخت بوده و همزمان تهران و محلۀ امامزاده حسن هم رفته رفته بزرگ و بزرگ‌تر می‌شدند و روز به روز به هم نزدیک‌تر. 

این فرآیند در فاصلۀ سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۸، به ویژه بعد از اجرای قانون اصلاحات ارضی شدت گرفت و بسیاری از مردم شهرستان‌های شمال و غرب ایران به این محله آمدند و ترکیب فعلی اهالی را تشکیل دادند؛ ترکیبی عمدتاً متشکل از آذری‌ها، زنجانی‌ها، گیلک‌ها و همدانی‌ها.

آب‌انباری که پر شد
خیابان اصلی محلۀ امامزاده حسن تابلویی به نام «امین‌الملک» بر دیوارهایش دارد. امین‌الملک لقبی قاجاری است که دست‌کم ۷ تن از رجال قجر به آن خوانده شده‌اند اما شاید مشهورترین‌شان دکتر اسماعیل مرزبان مشهور به امین‌الملک چشم‌پزشک و سیاستمدار مهم آن دوران بود. او طی ۹ دهه زندگی‌اش به نیکوکاری و ساده‌زیستی شُهره بود و بعید نیست این خیابان هم به یاد او نامگذاری شده باشد. حرم امامزاده حسن در همین خیابان قرار دارد. شاید خیلی‌ها ندانند اما قدیمی‌های محله می‌گویند قدیم‌ترها طبقۀ زیرین امامزاده حسن آب‌انباری بود که اهالی آب مصرفی‌شان را از آنجا تامین می‌کردند. اما از زمانی که آب شهری راه به اینجا یافت دیگر هویتِ خود را از دست داد و شد خطری برای آن بنا. این‌چنین بود که برنامۀ توسعۀ محله ایجاب کرد که این آب‌انبار در لایۀ زیرین ساختمان امامزاده، پُر شود. 

رستوران صداقت؛ میزبان کُهنِ شادی و غم

هنوز وارد امین‌الملک نشدید، جایی که محلی‌ها دوراهی قپان نامیده‌اند، سمت چپ کنار شعبۀ بانکِ صادرات تابلوی کوچک یک کبابی قدیمی از زیر داربست‌های زمخت و گرد و خاک نشسته بر آن هنوز قابل تشخیص است. جایی که خیلی از اهالی محل از آن خاطره دارند. بعضی کاسب‌های محل ناهارشان را از آن می‌گیرند و برای بعضی‌ها هم میزبان مراسم‌های غم و شادی بوده است.

کبابی را آقای ایراندوست مدیریت می‌کند و سابقه‌اش به سال ۱۳۴۲ بازمی‌گردد. این مغازه که حالا برای ورود به آن باید چند پله زیر زمین بروید روزگاری سه سالن داشته، یکی همین بالا که امروز بانکِ صادرات است و دوتا هم پایین که هنوز از آن‌ها استفاده می‌شود. از میانۀ دهۀ ۷۰ شمسی بود که بانک سالن بالا را خرید و کبابی صداقت در این دو سالن پایین به حیاتِ خود (که حالا نیم‌قرن از آن می‌گذرد) ادامه داد.

کوچۀ پر ماجرای جعفر جنّی
از همان اول که به محلۀ امامزاده حسن رفتم و با مردم گرم گفت‌وگو شدم، بیش از ۵ نفر در بخش‌های مختلف خیابانِ امین‌الملک نشانی کوچۀ جعفر جنی را دادند که حتماً به آن سری بزنم. این کوچه که پر است از لباس‌فروشی‌های جمع و جور و بساط دستفروشی‌های رنگانگ، یک سرش در خیابان امین‌الملک است و سر دیگرش به خط آهن تهران-تبریز می‌رسد. اینجا روزگاری کوچۀ حاج‌سیدجوادی نام داشت اما حالا با اینکه مدتی است تابلوی «کوچه شهید نیک‌پی» بر ورودی‌اش نصب شده است سال‌هاست به نام «جعفر جنی» شناخته می‌شود. واقعاً نام عجیبی‌ست و هر کس هم فلسفۀ نامگذاری آن را یکجور روایت می‌کند. بعضی‌ها او را یکی از لوتی‌های محل می‌دانستند که در دوران جنگ به جبهه رفت و کشته شد. بعضی‌ها کلاهبرداری به این نام را به یاد می‌آوردند که یک روز ناپدید شد و دیگرانی روایت‌هایی بدتر و بهتر داشتند. اما واقعاً جعفر جنی کیست؟

شاید خوش‌شانس بودم که او را دیدم. مردی لاغراندام با موهای جوگندمی آشفته که در مغازه‌ای کوچک در محاصرۀ لباس‌های رنگارنگ و خریدارانی مشکل‌پسند بود. جعفرآقا فروشندۀ این مغازه بود. او و برادرش سال‌هاست در این محل کاسب هستند. وقتی می‌پرسم چرا به نام جعفر جنی مشهور شده می‌گوید: «زمانی که من این مغازه را راه انداختم و لباس‌فروشی را در این محله آغاز کردم هیچکس این کسب و کار را نداشت. من همزمان به ده‌ها مشتری سرویس می‌دادم و به خاطر سرعتِ عملم به این نام مشهور شدم.» مشتریانِ اکثراً زنِ مغازۀ جعفرآقا هم تایید کردند که سال‌هاست او را می‌شناسند و وقتی او اینجا مغازه داشت خیلی از معابر اطراف حتی آسفالت نشده بود.

نانوایی ۷۰ ساله، کله‌پزی ۸۰ ساله!

نبش کوچۀ جعفر جنی یک نانوایی هست که عصرها غلغله می‌شود. حدود ۷۰ سال است که اینجاست. پیرمردی در صف نانوایی ایستاده که از معدود قدیمی‌های باقیمانده در محل است. او می‌گوید این نانوایی و کله‌پزی کنارش هر دو از جمله قدیمی‌ترین مغازه‌های این راسته هستند. 

کله‌پزی متعلق به پیرمردی کاشانی است که حالا حدوداً ۱۰۰ساله است و از کار افتاده، او سال‌ها پیش این کله‌پزی را به آقای فراهانی اجاره داده و فراهانی حدود ۳۰ سال است که در اینجا کاسب است. این روزها فرزندان او هم در مغازه مشغولند و می‌گویند کله‌پزی‌شان حدود ۸۰ سال قدمت دارد. با مشتریانی ثابت که هرچند از این محله رفته باشند هنوز هم هر از چندی سری به اینجا می‌زنند.

موقوفات و اراضی آقاحمید

قنادی ۱۵، ۱۶ سال است که اینجاست. این پاساژ هم خیلی قدیمی نیست. اما میزبانِ این ساختمان‌های تازه، یادگاری از گذشته است. همۀ این‌ها در زمین‌هایی ساخته شده که متعلق به حمیدخان بوده است. یکی از ملّاکانِ قدیمی محله که کسبۀ امامزاده حسن هنوز هم او را به خاطر می‌آورند. حمیدخان فرزند و ورثه‌ای نداشت، این‌چنین بود که بخشی از اموالش را وقف کرد تا مدرسه بسازند و بخشی دیگر را فروخت تا این پاساژ و مغازه‌ها پا بگیرند.

پاساژ عقیق؛ پاتوق مشکل‌پسندها

دوگانۀ «شمال شهر-جنوب شهر» در دهۀ ۶۰ و ۷۰ معنا و مفهوم پررنگ‌تری داشت که یکی از نشانه‌هایش سر برآوردنِ مراکز خرید لوکس در نیمۀ شمالی تهران بود و بی‌نصیبی جنوبی‌ها. اما این روزها نیمۀ جنوبی شهر هم مراکز خرید شیک و تودل‌برویی دارد که ساعت‌ها وقت و توجه خریداران را به خود اختصاص می‌دهد و آرام آرام شکافی که سال‌ها میانِ دو گروه از شهروندان تهرانی دامن زده می‌شد را التیام می‌بخشد. اولین مرکز خرید خیابان امامزاده حسن، «وحدت» بود. پاساژی قدیمی‌ساز که روزگاری از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را می‌شد در آن جُست.

اما حالا مدتی است که «عقیق» جای وحدت را گرفته است. عمارتی زیبا و پر زرق و برق که خیلی از اهالی، خریدهای جدی‌شان را در آن انجام می‌دهند.

| | | نظرات () |

داستان جعفر جنی در واقعه عاشورا

 

 

هنگامی که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود. همین حال ناگهان متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری  می اید. زعفرجنی گفت :(( کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید ..آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما را  به فلان شهر فرستادی ، در  حین رفتن به آن شهر  ، عبور ما به رود فرات افتاد که عربها به آن نواحی نینوا می گویند .ما دیدیم که درآنجا لشکریان زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .وقتی که نزدیک آنان شدیم ، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان آقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ وراست خود نگاه می کرد ومی فرمود : ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!)) و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش العطش بلند کرده بودند . وقتی که این واقعه ناگوار  را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت  می رسانند .)) به محض اینکه زعفر جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر خود بر داشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد و همگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند .. خود زعفر گفته است (( وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ را لشکریان دشمن فرا گرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم .

ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از  طرف دیگر ، جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در آن طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در آن طرف ، و در یک طرف دیگر  اسرافیل ، ملک ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند . بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ( علیهم السلام )از آدم تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند . تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم پیامبران ( ص ) آغوش  خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود: (( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))

حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان  با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود  و در هر نفسی که میکشید  ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از آن فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی داد تا خدمت آن حضرت برسم  . همانطور که از دور نظاره میکردم و در کار آن حضرت حیران بودم ،ناگهان دیدم که آقا امام حسین  علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود که : ای زعفر ! بیا ..در این هنگام   همه فرشتگان به سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم . من خود را خدمت حضرت رساندم و عرض کردم : من با نود هزار جن به  یاری شما آمده ام . اگر بخواهی تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی نابود میسازیم . حضرت فرمود : ای زعفر زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد . اما لازم نیست که زحمت  بکشید ،شما برگردید .عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید ؟! حضرت فرمود :  خداوند چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم  . اگر من در جای خود بمانم  خداوند بوسیله چه کسی این مردم  نگون بخت را مورد  امتحان قرار دهد ؟ و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد و.......... جنیان گفتند : ای حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و مخالفت با تو حرام نبود ، سخنت را قبول نمی کردیم  و تمام دشمنانت را پیش از دستیابی به تو از میان می بردیم . حسین بن علی علیه السلام فرمود : به خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم  ولی باید حجت بر مردم تمام شود  تا (( آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و آنکس که هدایت می شود  با دلیل هدایت شود .))

من (زعفر ) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم  .وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه میکنی ؟! کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت بر گشتی ؟! گفتم :مادر ! پسر آن بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما آن حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود ، باز گشتم  .مادرم  وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س )  چه بگویم ؟! زعفر گفت : مادر ! من خیلی آرزو داشتم تا جانم را فدای آن حضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهت می آیم . مادرم جلو و من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم  . )) و هنگامی که به آنجا رسیدم از لشکریان کفار صدای تکبیر!!! شنیدم  و چون نگاه کردیم ، دیدیم  که سر مبارک و درخشان آقا امام حسین علیه السلام  بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم  خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد  ولی آن حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها  اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))

در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام  آنان را مرخص فرمود . هرساله این واقعه جانسوز و جالب در بخشی از تعزیه شهادت امام حسین(ع) منسوب به تعزیه امام عاشورا به شکل درخور توجهی نمایش داده می شود

علیک من به تو باد ای زعفر جنی      رسیده ای به برم با تمام عسگر جنی

اگرچه دلم خون شد از شقاوت انسی     قبول درگه حق باد طاعت جنی

زعفر آمد با سپاه بی شمار          در حضور آن ولی کردگار

ایستاد از دور با صد احترام           کرد با سلطان مظلومان سلام

عرض کرد ای خسرو دنیا و دین     بنده ی درگاه ، زعفر را ببین

هست حاضر زعفرت با این سپاه     بهر یاری ای غریب بی پناه

اذن فرما بر سپاه جنیان      تا بگیرند داد تو از کوفیان

لشکر جن هست از جان یاورت       اذن ده گیرند خون اکبرت

این فرات از چه به رویت بسته اند        اهل بیتت از عطش دل خسته اند

اذن ده بر لشکر حق از کرم          تا رسانند آب بر اهل حرم

  ذاکرا رو در پناه شاهدین            تا شود نام تو تاج الذاکرین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت   توسط دریا  
| | | نظرات () |

چاه شیطان!

جایی در مناطق وحشی ایالت واشینگتن، پدیدهای نامتعارف و عجیب جغرافیایی وجود دارد که ساکنین آن را دریچهای به دنیایی دیگر میدانند. هر چند چاه شیطان سالها و شاید قرنهاست که مورد توجه مردم آن منطقه قرار گرفته است اما تنها از سال 1997 بود که یک ایستگاه رادیویی با «مل واترز»، صاحب زمین، مصاحبه کرد و آن را به مردم کشورش شناساند. 
مل واترز ادعا میکند که صاحب یک زمین غیرعادی است که در نزدیکی «ماناستاش ریج» در واشینگتن قرار دارد. البته این زمین به خودی خود چیز عجیبی نیست، اما چاهی درون آن قرار دارد که مردم آن را عجیب و ماوراءالطبیعه میدانند.
داستان چاه شیطان 
سالهاست که ساکنین «ماناستاش ریج» از زمینی سخن میگویند که چاهی درون آن قرار دارد ظاهرا انتها ندارد. چاهی مرموز که هالهای از احساس خطر و راز در اطراف آن موج میزند. دیواره چاه تا عمق 15 فوتی آجری است ولی بقیه آن خاکی میباشد. مردم این منطقه نسل اندر نسل این چاه را میشناختند و از آن به عنوان زبالهدانی استفاده میکردند و از یخچال کهنه تا تلویزیون خراب و لاستیک پنچر را در آن میانداختند. اما هیچ یک از کسانی که چیزی درون چاه میانداخت صدای افتادن آن شی به کف چاه را نشنید. همین موضوع باعث شد که مردم نام «چاه شیطان» را بر آن نهادند و آن را چاهی بیانتها نامیدند که مستقیم به جهنم راه دارد. بعضیها هم معتقد بودند که چاه شیطان در حقیقت دریچه ورود و خروج فضاییهاست. 
حدود سال 1993 «مل واترز» و همسرش این زمین را خریدند و کمی بعد آن چاه را کشف کردند. آنها هم مثل مردم دیگر از آن به عنوان زبالهدان استفاده میکردند و حتی ساکنین دیگر هم زبالهها و لاشه حیوانات خود را در آن میانداختند. چند سال گذشت و کمکم آقای واترز به این فکر افتاد که چرا چاه پر نمیشود؟ 
در تابستان سال 1996 واترز تصمیم گرفت عمق چاه را اندازهگیری کند. اوکه یک ماهیگیر کار کشته بود یک قلاب ماهیگیری با نخ بسیار بلند داشت. یک روز به دهانه چاه رفت، یک وزنه به سر قلاب آویخت و آن را به داخل چاه هدایت کرد. وقتی نخ هر قرقره تمام میشد، قرقره جدیدی به انتهای آن گره میزد و به کار خود ادامه میداد، اما قرقرهها تمام شد و نخ قلاب به انتهای چاه نرسید. به محاسبه واترز، او هجده قرقره 5000 فوتی را به هم وصل کرده بود، بنابراین او نتیجه گرفت عمق چاه بیشتر از هشتاد هزار فوت میباشد! در آن وقت بود که واترز متوجه شد چاه درون ملکش نه تنها عجیب بلکه دلهرهآور است.
سگهای مرده و سکوت مرگبار
اولین چیزی که توجه واترز را جلب کرد آن بود که هر وقت درون چاه فریاد میزد پژواک صدایش را نمیشنید. بعد دریافت هر وقت میخواهد به چاه نزدیک شود سگ شکاریاش چنگالش را در زمین فرو میکند تا نگذارد واترز او را به آن طرف بکشاند.

یکی از دوستان واترز میگوید، وقتی سگ نگهبانش مرد، لاشه آن را درون چاه شیطان انداخت. این مرد قسم میخورد که مدتی بعد سگ به سوی او بازگشت. همان سگ با همان شکل و قیافه و همان قلاده که خودش یک قطعه فلز کوچک به آن وصل کرده بود. این داستان آنچنان واترز را تحت تاثیر قرار داد که در وصیتنامه جدیدش نوشت بعد از مرگ جسدش را درون چاه شیطان بیندازند. طولی نکشید که واترز و چاه درون ملکش به شهرت کشوری رسیدند و گروههای مختلف ماوراءالطبیعه به بررسی آن پرداختند ولی هیچ یک نتوانستند دریابند چاه شیطان واقعا چیست و عمق آن چه قدر است و آیا طبق عقیده مردم محل، این چاه بیانتهاست؟ نکتهای که آنها هم مثل مردم آن را درک کردند آن بود که در محدوده چاه همه احساسی مرموز از ترس و دلهره را داشتند. 
احساسی که دلیلی برای آن پیدا نشد. قدم بعدی ورود سربازان ارتش آمریکا به ملک واترز بود. آنها آنقدر با دقت در حال بررسی منطقه بودند که حتی به واترز اجازه ورود به ملک شخصیاش را ندادند. از همان زمان دیگر نامی از واترز در رسانهها برده نشد ولی در روز 28 ژوئن سال 2011 نامهای از واترز به صورت آن لاین منتشر گردید که تاکید میکرد تمام حرفهایش در مورد چاه شیطان و اتفاقات آن عین حقیقت بوده است، ولی دولت آمریکا دوست نداشت حرفی از آن زده شود.

منبع: مجله خانواده سبز

| | | نظرات () |

چرا ناسا در سال 2009 ماه را بمباران کرد ؟(بسیار جالب در مورد سرنوشت اپولو 18)

اظهارات وحشت آور هوگلند 
(تحلیل با شما)

ناسا در روز چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ( نهم اکتبر 2009) سیاره ماه را با موشکی به وزن 2هزار و 200 کیلو گرم که سرعت آن دو برابر سرعت گلوله بود بمباران کرد.این موشک به حفره ای در قطب جنوبی ماه برخورد کرد و تمام اجرای این برنامه به گفته ناسا برای یافتن آب صورت پذیرفت با هزینه ای بالغ بر583 میلیون دلار ؛ آمریکا در آن زمان در بد ترین شرایط اقتصادی و نظامی قرار داشت زیرا با عراق و افغانستان در جنگ بزرگی بود اما با این حال حاضر شد به جای صرف این هزینه در امور نظامی و یا اقتصادی کشورش سیاره ای دیگر را که حدود 383000 کیلومتر با ما فاصله دارد را بمباران کند برای یافتن آب .
هوگلند نویسنده کتاب جنجالی (( طرح بمباران ماه توسط ناسا در هاله‌ای از اسرار)) اینگونه مینویسد:
چرا باید در نهم اکتبر 2009 ناسا مکانی را مورد هدف قرار دهد که فضانوردان زمینی برای آخرین بار در آنجا پیاده شدند ؟ آپولو 17 چه خبری از ماه برای ناسا مخابره کرد ؟ پروژه آپولو 18 چه شد و سرنشینان آپولو 18 چرا هرگز به زمین بازنگشتند ؟ 
هوگلند میگوید مارتین تورن در آخرین صحبت های خود به من گفت ما درباره همه چیز دروغ گفتیم ؛ ما اسم ماه را سیاره سیاه گذاشته ایم زیرا ساکنان این سیاره موجوداتی خونخوار و وحشی هستند و خوشبختانه تکنولوژی ندارند که به زمین آیند و مارا نابود کنند.پرایسر در صحبت های خود به صورت رادیویی که به طور مستقیم در مرکز کنترل ناسا در سال 1981 پخش میشد با صدایی لرزان و بریده بریده و نفس زنان که از دویدن مسیر طولانی ایجاد شده بود گفت : نمیدونم این ها چی هستن ولی خیلی زیادن و سریع حرکت میکنن ؛ خدای من الکس ؛ الکس ؛ الکس روی لباسته ؛ خدای من نه ...
و این آخرین صحبت های آرنولد پرایسر فرمانده و یکی از سرنشینان آپولو 18 بود ؛ در چند کیلومتر دورتر از پرایسر مگی ناروند در مخزن اکسیژن آپولو 18 چنین گفت ؛ مرکز کنترل این موجودات شبیه به عنکبوت هستن اما فرق زیادی دارن تعداد دست و پاهاشون زیاد تر هست و شبیه به سنگ هستند ؛ سنگ ها اینجا حرکت میکنند ؛ مرکز کنترل دارن به سمت من میان ؛ خدایا این ها چی هستند ؟ زیادن ؛‌خیلی زیادن ؛ خدایا... و صدا برای 3 ساعت قطع شد به طوری که مرکز کنترل فکر میکرد مگی ناروند کشته شده است ؛ ولی دوباره صدای مگی در مرکز کنترل پیچید و همه خوشحال شدند ؛ 
مرکز کنترل حدود 3 ساعت هست دارم میدوم ؛ مرکز کنترل صدام و دارید ؟ -آره مگی صدات رو بلند و واضح میشنویم بگو اونجا چه خبره ؟ حیات را تایید میکنی ؛ اینجا خود جهنمه ؛ پر از موجودات شیطانیه اینجا دیگه نمیتونم بدوم – مرکز کنترل من میترسم من و ببرید خونه – 3 دقیقه است وارد منطقه جنوبی ماه شدم اینجا پر از حفره است ؛ خدایا سنگ ها تکون میخورند ؛ اونا دنبالمن میرم توی حفره ؛ هوگلند به نقل از مارتین تورن میگوید از لحظه ای که مگی وارد حفره شد ارتباط یک طرفه شد و ما فقط این رو شنیدیم ؛ تورو خدا ؛ نه اونا توی لباسم هستن ؛ نه خدایا بدنم و پاره کردن... 
و دیگه خبری از مگی ناروند نشد. و ناسا موضوع پروژه آپولو 18 را مخفی نگه داشت .
مارتین تورن در جولای 1983؛ 3 ساعت بعد از صحبت های ترسناکش با هوگلند در تصادفی جان خودش را از دست داد.
هوگلند مینویسد هنوز در شک صحبت های تورن هستم و هرشب به سیاره سیاه نگاه میکنم و به یاد 3 سرنشین آپولو 18 مینوشم .
من قصد نگارش این کتاب را نداشتم تا زمانی که ناسا ماه را بمباران کرد و فهمیدم دقیقا مختصات بمباران همان جایی است که مگی جانش را از دست داده است.
متن پشت جلد کتاب (( طرح بمباران ماه توسط ناسا در هاله‌ای از اسرار)) عده کمی از این موضوع مطلع هستند که برادری‌های سرّی بی سر و صدا بر ناسا سلطه می‌افکنند، و سیاست‌ها بیش از آنکه با علوم منطقی - که این سازمان در 50 سال گذشته ترویج کرده است - همسو باشند با مذاهب باستانی و مکاتب پنهانی همسویی دارند.




بازنشر:http://www.facebook.com/jahan.az.negahi.digar

آیا این فرضیه درست می باشد؟


خوب به بررسی  برنامه بمب باران کردن ماه می پردازیم 

«دیلی میل» فاش کرد
پروژه مخفیانه دولت آمریکا برای حمله اتمی به کره ماه

خبرگزاری فارس: یک روزنامه انگلیسی از پروژه مخفیانه دهه 1950 میلادی آمریکا برای حمله اتمی به کره ماه با هدف قدرت نمایی مقابل اتحاد جماهیر شوروی خبر داد.

 
 

به گزارش فارس به نقل از روزنامه انگلیسی «دیلی میل»، پروژه‌ای مخفیانه که اخیرا افشا شده، نشان می دهد که آمریکا در نظر داشته است تا در دهه 1950 میلادی، برای به تصویر کشیدن قدرت خود در عرصه رقابت های فضایی دوره جنگ سرد، کره ماه را با یک بمب هسته ای منفجر کند.

این پروژه موسوم به «مطالعه پروازهای تحقیقاتی قمری» به همراه «پروژه 119-A» هیچ گاه عملی نشدند اما هدف اولیه آنها ایجاد ارعاب در اتحاد جماهیر شوروی آن هم بعد از پرتاب اولین ماهواره مصنوعی موسوم به «اسپاتنیک 1» این کشور بود که قدرت تکنولوژیکی شوروی را به نمایش گذاشت.

بر اساس این خبر، این وسیله هسته ای قرار بود از یک موشک و از مکانی نامعلوم به سمت ماه پرتاب شود. این پرتاب منجر به انفجاری عظیم در ماه می شد که از زمین قابل رؤیت بود.

این انفجار نتیجه یک بمب اتمی بود زیرا وزن یک بمب هیدروژنی برای حمل توسط یک موشک برای مسافت 238 هزار مایلی تا ماه بسیار سنگین بود.

این ماموریت مخفیانه نهایتا به دلیل نگرانی های ایمنی درباره مواد رادیو اکتیو که می تواند فضا را آلوده کند، اجرایی نشد.

علاوه بر این، دانشمندان نگران بودند که این بمب پیش از موعد منفجر شود و باعث به خطر افتادن جان مردم زمین شود.

این پروژه مخفیانه به مدت تقریبا 45 سال توسط دولت آمریکا مخفی نگه داشته شد و دولت واشنگتن هیچگاه رسما دخالت خود را در این پروژه تائید نکرده است.

 منبع خبر:http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910906001214

ا
گر به تاریخ پروژ حمله به ماه را دقیق کنید 



1950 میلادی می باشد در حالی که اولین انسان 1969 پا بر روی کره ماه گذاشت 


نخستین گام بر روی ماه 


نخستین انسان بر روی ماه 


نیل آرمسترانگ فضانورد آمریکایی است که طی ماموریت آپولو ۱۱ در ۲۰ ژوییه سال ۱۹۶۹ میلادی بر روی ماه گام نهاد. فضاپیمای ماه‌نشین ماموریت آپولو ۱۱بیش از ۲۱ ساعت روی سطح ماه قرار داشت که در طول آن آرمسترانگ و فضانورد همکارش باز آلدرین بیش از دو ساعت و نیم روی سطح ماه به کار و نصب دستگاه‌های گوناگون پرداختند.


این در حالی بعد که خبر های درباره دروغ بودن سفر به ماه در خبرگزاری ها پخش شد 

دروغ بزرگ سفر به ماه

بار دیگر پخش تلویزیونی تصاویر فرود مریخ‌پیما بر سطح این سیاره، بینندگان تلویزیونی را با کهکشان‌ها پیوند داد. 

اما این تصاویر، پرسشی قدیمی‌را در اذهان کارشناسان زنده کرد؛ ابهامی‌درباره یک نمایش تلویزیونی مشابه در 37 سال پیش! 

کسانی که در آغاز سال 2004 میلادی، صحنه‌های فرود فضاپیمای مدرن آمریکایی را مشاهده می‌کردند، از خود پرسیدند، چگونه این سفینه که از تکنولوژی فوق پیشرفته قرن 21 بهره می‌برد، قادر به فرود عادی در سطح مریخ نیست و با کمک کیسه‌های باد جانبی، مانند یک توپ پلاستیکی به سطح این کره برخورد می‌کند و تازه پس از فرود هم قادر به بازگشت به زمین نبوده و عملا مانند دهها فضاپیمای دیگر ساخته دست بشر، جنبه یک بار مصرف پیدا کرده و در کهکشان‌ها رها می‌شود؟! 

اما 4 دهه پیش، فضاپیمای «آپولو11» به راحتی در سطح ماه فرود آمد. حال جای سؤال است که اگر آن روز تکنولوژی بردن انسان به سطح ماه وجود داشت، چرا امروز پرزیدنت بوش در ایده‌های بلندپروازانه خود از امکان سفر به ماه در سال 2020 میلادی سخن می‌گوید؟ 

«بازتاب» در بخش دیگری از گزارش خود، درباره «واقعی بودن سفر انسان به کره ماه» ـ به لحاظ فنی ـ امکان این سفر را مورد ارزیابی قرار داده و با توجه به یافته‌های علمی، دلایل ناممکن بودن این سفر را بررسی می‌کند. 

آیا سفر به ماه با حقایق کمربند «ون آلن» همخوانی دارد؟ در ادامه دلایل رد سفر فضانوردان آمریکایی به کره ماه، به بررسی مهمترین عامل عدم امکان سفر به ماه یعنی تابش اشعه خورشید و اشعه‌های کیهانی و همچنین سپر زمین در برابر این اشعه‌ها و چگونگی به دام افتادن این ذرات در خارج از جو زمین خواهیم پرداخت و پس از آن به بررسی این نکته می‌پردازیم که آیا امکان سفر انسان بدون سپرهای محافظ به این مناطق وجود دارد یاخیر. 

میدان مغناطیسی محافظ که مانند سپری زمین را در مقابل اشعه‌های کیهانی که از سه منشاء عمده خورشید، سیارات و ستارگان دیگر، ناشی می‌شود Magnetosphere نام دارد. 

این میدان مغناطیسی پنهان زمین شبیه ستاره دنباله‌داری است که یک دم آن میلیونها مایل در پشت زمین در مقابل اشعه خورشید کشیده شده است. 

کمربند «ون آلن» که در سال 1958 توسط دانشمند امریکایی جیمز ون آلن کشف شد، بوسیله ابری نامرئی از ذرات الکتریکی زمین را محاصره کرده است. دانشمندان این کمربند را که مثل یک تله ذرات الکتریکی را در خود نگه می‌دارد، منطقه تابش ون آلن می‌نامند. دانشمندان زمانی به وجود این ذرات پی بردند که درون سفینه‌ها تجهیزات آشکار سازی این ذرات را بکار بردند. 

کمربند ون آلن از دو لایه بیرونی و درونی ساخته شده است؛ لایه درونی آن که در شکل (1) به رنگ قرمز مشخص است، بین 1000 تا 5000 کیلومتر ضخامت دارد و شامل پروتون‌هایی با انرژی 100 میلیون ولت و الکترونهایی با انرژی 1 تا 3 میلیون ولت می‌باشد. 

لایه بیرونی که در شکل (1) به رنگ آبی مشخص شده، دارای ضخامتی بین 16000 تا 24000 کیلومتر که عمده آن محیط شامل الکترون دارای انرژی حدود 5 تا 20 میلیون ولت می‌باشد و این موضوع برای دانشمندان بسیار مشکل است که تشخیص دهند، این الکترون‌ها از کدام منبع وارد این دو منطقه از کمربند ون آلن شده است. 

محیط تابشی نزدیک زمین به دو قسمت تقسیم می‌شود: 

ـ ذراتی که در دام کمربند ون آلن گرفتار می‌شوند. 

ـ ذراتی که در محیط موقتی قرار می‌گیرند. این محیط شامل اشعه‌های کیهانی کهکشان راه شیری و کهکشان‌های دیگر همچنین شعله‌های خورشیدی است. 

اشعه‌های کیهانی دارای جریان سطح پایین با انرژیهای بیش از Tev می‌باشد که شامل کلیه یونهای عناصر جدول تناوبی است. 

مدار مکملی 

شکل روبرو فقط 10% از مدارش در داخل کمربند قرار دارد، به عنوان مثال 000/40 کیلومتر که جریان الکترونها در آن کوچکتر از KEV 500، در داخل کمربند به دام می‌افتند و همچنین جریان پروتون‌های کمتر ازMEV 10 که اغلب از اشعه‌های خورشیدی می‌آیند، در لایه درونی به دام می‌افتند. 

انفجارهای خورشیدی 

انفجارهای خورشیدی و ذرات انرژیک پروتون، ذرات آلفا، یون‌های سنگین و الکترون تولید می‌کنند. تمامی ‌این ذرات، غیر هم‌جهت و ایزوتروپیک بوده و همچنین شامل پلاسمای الکترونها و پروتون‌ها با جریانهای بیش از 1012 cm2/sec هستند و نیز در منطقه به دام افتادن ذرات، پلاسما با جریان کم انرژی Mev 1/20 از ترکیب ذرات شارژ شده می‌باشد. در منطقه خارجی مگناتوسفر و فضای بین سیاره ای ذرات پلاسما بوسیله بادهای خورشیدی همراهی می‌شود. پلاسما بوسیله لایه نازکی از مواد متوقف می‌شوند، بنابراین برای تجهیزات الکترونیکی سفینه‌های فضایی خطری در پیش روی ندارد، اما به جدار سطحی سفینه‌های فضایی و همچنین به سیستم شارژ و دشارژ آنها صدمه وارد می‌آورد. 

پروتون‌ها و الکترونهای در دام افتاده 

ذرات در دام افتاده به شکل قابل ملاحظه‌ای موجب صدمه به سیستم‌های سفینه‌های فضایی می‌شوند و با توجه به مدار زمین و شرایط لایه مگناتوسفر و فعالیتهای خورشیدی، هم پروتون‌ها و هم الکترون‌ها، خطرات یونیزاسیون را ایجاد می‌نمایند. برای بعضی قسمتهای الکترونیکی، تعدادی از ذرات پروتون‌ها خطرناک‌اند. 

پروتون‌ها به صورت اولیه دارای مشکلاتی می‌باشند و با توجه به انرژی بالای آنها و قدرت نفوذشان در مواد و بنابر آنچه در بالا گفته شد، الکترونهای با انرژی کم، باعث دشارژ الکترونی شده که این برای سفینه‌ها در مدارهای بالای زمین (به عنوان مثال لایه ژئواستاشنری) جایی که در معرض تعداد زیادتر از تراکم الکترون‌ها می‌باشد، انرژیهای بالای الکترونها توانایی نفوذ در سفینه‌ها را دارد و در اجسام عایق جمع و دشارژ شده و باعث صدمه الکترونی می‌گردد. 

یون‌های سنگین و اشعه‌های کیهانی 

اندازه جریانهای اشعه‌های کیهانی (GCRS ) به مقیاس کمتری نسبت به ذرات در دام افتاده، دارای جریان الکتریکی هستند اما آنها برای سفینه‌های فضایی مخاطره‌آمیز می‌باشند و مقدار انرژی زیاد آنها باعث می‌شود که قدرت نفوذ این ذرات به حد بی اندازه ای زیاد باشد. همچنین آنها یک حد بسیار بالا از جریان خطی انتقال انرژی (LET) در خود دارند. این ذرات (LET) در مراحل اولیه به فشردگی مواد بستگی دارد. حفاظت و ظرفیت مواد، عامل موثری در این زمینه است. مدارهایی از زمین که در آن لایه مگناتوسفر ضخامت کمی‌دارد و حفاظت کمی ‌به عمل می‌آورد این تاثیر اشعه کیهانی به مقدار بسیار بالایی می‌باشد. 

کل مقدار اشعه به دام افتاده در سیلیکون تنها Rads/Year 10 می‌باشد و آن وقتی است که اشعه کیهانی در بالاترین حد تابش خود قرار دارد. اگرچه وقتی مقدار اشعه کیهانی به مقدار آن در یک سیستم بیولوژیکی انسانی تبدیل گردد، صدمات عظیمی‌ به انسان وارد می‌آورد. این موضوع حتی برای مدارهای پایینی مین هم دارای مصداق می‌باشد؛ جایی که تاثیر اشعه کیهانی بسیار زیاد است. شکل (2) منطقه اشعه‌های کیهانی در خارج از کمربند ون آلن را نشان می‌دهد. ( بیرون مدار مکمل ) 

ذرات خورشیدی 

این ذرات هم برای طراحان سفینه‌های فضایی مهم می‌باشند. در حقیقت برای سفینه‌هایی که در فضا در مدار زمین حرکت می‌کنند و هیچ مکانیسمی‌ برای پیش‌بینی اینکه این ذرات چه موقع در فضا پخش می‌شوند وجود ندارد و اخطارها زمان کوتاهی دارند که نمی‌توان آنها را مهم جلوه داد. پروتون‌های ذرات خورشیدی، هم تأثیرات یونیزاسیون دارند و هم تاثیرات غیر یونیزه. این ذرات خورشیدی تاثیرات زیادی برروی سلولهای نوری فضاپیما می‌گذارند و پروتون‌های آنها در کلیه لایه‌های بین ستاره ای و همچنین لایه‌های ژئو استاشنری وجود دارند. 

فاصله کره ماه از زمین 

فاصله کره ماه از زمین که با اشعه لیزر از روی زمین گرفته شده، 000/370 کیلومتر می‌باشد حال آنکه ضخامت کمربند ون آلن نهایتاً 000/40 کیلومتر است و کره ماه از کمربند محافظتی بیرون بوده و فضانوردان در آنجا مستقیماً در معرض GAMMA RAY و اشعه‌های طیف الکترومغناطیسی قرار می‌گیرند. 

مدار گردش ماهواره‌ها 

مدار گردش ماهواره‌ها به دور زمین عمدتاً در فاصله 700کیلومتری زمین قرار دارند و ایستگاه‌های فضایی بین‌المللی و قبل از آن، ایستگاه اسکای لب و میر همه در مدار 650 کیلومتری زمین قرار داشته و در حقیقت آنها در لایه درونی کمربند ون آلن می‌توانند به آنجا پرواز نموده و اقدام به تعمیر آنها نمایند مانند تلسکوپ ‌هابل. 

اما ماهواره‌هایی که در مدار03600 کیلومتری و در لایه بیرونی کمربند ون آلن قرار دارند؛ فضانوردان به دلیل عدم حفاظت کافی مدار بیرونی ون آلن قادر نیستند به آنجا سفر کنند. به عنوان مثال تلسکوپ چاندرا ـ که به نام دانشمند هندی چاندرا نامگذاری شده ـ و در مدار 37000 کیلومتری زمین قرار دارد که هیچ فضانوردی برای تعمیر آن نمی‌تواند به آن منطقه پرواز نماید. 

شما شاید شنیده‌اید که گریز از مدار زمین، مستلزم سرعتی حدود 7 مایل در ثانیه معادل 2/11 کیلومتر در ثانیه است. با وجود چنین سرعتی، یک ساعت وقت نیاز است تا از قسمت اصلی مناطق کمربندی با ارتفاع تقریبا 38 هزار کیلومتری خارج شویم. به هر حال این مورد مقداری پیچیده‌تر از آن است زیرا به محض اینکه موتور راکت سوخت خود را متوقف می‌کند، سفینه فضایی فورا بر اثر جاذبه زمین شروع به پایین آمدن تدریجی می‌کند. سفینه فضایی در ارتفاع 38 هزار کیلومتری واقعا فقط 6/4 کیلومتر در ثانیه حرکت می‌کند و نه 2/11 کیلومتر. اگر ما یک میانگین ژئومتریک از این دو مسافت تهیه کنیم که 2/7 کیلومتر در ثانیه است، زیاد هم مسافت دوری نیست و آنگاه 5/1 ساعت وقت نیاز خواهد بود تا از 38 هزار کیلومتر فراتر رود. 

بررسی الکترون‌ها، داده الکترون AE8 جریانی جزیی، بیش از 7=E مگاوات در هر ارتفاعی را نشان می‌دهد (1 الکترون بر سانتی‌متر مربع در ثانیه). پیچیدگی‌های پروتن AP8 نشان می‌دهد جریان‌های اوج بیرون از سفینه فضایی حدود 20 هزار پروتون بر سانتی‌متر مربع در ثانیه، بیش از 100 مگاوات در یک منطقه حدود 7/1 شعاع زمین هستند اما به علت باریک بودن منطقه عبور از آن فقط 5 دقیقه وقت نیاز دارد. با وجود این به نظر می‌رسد این مورد خطر اصلی باشد. 

به نظر می‌رسد این اعداد به طور کلی با انواع rem صفر که ما به یاد می‌آوریم هماهنگ باشد. اگر هر گرم از بدن یک فرد 600 هزار پروتون با 100 مگاوات انرژی جذب کند با توقف کامل آنها، نوع اجزا حدود msv50 خواهد بود. 

در نظر داشتن قطر 10 سانتی‌متری برای یک فرد و عدم حمایت‌سازی توسط سفینه فضایی، نوعی از تماس به میزان msv50 در 300 ثانیه با توجه به پروتون‌ها در فشرده‌ترین بخش مدار را مطرح می‌کند. 

به عنوان مقایسه می‌توان گفت، ایالات متحده اعلام کرد که میزان آسیب‌پذیری افرادی که با پرتون‌ها در ارتباط هستند، msv50 در سال است و خطر تولید سرطان را به همراه دارد و میزان مزبور در انگلیس 15msv است. دقیقا آسیب‌پذیری کلی بدن که طی 30 روز مرگبار خواهد بود در 50 درصد موارد معاینه نشده، حدود 5/2 تا 3 مورد خاکستری و 250 تا 300 مورد Rad است. در چنین شرایطی 1 rad معادل یک ram است، لذا اثر چنین نوعی در نهایت برای ایجاد بیماری قابل ملاحظه در ستاره‌شناسان کافی نخواهد بود. آسیب‌پذیری سطح پایین می‌تواند احتمالا موجب سرطان در بلندمدت شود و ما دقیقا نمی‌دانیم که چه موارد عجیبی به دنبال خواهد داشت، اما ما معتقدیم از هر هزار ستاره‌شناس فقط یک نفر احتمالا بعد از چند سال از سفرش به چنین وضعی مبتلا می‌شود البته با 9 سفر و مجموعه 27 نفره‌شان (به استثنای چند نفر از جمله Jim Lovell که بیش از یک بار سفر نموده). احتمالا شما انتظار دارید 5 یا 10 مورد سرطان وجود داشته باشد حتی بدون هیچ‌گونه آسیب‌پذیری، لذا نمی‌توان تشخیص داد که کدام مورد از این بیماری‌ها معلول سفرها بوده‌اند. 

وقتی مناطق کمربندی Van Allen در سال 1958 کشف شدند، اشعه‌های فضایی به عنوان یکی از مشکلات منحصر به فرد از پرواز فضایی انسان مورد توجه عموم قرار گرفتند. تقریبا در همان زمان، محققان شروع به شناخت و درک این مطلب کردند که ناآرامی‌ها و تلاطم‌های متعدد جوی و خورشیدی که طی سالیان بسیار مشاهده شده بودند، جنبه‌هایی از یک پدیده بزرگتر بودند که حادثه پراکندگی اشعه‌های خورشیدی بود. هرچند برآوردهای محافظه‌کارانه اولیه نشان داده که خطر اشعه‌های فضایی، یکی از مشکلات مهندسی کمتر است که باید جهت طراحی سفینه فضایی و برنامه‌ریزی برای مأموریت فضایی بر آن غلبه کرد. نقشه‌های جریان‌های مناطق کمربندی Van Allen در دسترس قرار دارند و حادثه‌های پراکندگی شعله‌های خورشیدی تحت تحلیل‌های آماری فشرده قرار گرفته و فنون محاسبه انواع اشعه‌هایی که ساختارهای پیچیده سفینه‌های فضایی با آنها مواجه خواهند بود گسترش یافته‌اند. انواع اشعه‌های موجود در منطقه کمربندی Van Allen می‌توانند با استفاده از مدارهای با ارتفاع کم یا حرکت سریع در مناطق کمربندی کوچک نگه داشته شوند. فقط حوادث پراکندگی شعله‌های خورشیدی بسیار بزرگ (که خیلی نادر هستند) می‌توانند برای یک سفینه فضایی که از حمایت مدرن برخوردار است خطرساز باشند. همچنین اشعه‌های رده پایین‌تر برای چنین سفینه فضایی مهم نیستند. 

منبع :spectrum.persianblog.com

 

| | | نظرات () |

کودکان تهرانیِ غرق در مواد و مشروب (18+) + تصاویر

کودکان ١٣، ١۴ سال؛ برای خانواده‌هایشان و حتی خودشان، یعنی بزرگ! کودکانی که از ۵، ۶ سالگی در خیابان‌ها، چهارراه‌ها، دستفروشی کرده اند، کار کرده اند، ١٣ ساله دیگر برایشان کودک نیست. آنها در همین سن و سال، ازدواج می‌کنند، بچه دار می‌شوند. همین سن و سالشان، به آنها مجوز سیگار، قلیان کشیدن، مواد زدن و مشروب خوردن را می‌دهد. برایشان همه اینها نشانه‌های بزرگی است. مردانگی است.

گزارشی تکان دهنده از مصرف مشروبات الکلی در میان کودکان خاک سفید و شوش

دایره کلمات‌شان، کتاب، درس و مشق و بازی، نیست. مشروب است و مستی. ترامادول، نشئگی، دعوا و خودکشی است. سن شان کم است، اما می‌دانند عرق چیست، سگی‌اش کدام است و ویسکی چه فرقی با آن یکی دارد. عکسی که روی پاکت‌های موسوم به «ساندیسی»ها چسبیده، چه معنی دارد، آنها همه اینها را می‌دانند.

حرف زیاد دارند برای گفتن، کودکان آسیب دیده حاشیه شرقی تهران. همان خاک سفید که چند‌سال پیش با لودرها خرابش کردند، از نو ساختند، آسفالتش کردند، تمیز کردند اما مردم‌اش را نتوانستند کاری کنند. همان‌ها دوباره راهشان را به سمت این محله‌ها، خانه‌ها، ساقی‌ها و دورهمی‌های مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر پیدا کردند.

کودکان شان، همان‌ها که سن‌شان به سختی به ١٢، ١٣‌سال می‌رسد، در این محله‌ها از دورهمی‌های عرق خوری، خاطره زیاد دارند، خیلی چیزها دیده‌اند، پدر و برادران بزرگشان را دیده‌اند که وقتی مست می‌کنند، مواد می‌کِشند، «دعوا می‌گیرند»، کتک‌شان می‌زنند. آنها با همین‌ها، با همین تصویرها بزرگ می‌شوند. کودکان محله‌های حاشیه‌ای تهران، اغلب مهاجرند، خانواده‌هایشان غرق اعتیاد. آنها از همان سال‌های کودکی پای منقل و عرق خوری‌های فامیلی و رفاقتی پدرانشان نشسته‌اند و آدم‌های مست زیاد دیده‌اند.

مزه‌اش را می‌شناسند، تلخ است، مثل زندگی «محبوبه» که به اصرار عمه‌اش، چندین‌بار از این نوشیدنی‌ها خورده یا «حمید» که برای کامل شدن تفریح پدرش، چند پیکی زده، مست شده، ادا درآورده، تا آنها را بخنداند. در کوچه پس‌کوچه‌های خاک‌سفید جایی که ١۵، ١۶‌سال پیش بولدوزرها آمدند و دیوارها خانه‌هایش را فرو ریختند، حالا شناسایی کودکانی که الکل مصرف می‎کنند، سخت است.

خاک سفید، کوچه پس کوچه زیاد دارد، کوچه‌های که رفت و آمد معتادان را راحت‌تر می‌کند، پنهان شدنشان زیر تیرهای چراغ برق یا گوشه پارک. حالا چند سالی می‌شود که مصرف مشروبات الکلی بین کودکان آسیب‌دیده این محله، شایع است. کودکان ١٣، ١۴ سال؛ برای خانواده‌هایشان و حتی خودشان، یعنی بزرگ! کودکانی که از ۵، ۶ سالگی در خیابان‌ها، چهارراه‌ها، دستفروشی کرده اند، کار کرده اند، ١٣ ساله دیگر برایشان کودک نیست. آنها در همین سن و سال، ازدواج می‌کنند، بچه دار می‌شوند. همین سن و سالشان، به آنها مجوز سیگار، قلیان کشیدن، مواد زدن و مشروب خوردن را می‌دهد. برایشان همه اینها نشانه‌های بزرگی است. مردانگی است.

احمد، ١٢‌سال بیشتر ندارد، از همین کودکان است، کار نمی‌کند، اما زیر تمام ناخن‌هایش سیاه است، حالا دو سالی می‌شود که تابستان‌ها به خانه علم جمعیت امام علی (ع) در خاک سفید می‌آید. او با خانواده‌اش سال‌ها پیش به تهران آمد، از همان اول هم حاشیه‌نشین بودند. کلاس چهارم است، پشت مدرسه‌شان، همیشه پاتوق هم کلاسی‌هایش بوده که از این نوشیدنی‌ها می‌خورند.

برای این‌که مست نشوند، ماءالشعیری هم به آن اضافه می‌کنند. چند باری همراهشان رفته، بدون این‌که شریک شان شود. «تفریحی می‌خورند، بعضی‌ها هم وقتی اعصابشان به هم می‌ریزد، از این کارها می‌کنند.» خودش هم گاهی سیگار می‌کشد. «با مادرم که دعوام می‌شه، اعصابم خرد می‌شه. به کسی‌ نگی‌ها!»

امیر، سن و سالی ندارد، می‌گوید ١٣ سالش است، اما چهره‌اش کمتر نشان می‌دهد، آرام، می‌گوید: «١١سالمه، اما جلوی بچه‌ها می‌گم ١٣.» مدتی است که به خانه علم خاک سفید می‌آید. حالا زنگ تفریح‌شان است. عموی امیر هم خودش می‌خورد، هم به پسر ١١‌ساله‌اش می‌دهد. «یک‌بار شاهین کرمک گرفته بود، باباش بهش عرق داد.» برای خانواده اینها عرق خوری کودکانشان فاجعه نیست، نگرانی هم ندارد. آنها یک‌بار جلوی پدر و مادرشان عرق می‌خورند، چند باری هم پنهانی. حساسیتی وجود ندارد.

نیما مختاریان که از نزدیک می‌بیند کودکان آسیب‌دیده این منطقه چطور قربانی شده‌اند، می‌گوید: «این مسائل‌ به یک منطقه و محله خاصی محدود نمی‌شود، هر کجا آسیب باشد، این مسائل هم وجود دارد، ما حتی بین کودکان کم سن هم مصرف این مواد ومشروبات را می‌بینیم.»

کودک ١٠ ساله‌ای که هفته گذشته گزارش مسمومیتش به گوش مسئولان خانه علم خاک سفید جمعیت امام علی(ع) رسید، تنها یکی از اتفاقات غم‌انگیزی است که در کوچه پس کوچه‌های شرق تهران، رخ می‌دهد. مختاریان از کودکانی می‌گوید که به‌طور مستمر، الکل مصرف می‌کردند، تعدادی از آنها جزو بچه‌هایی بودند که در یک دوره‌ای برای یادگیری به خانه علم خاک سفید می‌آمدند اما بعدتر، رها کردند و دیگر خبری از آنها نیست.

علیرضا، یکی از آنهاست، ١۴ ساله. پیک موتوری است، دو سالی به خانه علم خاک سفید جمعیت امام علی (ع) می‌آمد، اما آن‌قدر مشکلات مالی‌اش زیاد بود که دیگر نتوانست ادامه دهد. مصرفش دایمی بود. نشانه‌هایش را داشت. بوی بد دهان، مستی خفیف همیشگی.

بهنام هم قبلا خانه علم می‌آمد. پسرعمومی محمد بود. محمد چند باری او را دیده بود که حالت عادی ندارد. «بهنام، قبلا این‌جا «خانه علم» می‌آمد، اما ول کرد، به خاطر عرق خوری. یک‌بار به من گفت من خجالت می‌کشم این‌جا بیام، دیگه نیومد.» محمد، بچه‌های را دیده بود که به‌خاطر مصرف نوشیدنی‌های الکلی، دل درد و سر درد گرفته‌اند. حالت تهوع داشته‌اند. اما حرفی نزدند.

«یکی از دوستام به من گفت بریم عرق بخوریم، اما مادرم نماز می‌خونه، من از این کارا نمی‌کنم.» پیشنهاد زیاد داشته، مثلا همان پسرعمویش، همان که یک ‌بار از همین نوشیدنی‌ها خورده بود، حالش بد شده بود و کارش به بیمارستان کشیده بود اما بیمارستان قبولش نکرده بود و جای دیگری برده بودنش.» محمد، می‌داند، «عرق همش اسیده، آدمو می‌کُشه. بوش بده.» او حرف‌های بیشتری می‌زند. «ساندیسی‌ها، همون ویسکی هستند، دونه‌ای ۵‌هزار تومن می‌فروشن، روش عکس سگ و روباه و گربه داره. بعضی‌هاشم عکس میوه اس، مثل موز. این طعمشو نشون می‌ده. اونی که سگ داره، عرق سگیه. اونی که روباه داره، سنگین‌تر از بقیه اس.»

کودکان خاک سفید، اغلب یا مهاجر هستند، یا افغان. تعداد مهاجران اما خیلی بیشتر است، ٩٠ درصدشان از شهرهای دیگر آمده‌اند، بی‌پولی‌شان سبب شده تا حاشیه‌نشین شوند. خاک سفید سال‌هاست که از شکل و شمایل قبلی خارج شده، مردمش همان‌ها هستند، شاید قبلی‌ها رفته‌اند، جدیدی‌ها آمده‌اند، با همان آسیب‌ها و شاید هم کمی بیشتر. «قومیت‌های که از شهرهای دیگر به این‌جا می‌آیند، فرهنگ حاشیه‌نشینی رویشان اثر می‌گذارد، خیلی از آنها بومی خاک سفید شده‌اند، افغان‌ها بعدشان آمدند.» اینها را مختاریان می‌گوید، حرف‌های دیگری هم می‌زند. «کسانی هستند که پیش از این در روستاها زندگی می‌کردند، سالم بودند، درگیری نداشتند، اما وقتی به تهران آمدند، حاشیه‌نشین که شدند، دیگر همان آدم‌های سالم قبل نبودند، حاشیه رویشان تأثیر گذاشته.» او این اتفاق را زنگ خطری برای شدت گرفتن آسیب‌های اجتماعی می‌داند.

کودکان آسیب را مزه‌مزه می‌کنند

در این محله، «ساندیسی»ها را همه جا می‌شود پیدا کرد، کودکان ١۴، ١۵ ساله، به راحتی از آنها خرید می‌کنند، حتی راحت‌تر از کتاب درسی شان. بعضی مشتری ثابتند. دسترسی که آسان باشد، مصرف هم زیاد می‌شود، مصرف که باشد، مسمومیت‌ها هم بالا می‌رود. بیشتر این مشروبات الکلی، از عرق سگی گرفته تا ویسکی و... دست‌ساز هستند، آنها را در خانه‌ها می‌سازند، در یکی از صدها بیغوله شرق، غرب یا جنوب تهران. هر کجا باشد،

با ارزان‌ترین وسایل برای خودشان کاسبی راه می‌اندازند، بسته‌بندی می‌کنند. مواد نامرغوبی که «قاطی» زیاد دارند و مجاری اداری مصرف‌کننده‌ها را عفونی می‌کند. نوعش را هم با عکس حیوانی، میوه‌ای مشخص می‌کنند. یک ساقی هم آنها را در همان محدوده می‌فروشد. مشتری‌هایشان زیاد است. برایشان فرقی نمی‌کند، کم سن باشد، یا سن بالا. هر که پول دهد، مشتری است.

مشروبات الکلی دست‌ساز، درد سر زیاد دارد، کم نیست آمار مسمومیت‌های ناشی از مصرف این نوع الکل‌ها. مسمومیت‌ها گاهی به جایی می‌رسد که جان مصرف‌کننده را می‌گیرد. مرگ ١٠٢ نفر به خاطر مسمومیت ناشی از مصرف الکل، در ٧ ماهه اول‌سال ٩١، تنها بخشی از این آمارهاست. حالا وقتی پای کودکان به این ماجرا باز شود، به‌طور قطع آسیب‌ها شدیدتر و مرگ‌ها بیشتر می‌شود.کوری کامل، تاری دید، تنگی نفس، گیجی، استفراغ، دردهای شکمی و آسیب شدید اعصاب اندام‌ها، تنها بخشی از عوارض مصرف مشروبات الکلی دست‌ساز است. الکل‌های که برای فروش بیشتر با قرص‌ ترامادول، استامینوفن و انواع دیگر آرام بخش‌ها آلوده می‌شود.

«موسی هفت‌رنگ» را همه اهالی محل می‌شناسند. او و ۶ برادرش ساقی عرقند. حاشیه شهر، ساقی زیاد دارد، آنها یا مواد مخدر می‌فروشند یا مشروبات الکلی؛ همه‌اش هم بیخ گوش ماموران پلیس. آنها همه اینها را می‌بینند، ساقی‌هایی که می‌روند و می‌آیند و مشتری پیدا می‌کنند، مشتری‌های که گوشه و کنار پارک‌ها دور هم جمع می‌شوند، مواد می‌زنند، مشروب می‌خورند. همه اینها را می‌بینند.

اما برخوردشان طوری نیست که اینها دیگر نباشند. مختاریان، مسئول خانه علم خاک سفید، جمعیت امام علی از اقدامات پلیسی در این محله گلایه می‌کند. «گاهی این‌جا پلیس کارهایی می‌کند، عملیاتی اجرا می‌کند، چهار تا خرده فروش مواد مخدر را می‌گیرند، می‌فرستند زندان. غافل از این‌که بازار مواد مخدر یا مشروب را این چند خرده فروش اداره نمی‌کنند.»

کودکان آسیب‌دیده خاک سفید هم خیلی چیزها می‌بینند. خیلی حرف‌ها دارند، ماجراهای کشیدن مواد مخدر و سیگار تا مصرف نوشیدنی‌های الکلی، برای این کودکان زیاد است. در کوچه‌ پس کوچه‌های محله‌شان که حالا پر شده از مهاجران، از این تصویرها پر است. «چند روز پیش چند تا پسر دیدم زیر سایه‌بون پارک نشسته بودن برای خودشان می‌خوردند و سیگار می‌کشیدن. ١٣، ١۴ ساله بودند. » این را مجتبی می‌گوید. او و دوستانش، حداقل یک بار تجربه مصرف مستقیم یا غیرمستقیم مشروبات الکلی را داشته‌اند.

«یک بار چند تا از دوستام توی چیپس ریخته بودن، خوردم مزه‌اش خیلی تلخ بود، حالت تهوع به من دست داد. » مجتبی، می‌گوید: « پدر و مادرها خیلی براشون این چیزها مهم نیست، همین که پسر یا دخترشون، مواد نکشند برایشون کافیه.» می‌گوید: « مرتضی، ٧سالشه و جلوی باباش می‌خوره. »

دختر و پسرهای این خانواده‌ها مهاجر و حاشیه‌نشین که خانواده‌شان درگیر اعتیاد و آسیب‌های دیگرند، ١٢، ١٣‌سال شان که می‌شود، ازدواج می‌کنند. ازدواج که کردند، دیگر آزادند، مشروب بخورند، مواد بکشند. اینها را اکرم می‌گوید. زنی ٢٨ ساله که رد پای شیشه و کرک، تنها از چهره‌اش که نه، از روی تمام زندگی‌اش معلوم است. دخترش ١٧‌سال دارد، عمه‌اش چند باری مزه مشروب را به او چشانده. می‌گوید: « برای خانواده‌ها، مشروب خوردن بچه‌ها بهتر از کشیدن مواد است.»

آنها از خانواده‌هایشان یاد می‌گیرند، کوچک و بزرگ زندگی را. از مشروب خوردن و مواد کشیدن تا ازدواج‌های زودهنگام، خشونت، آسیب و... دخترها کمتر اما پسران، پنهانی یا علنی، مشروبات الکلی مصرف می‌کنند، برایشان فرقی نمی‌کند ماده‌اش چیست، کجا درست شده، فقط همین که تلخ باشد، مست شان کند و ادای بزرگترها را در بیاورند، کافی است.

مسئول خانه علم خاک سفید جمعیت امام علی (ع)، دلیل اصلی گرایش این کودکان به مشروبات الکلی و مواد مخدر را بحران هویت‌شان می‌داند. «این کودکان از ٧، ٨ سالگی وارد چرخه خرید و فروش مواد مخدر و مشروبات الکلی می‌شوند. همین بحران هویت است که آنها را به سمت مصرف قلیان و مواد و مشروبات الکلی می‌برد.»

حالا چند سالی است که مددکاران خانه‌های علم این جمعیت، هویت‌های جایگزینی برای این کودکان تعریف کرده اند، با دوره‌های موسیقی، ورزش، تاتر، نقاشی و... «کار ما هویت دادن به این کودکان است. این یکی از راه‌هایی است که می‌تواند از آسیب جلوگیری کند.» مختاریان تأکید می‌کند: با همه اینها اما هنوز روی مصرف مشروبات الکلی بین کودکان کار ویژه‌ای انجام نشده است.

از خاک سفید به شوش؛ همه چیز اینجا تلخ است

کودکان آسیب دیده همه جا هستند، تنها منطقه‌اش فرق می‌کند. هر کجای این شهر که قدم بگذاری، اثری از آنها می‌بینی، کودکانی که طول و عرض زندگی‌شان، درگیر است. کودکان کار شوش، شرایط نامناسب تری از خاک سفید دارند، دلیل اصلی آن هم حجم بالای مهاجران در این منطقه است، مهاجرانی که از شهرهای شمالی، جنوب و جنوب شرقی آمده‌اند. پدر «حمید»، ساقی است، مشروبات الکلی را درست می‌کند و می‌فروشد.

درآمدش از این راه است، گاهی از همان نوشیدنی‌های دست‌ساز، به پسر ۶ ساله‌اش می‌دهد، تا ادا در بیاورد، بخندند! در منطقه شوش شرقی که پر است از خانواده‌های مهاجری که در خانه‌های نیمه‌خراب، زندگی می‌کنند، ساندیسی‌ها گران‌تر است، این‌جا هر کدام را ۶‌هزار تومان می‌فروشند. حمید می‌گوید: «رضا، پسر همسایه‌مان، ١٢ سالش که شد، دیگر پای ثابت عرق‌خوری، بابام شد، یه بار این‌قدر مست کرده بود که یک ساعت می‌زد به دماغ علیرضا، برادرش.»

یونس عموی حمید است، ١٣‌سال بیشتر ندارد، اما یک‌بار آن‌قدر از این مشروبات خورده بود که مست کرد و شیشه‌ها را شکست. «اینها را از شمال می‌آورند.» ساسان این را می‌گوید. پسری که یک لحظه روی صندلی بند نمی‌شود، می‌خواهد به کلاس درسش در خانه علم لب خط، برگردد. زنگ تفریح‌شان است. او از نزدیک شاهد مصرف مشروبات الکلی بین هم محله‌ای‌هایش بوده. « خودم یه بار دیدم که یک گالن از این مشروبات را از اونجا آوردن.» این‌جا معتاد زیاد است، نه فقط به مواد مخدر که به مشروبات الکلی. از بین آنها هم کودکان زیر ١۵‌سال زیادند.

در محله‌ای از شوش شرقی، همان جا که به خاطر ساکنانش، در ساعت‌های پایانی روز، هر پیاده روی جرات تردد ندارد، شب‌ها تا صبح بساط قماربازی بپاست، بچه‌ها همه این را می‌دانند، پدر و برادرهای بزرگ‌ترشان، همیشه در این جمع‌ها هستند. آن‌جا از این نوشیدنی‌ها زیاد می‌خورند، شرط‌بندی می‌کنند. شب‌ها، کودکان خسته از کار نمی‌خوابند، قماربازی، عرق خوری و مواد کشیدن خانواده‌شان را می‌بینند.

مادرانشان یا خانه‌دار هستند یا معتاد، تکلیف پدرانشان هم معلوم است. عاطفه صحرایی، یکی از مددکاران خانه علم لب‌خط جمعیت امام علی(ع) اینها را می‌گوید. او از این کودکان زیاد دیده. ساقی‌ها را روز و شب در این منطقه می‌بیند. از این‌که کسی جلویشان را نمی‌گیرد، شاکی است. « این افراد به وفور در این منطقه هستند، خیلی‌هایشان ساکنان همین جا هستند. » هر چه می‌گذرد، شرایط بدتر می‌شود، اگر تا پیش از این مصرف مواد، در بین کودکان قبحی داشت، حالا دیگر نه‌تنها همان هم وجود ندارد که مصرف مشروبات الکلی هم به آن اضافه شده.

سجاد، ١٣‌سال بیشتر ندارد، مدرسه که نمی‌رود، سواد درست و حسابی ندارد، اما از جزییات خرید و فروش مشروبات الکلی خبر دارد. «بچه‌های فامیل ما از این مشروب‌ها زیاد می‌خورن، مخصوصا تو عروسی‌ها. کسی هم چپزی نمی‌گه.» این را بدون خجالت می‌گوید. خود او هم چند باری در این عروسی‌ها مصرف داشته. می‌گوید: «بیشتر پسرای ١٣، ١۴ ساله می‌خورن تا یکم گرم بشن.» پدرش به او گفته: « هر چی می‌خوای بخوری، بخور، فقط سیگار و قلیون نکش!»

سعید همسن، سجاد است. یک بار پدرش به او از این نوشیدنی‌ها داده. عرق سگی بود. «تلخ بود، بعد از این‌که خوردم، مریض شدم.» اینها را مرد چاقی، گوشه چهارراه می‌فروشد. همان ساندیسی‌ها که معلوم نیست از چه ساخته شده‌اند. سعید از همان‌ها خورده بود. می‌گوید: « با یک تلفن، هر قدر که بخوای، درجا برات می‌یارن. هر قدر که بخوای.» آن طرف‌تر از خانه شان هم مغازه، اوراق ماشین است، شاید بازمانده هم پیشه‌هایش است، همان‌ها که این‌جا را به خیابان «اوراقچی‌ها» معروف کردند. حالا خیلی وقت است که دیگر نه ماشینی آن‌جا می‌آید نه اوراق می‌شود. آن‌جا پاتوق عرق خوری عده‌ای دیگر است. آنها که شب‌ها دور هم جمع می‌شوند.

صحرایی، مددکار این کودکان در خانه علم می‌گوید: «مصرف مشروبات الکلی بین این بچه‌ها خیلی زیاد نیست، مشکل ما این است که مشروبات به راحتی در دسترس‌شان است. این‌جا ساقی‌ها زیاد هستند.»

شورش سفید کودکان در برابر جامعه

همه اینها اعتراض کودکان به جامعه است، آنها از درد و رنج به مواد اعتیادآور پناه می‌برند. این را فرشید یزدانی، فعال حقوق کودکان می‌گوید. «خانواده این کودکان تحت فشار شدید بیکاری، فقر، نابرابری و ستمی هستند که از سوی جامعه علیه آنها اعمال شده، کودکان در این سن و سال، باید در شرایطی باشند که جامعه‌پذیر شوند، جامعه در برابر آنها مسئولیتی دارد. اما عملا این اتفاق نمی‌افتد.» او هم می‌گوید: «کودکان آسیب‌دیده با این کارها، احساس هویت‌یابی می‌کنند، آنها از بزرگ‌ترهایشان الگوبرداری می‌کنند.»

جامعه با مصرف مشروبات الکلی در میان گروه‌های آسیب‌دیده، منطقی برخورد نمی‌کند، در وهله اول آن را جرم می‌داند. یزدانی اینها را می‌گوید و حرف‌های دیگری هم می‌زند. «متاسفانه همیشه درحال پاک کردن صورت مسأله هستیم، درحالی‌که اینها، موضوع روز هستند، آسیب جدید این کودکان. پژوهشگران اجتماعی باید روی این موضوع توجه کنند، اینها زیر پوست شهر، درحال رشد است.»

او از همه این اتفاق‌ها تحت عنوان شورش سفید، یاد می‌کند. «وقتی فضای اعتراض وجود نداشته باشد، افراد افسرده می‌شوند، گوشه گیر می‌شوند و درنهایت هم به مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی پناه می‌برند.» این اتفاق در کودکان گرفتار آسیب، زودتر شروع می‌شود. آنها کودکی نمی‌کنند، جامعه فرصتی به آنها نمی‌دهد، از ۴، ۵ سالگی در خیابان‌ها هستند. این نظر فرشیدی به‌عنوان فعال حقوق کودکان است.

او، سیاست‌های اقتصادی را به‌عنوان عمده‌ترین عامل در افزایش آسیب این کودکان می‌داند. یزدانی هم شاهد مصرف مشروبات الکلی در میان این کودکان است. می‌گوید: «شاید در گذشته وضع بهتر بود، کمتر شاهد این مسائل بودیم اما حالا موارد بیشتری را می‌بینیم، خانواده این کودکان هم خودشان درگیر اعتیاد هستند، ترجیح‌شان به مصرف مشروبات الکلی در میان کودکان‌شان است تا مواد مخدر.»

کودکان حاشیه نشین تهران، زندگی هایشان تلخ است، مزه دهانشان هم. حتی نگاه جامعه. آنها صبح با همین تلخی ها بیدار می شوند، به خیابان می روند، کار می کنند، شب ها هم همین «مزه» است که روی زندگیشان سایه انداخته. آنها چیزی غیر از این نمی‌شناسند، ندیده اند.


| | | نظرات () |

www . night Skin . ir